درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
Feed

تبليغات
وبلاگستان
لينک به من

باقي قضايا
  خلبان جنگنده ي ميگ عراقي را چگونه فريب داديم ؟!

 بله ... از سيستم  يو اچ اف شنيديم كه يه خلبان جنگنده ايراني داره با خلبان ميگ صحبت مي كنه ... صحبت چيه ..؟ بهتره بگم معامله مي كرد . راستش پيش خودتون بمونه ، بار ها اتفاق افتاده بود كه تو آسمون خلبانان با يكديگر همكلام هم مي شدند ..

روایتی از یک ماجرای واقعی

  نا گفته هايي از سقوط هواپيماي فرماندهان ارشد در كهريزك

چرا سر اكثر شهداي اين سانحه ، از بدن جدا گرديده بود ؟

چرا بعضي از مجروحان ، علي رغم نداشتن دست و پا ، جان سالم بدر بردند ؟

چرا بجاي اعزام هلي كوپتر نجات ، جنگنده شكاري ها به استقبال اين هواپيما رقتند ؟!!

و.........

يك روايت واقعي .......

  آيا تا كنون آتش گرفتن انساني را از نزديك ديديد ؟
  •  چگونه شاهد سوختن تدريجي دوست و همكارم بودم ؟
  • شدت آتش بقدري بود ، كه نمي شد كاري انجام داد .
  •  شعله آتش در موقع سوختن انسان ، به چه رنگي در مي آيد ؟

يك روايت واقعي .......تصوير آرشيوي است

  چرا سال ها پيش ، بيان اسم دايي از تلويزيون ممنوع شد؟

چرا مجريان شبكه سوم سيما ، اجازه بردن اسم علي دايي را هنگام مسابقات نداشتند ؟

به بهانه : رفتار ناشايست علي دايي ، در جلوي دوربين تلويزيون

  پیشنهاد بی شرمانه حاج آقا .....

 من اين مردك رو خوب مي شناسم .. خيلي جا نماز آب مي كشه .. خبر مرگش معتمد محل هم است .. خاك بر سر من و امثال من كه محتاج چنين نامرد هايي مي شويم .... هنوز چند سالي نيست كه از روستا هاي اطراف بوئين زهرا به تهران نقل و مكان كرده ....

  رزمنده خرمشهری و آرزوی آزادی خرمشهر

اون ايام رسم بود كه روي زمين، به ما نمي گفتند مجروحين را به كدام شهر و ديار ببريم . طفلكي ها حق داشتند كه نگن  .. چون بقدري آدم هاي راحت طلبي چون من ، چونه مي زديم كه اين طياره رو بفرستين تهران ..!! كه اون ها از كار و زندگي مي موندن ....

  در این مرکز " بیمه " واقعآ مردم را تحویل می گیرند .

روایتی از یک ماجرای واقعی ...

  با زنی " وسواس " زندگي كردن ، واقعآ هنر است.

ورود هر نوع ميوه اي كه تخم ، هسته ، پرز و خلاصه هر چيز زايدي داشته باشه قدغنه ..

ورود نان هاي كنجدي از هر نوعش ... بربري .. سنگك به خونه ما ممنوعه ..


 
Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type