درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
Feed

تبليغات
وبلاگستان
لينک به من

باقي قضايا
  آيا من يك مبارز بودم ؟

چرا ساواك در تعقيب ام بود ؟

تصويري از من مربوط به اون ايام

از همون شب بگير بگير ها شروع شد . شبي نبود كه يه عده اي رو نگيرند ! نيروهاي امنيتي مخصوصآ شب ها مي ريختند در خونه بچه ها ، و بي سرو صدا طرف رو مي گرفتند مي بردند زندان جمشيديه . نمي دونم چطوري حال و روزم رو بيان كنم . ديگه داشتم از وحشت گير افتادن سكته مي كردم .

******

  خلبانان قبل از بروز سانحه به چه مي انديشند ؟
 آخرين واكنش خلبانان قبل از سقوط هواپيما
يك تصوير داخل كابين هواپيماي سي - 130 آرشيوي
 
 
سانحه هوايي ، سقوط هواپيما .... وحشتناك ترين كابوسي است كه گريبان خيلي از خلبانان را مي گيرد . مجسم كنيد شما در اوج آسمان ها هستيد و هواپيماي شما به دلايلي قابل كنترل نيست ....شما تمام سعي خود را براي بدست گرفتن هواپيما انجام مي دهيد ....اما بي فايده است ......هواپيما مانند يك كوه آهني با سرعتي غير قابل تصور هر لحظه به زمين نزديك مي شود ..... در آخرين لحظه چه مي كنيد؟
  چگونه ترسم از " مرده " ريخت ؟

روزي كه دشمن حسابي ، رودست خورد !

چگونه ترسم از " مرده " ريخت ؟  

تصوير آرشيوي از هواپيماي سي -130

  يادي از يك دوست كوتوله

كوتوله اي كه از لوله باك طياره عبور مي كرد !

 تصوير آرشيوي است

اين تصوير آرشيوي است

  اين جا خيابان " ارباب جمشيد " است

اين ها به عشق " سينما " نفس مي كشند

نگاهي به " سياهي لشگر " هاي سينما

  وقتي ارزش ها هم تقلبي مي شود .

جوانک زبلی که تقلبی جانباز شد !  

 تاره دو هفته اي مي شد كه به پادگاني در اهواز منتقل شده بودم . از دست باباي نامردم حسابي عصباني و داغون بودم . شب ها کابوس مي ديدم . تنها به يک هدف مي انديشيدم .. و ان چيزي نبود جز کم کردن روي پدر بي معرفت ام .. ! که دستي دستي من رو گرفتار کرد تا شهيد شوم !‌ همه اش فكر مي كردم چه گونه از اين مكافات خونه خلاص شده و جيم بشم .. !؟  مي دونستم بعد از پايان دوره آموزشي ما رو يك سره به خط مقدم جبهه مي فرستند . شما كه من رو خيلي خوب مي شناسي ..! عمرآ اگه يه روز هم منطقه جنگي برم . اين بود كه به فكر راهي توپ مي گشتم .. ! بالاخره راه اش رو يافتم . يه روز كه شهر رفته بودم ، مقدار زيادي " سير " خريدم .

  خاطره اي از پرواز با گوگوش

روزي كه با خانم  " گوگوش " به جبهه جنگ رفتيم !!

از طرفي ، بار گيري هواپيما به اتمام رسيده بود و آن ها از طريق بي سيم مرتب اعلان مي كردند كه چرا نمي آييد ؟ كار ما خيلي وقته   كه پايان يافته است . ولي از شما چه پنهون  معطلي ما فقط براي آمدن خانم گوگوش بود . جالب اين جاست كه هيچ كدوم از بچه ها  هم اين موضوع رو به روي خود نمي آورد !!

  جشن افتتاح سايت در دفتر ماهنامه سينمايي مكث

عاقبت سايت راه افتاد !

تصويري از من در دفتر نشريه

 
Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type