درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
Feed

تبليغات
وبلاگستان
لينک به من

باقي قضايا
  خاطره اي از ايام نوجواني

ماجراي گنجي كه در جواني پيدا كردم !

تصويري از كودكي من

 با خوشحالي فرياد زدم ... بابا  بابا .. رحيم آقا پيداش كردم . لحظه رسيدن آن دو به گنج خيلي تماشايي بود  . يعني يه بار ديگه تمام آرزوهاشون رو به زبون آوردند . رحيم آقا دور پيت حلبي در بسته مي رقصيد و با اون شكم گنده اش بالا پائين مي پريد !! و....

  دردسر ميهمانان خارجي

روزی که میهمانان  امام خمینی (ره) را گم کردم !

 دقيقآ موقعيت ما رو به برادران عراقي گزارش داده بودند . تقريبآ آخر هاي بازديد بود و من گروه ام رو برده بودم زير پل بزرگي . كه آن جا بود ديدم از تمام طرف به اين منطقه توپ و گلوله مي باره . من هم كه تو عمرم  اين صحنه ها رو نديده بودم ، نفهميدم چه جوري از ترس جونم  خودم رو يه گوشه اي امن قايم كردم

  كالبد شكافي يك فرار

ماجراي فرار بني صدر توسط معزي خلبان شاه  

تصوير سرهنگ بهزاد معزي

  آيا كمبود حقوق خلبانان واقعيت دارد ؟

چرا خلبانان در شهر مسافر كشي مي كنند ؟!

تصوير تزئيني است

كمي جلوتر ماشين را نگه مي دارد . رويش نمي شود مانند سايرمسافر كش ها  با صداي بلند ميدان گمرك و راه آهن را فرياد بزند . جوان معتادي به او نزديك شده و مي گويد

  مواظب اين شياد ها باشيد

گول اين دختر خانم را نخوريد !

تصوير دختر شالاتان

 بعد از مدتي كه حسابي  روي من كار كرد هفته پيش اظهار داشت كه مي خواهم رازي را با تو در ميان بگذارم . قول بده به كسي نمي گويي و ..

  خاطره اي از يك دوست .

چگونه حكم تير خدمه پروازي اشتباهي صادر شده بود !

تصوير آرشيوي از سي -130 در آسمان

در بين راه خيلي با برادران كميته صحبت كرديم و مرتب ياد آوري مي كرديم كه ما ها يه عده افسر نيروي هوايي هستيم از تهران ماموريت آمده ايم و .. اما اصلآ توجهي به سخنان ما نمي كردند .و به شكل خيلي خشني با ما برخورد داشتند

   آيا شما به چشم خود اجنه ها رو ديديد ؟

شبي كه " اجنه ها " ‌به ميهماني آمدند !

تصوير تخيلي آرشيوي است

يك ماجراي واقعي +18

ولي اين بار وقتي كه نوبت به نام ايكس رسيد ، همه چيز به هم ريخت . صداي بر خورد چاقو به كاسه مسي بقدري وحشتناك بود كه قابل توصيف نيست . همچنين دوباره بشقاب ها با شدت به پرواز در آمده با صداي مهيبي خرد مي شدند و ....

  خاطره اي از پرواز

چگونه تقليد صداي زني ،پروازي را كنسل كرد

و بعد از لحظه اي با لهجه شمالي خود گفت : بفرماييد سروان شين هستم .. و من در حالي كه وانمود مي نمودم بغض گلويم رو گرفته خطاب به جناب سروان گفتم : من همشيره همون افسري هستم كه براش سيگار آورديد ...  خواهش مي كنم بفرماييد در خدمتم ...

 
Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type