درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
Feed

تبليغات
وبلاگستان
لينک به من

باقي قضايا
  گذری بر کشور های جهان

پست ویژه

  فاجعه در دوشان تپه

نقش فرح در مرگ بازماندگان سانحه

 تیمسار با دادن تریم و تنظیم سرعت سعی می کند دقیقآ در ابتدای باند فرود آید .. در حالی که چشم اش به عقربه سرعت بود تا هواپیما دچار استال ( واماندگی ) نشود ُ نیم نگاهی هم به ساختمان های ابتدای و اطراف فرودگاه داشت .. از ان می ترسید نکنه خدای ناکرده اهالی منطقه نیمه شب هوس نصب  انتن بزرگی رو  کرده باشند ..!!  با رسیدن هواپیما به منطقه شورت فاینال باند ُ تیمسار یه لحظه احساس کرد کمی های در امده است ( بالا تر از ارتفاع مجاز ) در همین حال با خود فکر کرد که بعد از عبور از بالای ساختمان ها ُ با شیرجه ای تند به ارتفاع مطلوب برسد .. یا این که با شل کردن هواپیما به حالت ( اسالت لندینگ ) سه چرخ فرود آید .. بچه های داخل کابین نفس  های خود رو در سینه حبس کرده بودند .. شاید با خود فکر می کردند اگه تیمسار فرمانده پایگاه نبود ُ بهش توصیه می کردند که عمل لو پس ( انصراف از فرود ) رو اجرا کرده و بعد از چرخیدن دوباره در مسیر فرود قرار گیرد ..  شاید خود تیمسار هم چنین راه حلی به فکرش رسیده بود .. اما به خاطر پرهیز از حرف زیر دستان و این که فردا نگویند تیمسار موفق به فرود نشده و گو اراند گرد .. از اخذ چنین تصمیم درست صرف نظر کرد .. تیمسار در شرایط دشوار تر از این وضعیت بار ها فرود امده بود .. و هواپیما همچون مومی نرم در دستانش بود .. از طرفی به قابلیت های مرکب اهنین اش اعتماد داشت .. از این رو تصمیم گرفت با احتیاط غول آهنین رو روی باند کشانده و سریع یا تغیر وضعیت ملخ ها ( ریورس ) و ترمز شدید در انتهای باند ان را متوقف کند  با این تفکر تمام حواس اش رو معطوف به باند کرده و ادامه داد ...

  شبي در جمع خلبانان تام كت ...

دلسوزي خلبان تام كت در نبرد هوايي !

 8jur6pspublmwx7nswef.jpg

 درست در روزگاري كه تازه انقلاب پيروز شده بود .. و هنوز دقيقآ جا نيفتاده بود . يه بحثي در محافل سياسي در گرفت كه خيلي من و همكارانم رو آتيش زد !! . قضيه از اين قراره كه بعضي از مسئولان تازه به قدرت رسيده در ملامت و دشمني با رژيم پهلوي ، خريد انبوهي هواپيماي اف - ۱۴ رو كاري عبث و بي فايده تشخيص داده و عملآ با ناميدن آهن پاره قصد انهدام آن ها رو داشتند .. تو همين فكر و خيال بودم و داشتم از غصه دق مي كردم كه خبر رسيد .. چه نشسته ايد .!!؟ مي گن بايد ارتش رو منحل كنند !! خب ما هم بقدري تو گوش مون خوانده بودند كه اگه از ارتش بيرون بياييد ، بيچاره و بدبخت شده و بايد گدايي كنيد ، كه فكر مي كرديم اگه ارتش رو منحل كنند ، واقعآ بيچاره خواهيم شد . شب ها از ناراحتي خواب و خوراك نداشتم . تا اين كه شنيدم حضرت امام ره با پيشنهاد انهدام تامكت ها و ارتش مخالفت فرموده و جلوي آن عده به ظاهر انقلابي در امده است .. البته بعد ها همون افرادي كه اف - ۱۴ رو آهن پاره مي ناميدند ، و خواهان انحلال ارتش بودند ، خود دست شون رو شده و از حيطه قدرت كنار گذاشته شدند ..  وارد مباحث سياسي نمي شوم  و كاري به اسامي آن گروهك ها ندارم ...

  يادي از خلبانان شكاري

به ياد سروان هدي ، عقاب تيز پرواز

n4acgo3nfp2a63fxa279.jpg

از زیر جت جدا شد با دود سفیدش تعقیبش کردم رفت طرف جت عراقی که یه میگ 23 ب ان بود تا خواست ارتفاع کم کنه تبدیل به یه گلوله ی اتش شد وزیری: دومی ساعت 7 ما است داره فرار می کنه می زیم جلو ولی فقط 70-80 کیلومتر بیشتر نه هدی پرسید قفل کردی .وزیری گفت الان نمی تونم .......ولی الان شد صبرکن صبر کن صبرکن دارمش برو دختر خوب(منظورش اف -4 بود) وزیری گفت اماده ی شلیک هدی جواب دادم شنیدم وزیری گفت می شه من موشک رو شلیک کنم هدی: گفت البته انجامش بده هدف یه میگ 23 alm بود 

  قساوت و کشتار در اروپا ..!!

wz18986zlibtn2p9djdm.jpg

پست ويژه

  تصمیم خطرناک یک خلبان ...

     ریسکی خطرناک      

   برای انتقال محموله جنگی به ایران  

9q5wyqgn9expdpwozpeb.jpg

 طبق قانون ايمني پرواز هيچ خلباني مجاز نيست با يك موتور خاموش پرواز كند .. مگر شرايط خيلي اضطراري به شرطي كه خلبان مربوطه استاد و معلم خلبان باشد .. و به همين دليل فرمانده تصميم گرفت با سه موتور پرواز كنه .. خلبان ديگر هواپيما كه فردي مذهبي و معتقدي بود با اين امر مخالفت كرده و خطاب به دوست اش گفت .. عزيز جان اين كار اشتباه محض است . چه تضميني وجود داره بعد از بلند شدن يك موتور ديگه ما از كار نيفتد .. ؟ درسته تو معلم هستي و من هم استادم .. اما خريت هم حدي داره .. من بيشتر از تو دلم براي مملكت مي سوزه .. آن قدر شعور دارم كه حس كنم كشور به خلبان بيشتر از شهيد احتياج داره .. نكن آقا .. بگو يك هواپيماي ديگه با متخصص و قطعه بيايد .. پرواز هم كه يكي دو ساعت نيست .. جون من بي خيال شو ... در همين هنگام كاپيتان عصباني شده و در حالي كه همكار مكتبي خود رو خطاب قرار داده بود گفت .. درسته من صورت خودم رو سه تيغه مي زنم .. درسته كه هميشه ادكلن به لباس هايم مي زنم .. و درسته كه مثل تو به اصطلاح انقلابي نيستم .. ولي ايراني هستم .. و به عنوان يك افسر ارتش دلم براي جوون هايي كه زخمي مي شوند آتيش مي گيره .. به جهنم كه سقوط كرديم .. من با مسئوليت خود راه مي افتم .. يك درصد هم امكان سالم رسيدن باشه .. ادامه مي دهم .. هر كي مي ترسه پياده بشه ...

  سقوط در جنگل ... !!

qdqofyckush0k072rns7.jpg

پست ویژه

  پرواز در سکوت رادیویی ...

پرواز در سکوت رادیویی ...

wnluigjlp3wqizp3ug8q.jpg

 واي كه متنفر بودم از تظاهر و پاچه خواري .. يادمه يه روز رفته بوديم اهواز مجروحان جنگي رو بياوريم .. نمي دونم كدوم شير پاك خورده اي خبر داده بود آقاي ميرحسين موسوي نخست وزير وقت داره براي بازديد مي آيد ..!! همه كار و زندگي خودشون رو ول كرده و دنبال رديف كردن ابزار تظاهر بودند .. ملحفه هاي كثيف با نو و اطو كشيده عوض شد .. مسير جاده فرودگاه درختكاري شد .. انبار دارو از آشفتگي بيرون آمد ، كادر پزشكي و مسئولان با محبت شدند و ... به محض فرود جت استار آقاي موسوي سناريو پاچه خواري استارت زده شد .. چند بار مي خواستم برم و بهش بگم اين وقايع رو .. ندايي رسيد كه اين ها همه چيز رو مي دانند !! بگذريم يه همكاري داشتيم كه او رو رضا جهود مي ناميديم .. از بيخ منكر همه چيز بود .. از شانس بد يا خوب فرمانده پايگاه ، رضا اون روز سر شيفت بود !! دقايقي بعد نماينده محترم به اتفاق فرمانده گرامي قدم رنجه فرموده و وارد خط پرواز شدند .. طبق معمول آقايون ارزشي مرتب تعريف و تمجيد مي كردند .. كه ناگهان رضا خطاب به فرمانده با لحني طعنه آميز گفت .. قربان من يه مشكلي دارم ..!!  ( خيلي عذر مي خواهم كه عين جملات رو مي گم ! ) فرمانده با خنده گفت .. بگو جانم ! رضا گفت .. قربان من چندين ساله زير يه خم رو نگرفته ام !! ( منظورش موفق به همبستري با همسرش نشده !) آخه بچه هاي من بزرگ شده اند .. خونه سازماني ما خيلي كوچيكه .. به اتفاق حاج آقا يه فكري به حال من بكنيد .. صواب داره .. !! يادمه تا زمان بازنشستگي در همون خونه فسقلي اش موند و به قول خودش هرگز نتوانست ....!!!

 
Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type