درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
Feed

تبليغات
وبلاگستان
لينک به من

باقي قضايا
  خاطرات پرواز به شوروی سابق

آن چه در مسکو دیدم !

4po20rsjsscwd3b1z8sx.jpg

صبح زود از زیر آینه قرآنی که مادر بزرگ ام برام آماده کرده بود گذشته تا به اصطلاح به دیار بی خدایان بروم !! فقط ذوق پرواز رو داشتم .. که شانس بد من به شوروی افتاد .. ! یادمه ماشاالله مداح اولین پرواز نخودی اش رو به فرانسه رفت ! یا فیروز زبل به انگلستان رفت .. ما یه جور کرکری همیشه تو هوا و زمین با هم داشتیم . همون روز قبل از رفتن پای  هواپیما فیروزمومنی و ماشالله مداح کلی به من خندیدن . و هر جا پا می گذاشتم آن ها جلوی من سبز شده و هی متلک بارم می کردند ..!! خلاصه ما هواپیما رو روشن کرده و جلوی پاویون سلطنتی توقف کردیم . چند ژنرال نیروی هوایی و یک سرهنگ دژبان کلاه قرم به همراه فرمانده پایگاه از قبل اون جا حضور داشتند .. من فقط تیمسار نادر جهانبانی رو شناختم .. که جلو امده و با فرمانده هواپیما  صحبت می کرد . دقایقی بعد میهمانان امدند . چهره هیچ یک برام آشنا نبود . همه خبر دار ایستادند .. فکر می کنم یکی از اون ها تیمسار آتابای بود .. که بعد ها شنیدم برای خرید اسب همراه گروه بود . ولی با تمام زرنگی که به خرج دادم اصلآ نفهمیدم کی بودند برای چه به شوروی می رفتند . هر چه بود ماموریت محرمانه و به کلی سری بود . و ما هر روز یک واقعیت رو کشف می کردیم . مثلآ روز دوم بود که متوجه شدیم  میهمان ویژه " لئونید برژنف " رهبر حزب کمونیست شوروی  هستیم !! مار از پونه بدش می آمد ...

  پرواز ارواح

  یک اشتباه کوچک سانحه آفرید

دوستان اگه خاطرشون باشه من چندین بار در باره اهمیت پرشرایز در هواپیما صحبت کردم . و حتی یادمه در باره اهمیت اتاق ارتفاع یادآوری کرده و نوشتم .. برای همه خلبانان واجب است دوره اتاق ارتفاع رو حتمآ ببینند تا با مقاومت بدن خود در شرایط کمی اکسیژن آگاه شوند .. مسلمآ اگه ان خلبانان دوره اتاق ارتفاع رو دیده بودند ، با اولین نشانه سردرد ، از اکسیژن استفاده کرده و ماسک می زدند و سپس به سراغ والو پرشرایز می رفتند .. ان ها دقیقآ از دوازده هزار پایی ، و کم شدن تدریجی اکسیژن چشمانشان تیره و تار شده و سیستم اعصاب ان ها مختل شده بود .. به همین دلیل صدای کارشناس را که دقیقآ بهش گفت .. دگمه پرشرایز را روی حالت اتوماتیک است یا نه ؟ هیچ واکنشی نشان ندادند . بله دوستان گاهی عظیم ترین و مجهزترین جت های مسافر بری با کوچک ترین اشتباه انسانی سقوط می کنند . در یکی از پست های آینده حتمآ برای شما شرح خواهم داد که چگونه یک زنبور سیاه کوچک یک فروند هواپیمای مسافربری خطوط هوایی ترکیه رو با کلی مسافر به زمین زد !! باورتان می شود یک جامبو جت بوسیله یک حشره سرنگون بشه .. ؟ منتظر بمانید

  حادثه عجیب در آسمان

اتفاق عجیبی که در آسمان رخ داد !

9aul75oei8ggiqmvnbeg.jpg

از آن چه وحشت داشتم عاقبت به سرمان آمد . یک روز صبح که به روال همیشه وارد خط پرواز شدم تا با اولین هواپیمایی که به منطقه جنگی می ره پرواز کنم .. با تعجب دیدم همهمه عجیبی در دفتر پیچیده است .. ! تعدادی از بچه های گروه ضربت حضور دارند .. بعضی از دوستان وطن پرست ام رو دیدم که خیلی ناراحت هستند .. ابتدا فکر کردم این آقایون برای کشف تعدادی سیگار یا جنس قاچاق سر و کله شون اول صبحی پیدا شده است ! اما وقتی ماجرا رو شنیدم ، مو بر تنم سیخ شد !  عده ای خائن و از مزدوران سازمان منافقین که ظاهرآ از بقایای اعضای دستگیر شده بودند ، شبانه کابل فرامین تعداد زیادی از هواپیماهای سی - ۱۳۰ رو طوری بریده بودند که در پرواز از هم جدا شده و باعث سرنگونی هواپیما شود !! و چه شانسی آوردیم که این مسئله اتفاقی کشف شد .. ! آخه نامرد ها از جایی قطع کرده بودند که با چشم دیده نمی شد . و خیلی شانسی توسط یکی از آقایون مهندس پرواز که همافر بود کشف شد . در میان مهندسان پرواز ، او تنها کسی بود که با دقت قبل از پرواز همه سوراخ سنبه های هواپیما رو بازدید می کرد .. همیشه یک چراغ قوه در جیب داشت .. و جاهایی که به چشم نمی امدند رو مرتب چک می کرد .. تا این که ان روز متوجه می شود کابل های فرامین بریده شده و به مویی بند هستند ! برای دومین بار دستور دادند تمام هواپیماها خوابیده تا بازدید شوند ...

 

  بررسی سقوط ایرباس روسیه

چرا ایرباس پیشرفته سقوط کرد ؟

قسمت آخر

d3azmlnqhp6pu5b5hzhh.jpg

 ولادمیر وقتی فرمان هواپیما رو به سمت چپ فشار داده و سپس از کمک خود خواست مدتی ان را در همان حالت نگاه دارد ، متوجه شد اتوپایلوت بدون کوچک ترین اخطاری قطع شد .!! حال به کابین هواپیما برگشته و شاهد اولین گام اشتباه می شویم  ... در لحظه ای که الدا فرامین را به سمت چپ پیچاند ، با خاموش شدن اتوپایلوت پسرک حدود نیم دقیقه  کنترل " الرون " ها رو به عهده داشته است ..!! الدا در حقیقت کنترل هواپیما رو در همان حالت چرخش به چپ در دست داشت !! و درست در همین  لحظه بود که پسر جوان چشمش به عقربه  وضعیت سنج هواپیما افتاده و از پدرش که سرگرم گفت و گو با خواهرش بود پرسید .. چرا هواپیما همین جوری می پیچد !!؟ و دقایقی بعد هواپیما از کنترل خارج شده و با فشار زیاد جی در آسمان می چرخد .. در این جا مشخص می شود پسر پانزده ساله تنها عامل سانحه نبوده است . بلکه عدم اموزش لازم خلبانان برای آگاهی از وضعیت فرامین می باشد ..  کارشناس بررسی سانحه عاقبت متوجه می شود که مشگل از کجا آغاز شده بود . در حقیقت زمانی که کاپیتان کودرفسکی به اتفاق پسر پانزده ساله اش به هواپیما دستوری بر خلاف اطلاعات ضبط شده در حافظه اتوپایلوت می دهد ، سبب خاموش شدن اتوپایلوت بدون هیچ گونه اخطاری می شود !!!  به همین دلیل هواپیما بدون هیچ کنترلی به سمت  راست کشیده می شود ...

 

  بررسی سوانح مهم هوایی جهان

 پرواز مرگبار  مسکو - هنگ کنگ

7vhllia8kvmy8v2k8sls.jpg

کمک خلبان هواپیما از طریق سیستم یو اچ اف با مرکز کنترل زمینی ارتباط برقرار کرده و آخرین وضعیت پرواز SU 593 را گزارش می دهد .. در این لحظه هواپیما در ارتفاع ۳۳ هزار پایی قرار داشته و در مسیر ۱۰۵ درجه پرواز می کند . آن ها ۳۲۰۰ کیلومتر از شرق مسکو فاصله گرفته اند . و تقریبآ در مرکز منطقه سیبری هستند .. حال نوبت به پسر نوجوان و پانزده ساله می رسد تا به آن چه همیشه آرزو داشت برسد .. با بلند شدن خواهرش او به روی صندلی خلبان می نشیند .. برق خوشحالی و شادمانی در چهره اش موج می زند .. در همین لحظه کاپیتان کودرفسکی خطاب به کاوالودا که دوربین فیلمبرداری اش را روشن کرده اشاره می کند که از پرواز الدا و نشستن اش در کابین ایرباس فیلم بگیرد .. الدا در حالی که با دستان کوچک خود کنترل هواپیما را به دست گرفته خطاب به پدرش می گوید .. به سمت چپ بپیچم ..!؟ کاپیتان با اشاره عقربه وضعیت هواپیما می گوید .. بله به سمت چپ گردش کن .. پسر جوان وقتی یوک را می چرخاند ، احساس می کنه فرامین خیلی محکم است !! در حالی که وقتی خواهر کوچک تر از خودش همین حرکت رو انجام می داد ، راحت و نرم به نظر می آمد ... 

 

   بررسی تملق و تظاهر در ارتش

حالم از آن همه تظاهر به هم خورد ..!!

 بعد از انقلاب نوع تملق ها به طور کلی فرق کرد ! پرسنل نیروی هوایی در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی به خاطر جو انقلابی که همه جا رو فرا گرفته بود ، اقدام به تشکیل شوراهای فرماندهی کردند . در اولین اقدام خود بعضی از خلبانان و فرماندهانی که احساس می کردند با رژیم سلطنتی یا واضح تر بگویم با ساواک همکاری می کردند رو دستگیر کرده و به دادگاه های انقلاب اسلامی معرفی کردند .. حالا که بحث به این جا کشید بهتره اضافه کنم .. اکثر این دستگیری ها و تهمت هایی که به افراد زده شد ، واقعیت نداشته و بلافاصله توسط دادگاه های انقلاب آزاد شده و به خاطر توهین و تحقیری که تحمل کردند دیگه باز نگشتند . نمی خواهم از بحث اصلی خارج شوم و به همین دلیل به موضوع تملق و تظاهر می پردازم ... با تثبیت رژیم جمهوری اسلامی و اهمیت یافتن ارکان دینی در رفتار و کردار مردم ، همان آدم های متظاهر قبل از انقلاب یک شبه رنگ عوض کرده و تبدیل به انسانی انقلابی شدند . البته از حق نباید گذشت افسران و درجه داران مومن و دیندار فراوانی در حکومت سلطنتی داشتیم . که بعد از انقلاب هم تغیری نیافته و همان خصایل انسانی در وجودشون باقی ماند ..

   هنر تجسم قطرات آب

 

پست ویژه

  خشم ژنرال ، تبعيد خلبان

خشم ژنرال به تبعید خلبان فانتوم انجامید !

6abu2t39di59xwbj8o1m.jpg

خبر بقدری دردناک بود که دل هر انسان سنگ دل رو هم به درد می اورد . دقیقآ یادم نیست چه تاریخی بود ... فقط این رو می دانم هنوز چند سالی از عمر انقلاب و جنگ نگذشته بود .. که خبر همه جا پیچید . و همه از حادثه ای که در یکی از هواپیماهای ۷۴۷ اتفاق افتاده بود سخن می گفتند ... وای خدای من ان خلبانی که چشم اش رو از دست داده ... فرهاد بوده !!؟ دنیا دور سرم چرخید .. عرق سردی همه وجودم رو در بر گرفت .. طفلک فرهاد مهربان ... اخه چقدر درد ..!!؟ او تازه داشت مفهوم خلبانی با جامبو رو مزه مزه می کرد که با یک اتفاق غیر قابل پیش بینی ، بهترین عضو بدن خود رو از دست داد .. ! قضیه از این قرار بوده که فرهاد نازنین به عنوان معلم به شاگردان خود اموزش می داده ... درس ان روز شناخت هواپیما بوده است ... آخه خلبانان باید با تمام بخش های هواپیمای خود آشنا شوند .. درس ان روز آشنایی با در های خروجی و اضطراری بود ... همه خلبانان جوان با اشتیاق به توضیحات معلم با اخلاق و مودب خود گوش می دادند ... که فرهاد وقتی خواست دستگیره در خروجی رو بچرخاند ، کپسول پشت در به دلایل نامعلوم منفجر شده و ان بخش از هواپیما آسیب دید ... خون صورت فرهاد رو پوشانده بود .. و دقایقی بعد اعلام شد که چشم اش رو از دست داده است ...

 
Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type