درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
Feed

تبليغات
وبلاگستان
لينک به من

باقي قضايا
  سفر در اعماق مطالب قدیمی ... !

چگونگی نجات از سوانح هوایی 

xe0lawd3sww11ui5iqm53.jpg

  اجلاس پیر مرد ها .. !!

 دیدار صمیمی با همکاران بازنشسته  

(6) Small---1.jpg

با پیشنهاد ولی قرار شد با ماشین او به  مسافرت برویم ..  توی راه مدام در باره فیلمی که قرار بود جلوی سرپرست مون بازی کنیم تمرین می کردیم .. ولی هم مثل بچه ها از من حرف شنوی داشت . از خودم مطمئن بودم ! برای همین مدام بهش یاد آوری می کردم که با کوچک ترین خنده و یا اهمال در ایفای نقش ، قید ادامه مسیر تا شمال رو باید بزنیم و به تهران برگردیم !! چند بار قبل از رسیدن به جلوی در خونه آقای معمار زاده ، برای آخرین بار دیالوگ ها رو تمرین کردیم .. طبق تز من اگه آقای معمارزاده بر اثر شنیدن خبری ناگوار شوکه شود ، راحت می تونه برگه های ما رو امضا کنه !!  خلاصه بعد از رسیدن به کرج و پرس و جوی فراوان منزل سرپرست خط پرواز رو پیدا کردیم ! در گوشه ای از کوچه طبق نقشه هر دومون  سریع لباس پرواز ها رو به تن کرده و با حالتی مغمون و ناراحت !! زنگ در خونه رو به صدا در آوردیم ..!! لحظاتی بعد دختر شون در را باز کرده و با ....

  پایان عمر هواپیما ها ... !

  این جا گورستان هواپیماهاست ..!    

(6) Small---1.jpg

qheyr2yfoh1beulehlbd2.jpg

  شوخی در جنگ

 نقش شوخی در حفظ روحیه جنگی !

(3) Small---1.jpg

یک روز صبح که با هدف بازدید هواپیما ها در رمپ پرواز قدم می زدم ، شخصی رو دیدم که در محفظه چرخ جلو هواپیما دولا شده و مشغول پری فلایت ( بازدید ) است . یک لحظه او را با یکی از دوستان صمیمی ام اشتباه گرفتم .. ! آخه بد جوری دولا شده بود .. در نزدیکی هواپیما چوب دراز و مدرجی روی زمین افتاده بود که مخصوص سنجش مقدار بنزین هواپیماست .. آهسته آن را برداشته و در پشت دوستم فرو بردم .. !! چشمتون روز بد نبینه .. وقتی با عصبانیت بلند شد دیدم ای داد و بی داد .. چه غلطی کردم !! طرف حاج آقا ایکس یکی از بانفوذترین همکاران جدی و حزب الهی پایگاه بود .. معطلش نکرد .. یک راست پشت فرمان خودروی جیپی که در اختیار داشت نشسته و راهی عقیدتی سیاسی شد !! وقتی من را احضار کردند .. واقعیت رو گفته و عرض کردم .. من فکر کردم عباس زیور سنگی است !! کار خراب تر شد !! از من پرسیدند یعنی شما همیشه با عباس آقا این کار رو می کنید .. !!!؟؟؟؟

  فرودگاه های عجیب دنیا

 عجیب ترین فرودگاه های دنیا  

(6) Small---1.jpg 

  ماجرای استوار شجاع و مار سمی

 ماجرای استوار شجاع نیروی هوایی  

Small---1.jpg

 استوار که حسابی ذوق زده بوده و اصلآ برای چنین حضوری امادگی نداشته ، به نفس نفس افتاده و بریده بریده سخن خود رو آغاز می کند .. تیمسار که شرایط روحی او را درک کرده ، جلوتر رفته و می گوید .. پسرم آروم باش و عجله نکن .. ! من فرصت زیاد دارم .. به خودت فشار نیاور .. خب حالا بگو چه خواسته ای از من داری ..!!؟ استوار غلامی با وجودی که کمی آرامش گرفته بود ، خطاب به تیمسار در باره تسلط اش به انواع هواپیما ها می گوید .. ! و در اخر طرح خود رو مطرح کرده و از تیمسار می خواهد به او اجازه داده شود تا به عنوان مامور شناسایی به سایت های پدافند مرزی اعزامش کنند .. ! از ان جا که رسته خود شهید ستاری هم پدافند بوده است ، و در مقام عالی ترین مقام نیروی هوایی از جزئیات طرح شناسایی شکاری های دشمن اگاه بود ، خطاب به غلامی می گوید .. پسرم از این که این همه اشتیاق خدمت داری خیلی خوشحالم .. اما خودت می دونی از نظر پست سازمانی نمی شود این گونه مسئولیت ها رو رسمآ به شما داد و ...

  هوس شوم دختری به نام مریم ..

دختری که دلباخته خری شد  

Small---1-Asli.jpg

 دیگه کار هر شب ام شده بود رفتن به طویله حزب خران .. !! یکی در حال عرعر بود ، دیگری از مرغوبیت یونجه که تازه از خارج وارد شده بود تعریف می کرد .. یکی تاریخچه خران اصیل رو برای دیگر کره خر های کم تجربه شرح می داد .. اما ترجیح بند همه گفتار ها به نجابت خر ها برمی گشت .. ! این که خرها با وجودی که قرن ها به بشر خدمت کرده است ، هرگز مغرور نشده و متکبر نیستند ! همان طور که اشاره کردم به دلیل مطالعاتی که در باره حزب خران داشتم ، هر شب یکی دو ساعت در جمع خران صاحب نظر سخنرانی می کردم .. و از ان جا که جمیع خران تشخیص دادند بنده خر باسابقه و تحصیل کرده ای هستم ، به عنوان دبیر کلی حرب انتخاب ام کردند ! و عملآ خرم در حزب حسابی می رفت .. ! برای خودمون سرود و موزیک و دکلمه داشتیم .. ! شرایط عضویت در حزب خران ، عر عر با صدای بلند بود ! در صورت قبولی با اعطای کد اتاق وی  به جمع ادمین ها اضافه می شد ! و ...

  ماجرای دوره نجات در امریکا !
 
Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type