درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
Feed

تبليغات
وبلاگستان
لينک به من

باقي قضايا
  دعوت از هموطنان با غیرت

  برای نجات صبا کوچولو بشتابیم   

https://gqn5ua.blu.livefilestore.com/y1pa9aEhZjlU-76osFRN9fHZap6RRDCQIVfVnZU9WlukHUqmr3KLvT1ISQ3z-No4hTBkRGSXhXy-rL_Q9Y0NWAKm5us81vt4rxR/saba---1.jpg?psid=1

احتراماً اینجانب علیرضا فروزنده در مورخه 6/11/86 بنا به تشخیص پزشکان متوجه گردیدم که تنها فرزندم صبا دارای تومور مخچه می باشد. که او را به بیمارستان (ن)  شیراز جهت انجام عمل جراحی زیر نظر دکتر(ک)آوردیم و عمل اول او جهت کار گذاشتن شانت در تاریخ 9/11/86 بود و عمل اصلی تومور در مورخه 13/11/86 انجام شد و بعد از آن به دلایلی که برای ما مشخص نشد و اعلام کردند که عدم کار کردن شانت می باشد فرزندم به کرات حدوداً 10بار دیگر عمل گردید. و متأسفانه در مورخه 20/4/87 پس از  عمل های مکرر انجام شده ساعت 7 صبح فرزندم دچار ایست قلبی گردید و مشخص شد که تراکستومی وی از محل خارج گردیده و در آن روز پزشکان رزیدنت چون امتحان داشتند کسی در ICU جهت جاگذاری مجدد تراک حضور نداشته و تنها یک نفر از اساتید بودند که ایشان نیز مسئولیت 9 بخش را عهده دار بودند و پزشک بیهوشی نیز یک نفر حضور داشته که در آن زمان ایشان نیز در بخش دیگری بر بالین مریض دیگری حضور داشتند. و زمانی بر بالین فرزند من حاضر می شوند که دیگر دیر شده و لطمات و ضایعات زیادی به فرزندم پس از انجام احیای قلبی وارد شد. که بعد از آن فرزندمان را در حالت زندگی نباتی  می باشد به منزل آورده و

  عملیات مرگبار تکاوران ...

 پرواز محرمانه بر فراز خاک عراق   

(10) Small---2.jpg

تنها راه موفقیت در این عملیات حساس و تاریخی در گام نخست صرفآ بستگی به انجام صحیح وظایف گروه های پروازی داشت . حفظ خونسردی ، مهارت در کنترل هواپیما در شرایط بسیار خاص ، تشخیص و شناسایی دقیق  منطقه برای فرود چتربازان تکاور ( نقطه آلفا ) ، تخلیه به موقع محمولات مورد نیاز ، تصمیم سریع و به موقع در صورت تغیرات جوی  و شرایط اضطراری پیش بینی نشده ، فرود در بیابان و پرواز به موقع با استفاده از سیستم موشکی ( جی تو ) ، اختلال در رادار های دشمن ، هماهنگی با جنگنده های  شکاری خودی ، و هواپیما های پشتیبانی و .... تنها قسمتی از وظایف حساس خلبان هواپیمای هرکولس و خدمه پروازی اش بود .. ! شاید باورتون نشه .. برای هر ثانیه از پرواز  فوق برنامه ریزی و تمرین شده بود .. !!

  استمداد یک هموطن غریب

 فراخوان وجدان های آگاه   

  حادثه در مانور نظامی .. !

ماجرای رحیم آقا و مانور بزرگ 

گفته شده بود که عراقی ها در شبیخون زدن به قوای ایرانی خیلی با تبحر هستند .. و به قدری بی رحم اند که شبانه سر سربازان را به راحتی می برند .. !! با این خوف و وحشت کامیون ها عازم منطقه می شوند ... البته وظیفه آماده بودن و نگهبانی به عهده افراد مسلح بود .. و راننده های کامیون جز رانندگی کار دیگری نداشتند .. به همین دلیل آن ها شب ها در جلوی کامیون خود می خوابیدند .. !  در نیمه های شب که رحیم آقای بیچاره ما جلوی کمپرسی ریو خود خوابیده بود ، از بد شانسی اش بوق ماشین اتصالی کرده و ناگهان در سکوت شب به صورت وحشتناکی به صدا در می آید ... !!! آن هایی که صدای بوق کامیون های ریو را شنیده اند ، خوب می دانند که چقدر گوشخراش و غیر قابل تحمل است .. !! چه به این که شما در خواب ناز بوده باشی .. و دغدغه بریدن کله ات را هم داشته باشی .. !! از همه بدتر این که بوق های کامیون در جلو و روی شاسی نصب است .. و رحیم آقای طفلک هم زیر شاسی خوابیده بود .. !!

  سرگذشت عبرت آموز 3 یار ..

داستان سه دوست در ارتش شاهنشاهی

Small---1.jpg

وقتی سراغ ممد رو ازش گرفته و دلیل چپ چپ نگاه کردن همکارانش رو پرسیدم .. پاسخی داد که کم مونده بود شوکه شوم .. !! او گفت مگه خبر نداری .. !!؟ گفتم چی رو .. !!؟ گفت جریان ممد رو ؟ گفتم نه .. اتفاقی افتاده .. چیزی شده است .. !!؟ طفلک دوستم با حجب و حیایی که داشت و از دوستی دیرینه ما اطلاع داشت .. به سختی کلامات را بیان می کرد .. و با هزار مکافات قضیه رو برایم تعریف کرد .. ! ماجرا به این صورت بوده است که یکی از پرسنل لات و گردن کلفت پایگاه که ظاهرآ انحراف جنسی داشته ، مدت ها دنبال طفلک ممد بوده تا به نیت پلید خود برسد .. !! و هر بار ممد بیچاره از دستش فرار می کنه .. تا این که ظاهرآ یک شب او را تنها گیر اورده ... و به نیت زشت خود می رسد .. ! بیچاره ممد از ناراحتی نمی دونه باید چه کار کنه .. لذا همون شبانه به افسر سر نگهبان مراجعه کرده و ماجرای عمل شنیع آن مردک بی شرف را بازگو می کند .. خلاصه بگیر و به بند آغاز شده و طرف رو دستگیر می کنند .. اما از بد شانسی ممد خبر عین بمب در پایگاه منفجر شده و همه از آن مطلع می شوند .. بیچاره ممد که هم بهش تجاوز شده و هم آبرویش این چنین در حد وسیع در پایگاه رفته بود .. بد جوری ضربه روحی می خورد  و ..

  آقای مایلی کهن فقط متآسفم .. !

 آقای مایلی کهن برای شما متآسفم !

Small---1.jpg

آقای مایلی کهن ..  نمی دونم کدوم شیر پاک خورده ای به شما تفهیم کرده است که صراحت کلام و رک گویی لازمه اش توهین و تخریب دیگران است .. !!؟ سوگند می خورم اگر شما مشکلات فوتبال رو با لبخندی که مدت هاست فراموشش کردید ، بیان فرمایید حتی دشمنان شما هم آن را پذیرفته و راه کار های شما را قبول می کنند .. اما با قاطعیت اعلام می کنم .. این گونه بی حرمتی ها به ارزش های مردمی و توهین به لباس مقدس پلیس ، جز نفرت و منفور شدن چیزی برای شما به ارمغان نخواهد آورد .. اگه سخن حقیر را باور نداری .. و مدعی هستی که مردم دوستت دارند .. بیا و مردانگی کن و از همین برنامه نود بخواه یک نظر سنجی در باره محبوبیت  شما اعلام کنه ... مطمئن باش بیش از دو درصد موافق شما نخواهند بود .. تازه آن ها هم نوچه های خودت هستند .. امتحان کن  

  در جنگ ویتنام اتفاق افتاد !

 

   عرب مست و  ب - ۵۲ های اتمی    

 (5) Small---1.jpg

برعکس روزهای قبل همه دانشجویان لباس فرم نیروی هوایی شاهنشاهی رو  که شامل فرنج شلوار سرمه ای و کراوات مشکی بود ، به تن کرده و راُس ساعت مقرر همه در سالن سخنرانی پایگاه گرد امدیم .. ردیف جلو  فرماندهان عالی رتبه پایگاه و خلبانان ارشد گردان " بی - ۵۲ " و هرکولس سبیل به سبیل نشسته بودند .. استاد با چهره ای تکیده و چشمانی قرمز که نشان از شب زنده داری هایش بود.. یکی یکی بچه ها رو صدا می زد .. در حالی که دانشجو برای گرفتن مدرک فارغ التحصیلی از پله های سن بالا می رفتند .. استاد به طنز در مورد خصلت های فردی هر یک توضیحاتی می داد .. دل توی سینه ام نبود .. ! چون اگه هر کسی موفق به اخذ نمره قبولی نمی شد ، او را رد کرده و به ایران برگشت می دادند .. !!  وقتی نام من را صدا زد .. با عجله از جای خود بلند شده و با جلو  دادن سینه ام از پله های سن بالا رفتم .. اما برعکس سایر ایرانی ها .. در مورد من  هیچ سخنی به زبان نیاورد .. ! به حساب خواب موندن های روزانه ام گذاشتم .. وقتی به نزدیکی تریبون رسیدم .. برگه فارغ التحصیلی ام را که در دست داشت ، در مقابل چشمان حیرت زده ام پاره کرد .. !!

  چرا هواپیمای خبرنگاران سقوط کرد ؟

کالبد شکافی سقوط هواپیمای خبرنگاران  

تحلیل سانحه هرکولس حامل خبرنگاران را بعد از این که مقامات قضایی نظرات خود را بیان کردند ، در سه پست مجزا تقدیم شما یاران همدل و صمیمی کردم . متآسفانه به دلیل گذشت زمان و محو تصاویر از سرور سایت های آپلود مجبور شدم ضمن طراحی مجدد تصاویر و حذف بعضی بخش های زاید و افزودن لینک های مرتبط در همین زمینه و بازنویسی مجدد ، چکیده کامل آن را در یک پست به مناسبت پانزده آذر ماه سالروز حادثه مرگبار تقدیم شما یاران محترم می کنم

 
Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type