درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
Feed

تبليغات
وبلاگستان
لينک به من

باقي قضايا
  سختي هاي ثبت اختراع !

نگاهی به مشکلات ثبت اختراع در ایران

 هوا ابري بود، و كوه هاي نوشهر را مه گرفته بود، دستگاه را روشن كردم، بسم الله گفتم، و آماده ي هرگونه عملكرد نا صحيح دستگاه بودم. قبل از پرواز از خلبان يك سري مانورهاي خاص را درخواست كردم. شايد داشتم با جونم بازي مي كردم، اما نمي دانيد در آن لحظه چه شوقي داشتم كه قرار است دستگاه ساخت خودم را در هواپيما آزمايش كنم. كاپيتان از من پرسيد، استارت كنم، من به دستگاهم نگاه كردم كه هنوز حتي يك دونه ماهواره رو هم پيدا نكرده بود، نفس عميقي كشيدم و با توكل به خدا گفتم، بله. عجب استارتي، چون هواپيما فوق سبك بود، با اولين چرخش ملخ، هواپيما آماده ي پرتاب شده بود !  هنوز دستگاهم ماهواره اي را پيدا نكرده بود، پر از ترديد بودم، اما به كدهاي برنامه نويسي كه نوشته بودم اميد وار بودم، چون در اينطور مواقع در الگوريتم هايم شرايط ويژه را پيش بيني كرده بودم، در ابتداي باند بوديم كه به لطف خدا اطلاعات نمايش داده شد ( علت تاخير دستگاه در نمايش اطلاعات، خطاي بيش از 300 متر ماهواره ها بخاطر ....

  ماجراي خمسه و پسرک ..

پسر بچه ای که خمسه را دوست داشت

 من اغلب اوقات شاهد رفت و امد هنرپيشه ها و نعدادي هم فوتباليست بودم که نزد چراتي يا دولکو مي رفتند .. ! گاهي هم که براي احوال پرسي سري بهشون مي زدم ، روي ميز ها مملو از عکس بازيگران سريال هاي تلويزيوني و ستارگان سينما بود . هميشه حسرت شغل اون ها رو مي خوردم .. ! و ته دلم آرزو مي کردم اي کاش من هم به جاي رفتن به ارتش و نيروي هوايي از همون ابتدا وارد اين حرفه جالب مي شدم .. ! البته گاهي هم مثل آدم هاي نديد بديدي که از پشت کوه اومده باشه ، چند قطعه عکس بازيگراني که سريالشون روي آنتن يود رو امانت گرفته و خونه مي بردم تا به بچه هايم پز بدهم !! جالب اين که گاهي هم فرزندانم براي قمپز در کردن حرفه پدرشون نزد همکلاسي ها اون ها رو از من مي گرفتند ! خنده دارتر اين که .. اين پروسه با عاريه گرفتن دوستان ان ها ادامه مي يافت .. خلاصه کلي ادم بزرگ و کوچيک روي عکس هاي مادر مرده من پز مي دادند !! اخر سر وقتي عکس ها به دستم مي رسيد ، اصلآ و ابدآ قيافه آرتيست هايش قابل تشخيص نبود .. !! به همين دليل خودم به تنهايي براي خودم قمپز در کرده و تصاوير رو به خونه نمي بردم .. !!

  سفر به قبیله ادمخورها

   پیشنهاد بی شرمانه یک آدمخور !   

https://5lqnow.blu.livefilestore.com/y1pxhWfZx8AzXlnSABL7sLCfArdSVr_TYFTlFDIDOZb0dVLQyzDhkdEH9aPzCXQBwseenSBploEJRWK3lUX4g3ef9m16TPhGmkm/Poster-aval.jpg?psid=1

روز دوم بود که سر و کله جوانکی که دنبالش می گشتند پیدا شد ! تلفیقی بود از سیاهان آفریقا با یه جوان نیمه شرور آمریکایی ! این رو می شد از طرز لباس پوشیدن و وضعیت موهایش فهمید .. اسم اش " بگو جیلو " یا یگی جیل " یا چیزی تو این مایه ها بود .. ما جیلی صداش می کردیم .. عادت داشت  ( خیلی ببخشید عذر می خواهم  ) مث اوا خواهر ها کلمات رو بکشه .. موقع حرف زدن هم تقریبآ خودش رو می لرزاند !! همیشه هم یک قوطی کوکا کولا دستش بود .. حتی دقت کرده بودم .. با وچودی که نوشیدنی قوطی اش تمام شده بود ولی طبق عادت همین جوری دستش بود .. یک همچین آدم عتیقه ای رابط قبایل وحشی بود ! معمولآ هم برای توریست ها و علاقه مندان موسیقی نقش مترجم و راهنما رو ایفا می کرد .. ولی واقعیتش رو بخواهید خرش خیلی می رفت . همه " جیلی " رو دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند ..

  کاپیتان حیرانی هم رفت ..

یادی از سرهنگ خلبان محمد حیرانی 

در اوج جنگ که ارتش صدام با کمک کشور هاي غربي به قصد فلج کردن صادرات نفتي کشور جزيره خارک رو دم به دقيقه بمباران مي کرد .. زنده ياد محمد حيراني به عنوان فرمانده عمليات به جزيره خارک منتقل مي شود . و با درايت و تجربه گرانسنگ خود از آسمان خارک محافظت مي کند .. يادمه هر وقت از شبانه روز به اين جزيره مي رفتم ، محمد در رمپ حضور داشت .. ! بهش مي گفتم .. مگه تو خواب و استراحت نداري .. ؟ با خنده و محجوبيت خاص خودش مي گفت .. توي سنگر هم دفتر منه و هم اتاق خوابم .. ! الحق و انصاف با فرماندهي جسورانه اش امنيت خاصي به منطقه بخشيد .. يادش به خير ..  انگاري  همين ديروز بود .. قبل از اين که قارقارک مون رو استارت بزنيم ، به محمد مي گفتم .. دستور بده عواملت وضعيت رو سفيد اعلام کنند .. و او با خونسردي مي گفت .. نگران نباشيد .. بريد سر باند ، من مي گم وضعيت قرمز رو سفيد اعلام کنند تا شما پرواز کنيد .. !! واي دوراني بود .. حس وطن پرستي و مقاومت در چهره همه دلاور مردان ارتشي موج مي زد .. محمد سمبل استقامت بود . در حالي که به شوخي ما رو به داخل هواپيما مون هل مي داد .. مي گفت .. چه اصراريه که از حالا سفيد اعلام کنم !!؟  اگه يک ميگ سر و کله اش پيدا بشه ، اون وقت بچه ها شليک نمي کنند .. ! و بعد فرياد مي زد .. بريد ترسو ها .. من دارمتون .. !! يادش بخير ..

  گله اي از برنامه 90

برای وقت مخاطبان حرمت قائل شوید

ما مردم ايران عاشق جنجال هاي رسانه اي هستيم ! فرقي نمي کنه نشريه اي زرد و بي محتوا باشد ، يا برنامه پر هزينه تلويزيوني ..!  به قول جماعت مطبوعاتي فقط و فقط بايد بنده خدايي رو خوابانيده و شلاق اش بزنند ! يا سرش رو ببرند .. !! اون وقت اگه برنامه تا پاسي از صبح هم طول بکشه همه چهار چشمي به صفحه تلويزيون خيره و از مجادله و افشاء گري حسابي لذت مي بريم .. ! کاريش هم نمي شود کرد .. ! البته همين ابتداي کار اضافه کنم منظورم مخاطب عام است . خب با اين تفاصيل برنامه تلويزيوني " نود " هرچه به سمت و سوي نمايش جنجال هاي اين چنيني رود ، قطعآ بيننده بيشتري رو جذب مي کند ! اين خصلت پنهان در برنامه سازي سبب شده است تهيه کننده کاردان و نابغه برنامه يعني همين " عادل خان فرودسي پور "  هم دايم در جستجوي شکار موقعيت هاي ناب باشد ! اين خصلت به بينندگان جوان برنامه اش هم سرايت کرده است .. و اگه کمي به محتواي تصاوير ارسالي دقت کنيم ، به راحتي حس شکارچي بودن سوژه هاي ورزشي رو مشاهده مي کنيم .. ! نياز به بيان مثال نيست .. عکس هايي چون : حضور گوسفند در ورزشگاه ، سيستم آبخوري ، سرويس هاي بهداشتي ورزشگاه ها ، روي تير چراغ رفتن تماشاگران ، سربريدن کبوتر و ...

  چرا علی کریمی اخراج شد !؟

    کالبد شکافی یک اتفاق ورزشی    


آخرین آن همین آقای آجرلو مدیر مکتبی میلیاردر مشهور آقای هدایتی که گویا این باشگاه و تمامی بازیکن های گرانقیمت وی پول خردی بیش نیستند در مقابل ثروت افسانه ای ایشان !! این بازیکن حتی وقتی که برای تیم بزرگی مثل بایرن مونیخ خریداری شد اصلا ذوق زده نشد و مثل بسیاری دیگر که سر از پا نمی شناسند و یکباره کوچه و محله و اقوام خودرا فراموش می کنند و توگوئی که از ازل در ناف فرانکفورت یا مادرید از مادر زاده شده اند، خودرا نباخت و پس از مدتی که زیاد طولانی هم نبود اروپا دلش را زد و دلتنگی خانواده و خواهر و برادر بر او چیره شده و بنای ناسازگاری را گذاشت و گذاشت تا عذرش را خواستند و علیرغم اینکه هنوز هم تیم های زیادی در همان اروپا خواهانش بودند مانند یک مائده آسمانی به تور کشورهای حاشیه خلیج فارس افتاد و ....

  اختلاس بزرگ !

اختلاس بزرگ در نقاب نیکوکاران مردمی

 

 سال های بعد هم همان تهیه کننده تولید نماید ٬ دقیقآ یادم نیست که چندمین برنامه فرد مورد نظرمون بود ؟ همین قدر بگم که اجرای برنامه ها رو هم به عهده داشت . از اون جایی که خیلی روی برنامه و کار های خیری که صورت می گرفت تبلیغ می شد ٬ مخاطبان زیادی جذب ان شده بودند . از جمله صنف بازاریان محترم که وقتی دست به جیب شوند واقعآ غوغا می شود ! شبی نبود که بینندگان محترم با دیدن آزاد شدن زندانیانی که قادر به پرداخت دیه یا جرایم متعلقه نبودند ُ اشگ چشمانشون جاری می شد .. تقریبآ روزهای پایانی ماه مبارک رمضان بود که یکی از تجار بزرگ و پر آوازه ایران به خاطر مراوده با امارات و تجارت و سرمایه گذاری که تازه  زیر دندان سرمایه داران ایرانی ها مزه کرده بود و ارتباطات اغاز شده بود ٬ با دیدن صحنه های عاطفی برنامه جو گیر شده و مبلغ قابل توجهی دلار به تهیه کننده برنامه اهداء می کند .. ! و همین مسئله موجب اتفاقات جالبی می شود ..  

  دختر افغانی ( Afghan Girl )

طعم سازش سياسي در افغانستان

عایشه، زن خجالتی و ۱۸ ساله‌ی افغانی است. عایشه ازدواج ناموفقی در سنین کودکی داشته و توسط خانواده‌ی همسرش آزار می‌دیده، او از خانه‌ی شوهر فرار می‌کند اما دادگاه(!) طالبان رای به بریدن بینی و گوش‌های او در قبال گناه بزرگش بخاطر نجات جان بی‌ارزش زنانه‌اش می‌دهد! برادر شوهر عایشه او را محکم نگاه می‌دارد، شوهرش ابتدا گوش‌ها و سپس بینی او را می‌برد. حالا عایشه این‌طور زندگی می‌کند، این صورت کنونی زنی ۱۸ ساله است. می‌بینید، بدون آرایش هم سخت زیباست! حادثه‌ای که بر سر عایشه آمده، مربوط به سال‌های قدرت طالبان در افغانستان نیست، این حادثه، همین سال قبل رخ داده. این به عقیده‌ی عایشه، و به درستی، بخاطر سازش دولت افغانستان با طالبانی‌هاست

 
Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type