درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
Feed

تبليغات
وبلاگستان
لينک به من

باقي قضايا
  آشنایی با پاراگلایدر

چهارمین همایش پاراگلایدر مینودشت

 

خلبانان یکی پس از دیگری آماده تیک آف شده و پرواز می کنند بسیاری با استفاده از جریان های بالابرنده هوا(ترمال ها) ارتفاع گرفته و سپس به سمت محل لند می روند و در محل لند یک هدف بر روی زمین پیشبینی شده که با توجه به زدن هدف مذکور به خلبانان امتیاز داده می شود. همچنین در همین روز که اکثر به اتفاق نتوانستند بیش از 15 دقیقه پرواز کننده آقای مجید تهرانی که از پرنده های بسیار خوب و با اخلاق تهران است بیش از 45 دقیقه روی سایت پرواز کرد. بیشتر خلبانان در روز نخست توانستند بین 2 تا 3 پرواز انجام دهند که البته فقط فقط پرواز اول امتاز مسابقه داشته و مابقی پرش ها بصورت ازاد انجام شد. خلبانان نهار را نیز در محل لند میل کرده و حدود ساعت 6 بعد از ظهر به سوی اردوگاه و مهمانپذیر حرکت کردند. در مسیر برگشت در محلی که به 90درجه معروف است چند خلبان پاراموتور در حال پرواز بوده که خیل جمعیت قابل توجهی نیز در اطراف آن ها جمع شده بود. بعد از بازگشت به اردوگاه هریک به کار های شخصی خود مشغول شدند.

  خاطرات ناسا

 آن چه من در ناسا دیدم ...

 

 مارشال ابتدا هی فحش داده و تهدید می کرد . معمولآ نا سزای او ... کلمه شتر بود ! هی شتر .. شتر نرو شتر دیگه بهت پول قرض نمی دهم .. بعد که کمی سرعت قایق افزایش یافت .. لحن و دیالوگ های  او هم عوض شد .. بهروز جون عفت هفت خط ( منظورش مامانم بود ) بیا .. خره دارم غرق می شوم !! و بعدش صدای او تبدیل به ناله هایی شد که از تمام اعماق وجودش نعره می زد .. ( من نمی دونستم که چنین حنجره قوی ای داره ! بعد ها اعتراف کرد که در مقطعی از زمان ، هم چو من چوپان بوده است !! ) دیگه من هم داشتم نگران اش می شدم .. ای دل غافل .. جوون مردم رو به کشتن دادم .. ! و مارشال هی دور و دور تر می شد .. بعد از دقایقی دیدیم رو به آسمون انگلیسی تقاضای کمک می کنه ..!! هلپ .. مای گاد هلپ می !! خیلی دلم می خواست برم اون جا دو تا کشیده آبدار تو صورت اش بزنم و بگم .. اخه خنگ جان روی چه اصولی داری انگلیسی از خدا کمک می خواهی .. ولی بعد ها فهمیدم همین هلپ می های او باعث نجات اش شده است ! من واقعآ نگران اش شده بودم .. فاصله نزدیک هم نبود که شنا کرده و خودم رو بهش برسونم .. !! و در یک چشم به هم زدن در اقیانوس اطلس شمالی داشت غرق می شد ..

  تولد در وحشت و اضطراب ..

 وحشت و ترس بر فراز اقیانوس  

چشمتون روز بد نبینه الهی ... خدا هیچ بنده ای رو در چنین شرایط دشوار قرار ندهد .. واقعآ غیر قابل بیان و تصور است .. کافی است چند لحظه خودتون رو جای ما یا جای ان مسافران بیچاره و ناآگاه از مسایل پرواز گذاشته و شرایط رو تجسم کنید .. شب تاریک ، تکان های شدید ، بالای اقیانوسی وحشتناک ناگهان در میان صدا های عجیب و غریب و ترسناک برخورد تگرگ به هواپیما ، ناگهان صدای ضربه شدیدی امده و متعاقب ان صدای ضربات بسیار محکم و کوبنده از سراسر هواپیما در ان شرایط هم اضافه شود !! از حال و روز همکارانم در اون لحظه خبری نداشتم .. ولی خودم چون در جریان نبودم ، بدجوری زبونم بند امده بود !! تنها دلگرمی ام نگریستن به عقربه ای دی آی و ارتفاع سنج هواپیما بود که نشون از تعادل هواپیما داشت .. شاید قدیمی ها می دونستند چه اتفاقی افتاده است .. ولی قبول کنید که کسی را یارای سخن گفتن در ان شرایط نداشت .. و تنها فرمانده هواپیما و ناوبر شدیدا دست به کار بودند ... بقیه در بهت و وحشت به سر می بردند .. معمولآ در شرایط اضطراری فقط کاپیتان کنترل رو در دست گرفته و کمک خلبان و بقیه گروه هیچ حرفی نمی زنند ، جز موارد مورد نیاز

  دست از سرم بردارید ..!!

چرا قضیه را سیاسی می کنید !؟

t4ilgj9zl0a1p3m0coos.jpg 

شخص محترم دیگری که ظاهرآ ارزش گذاری گوگل برای سایت ام او را رنجانیده است .. نوشته : (  آقای مدرسی در مطلبی در بلاگشون صراحتا قتل یک خلبان رو به دستور فرح پهلوی توضیح دادند.من بارها برای ایشان کامنت گذاشتم و هیچ جوابی نگرفتم .پادشاه فقید ایران خود خلبان چیره دستی بود که به دلیل علاقه وافر به این فن امکانات گسترده ای برای آموزش زبده ترین خلبانان در ایران ایجاد کرد.مطلب سراپا کذب و توهین آمیز آقای مدرسی باعث رنجش افراد زیادی شده است و ایشان تنها نگران ارزشی گذاری وب سایتشان در گوگل هستند.تو این سن!با دو تا نوه. ) در صورتی که بنده بار ها در باره این پست توضیح دادم ... یک خبرنگار منطقی و منصف وقتی مطلب و رویدادی رو نقل می کنه .. اجازه نداره علاقه و نظر سیاسی خودش رو در مطلب اعمال کرده و آن گونه که خودش دوست داره انعکاس بدهد . در این پست من ضمن شرح دادن قتل ، نوشتم شایعاتی مبنی بر دست داشتن فرح پهلوی در این جنایت در شهر پیچیده بود ( که واقعیت داشت ) ولی بعید می دونم او چنین دستوری داده باشد ... اما این آقا نه به توضیحات من توجه کرده و نه به اصول روزنامه نگاری .. و جالب تر این که همه رو به هم ربط داده است !! 

  کله پاچه پارتی و افتضاح بعد از آن ..

  افتضاح در جشن فارغ التحصیلی !    

 خب صحبت از کار بد جماعت ایرونی شد .. یهتر دیدم که یک عادت زشت آمریکایی ها رو هم تعریف کنم ! آن ها عادت داشتند روی دماغه هواپیما هاشون رو نقاشی کنند .. معمولآ بچه های شکاری دماغه هواپیماهایشون رو به شکل دهان باز کوسه به شکل ترسناکی نقاشی می کردند ! اما برو بچه های هواپیماهای غول پیکر چون نمی شد مثل شکاری جنگنده ها روی دماغ شون نقاشی کنند ، معمولآ تصاویر زنان نیمه لخت و یا هنرپیشه ها رو می کشیدند .. !! جالبه حتی نام دوست دختر های خودشون رو هم می نوشتند !! طفلکی ها تقصیری نداشتند .. هدف روحیه دادن به خودشون بود ! ولی باورتون می شه .. !!؟ من عاشق شکل و شمایل هواپیمای بالایی بودم !! منظورم شکل و شمایل اون خانم نیمه لخت نبود .. فردا برام حرف در نیاورید .. بلکه خود قیافه قلدر مآب این نوع قارقارک ها رو خیلی دوست داشتم .. و تا دلتون بخواد در کنار اون ها عکس یادگاری انداختم .. اصلآ هواپیماهای این شکلی به ادم یه نوع احساس غرور می دهد .. شاید دلیل دوست داشتن هرکولس ها هم همین باشد ..ولی اعتراف می کنم سی - ۱۳۰ های خودمون رو عاشقانه دوستشون دارم 

  اعراب این گونه سوسمار می خورند !!

 سوسمار خوردن اعراب تهمت نیست !  

 

  خشتک ننه حسن !!

 خشتکی که عراقی ها را گمراه کرد !

 وضعیت دیگه به مرحله بحرانی رسیده بود .. هیچ راه نجاتی نبود .. نه سوخت به اندازه کافی داشتند که به فرودگاه کمکی " آلترناتیو " که معمولآ اصفهان است بروند .. نه کد های جدید رو داشتند که ایرانی بودن خود رو ثابت کنند .. نه ارتفاع می تونستند بگیرند .. آتش بازی شدیدی آغاز شده بود .. بچه های سپاه دیگه مطمئن شده بودند که با آتش پدافند سرنگون خواهند شد .. در لحظاتی که سکوت همه جا رو فرا گرفته بود .. و هواپیماهای شکاری هم در ارتفاع بالاتری می چرخیدند .. کمک خلبان هواپیما جو گیر شده و با به دریا زدن دل .. ناگهان در بی سیم فریاد زد ... ما در موقعیت خشتک ننه حسن هستیم .. تکرار می کنم .. خشتک قرمز ننه حسن دیده می شه .. تنورش را هم روشن کرده است .. او یک بند داشت اطلاعات می داد .. وی به خوبی می دونست که در ایستگاه ننه حسن .. یکی از خلبانان که اتفاقآ از دوستان فابریک حسن است .. در ان نقطه در حال شیفت دادن است .. کاپیتان که اتفاقآ فردی جدی و مقرارتی بود .. با مشاهده این الفاظ برای لحظاتی شوکه شده بود ..

  تآملی بر سخنان محمد مایلی کهن !

حاج آقا ؛ شما هم بعله ...!!؟

جناب مایلی کهن .. مگه حتمآ باید از اول ترکیب بندی تیم حضور داشته باشید تا احساس تکلیف کنید .. !!؟ چطور وقتی از آخر لیگ هم به تیمی می پیوندید اختیار برگزیدن دستیارانتان رو دارید .. اختیار تعویض بازیکن و کادر فنی رو دارید .. اما در  مورد  فوق چرا سکوت کردید ..!!؟ من مطمئن هستم شما همان گونه که دیشب در برنامه نود تکلیف ان نوع بازیکنان رو مشخص کردید .. حرف دلتون بود . شعار ندادید ... ولی قبول کنید که به خاطر بعضی مصالح و مسایل که بی تردید بی ربط در انتصاب شما نبود چشمان زیبای خود رو بر روی اعتقادات و عرف و سنتی که از آن قاطعانه دفاع می کردید بستید .. حاجی جان .. مردم همه آگاه اند .. دیگه نمی شه حتی بچه ای رو گول زد .. جناب آقای مایلی کهن گرامی .. باور کنید نه دشمن شما هستم .. نه مخالف انتصاب شما . بلکه خیلی هم دوستتان دارم . اما مرد و مردانه .. من سخن شما را می پذیرم که از ابتدا در تیم فوق نبودید .. اما آیا فردا در تیم ملی هم چشم خود رو به روی بعضی مسایل می بندید ..!!؟ امروز هر نوجوانی وضعیت ورزش ما رو می دونه .. نیاز به پنهان کاری نیست .. اگه آن بازیکن زیر ابرو برداشته حامی گردن کلفتی نداشت ، نه در تیم شما جایی داشت و نه در تیم ملی ..

  

 
Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35