درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
Feed

تبليغات
وبلاگستان
لينک به من

باقي قضايا
  مهاجرت خلبانان ایرانی !

 قدر خلبانان ایرانی را بدانیم 

(2) Small---1.jpg

يكى از مهمترين عواملى كه موجب شده خلبانان ايرانى اقدام به مهاجرت كنند مشكلات مالى، اقتصادى و عدم رعايت شأن و مقام و جايگاه آنها بوده است. كارشناسان روانشناسى معتقدند خلبان نبايد به هيچ وجه فكر و ذهنش مشغول مسائل معيشتى و مشكلات حاشيه اى باشد زيرا درگير شدن ذهن او حتى چند لحظه احتمال دارد فاجعه اى بيافريند.لذا در تمامى كشورهاى دنيا، دولت ها براى خلبانان مسافربرى جايگاه ويژه اى قائل اند و تسهيلات خاصى در اختيار آنان قرار داده اند تا خلبان با خيال راحت پرواز كند. از طرف ديگر، با توجه به هزينه درخور توجهى كه دولت نسبت به آموزش خلبانان قائل مى شود و دوره هاى ويژه اى كه خلبانان مى گذرانند آيا عقلانى نيست كه حقوق آنها به حدى باشد كه فكر خلبان مشغول مسائل مدرسه يا دانشگاه فرزندانش نباشد و با فراغ بال و به دور از پارازيتها و استرس هاى مخرب اقدام به پرواز كند....

  خاطراتی از ارتش شاهنشاهی ..

ژنرال های خوب ژنرال های بد

(6) Small---1.jpg

یکی از تفریحات همین جناب فرمانده پرواز رفتن با خانم جوان اش بود .. اکثر غروب ها به اتفاق همسرش به داخل رمپ آمده و با هواپیمای بونانزایی که برای ماموریت های نظامی پیش بینی شده بود ساعت ها به گشت و گذار می رفت .. نکته خنده دار این که قبل از امدن به رمپ پرواز به افسر نگهبان زنگ می زد که مثلآ نیم ساعت دیگه جلوی آشیانه است .. !! جاتون خالی که چگونه فریاد ایست خبر دار .. در محوطه خالی آشیانه می پیچید .. ! همه بچه های " پی تری اف " از او و کار هایش نفرت داشتند .. همه سعی داشتیم با او رو برو نشویم .. ! سال ها بعد که با هواپیمای سی - ۱۳۰ به بندرعباس امده بودم ، موقع بازگشت به تهران دیدم .....

  خطر انجماد در پرواز .. !

 تآثیر وحشتناک  یخ در کنترل هواپیما  

(2) Small---1.jpg

 ماجرایی واقعی از مستند باز سازی شده  

 نشنال جئوگرافی

  آخرین پرواز ...

چگونه بال پروازم شکست !؟

همین جوری که در بین اسرای عراقی می چرخیدم و با ان ها با زبان بی زبانی حال و احوال و دلجویی می کردم ، به اسیر مجروحی رسیدم که یک پایش رو از دست داده بود .. همین جوری که او رو دلداری داده و به او می فهماندم که در کمپ زندانیان با او خوش رفتاری خواهند کرد .. ناگهان دیدم از جیب خود تصویری رو بیرون اورده و به من نشان داد .. بخش زیادی از تصویر خونی بود .. وقتی به ان نگریستم ، دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم ..  عکس زن و دو فرزند خردسال اش بود ! با دیدن تصویر کودکانش حالم بد شد .. البته موقع حمل به هواپیما هم دژبان ها رو متقاعد کردم که زنجیر به آن بیچاره ها نزنند ! طفلک دژبان ها سعی داشتند مقررات حمل اسرا رو یاد اوری کنند .. بهشون گفتم وقتی این بدبخت ها زخمی و مجروح اند چه آسیبی می توانند به ما بزنند ..!!؟ درد قفسه سینه ام هر لحظه شدید تر می شد .. ولی آن ها رو به حساب استرس های عصبی گذاشتم . یادمه وقتی پرواز کردیم در تاریکی کابین همین جوری .....

  نگرشی بر محصولات مخرب اینترنتی .. !

 نگرشی بر محصولات مخرب اینترنتی

در مملکت اسلامی که لزوم رعایت حجاب رو از سنین کودکی تآکید دارد ، در مملکتی که حتی بیرون ماندن یک تار موی بانوی سالخورده ای گناه قلمداد می شود . در عجبم که چگونه مسئولان مربوطه چشمان خود رو در برابر این گونه تبلیغات مخرب بسته اند !! ؟ آنانی که آزادانه در اینترنت انواع عطر های محرک رو تبلیغ می کنند ، نه تنها به دلیل وارد کردن کالاهای مسموم و مخرب در برابر اجتماع و خانواده ها مسئول هستند .. به عنوان تبلیغ آزادانه و به کار بردن واژه های تحریک آمیز هم مسئولند . البته رشد قارچ گونه این گونه تبلیغات مخرب رو باید به شرایط سیاسی کشور هم ربط داد . در اوضاعی که همه چیز سیاسی شده است و مسئولان مربوطه چارچشمی مراقب تخلفات سیاسی هستند ، از اصل حفاظت از اجتماع غافل مانده اند .. و

  پرواز به خوزستان ...

    سیلاب مهیب شایگان در جنگ ..

مسئولان محلی نام چند روستا رو بیان کردند .. که متآسفانه در نقشه های پروازی ما نامی از ان ها نبود !! به پیشنهاد آقایون قرار شد یکی از روستاییان رو به عنوان راهنما با خود به پرواز برده تا او راه رو نشون بده .. مقصد اولیه روستایی به نام " لالی " بود . همان طور که گفتم به دلیل وجود کوه های مرتفع بایستی به محض تیک آف گردش به راست کرده تا در موقعیت قرار گیریم .. فراموش نکنیم که هیچ ارتباط رادیویی هم نمی توانستیم برقرار کنیم ... !! فقط از طریق دوستان حاضر در برج مراقبت و تلفن اف ایکس با پست فرماندهی تماس گرفته و با زبان بی زبانی وضعیت خودمون رو به اصطلاح حالی کردیم !! دوست دارم یک اعتراف صادقانه ای بکنم ..

  چهره های پلید نقابدار ... !

 به خاطر یک مشت دلار کثیف

خبر فوت پسر هیجده ساله دوست صمیمی ام ماشالله مداح رو از یکی از همکاران می شنوم ! با چه عجله ای خودم رو به اکباتان محل زندگی دوستم می رسونم ... خدا قسمت نکنه .. دل هر انسانی با شنیدن صدای ضجه های این پدر و مادر داغدار کباب می شود . هیچ یک کنترل بر روی اعصاب خود ندارند .. دوستان صمیمی و همکاران خط پرواز که مثل من خبر مرگ ناگهانی " سامان " رو شنیده بودند خودشون رو با عجله به اکباتان رسونده بودند .. ماشالله در آغوش من خون گریه می کرد .. نفس ام بالا نمی آمد .. سامان با آرش من هیچ فرقی نداشت .. نزدیک به چهار دهه با او دوست و رفت و امد خانوادگی داشتم . یکی از همکاران با تجربه یواشکی در گوش من گفت ...

  آخرین ماموریت در ظفار

 آخرین پرواز به ظفار !

Small---1.jpg

یکی از بدترین پایگاه هایی که در ان فرود می آمدیم ، " میدوی " بود . برای نشستن روی آن نیاز به  مهارت زیاد داشت ! خلبان بایستی طوری زاویه فرود رو تنظیم می کرد ، که در همون ابتدای باند بتواند چرخ ها رو به زمین بکوبد ! تعجب نکنید .. بله بایستی دقیقآ اول باند زمین رو لمس می کرد ! در غیر این صورت امکان مهار وجود نداشت .. چون انتهای آن پرت گاهی عمیق وجود داشت .. ! معمولآ برای فرود در چنین باند های کوتاهی دستو العمل مشخصی وجود داشت .. و آن روش " اسالت لندینگ " بود ! در این روش خلبان بایستی هواپیما رو در چند متری زمین رها کرده تا با سه چرخ عمود بر زمین فرود آید ..! و بعدش می بایستی سریع .....

 
Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35