درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
   فاجعه مسمومیت خلبانان جامبو جت

 3pphpohvduf7v5r6grnc.jpg

 jcvumsyzxw1vyh152ak7.jpg

راز وحشتناکی که هرگز برملا نشد !!

6wdmg0ceiokzsw7yh9m3.jpg

voowf1twkgbi97cbitfh.jpg

راستش رو بخواهيد من مطلبي تحت عنوان " چرا پرواز هاي بلوك شرق امنيت ندارد ؟‌ " رو آماده كرده بودم .. و قصد داشتم امروز آن را منتشر كنم .. اما ديروز كه براي افطار منزل يكي از كاپيتان هاي جامبو جت دعوت بودم .. ماجرايي رو برايم تعريف كرد .. كه حيف ام آْمد آن را براي شما تعريف نكنم .. به همين دليل مطلب قبلي رو نيمه كاره رها كرده و پست " راز وحشتناكي كه هرگز بر ملاء نشد " رو تقديم شما ياران عزيز مي كنم .. هدف من از درج اين مطلب ، جدي گرفتن سيملاتور و اصولآ مطالب علمي در رابطه با صنعت هوانوردي است .. مطمئن هستم روزي حتمآ به درد شما خواهد خورد .. داستان محمد رضا اشرفي جوان با استعداد محله جنوب شهر تهران دليل محكمي براي فرا گيري علوم جديد است .. من مي دونم همه جوانان ما مانند محمد رضا شايستگي لازم در شرايط سخت رو دارند ... اين ماجرا تقديم به تمام جوون ها علاقه مندي كه با سيملاتور پرواز كار مي كنند ..  

 اگر چه تصميم گرفته بودم مشكلات رو با شما ياران همدل مطرح نكنم .. اما چندي پيش اتفاقي رخ داد كه مجبور به واكنش شديد شده و طبق معمول بعد از مدتي كوتاه پشيمان شده و عذاب وجدان بد جوري اذيت ام مي كنه .. قضيه از اين قراره كه يكي از خوانندگان خوب و دوست داشتني مدتي بود با طرح سوالات كاملآ سياسي من و ساير دوستان رو به چالش مي كشيد .. به دليل اطميناني كه به اين دوست بزرگوار داشتم .. علي رغم ميل باطني ام در حد توان و آگاهي خود به پرسش هاي وي جواب مي دادم .. تا اين كه يه روز ديدم سه تا كامنت گذاشته در اولي كل دفاعيه يكي از جاسوسان كشور كه در همين نظام اعدام شده به همراه دفاعيات ياران او درج كرده است .. باز اهميت نداده و با حذف كل آن دفاعيات به تذكري قانع شدم .. اما وقتي دو كامنت بعدي رو ديدم كه دقيقآ مربوط به خدمات و كارهاي افسران ارشدي است كه به جرم جاسوسي در كشور اعدام شده اند .. و اين خواننده محترم به بهانه پرسش آن ها رو درج كرده و سپس پرسيده چرا اعدام شده اند ... !!؟ راستش خيلي ناراحت و عصبي شدم . و با لحن شديدي نوشتم .. منظور از طرح اين پرسش ها چيست .. ؟

همه مي دانند اين سايت سياسي نبوده و نيست .. بر فرض اگر بنده مسئول اعدام  افسران جاسوس در رژيم جمهوري اسلامي هم بوده باشم ...!!!! وقتي سايتي با محتواي غير سياسي راه اندازي كرده ام ، طرح اين گونه پرسش ها نه تنها سبب بسته شدن سايت مي شود .. بلكه تيشه به ريشه من و خانواده ام مي زند .. آخه كدوم آدم عاقلي در سايت خود كلي از فلان سرهنگ ايكس تعريف مي كند و بعد مي نويسد چرا فلاني كه اين خدمات رو انجام داده ،اعدام شده است  .. !!؟ وجدانآ اين حركت درست است ؟ با توجه به اين مطلب كه اصولآ سايت هاي پر مخاطب زير ذره بين امنيتي است ، آيا صحيح است ؟ اگه من بر اثر خستگي حواس ام نبود و آن ها رو درج مي كردم .. آيا پاسخي به اين عمل مغرضانه ام داشتم  !!؟  همين دوست بزرگوار يه روز لينكي برام در كامنت ارسال كرد .. اون موقع به دليل مشكل اينترنت صفحات خوب بالا نمي آمد .. ابتدا آن را منتشر كردم .. ولي بعد از دقايقي انگار هزار نفر به من گفته باشه فلاني لينك رو چك كن ... ديدم عكس يكي از اعدام شدگان اوايل انقلاب رو فرستاده ..!!!! شما اگه جاي من باشيد چه واكنشي نشون مي دهيد .. ؟  خب من عصبي شده واكنش شديد بروز دادم .. اما وقتي كامنت او رو خواندم كه نوشته بود منظوري نداشته است .. همه رو حذف كردم .. و الان به خاطر آن واكنش خيلي ناراحت هستم .. باور كنيد قلبم از ان لحظه تا حالا بد جوري درد گرفته است .. فقط بار ديگر خواهش مي كنم از طرح سوالات سياسي خوداري فرماييد .

اگه بگم وقتي وقفه اي بين كامنت هاي دوستان قديمي پيش مي آْيد ، چقدر احساس نگراني مي كنم  شايد براتون خنده دار جلوه كند ...  مثلآ مدتي است از هومن خواننده جواني كه از مشهد مطالب سايت رو پي گيري مي كرد خبري نيست ... او جوون كنجكاوي بود كه مرتب سوال مي پرسيد .. واقعآ نگران او هستم .. يا از همين تهران خودمون ... رضا خلبان جوان ، او هم مدتي نيست .. خانم شيوا دانشجوي وكالت .. مهندس فضلي نازنين  ، سلما دختري از آبادان .. يا حسن از بجنورد .. دوستان باور كنيد دست خودم نيست . من آدم به شدت احساساتي هستم . و خيلي زود با شما ياران انس مي بندم .. اگه قراره يك مدت كامنت گذاشته و بعد رهايم كنيد ..واقعآ آسيب روحي مي بينم .. احتياج به تعريف نيست بارها عرض كرده ام كه به عشق شما ياران زنده هستم .. و اگه خللي بين ما بيفته واقعآ دق مي كنم .. و اين نه شعاره .. نه تعارف . همه شما عزيزان رو دوست دارم .. حتي همين دوست عزيزي كه از شيراز سوال سياسي مطرح مي كرد .. واقعآ از اين كه فكر مي كنم ديگه نمي آيد افسرده مي شوم .. خواهش مي كنم من را از حال خودتون بي خبر نگذاريد

 ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

www.eforosh.com/flight

okwgjn6lpzcv016jgopg.jpg

0ur7r7cu69nhz7hdrzvi.jpg


2otkz1afwm7vihoal74k.jpg
 
آشنايي با خانواده آقاي اشرفي ....
 
خانواده آقاي اشرفي رو همه اهالي محل به خوبي مي شناسند ... آقاي اشرفي كارمند اداري شهرداري منطقه نوزده تهران است . او مردي مومن و با تقوايي است كه به دليل صداقت و انظباط در محيط كارش  مورد احترام همه كارمندان شهرداري است . وضع مالي او علي رغم تلاش فراوان و اضافه كاري فراوان اصلآ مناسب نيست . آقاي اشرفي بيش از يك سال است كه به محمد رضا ، پسر بزرگ خود قول داده است براي او كامپيوتر تهيه كند ... اما هنوز موفق نشده است . مي گويند محمد رضا ثمره ازدواج همسر اولش است كه بيچاره سر زايمان از دنيا رفته و منير خانم همسر دوم آقاي شريفي با وجود معالجات فراوان هيچ فرزندي به دنيا نياورده است .. ولي از محمد رضا همانند بچه خود مراقبت مي كند .. پدر محمد رضا وقتي از همكاران خود شنيد كه تعاوني شهرداري كامپيوتر قسطي مي دهد ، از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيد .. و عاقبت كامپيوتر وارد خانه شد ..
 
استعداد فراوان محمد رضا ....
 
هنوز شش ماهي از ورود كامپيوتر به خانه اين كارمند زحمتكش شهرداري نگذشته بود كه محمد رضا هوش و ذكاوت خود رو در فراگيري اصول آن نشان داد . و به زودي توانست از اين طريق خرج خود و قسط كامپيوترش رو در اورد .. اغلب جوان هاي محله يافت آباد مي دانستند كه محمد رضا نبوغ فراواني در شناخت و تعمير كامپيوتر دارد و نسبت به مغازه داران خيلي منصف است .. كم كم  در امد پسرك جوان به حدي رسيد تا كمك خرج خانواده اش باشد .. بابك اميري همسايه و تنها دوست صميمي محمد رضا بود كه به دليل سال ها زندگي در يك محله ، رفاقت آن ها مستحكم شده بود . يك روز بابك در حالي كه چند سي دي در دست داشت ، با خوشحالي به منزل دوست خود رفته و خطاب به محمد رضا گفت .. يادته هميشه مي گفتي دوست داري خلبان بشي .. ؟ محمد رضا در حالي كه سرگرم كار بر روي كيس دوست خود بود در حالي كه آهي از اعماق و جودش كشيد گفت ... بله يادمه ... خب كه چي ؟ عمرآ اگه يه روزي به اين آرزويم كه خلباني است برسم .. !!
 
سيميلاتور پرواز با هواپيما .......
 
وقتي بابك سي دي هاي سيميلاتور پرواز رو در كامپيوتر محمد رضا ريخت .. اصلآ تصور نمي كرد دوست با استعدادش اين همه علاقه به خرج داده و تقريبآ تمام وقت خويش رو صرف پرواز با انواع هواپيماها بگذرونه  منير خانم نامادري مهربان از اين كه مي ديد محمد رضا مانند سابق خرجي نمي دهد ، نگران شده و يواشكي از بابك جريان تغير روحيه نا فرزنديش رو جويا شد .. اگر چه خانم اشرفي متوجه توضيحات پسر جوان نشده و مفهوم واژه هايي چون سيميلاتور ، فلايت ترينينگ ، تيك آف و لندينگ رو نمي دونست اما با تكان دادن سر خود حرف هاي او رو به ظاهر تصديق مي كرد ..!! و در نهايت با همون لحن روستايي خود گفت .. آقا بابك نگفتي كي اين  سيميا پوره .. سيماتوره ..!! تموم مي شه و محمد رضا مث سابق خرجي خونه رو مي ده ... !!؟ بابك كه مانند همه جوون هاي هم سن و سال خود شيطوني اش گل كرده بود گفت ... زن دايي سيملاتوره .. و حالا حالا تموم نشدني نيست ..!!
 
واحد كترينگ يكي از خطوط هوايي .......
 
حسين طاهر خاني كارمند تازه كار يكي از واحد هاي كترينگ بود .. او اهل روستاي تاكستان قزوين بود كه با پارتي بازي فراوان بعد از گرفتن ديپلم خود سر از يكي از خطوط معتبر هواپيمايي در آورده بود .. حسين از اين كه مي ديد همكاران قديمي تر از خود  وقتي پروازي كنسل شده يا غذايي اضافه مي آيد با خود به منزل مي برند ، خيلي افسوس مي خورد .. و هميشه آرزو داشت يك بار هم در شيفت كاري وي غذا اضافه امده تا با خود به روستاشون ببره .. يكي دو بار در گذشته ظروف زيباي سراميكي كه مخصوص پذيراي از مسافران مهم است رو به روستا برده بود .. و هنوز لبخند شيرين فاطمه ، دختر عموي زيبايش كه چند ماهي از مراسم شيريني خوري شون نگذشته رو فراموش نكرده بود .. حسين دعا مي كرد تا اخر هفته كه قرار بود براي ديدن اقوام و نامزد خود به تاكستان مي رود ، كنسلي داشته باشند تا با دستي پر به روستاي خود سفر كنه ...
 
مسابقات سراسري در شهرداري ها .....
 
به دستور دكتر قاليباف شهردار محترم تهران ، به كليه شهرداران منطقه ابلاغ شده بود تا به مناسبت فرا رسيدن ايام دهه فجر انقلاب اسلامي ، يك سري مسابقات قرآني بين خانواده كارمندان محترم شهرداري    در تمام مناطق برگزار شود و برندگان با خانواده براي زيارت حرم مطهر امام رضا ع با هواپيما به شهر مشهد اعزام شوند .. وقتي آقاي اشرفي خبر اين مسابقه قراني رو شب در خونه مطرح كرد .. منير همسر ساده لوح او اشگ در چشمانش جمع شده و خطاب به همسرش گفت .. آقاي اشرفي نمي شه كاري كني كه ما برنده شويم .. !؟ آخه مي دوني من خيلي دلم مي خواد به پابوس آقا برم ... و در حالي كه سعي مي كرد با پشت دست اشگ هاي خود رو پاك كند خطاب به شوهر خويش گفت .. راسته كه مي گن هر كي براي اولين بار به ديدن آقا امام رضا قربونش برم انشاللله بره .. هر آرزوي بكنه آقا برآورده مي كنه ..!!؟ اشرفي همچنان كه در فكر برآورده كردن آرزوي همسر زحمت كش و نجيب اش بود گفت .. بله حقيقت داره .. اگه آقا بطلبه حتمآ مشرف مي شويم ......
 
شهرداري نوزده ، دفتر معاونت خدماتي ...  
 
مسئول اداري تمام پاسخ هاي كتبي رو جمع آوري كرده و به مافوق خود تحويل داد . آقاي كمالي در حالي كه مشغول تصحيح اوراق بود ، با صداي زنگ تلفن آن ها رو رها كرده و با بي رغبتي گوشي رو برداشت .. وقتي متوجه شد معاون شهردار او رو به حضور طلبيده است .. سريع خودش رو به طبقه دوم اتاق معاونت رسوند .. آقاي معاون در حالي كه پشت اش به در بود ، در حال گفتگوي تلفني بود .. كمالي هم چنان خبر دار جلوي در ايستاده بود .. بعد از دقايقي كه تلفن رئيس  اش پايان يافت .. با اشاره دست روي مبل راحتي نشست ... آقاي معاون بعد از خوش و بش مختصري از وضعيت مسابقه و تعداد برندگان پرسيد .. كمالي در حالي كه به زحمت آب دهان خود رو قورت مي داد گفت .. كه هنوز تكميل نشده است .. آن گاه آقاي معاون كاغذي رو از روي ميزش برداشته و خطاب به كمالي گفت .. طبق دستور آقاي شهردار سهميه ما ۲۵ نفر است كه در نهايت  پنج  ، شش خانواده چهار نفري مي توانيم معرفي كنيم .. اما ايشان فرمودند كه تعدادي كارمند نمونه هم مي توانيم به اين سفر اعزام كنيد .. كه در اين كاغذ نام آقايان اشرفي و دهقان معرفي شده اند ..
 
خواهش محمد رضا از پدر ........
 
غروب وقتي آقاي اشرفي وارد خانه شد ، از چهره اش مي شد تشخيص داد كه او خوشحال است .. او در حالي كه از پله ها بالا مي امد .. چند بار نام همسرش منير و محمد رضا رو صدا زد ... پسر جوان در حال پرواز با يك فروند جامبو جت بود .. براي او خيلي سخت بود پرواز رو از نيمه رها كرده و امتياز منفي بگيرد . به همين دليل سعي كرد با افزودن به سرعت جامبو جت اش ، هر چه سريع تر فرود آمده و نزد پدرش برود محمد رضا وقتي شنيد آن ها خانوادگي مي توانند براي زيارت با هواپيما به مشهد بروند ، خيلي خوشحال شد .. و برق شادي  در چهره اش نمايان شد ... بعد از دقايقي محمد رضا خطاب به پدر گفت .. آقا جون نمي شه شما خونه بمانيد تا بابك به جاي شما مشهد بيايد .. ؟ آخه اون بنده خدا خیلی دلش می خواد زیارت آقا امام رضا بره .. شما که خیلی رفتی .. من و منیر و بابک بریم ... مرد در حالی که به فکر فرو رفته بود به حرف های پسرش فکر می کرد که می گفت ... نمی دونی چقدر صواب داره اگه ادم یکی رو به زیارت بفرسته .. خب شما هم بابک رو بفرستید ..
 
 واحد کتیرینگ ، اواسط هفته ....
 
با اصرار آقاي طاهر خاني يسته بزرگ حاوي غذاي كروي كنسل شده پروازي به او مي رسد . طبق مقررات بهداشتي هيچ يك از واحد هاي غذايي شركت هاي هواپيمايي به دليل رعايت بهداشت و سلامت  كروي پروازي  مجاز به برگرداندن غذا ها و استفاده مجدد نيستند .. كارمند دون پايه بقدري از غنيمت دريافتي خوشحال شده كه فراموش كرده بود بسته حاوي لانچ باكس ها رو تا اخر هفته در يخچال قرار دهد ..  او مدت دو روز بسته فاسد شدني رو در كمد لباس هايش قرار داد .. فرداي ان روز براي يك لحظه به مغزش خطور كرد ... نكنه غذا ها فاسد و مسموم شوند .. ولي بعد يادش اومد كه به نامزدش فاطمه قول ظروف آن را داده است .. به همين دليل بي خيال موضوع شد . بعد از دو روز  ماندن غذا ها در كمد لباس ، در آخرين شب شيفت كاري كارمند مربوطه .. او  بسته غذا رو از كمد بيرون آورده و در يخچال اداره قرار داد .  وي هرگز فكرش رو نمي كرد غير از خودش شخص ديگري آن بسته رو از يخچال بيرون آورد . به همين  خاطر با خيال آسوده شب را در اتاقكي كه براي كارمندان شيفت شب تعبيه شده بود به خواب خوشي فرو رفته و لحظه شماري مي كرد كي شيفت رو تحويل دهد ...   
 
پرواز چارتر جامبو جت به مشهد ....
 
به اعتقاد كارشناسان مسايل هوايي ، در هر سانحه اي عوامل متعددي زنجير وار دست در دست هم داده و زمينه سقوط رو فراهم مي كند .. در ماجراي فوق نخستين حلقه قرار دادن كيسه لانچ باكس هاي فاسد در يخچال اداره به شمار مي آيد .. و دومين حلقه  ، عدم اعلام پرواز چارتر به مسئول شيفت شب كترينگ بود .. در يكي از روزهاي نيمه تعطيل آخر هفته از سوي شهرداري تهران هواپيماي ۷۴۷ جامبو جت خطوط ياد شده فوق به مقصد مشهد براي يك روز به صورت چارتر اجاره مي شود .. اضافه شدن پرواز ديگري خارج از ليست پروازهاي برنامه ريزي شده در اخر هفته ، سبب مي شود كارمند ديسپچ شركت هواپيمايي ياد شده ، فراموش كند به نگهبان كترينگ شيفت شب اطلاع دهد .. و بدين سان سومين حلقه اشتباه براي فاجعه اي خطرناك رقم مي خورد .. از بد حادثه وقتي مسئول تدارك  كيسه هاي جديد غذا رو براي پرواز روز بعد به كارمند عاشق پيشه تحويل مي دهد ، فراموش مي كند كه بگويد يك پرواز هم صبح زود داريم .. !! و حلقه بعدي اشتباه شكل مي گيرد ..
 
محله يافت آباد ، منرل آقاي اشرفي
 
گفت و گوي طولاني محمد رضا با پدر ، عاقبت آقاي اشرفي رو متقاعد كرد به جاي نام خود ، بابك رو به شهرداري اعلام كرده و آن ها سه نفري فردا به مشهد اعزام شوند .. منير خانم از اين كه بعد از سال ها خانه داري و مشقت فراوان عاقبت براي زيارت به پابوس حضرت رضا ع مشرف مي شود ، در پوست خود نمي گنجد .. او اصلآ نمي تواند جلوي اشگ شوق خود رو بگيرد .. آقاي اشرفي با اين تفكر كه فرستادن جواني كه در عمر خود هرگز به مشهد نرفته چقدر صواب به حساب اش گذاشته خواهد شد ، خانه رو به قصد شهرداري ترك مي كند .. او در بين راه دعا مي كرد كه اين جا به جايي پذيرفته شود .. محمد رضا بايك رو نزد ميز كامپيوتر فرا خوانده تا به او نشان دهد فردا كاپيتان جامبو جت ۷۴۷ پرواز مشهد چه اعمالي رو در پرواز انجام خواهد داد .. !؟ بابك از هيجان اين كه براي نخستين بار هم سوار هواپيما مي شود و هم به زيارت خواهد رفت خيلي سرحال است .. او اصلآ به توضيحات دوست نابغه خود محمد رضا گوش نمي كند . اما محمد رضا در عالم روياي خود خيلي جدي در حال تماس با برج و هدايت جامبو به سر باند ۲۹ راست به منظور تيك آف است ....
 
كترينگ شركت هواپيمايي ، روز پرواز
 
 
مسئول تداركات وقتي وارد ساختمان كترينگ مي شود ، حسين طاهر خاني رو در خواب عميق مشاهده مي كند .. وي بدون اين كه او را بيدار كند ، يك راست به سمت يخچال بزرگ رفته و از روي لبيستي كه در دست دارد ، كيسه هاي بزرگ لانچ باكس رو انتخاب مي كند ... شايد حلقه اشتباه بعدي ، بيدار نكردن نگهبان باشد .. شايد اگه او بيدار بود ، مانع از بردن كيسه قديمي و تاريخ گذشته به داخل هواپيما مي شد ... او چنان به آهستگي كيسه ها رو به داخل ماشين منتقل كرد كه طاهر خاني هرگز متوجه نشد . ميني بوس حامل غذاها سپس به حركت در امده و در مقابل هواپيماي ۷۴۷ غول پيكري كه در گوشه اي از رمپ پرواز پارك بود حركت كرد ... در همين حال نخستين اتوبوس حامل مسافران از راه رسيد .. اغلب مسافران خانواده هاي پرسنل شهرداري بودند كه در عمر خود هرگز سوار هواپيما نشده بودند .. مسافران با اشتياق فراوان محو تماشاي هواپيماي سفيد رنگ خود شده بودند .. محمد رضا به اتفاق بابك و منير خانم در داخل اتوبوس اولي بودند .. هيچ كس احساس محمد رضا رو آن روز درك نمي كرد .. او واقعآ مانند يك كاپيتان كهنه كار مركب آهنين خود رو ورانداز مي كرد ...
 
 داخل كابين هواپيماي جامبو جت ........
 
كاپيتان با تجربه و كهنه كار هواپيما بعد از احوالپرسي از كروي پروازي ، زير لب يا علي گفته و روي صندلي سمت چپ قرار مي گيرد .. او در حالي كه مشغول بستن كمر بند ايمني خود است ، خطاب به كمك خود مي گويد .. جناب باقري من ساعت دقيق برگشت رو نپرسيدم  . شما چيزي در اين باره مي دوني ..؟ خلبان باقري در حالي كه سعي مي كرد او هم بر روي صندلي خود بنشيند خطاب به كاپيتان گفت .. تا آن جا كه من اطلاع دارم .. اين ها يه مشت خانواده هاي پرسنل زحمتكش شهرداري است كه آقا باقر خودمون براشون تدارك ديده است .. يادته كه اون بار تو دفتر صحبت اش رو مي كرد ..؟ فكر كنم اين همان ماموريت باشد . كاپيتان با لبخند معني داري گفت .. با اين حساب ما تا اخر شب در گير آقايون هستيم !
كمك خلبان افزود ... نه قربان دليل نمي شه .. مگه چقدر براي رفتن به حرم و نهار خوردن و فوقش گردش در مشهد زمان لازم دارند .. !؟ بهتره ما ساعت برگشت رو به سرپرست مسافران از حالا بگيم تا برنامه خودمون رو بدونيم .. آره پيشنهاد خوبيه ..
 
داخل هواپيما ، قسمت مسافران ...
 
مسافران با شور و ذوق وصف ناشدني قدم به درون هواپيما مي گذارند .. محمد رضا قبل از اين كه از پله ها بالا بيايد خطاب به دوست خود بابك مي گويد ... اين خط زرد رنگ رو مي بيني .. ؟ خلبان از روي اين به ابتداي باند مي رود .. و سپس با انگشت سبابه خود قسمتي از باند رو نشون مي دهد .. وي بعد از اين كه داخل هواپيما شد .. با نشان دادن كابل فرامين و مخازن هيدروليك سعي دز تشريح هر بخش از هواپيما رو داشت .. آن ها بقدري غرق در پرسش و پاسخ شده بودند كه صداي تذكر دوستانه مهماندار هواپيماي رو نشنيدند .. از توضيحات فني و دقيق محمدرضا ميهماندار به شك افتاده و با دودلي رو به بابك كرده و گفت .. اين دوست جوان شما خلبان است .. !؟ بابك كه انتظار اين پرسش رو نداشت .. دستپاچه شده و گفت .. ب بله .. يعني نه ...بله خلبانه .. در همين هنگام محمد رضا با فشار دادن پهلوي دوست خود و در حالي كه لبخندي بر لب داشت خطاب به ميهماندار گفت .. نه خانم دوستم شوخي مي كنه .. من هنوز درسم تموم نشده كه خلبان بشم .. !!
 
پرواز به سوي مشهد ....
 
بعد از بسته شدن درهاي اصلي هواپيما و خوش امد گويي ، مهمانداران تمام نكات ايمني رو توضيح دادند .. منير در كنار پنجره نشسته بود ... كاپيتان بعد از هماهنگي با مسئول برج فرودگاه مهرآباد ، اجازه استارت مي گيرد ... صداي موتور هاي قوي جامبو جت .. رعشه اي خاص به جان محمد رضا مي اندازد .. او چشمان خود رو بسته و به كاپيتان فكر مي كند ... دقايقي بعد هواپيماي ۷۴۷ يكي از خطوط هوايي كشور به آرامي از جاي خود كنده شده و در پشت سر اتوموبيل مراتعقيب كنيد به راه مي افتد .... هواپيما سر باند توقف كوتاهي كرده و كاپيتان با فشردن دسته گاز به جلو .. سعي در چك كردن سيستم ها براي آخرين بار دارد .. و ناگهان هواپيما از جاي خود كنده شده و از روي باند ۲۹ راست به سرعت دور مي گيرد .. چشمان محمد رضا همچنان بسته است ... و دقيقآ خود رو درون كابين حس مي كند .. بعد از دقايقي هواپيما در مسير شرق قرار مي گيرد ... در گوشه اي ميهمانداران با انگشت محمد رضا رو نشون داده و در باره او حرف مي زنند .. يكي از خانم ها مي گويد .. حاضرم قسم بخورم او دوره خلباني رو طي كرده است .. توضيحات او كاملآ حرفه اي بود ...
 
 
نيم ساعت بعد از تيك آف .....
 
كاپيتان در ارتفاع ۳۱ هزار پايي هواپيما رو متعادل نگاه داشته و در حالي كه سيستم اتوپايلوت رو راه مي اندازد .. دستگيره صندلي خود رو به عقب كشيده و خطاب به ميهماندار مي گويد .. خانم غذا ها رو مي آوري ..؟ صبح فرصت نكردم صبحانه بخورم .. در همين حال خطاب به كمك خود مي گويد .. شما چي .. ميل داري براي شما هم غذا بياورد .. ؟ كمك جوان با خنده خطاب به كاپيتان ... قربان حال كه شما ميل مي فرماييد من هم بهتره بخورم .. !! بعد از دقايقي بوي طبخ غذاي از درون " آون " هواپيما فضا رو پر مي كند .. مهماندار غذاي كاپيتان رو درون سيني گذاشته و به همراه يك ليوان قهوه داغ به او مي دهد .. ميهماندار از كمك خلبان مي پرسد .. شما چي ميل داريد .. و او بلافاصله مي گويد از همين غذايي كه براي كاپيتان اورديد ... در همين هنگام اخم هاي كاپيتان به هم رفته و خطاب به كمك خود مي گويد .. شما نزديك كاپيتان شدنت است .. چطور نمي دوني نبايد يك نوع غذا در پرواز خورد .. ؟ فكر كردي اگه مسموم يشيم چه اتفاقي مي افتد .. !!
 
مسموميت كروي داخل كابين .......
 
هنوز غذاي كاپيتان و كمك اش تمام نشده كه هز دو احساس دل پيچه و دل درد شديد مي كنند .. قبل از همه مهندس پرواز حالت تهوع شديد پيدا كرده و از درد به خود مي پيچد .. كاپيتان در حالي كه از درد دندان هاي خود رو به هم فشار مي دهد خطاب به كمك خود مي گويد .. همه چيز مرتب است .. من اگه حالم بد شد تو خودت با خونسردي هواپيما رو فرود بياور .. البته قبل از آن به برج اعلام فرود اضطراري كن .. قبل از اين كه كمك خلبان پاسخ او را بدهد ... متوجه مي شود دل درد شديد سراغ او هم آمده و حالت تهوع و سرگيجه دارد ... سريع سرمهماندار هواپيما رو صدا زده و در حالي كه آخرين تلاش خود رو براي گرفتن فرامين مي كند ، از هوش مي رود .. با ورود سر مهماندار به داخل كابين ، هر سه نفر آقايون رو رنگ پريده و دولا خميده روي پاهايشون مي بينه .. براي لحظه اي بر اعصاب خود تسلط پيدا كرده و با عجله سمت كاپيتان مي رود ... وي  سعي مي كند با دادن فشار دادن و ماساژ شانه هاي كاپيتان او رو به حالت عادي برگرداند .. ولي اوضاع خراب تر از ان است كه كمكي به حال بهبود آن ها بكند .. به همين دليل تصميم مي گيرد اوضاع رو به زمين اطلاع دهد ...
 
هواپيمايي سرگردان در دل آسمان ...... !!  
 
سر مهماندار با تجربه هرچه دنبال دگمه هاي ارتباطي مي گردد ، موفق به پيدا كردن آن نمي شود .. كم كم خودش هم وحشت كرده و فكر اين كه بعد از مدتي بنزين تمام شده و هواپيما سرنگون خواهد شد بد جوري آزارش مي داد .. وي اين بار سراغ كمك خلبان رفته تا شايد او رو به حالت عادي برگرداند .. اما حال او هم وخيم تر از كاپيتان است .. وي در حالي كه عملآ دست و پايش مي لرزد ، يكي از مهمانداران قديمي رو صدا مي كنه .. وي از او مي پرسد .. آيا در بين مسافران دكتري وجود داره .. ؟‌ بعد يادش مي افتد تمام مسافران اين پرواز كارگران زحمتكش شهرداري هستند ...  ! به همين دليل مجبور مي شود موضوع رو به همكار خودش بگويد .. خانم مهماندار با شنيدن خبر پس مي افتد .. ولي به سختي خود رو كنترل كرده و به فكر چاره مي افتند ... هواپيما هم چنان در مسير خود در دل آسمان بدون هيچ كنترلي به پرواز خود ادامه مي دهد ... كم كم ساير مهمانداران و بچه هاي گارد داخل هواپيما از قضيه مطلع شده و به فكر چاره بر مي آيند ..
 
محمد رضا تنها اميد گروه
 
ناگهان يكي از مهمانداران در حالي كه برقي در چشمانش پديدار مي شود ، اشاره به محمد رضا كرده و مي گويد .. يادتونه گفتم آن پسر خلبانه ... !!؟‌بهتره از او كمك بخواهيم .. حاج آقا سر پرست گارد امنيتي خطاب به مهماندار مي گويد .. خانم عظيمي انگار عقل تون رو از دست داديد .. او جوون بچه است .. هنوز سبيل در نياورده است .. اين چه حرفي است مي زنيد ؟ خانم عظيمي مي گويد .. مگه چاره اي ديگر داريم .. پرسيدن كه ضرر نداره .. من از دوستش شنيدم كه مي گفت او خلبانه .. ولي بعد تكذيب كرد .. !! در اين موقع حاجي رضايت مي دهد تا جوان به ظاهر خلبان احضار شود ..! مهماندار به كنار صندلي محمد رضا مي آيد .. مي بيند او چشمان خود رو بسته و به صداي موتور گوش فرا داده است .. با دست ضربه اي به كتف او زده .. جوان نيم خيز شده .. مهماندار با لبخندي مي گويد . يه دقيقه مي آيي بيرون .. كار واجبي با شما دارم .. منير و بابك با تعجب به مهماندار مي نگرند .. عاقبت بابك طاقت نياورده و مي پرسد .. حاج خانم مشكلي پيش آمده ؟
 
پيشنهاد عجيب سرپرست مهمانداران .. !!
 
عرق سردي بر پيشاني حاج آقا و گروه مهمانداران نشسته است .. محمد رضا با وجود سن و سال كم با اولين نگاه متوجه مي شود اتفاق ناگواري اقتاده است .. از اين رو منتظر مي ماند تا حاج آقا صحبت كند .. حاجي از او مي پرسد .. پسر جون تو پرواز با اين طياره رو بلدي ... ؟ محمد رضا هاج و واج به همه نگاه كرده و مي گويد من تمام سيستم هاي جامبو جت رو بلدم .. حتي پرواز هم كرده ام .. همين كه خنده بر لب اطرافيان نمايان مي شود .. با عجله مي گويد .. نه با هواپيماي واقعي .. بلكه با سيميلاتور  ساعت ها پرواز داشته ام .. حاجي كه كم كم چهره اش به نااميدي گراييده است .. با عصبانيت مي گويد بلاخره بلدي با اين سگ مصب كار كني يا نه ... ؟ جوان مي گويد من همه سيستم هاي كنترل رو مي شناسم
حاجي مي افزايد .. معطل چي هستي .. اول تماس با برج بگير و اعلام وضعيت كن .. محمد رضا مي گويد بعيد مي دونم فركانس برج از اين فاصله جواب بده .. ما بايد با مركز كنترل زميني تماس گرفته و اعلام شرايط كنيم .. خب بجنب عزيزم .. وقت نداريم ..
 
بيرون آوردن كاپيتان از روي صندلي ....
 
حاج آقا با سر مهمانداران سعي مي كنند كاپيتان رو از روي صندلي بلند كنند ... خيلي سنگين است .. خانم عظيمي تا مي آيد پاي كاپيتان رو بگيرد .. حاج اقا فرياد زده .. خانم .. چه كار مي كني .. مگه نمي بيني نامحرمه ... !! مهماندار با عصبانيت مي گويد حاجي ما داريم مي ميريم شما به فكر محرم نا محرم هستي ... !!؟ محمد رضا سريع پشت صندلي ۷۴۷ قرار مي گيرد .. اولين كاري كه مي كند ، با مركز تماس گرفته و عبارت .. مي دي ... مي دي رو به كار مي بره .. و سپس به آرامي جريان رو به مركز كنترل زميني خبر مي دهد .. در تهران غوغا بر پا مي شود .. در كم تر از نيم ساعت تمام مسئولان شركت مسافربري در فرودگاه جمع مي شوند .. سرهنگ فيضي استاد خلبان هواپيماي جامبو جت  با شنيدن خبر سريع از نيروي هوايي به مهرآباد مي رود .. وي بر روي فركانس هواپيما رفته و از محمد رضا مي خواهد خودش رو معرفي كنه .. وي با اين كار قصد داشت اعتماد به نفس جوان رو سنجيده و تقويت نمايد .. اما با كمال تعجب ديد كه صداي جوانكي از بي سيم شنيده مي شود كه به آرامي و با اقتدار خود رو معرفي كرده و آخرين وضعيت هواپيما رو هم گزارش مي دهد !!
 
ارتباط استاد خلبان جامبو با محمد رضا ...
 
سرهنگ فيضي بعد از شنيدن صداي جوون و اعلام وضعيت هواپيما ، در حالي كه لبخندي به لب داشت خطاب به اطرافيان گفت .. آقايون من به شما قول مي دهم اين جوون به راحتي هواپيما رو فرود آوره .. او اصلآ اين كاره است .. !! سپس مدير ايمني پرواز به سرهنگ فيضي گفت .. كاپيتان لطفآ راهنمايي كنيد به تهران برگردد .. امكانات ما اين جا بيشتره ... سرهنگ فيضي به محمد رضا گفت .. پسرم مي دوني اتوپايلوت كجاست .. ؟  محمد رضا گفت .. قربان مي خواهيد آف اش كنم .. !!؟‌ سرهنگ فيضي تعجب كرده و در حالي كه در دل او رو تحسين مي كرد . گفت مي دوني چه جوري كار مي كنه .. ؟‌ محمد رضا .. بله قربان .. فرموديد خاموش اش كنم .. فيضي - بله عزيزم ولي قبل از آن صندلي ات رو تنظيم كن تا پاهايت به پدال ها برسه .. محمد رضا .. قربان قبلآ اين كار رو كردم .. فيضي - آفرين پسرم .. در همين حال محمد رضا با خاموش كردن دگمه خلبان اتوماتيك طبق گفته معلم خلبان با دو دست يوك هواپيما رو در دست گرفت ... احساس كرد هيچ فرقي با جويستيك منزلش نداره ... !!
 
كنترل كامل هواپيما ... !!
 
محمد رضا به آرامي فرمان هيدروليكي هواپيما رو در دست گرفته و به آرامي چرخاند .. سرهنگ فيضي گفت .. مي دوني در چه ارتفاعي هستيد ؟ محمد رضا .. بله سي و يك هزار پايي بوديم .. سرهنگ - آفرين سعي كن همين طور كه مي چرخي يك كم فرمان رو به جلو ببر و روي ارتفاع سي هزار پايي نگهدار .. محمد رضا - قربان هدينگ ۲۸۶ رو نگه دارم ... !! سرهنگ فيضي كه چيزي نمانده بود از تعجب دو تا شاخ بزرگ در بياورد خطاب به حاضران گفت .. بابا شما ما رو سر كار گذاشتيد ... !!؟‌طرف استاد خلبانه همه چيز رو مي دونه .. من چه كمكي مي تونم به او بكنم .. ؟ و سپس پرسيد .. گفتيد اين جوون چه جوري اين اصول رو مي دونه ؟‌ يكي از همراهان گفت .. ظاهرآ از سيميلاتور كامپيوتري .. . سرهنگ - يعني اين نرم افزار اسباب بازي اين قدر به بچه ها مهارت مي دهد .. ؟ رئيس حفاظت و ايمني فرودگاه ها قربان مي بيني كه فعلآ كه داده است .. ما مايد علم و تكنولوژي رو جدي بگيريم .. در همين حال صداي محمد رضا بحث آقايون رو به هم زد ... !!
 
پرسش خلبان جوان و تعجب حضار ... !!
 
محمد رضا خطاب به سرهنگ فيضي گفت .. قربان در همين هدينگ يه توده ابر مي بينم كه فكر مي كنم آلتاكومولوسه ... در موقعيت ساعت دوازده ام قرار داره .. فقط كانفرم ( تآئيد ) كنيد كه ابر سي بي نباشه با شنيدن حرف هاي محمد رضا .. اين بار همه محو اطلاعات اين جوان جنوب شهري شدند .. هنوز پاسخ خلبان جوان داده نشده بود كه دكتر قاليباف با شنيدن موضوع سراسيمه خودش رو به نزد جمع حاضر رسوند ... وقتي آرامش و خنده حضار رو ديد .. به شوخي گفت .. من اتاق رو اشتباه نيامده ام .. !!؟‌ و يك صدا شنيد كه .. درست آمده است .. و اين خنده و آرامش مربوط به هنر نمايي پسر بيست و دو ساله اي است .. كه مانند ميز كامپويوترش اين بار هدايت هواپيماي ۷۴۷ پر از مسافري رو به عهده گرفته است .. رئيس حفاظت خطاب به حاضران در اتاق گفت .. آقايون خواهش مي كنم بعد از اين كه هواپيما به سلامت زمين نشست ، ماجرا رو به هيچ عنوان جايي مطرح نكنيد ... چون هم ضعف مديريت ما است و هم از فردا هر نوجووني هوس مي كنه هواپيما برونه ... !!
 
كم كردن ارتفاع ،  اجراي طرح تقرب .. ..
 
محمد رضا با خونسردي هر چه تمام تر سعي داشت هواپيما رو در خط افق متعادل نگاه دارد .. بابك و منير خانم كه از غيبت محمد زضا نگران شده بودند .. سراغ او رو از ميهماندار گرفتند .. خانم مهماندار به آرومي گفت .. او در كابين نزد خلبان هواپيما نشسته است .. ! بابك شك كرده و پرسيد آخه چرا محمد رضا .. ؟ نكنه به خاطر شوخي ما .. ؟ در همين هنگام اشگ منير خانم در امده و خطاب به مهماندار پرواز گفت .. خانم اون بچه است .. شما ببخشيد .. منظوري نداشت .. والله بچه خوب و مودبي است .. لطفآ ببخشيدش .. مهماندار كه نمي خواست راز مسموميت بر ملا بشه .. گفت چشم حتمآ به كاپيتان مي گم كه شوخي كرده بود .. ! در همين هنگام دست هاي كوچك محمد رضا كه خود رو خم كرده بود تا به دسته گاز برسد ، به زحمت به تراتل رسيد .. به نرمي كمي ان را عقب كشيده و سپس سعي كرد دماغ هواپيما رو كمي پائين نگاه دارد ... سرهنگ فيضي اين بار انگار با يكي از همكاران خلبانش حرف مي زند گفت .. كاپيتان " ريت نزول " رو چند درجه گرفته اي .. ؟‌محمد رضا اين بار هم با اعتماد به نفس خاصي گفت قربان روي چهار هزار پا در دقيقه ... كافيه ..!!؟‌
 
تلاش براي انجام تقرب نهايي ......
 
محمد رضا با كم كردن تدريجي ارتفاع براي لحظه اي نگراني و اضطراب سراغ اش آمده و با خود گفت .. نكنه دچار مشكل بشم .. خدايا خودت كمك ام كن .. بعد در حالي كه به خود دلداري مي داد ... با خود انديشيد كه بارها همين اعمال رو با سيميلاتور انجام داده است .. هيچ وقت هم استال نكرده است .. ضمن اين كه كسي هست در پائين كه او رو راهنمايي كنند .. به همين دليل خيلي سعي كرد دوباره تسلط خود رو حفظ كرده و همانند دنياي مجازي به آرامي ارتفاع كم كند .. سكوت عجيبي در اتاق حاكم شده بود .. از طرفي با اعلام حالت اضطراري سراسر اطراف باند ماشين هاي اتش نشاني مركز مهرآباد و ايستگاه هاي كمكي قدم به قدم ايستاده بودند .. در همين حال تعداد زيادي هم آمبولانس مجهز سريع خود رو به كنار باند ۲۹ راست رساندند .. خلبان جوان تمام فكر و حواس اش به سرعت هواپيما بود .. او مي ترسيد كه يه وقت روي شهر استال نكند .. او كم كم به شهر زيباي تهران نزديك و نزديك تر مي شد .. بعد از رسيدن به روي ورامين فركانس رو تغير داد ..
 
فرودگاه مهرآباد ، وضعيت فوق العاده ... !
 
دكتر محمد باقر قابيباف كه سعي مي كرد آرامش خود رو حفط كنه كنار همكار خود سرهنگ فيضي نشسته و به گفت و گوي او با خلبان جوان گوش فرا داد ... در همين هنگام صداي محمد رضا از بي سيم شنيده مي شد كه به برج كنترل گزارش وضعيت مي داد .. !! سرهنگ فيضي به دكتر قاليباف گفت .. قسم مي خورم اين پدر سوخته استاد خلبان بوده و همه ما ها رو سر كار گذاشته است .. خلبان جوان در همين هنگام خطاب به سرهنگ فيضي گفت ... قربان آي ال اس شماره يك رو شوت كردم ..!! روي ورامين هستم دارم مي آيم تو لانك فاينال مهرآباد .... اداره امنيت پرواز از نيم ساعت قبل كليه پرواز ها به سمت مهرآباد رو كنسل اعلام كرده بود .. محمد رضا خود به تنهايي همه كار ها رو انجام داده بود .. فقط قبل از رسيدن به ورامين ، از سرپرست مهمانداران خواسته بود در صندلي كنار دستي نشسته تا هر وقت او گفت .. چرخ ها رو پائين آورده و فلاپ ها رو پائين دهد .. هواپيما به نرمي ارتفاع كم مي كرد .. بچه هاي نيروي هوايي سيستم بارير ( تور نگاه دارنده هواپيما )  انتهاي باند رو فعال كرده بودند .. .محمد رضا سعي كرد به زمين نگاه نكند .. او انتهاي باند رو براي تعادل مبناي كارش قرار داده بود .. او ديگه از اين قسمت به بعد رو نمي دانست ..
 
پايان وحشت و اضطراب ........
 
در سيميلاور وقتي به اين مرحله مي رسيد .. هواپيما به زمين مي نشست .. اما حالا وضع فرق كرده است .. سرعت و حركت خيلي شديد است .. او سعي كرد خونسردي اش رو حفظ كرده و مانند يك كاپيتان حرفه اي رفتار كند .. او خطاب به سرهنگ فيضي گفت .. قربان من همين مقدرا بلد بودم .. حالا شما بگيد چه كنم ... سرهنگ گفت .. تو فقط يه خط تعادل در صفحه مقابل چشمت نگاه بكن و سرعت ات رو نگذار كم بشه .. خوبه همين جوري بيا پائين ... يه خورده به چپ .. يه خورده بيشتر .. آفرين .. الان لول هستي ... فقط دماغ رو كمي بيار بالا .. آفرين عالي است .. مواظب سرعت باش .. هر وقت چرخ هاي عقب به زمين برخورد كرد .. هواپيما رو رها نكن ... همين جوري تو دست هايت نگهش دار .. خوبه آفرين پسر داري مي نشيني ... خوبه يه خورده ديگه به چپ .. اهان خوبه .. همين لول رو حفظ كن .. خوبه .. در همين هنگام چرخ هاي عقب با اختلاف تنها چند صدم ثانيه به زمين برخورد كرد .. مشكل ترين قسمت همين جاي كار بود .. نكنه از باند خارج بشه .. ؟ خداي بزرگ .. خوبه خوبه يوك رو بده جلو .. و بعد سريع تراتل ها رو بكش عقب .... عاليه آفرين .. حالا چشم ات به سرعت باشه زير هفتاد تا مي تونه فرمان چرخ هاي جلو رو بچرخوني .. نترس فقط محكم بالاي سر هر دو پدال زير پايت فشار بده .. هواپيما همچنان پيش مي رفت .. رنگ از رخسار همه پريده بود .. اما محمد رضا با آرامش هواپيما رو در چند نيم متري بارير نگاه داشت ....
 
هجوم مسئولان و تعجب مسافران ... !!
 
با توقف هواپيما هيچ يك از مسافران نمي دانستند كه دوباره به مهر آباد برگشته اند .. قاليباف زودتر از همه خود رو به انتهاي باند رساند .. خودروي پلكان هواپيما به سرعت خود رو به انتهاي باند رساند .. مهماندارن وقتي در هواپيما رو باز كردند .. جماعت زيادي رو در اطراف فرودگاه ديدند .. طبق قراري كه گذاشته بوند ، به هيچ كس نگفتند كه خلبان ها مسموم شده است .. بعد از تخليه مسافران .. محمد رضا به اتفاق خانواده اش آخرين كساني بودند كه قدم به زمين گذاشتند .. دكتر قاليباف وقتي محمد رضا به او معرفي شد .. محكم در آغوشش گرفته و گفت پسرم .. به شرطي كه سخني از اين ماجرا جايي نگويي به هزينه شهرداري هزينه آموزش شما رو كامل مي دهم .. محمد رضا هم چنان با رنگ و روي پريده باور نداشت چه كار مهمي رو انجام داده است ... شهردار تهران خطاب به سرپرست زوار گفت .. چون هواپيما مشكل فني پيدا كرده بود .. مجبور به بازگشت گرفت .. در عوض قول مي دهم به جاي يك روز ، سه روز همه اين مسافران به مشهد بروند ..
 
آخرين وضعيت محمد رضا ....
 
فروردين ماه امسال محمد رضا دوره فشرده آموزش خلباني رو به پايان رسانده و اولين پرواز سلويي خودش رو جشن گرفت ... او مدتي است به عنوان كمك خلبان  با هواپيماي ايرباس پرواز مي كند .. جالبه بدونيد او عضو كروي ثابت شهردار تهران ، دكتر قاليباف است .. هميشه با او پرواز مي كند .. محمد رضا كم سن و سال ترين خلباني است كه اكنون در صنعت هوانوردي ما پرواز مي كنه .. به دستور شهردار تهران برنامه اموزشي سيملاتور در تمام فرهنگسرا ها توزيع شده و در اختيار جوانان علاقه مند قرار مي گيرد .. لوح افتخاري از سوي خطوط هواپيمايي مربوطه به رسم ياد بود به محمد رضا تقديم شده است .. بر اساس تحقيقات به عمل آمده .. حسين طاهر خاني مسئول كترينگ شركت هواپيمايي فوق ، ضمن پرداخت جريمه سنگين به لحاظ سهل انگاري و عدم رعايت بهداشت زنداني و اخراج شد .. كروي مسموم شده پرواز فوق هم بعد از چند روز مداوا از بيمارستان مرخص و پرواز هاي خود رو از سر گرفته اند .. گفتني است دوستي محكمي بين او و محمد رضاي اشرفي برقرار شده است .
 
سخن آخر اين كه كل ماجراي فوق تخيلي بوده است .. ولي امكان وقوع آن دور از دسترس نيست .. تمام اسامي غير واقعي بوده و زاييده ذهن نويسنده است .. از همه خوانندگان خوب و صميمي پوزش مي خواهم ... قصدم سرگرم كردن شما ياران براي دقايقي كوتاه بود .. ولي سيميلاتور رو جدي بگيريد .. اين رو جدي مي گم ... !!  
 
با تشكر و احترام :
 
بهروز مدرسي
 
اين مطلب ساعت ۴:۳۰ دقيقه ۳۱ شهريور ماه ۱۳۸۷ پايان يافت .
 
 
       ايام به كام   
 
 
 7bhzmipwsazcfbalrd6n.jpg
 
 ipsibts05d6bhhload9h.jpgfqi5afu9ti5ox9izjnzy.jpgcvvb26vnsqkonxz2ddh6.jpg
 
 li75mhwak5vblbf8lk6p.jpg
 
 
به مناسبت هفته دفاع مقدس : شهید مجتبی محمدی دارانی
 
 
خلبان نوجوان
 
پایگاه تخصصی هوانوردی

http://www.asemoon.org/

 سایت جامع خلبان

http://www.khalaban.tk/

http://airtoair.blogfa.com/

پایگاه هشتم شکاری


 
4z5emr3dvam9vqv83k19.jpg
ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg
 
به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد .
 
 
6mfmukopgefyux613u8m.jpg 
زير نظر : عليرضا صادقي  

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد. 

SA-7 Missile:

The SA-7 GRAIL (Strela-2) man-portable, shoulder-fired, low-altitude SAM system is similar to the US Army REDEYE, with a high explsive warhead and passive infrared homing guidance. The HN-5 ( Hong Nu = Red Cherry ) is an improved Chinese version with upgraded capabilities. The SA-7 was the first generation of Soviet man portable surface-to-air missiles. Although classed as "fire and forget" types, the missiles were easily overcome by solar heat and, when used in hilly terrain, by heat from the ground.The SA-7 seeker is fitted with a filter to reduce the effectiveness of decoying flares and to block IR emissions. The system consists of the missile (9K32 & 9K32M), a reloadable gripstock (9P54 & 9P54M), and a thermal battery (9B17). An identification friend or foe (IFF) system can be fitted to the operators helmet. Further, a supplementary early warning system consisting of a passive RF antenna and headphones can be used to provide early cue about the approach and rough direction of an enemy aircraft. Although the SA-7 is limited in range, speed, and altitude, it forces enemy pilots to fly above minimum radar limitations which results in detection and vulnerability to regimental and divisional air defense systems.The SA-7b, differs from the SA-7a primarily by using a boosted propellant charge to increase range and speed. The SA-7a had a slant range of 3.6 km and a kill zone between 15 and 1500 meters in altitude, with a speed of about 430 meters per second (Mach 1.4). The SA-7b has a slant range of about 4.2 km, a ceiling of about 2300 meters, and a speed of about 500 meters per second (Mach 1.75).Pakistan made a sample of this missile,namely,ANZA and also Egyptian made another sample ,namely,Ayn and Saqr.

Some Specification:Length (m) 1.47/Weight (kg) 4.71/Max. Range 5,500 meters/Min. Range 500 meters/Max. Altitude 4,500 meters/Min. Altitude 18 meters/Propulsion Solid fuel booster and solid fuel sustainer rocket motor/Guidance Passive IR homing device (operating in the medium IR range)

Source:www.fas.com BY:Alireza Sadeghi

ترجمه فارسی:

PicbaranPicbaran

موشک سام-7:

موشک سام 7 "گریل" (استرلا 2) موشکی قابل حمل توسط نفر و دوش پرتاب با کاربرد در ارتفاع پایین با سر جنگی با قابلیت انفجار بالا و سیستم

هدایت مادون قرمز غیر فعال است که شبیه نمونه آمریکایی آن بنام "ردیه" میباشد.موشک "اچ ان -5" (گیلاس قرمز) نسخه چینی بهبود یافته آن است.سام-7 نخستین نسل موشک زمین بهوای قابل حمل شوروی بود.اگرچه در رده موشکهای "شلیک کن و فراموش کن" میباشد اما بآسانی توسط گرمای خورشید و گرمای متصاعد از زمین نواحی تپه ای منحرف میشد.جستجوگر سام-7 توسط فیلتری پوشانده میشد که اثرات "فلیر"(گویهای آتشین گول زننده موشکهای حرارتی) و تابشهای مادون قرمز را کاهش میداد.سیستم شامل موشک-قبضه قابل بارگذاری و یک باتری حرارتی بوده و سیستم تشخیص دوست از دشمن (آی اف اف) روی کلاه کاربر آن قابل نصب است.بعدها یک سیستم هشدار زودهنگام شامل آنتن فرکانس رادیویی و هدفونهایی که میتوانست نزدیک شدن و جهت حرکت هواپیمای دشمن را مشخص کند روی آن تعبیه شد.اگرچه سام-7 از لحاظ برد و سرعت و ارتفاع محدود بود باعث مجبور کردن هواپیمای دشمن به پرواز در بالای مینیمم حد امواج رادار میشد که باعث تشخیص و آسیب پذیری آن برای یگانهای دفاع هوایی میگردید.سام-7 بی با سام-7 آ در استفاده از یک سیستم کمکی جلوبرنده متفاوت است که باعث افزایش برد و سرعت موشک میشود.سام-7 آ بردی حدود 3.6 کیلومتر با ارتفاع مخربی حدود 15 تا 1500 متر و سرعتی معادل 430 متر در ثانیه(1.4 ماخ) بود.سام-7 بی بردی در حدود 4.2 کیلومتر -سقف پرواز 2300 مترو سرعتی معادل 500 متر در ثانیه (1.75 ماخ) داشت.پاکستان نمونه از آنرا بنام "انزا" تولید کرد و مصر نیز نمونه دیگری را بنام "آین و سخر" ساخت.برخی خصوصیات:طول:1.47 متر/وزن:4.71 کیلوگرم/حداکثر برد:5500 متر/حداقل برد:500 متر/حداکثر ارتفاع:4500 متر/حداقل ارتفاع:18 متر/جلوبرندگی:سوخت جامد در موتور کمکی و پایدار/هدایت:مادون قرمز غیر فعال(در محدوده مادون قرمز متوسط)

منبع:www.fas.com گردآوری وترجمه:علیرضا صادقی


 

 به همت : دامون

لطفآ اشعار خودتان را به آدرس ذیل ارسال فرمایید :

damoon.psd@gmail.com

برای مشاهده اشعار قبلي لطفآ  اینجا  رو کلیک فرمایید

عنوان اين پست : پرواز مي كنم    


  بخش بازرگاني    با مديريت : امير محمود بازيار 

تلفن تماس  : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶

 ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk

تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot

سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.

1ماهه :  سايت ۵۰۰۰۰  تومان  / وبلاگ ۱۵۰۰۰  تومان 
 براي هر پست  : سايت ۱۵۰۰۰ تومان  / وبلاگ ۵۰۰۰ تومان

طراحي تبايغات  : ثابت ۵۰۰۰ تومان / متحرك ۱۰۰۰۰ تومان

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .  

چرا پرواز هاي بلوك شرق امنيت ندارند !؟‌

جسارت در اوج

ابهام در دوره آموزشي جورج بوش 

خشم ژنرال ، تبعيد خلبان

به خاطر سعیده .....

ماجرای گردن کلفتی های عوض آقا .... !!

چگونه آمریکایی ها رو منحرف کردیم !!

ماجرای نجیب خانه و رند بازی همکار .... !!

و ......


سخنی با شما یاران همدل ....  

دعا كنيم ...

مادر بزرگ " رضا - ص " یکی از ياران همدل و صميمي ما مدتی است به کماء  رفته است .. براي بهبود اين بانوي بزرگوار به درگاه خداوند دعا كنيم ..

عرض تسليت

 همین الان مطلع شدم پدر همسر دوست بسیار عزیزم جناب آقای محمود فرنودی به دیار حق شتافته است .. ضمن تسلیت به محضر استاد فرنودی و خانواده گرامی شان ، براي آمرزش روح آن مرحوم بزرگوار فاتحه اي قرائت فرماييد .. روحش شاد

مشاهده و حمايت كنيد ....

دوست نوجوانم فريد ، وبلاگي با محتواي پرواز و صنعت هوانوردي راه اندازي كرده است . به منظور حمايت از اين جوانان با ذوق ، من از يكايك خوانندگان محترم تقاضا مي كنم حتمآ سري به وبلاگ اين پسر عزيزم زده و با راهنمايي هاي خوب خود او را خوشحال فرماييد .

http://young-pilot.blogfa.com/

پوزش فراوان ...

به اطلاع می رسانم همکاران محترم این سایت به دلیل ایام سوگواری شب های قدر ، موفق به ارسال مطلب جديد نشده اند . لذا با پوزش فراوان از شما دوستان بزرگوار ،  بخش انگليسي و ادبيات پرواز در اين پست تكراري منتشر شده اند .

 شاد و پاينده باشيد


- تعداد بازديد
  • 6846
  • مرتبه

    نظرات

    سلام کاپیتان
    . اشکمو در آوردی کاپیتان عزیز. با اینکه حس میکردم واقعی نیست ماجرا، ولی دوست داشتم که باورش کنم.
    مرسی مثل همیشه متن، قوی بود. در ضمن امیدوارم منو بشناسید. پسر همکار سابقتون هستم. سعی میکنم از اسم فامیل استفاده نکنم.
    بازم ممنونم ازتون
    یک نکته ی دیگه
    اگه من ( و فکر کنم بقیه خوانندگان ) دوست داشته باشیم بیشتر بنویسید جرمه؟؟؟
    شاید روزی یک پست...
    به امید اون روز
    پاسخ
    بابك عزيزم .. خوشحالم فرزند يكي از همكاران عزيزم به ياران همدل و صميمي پيوسته است ..
    بابك جان اين فرضيه از آن جا به وجود آمد كه يكي از خوانندگان همين سايت با من در باره اصطلاحات پرواز سخن گفت .. قبلآ هم با يكي دو نفر از جوانان در مجله پرواز آشنا شده بودم كه خيلي مسلط به اصول پرواز بودن .. و من احساسم در موقع بحث پرواز با آن ها عين بحث با همكاران خودم بود
    به همين دليل با هدف تقويت اين رشته بين جوانان ، تصميم گرفتمم اين را بنويسم .. مطمئن هستم كه آن ها از پس اين كار بر خواهند آمد .. خدا را چه ديدي .. شايد در قالب يك فيلم حتمآ اين آزمايش رو انجام دادم
    بابك جان اون اوايل كه پاسخ به كامنت و اي ميل نبود .. در اون روزهايي كه مطلب بدون تصوير و طراحي بود .. من هر روز يك خاطره درج مي كردم .. اگه به تاريخ مطالب در وبلاگ نگاه كني روزي يك پست بود .. حالا هم مي توانم .. به شرطي كه ارتباطم رو با خوانندگان به اين شكل نباشه .. و همه مثل سايت هاي ديگه فقط كامنت بگذارند
    وگرنه من حاضرم .. موردي نداره .. ضمن اين كه الان موقع بازديد از سايت ها كم شده .. دقت به آمار سايت و مقايسه تا قبل از ماه رمضان نمايان گر اين مسئله است
    موفق باشي عزيزم

    با درود خدمت دوستان بزرگوار
    بنده عازم كرج هستم .. و فكر كنم تا پايان ايام قدر خواهم ماند
    اگر تآخيري در پاسخ ها افتاد .. از قبل پوزش مي خواهم
    با آرزوي موفقيت براي همه ياران همدل و صميمي .. موفق باشيد

    salm behrooz jan!
    damet garm vaghan dastane bahali !
    bood
    agha marahele vorod be amoozeshe khalabani baraye parvaz ba yeki az khootoote havapeymayi ro mishe begid az koja bayad shooro konim
    mer30
    پاسخ
    ممنون فرزاد جان كه خوشت آمد
    از آن جا كه اطلاعات من در اين زمينه خيلي قديمي است ، لطفآ با دوستم آقاي داود يوسفي با شماره
    09123263072
    تماس بگيريد
    موفق باشيد

    سلام به كاپتان پير ودوست داشتني اميدوارمحالتان خوب باشد ودر اين دنياي مجازي زندگي راحتي داشته باشي من از تمام خاطرات شما بهره بردم و امروز بيشتر از اين يكي چون من هم مثل اين شخص اقا محمد رضا هستم و نه با 747 بلكه با فوكر 100بيشتر پرواز دارم و هميشه چنين خوابي را ميبينم تا خداي نكرده مثل اين قهرمان داستان بشوم دمش گرم بابا ايول جناب اقاي مدرسي عزيز توي خاطرات بعضي هاش خيلي سانسور است نه يا مختصر نوشتي طور خدا در باره خلبان تيز پرواز شكاري همان عقابان اسمان دلاوري هاشون را بنويس تا حال كنيم و چند تا سوال فني هم دارم كه بايد بگم براتون موقع دور زدن با سي 130 توي ار تفاع پايين چقدر كه استال نكنه و فلاپ بلند شدن با وزن خالي و وزن پور چقدر است همان رادر موقع نشسن و تنظيم كم كردن ارتفاع چقدر است اين را شرح دهيد متشكرم راستي سرعت تكاف با بار يا خالي و همان در موقع نشستن بگوييد .. فعلا" اينها اشكال من است و اگر من مي خواهم برم تعمير موتور هواپيما چكار بايد كنم را هنماي كنيد.. من ديپلم فني دارم تعمير مونور خودرو .. راستي كمي هم ازقطعات داخل كابين برايمان تعريف كنيد متشكرم دوست دار شما عبدي
    پاسخ
    دوست عزيزم جناب عبدي عزيزم .. خوشحالم كه از مطلب فوق خوشت امده است . پسرم نيازي نيست كه در خواب احساس قهرمان شدن رو داشته باشي ... شما مي تواني در دنياي واقعي هم قهرمان بماني
    مثالي برات مي زنم .. يه پزشك هيچ گاه آرزو نمي كنه اتفاقي بيفته تا هنر خودش رو كه همانا نجات جان مردم است ، به رخ ديگران بكشه .. بلكه او هميشه دانش اين كار رو داره .. شما هم بايد در هر كاري فرق نمي كنه .. پرواز مجازي هم به تبحر و امادگي لازم برسي كه نقش همان دكتر رو در واقعيت به خاطر هنري كه داري ايفا كني ... با يك جمله ديگه از اين بحث بيرون مي آيم
    پسرم من اعتقاد دارم يعني معتقدم كسي كه واقعآ با سيملاتور همه قواعد و اصول پرواز با يك هواپيمايي رو فرا بگيره .. در شرايط اضطراري مشابه ان چه كه نوشتم ، واقعآ مي تواند گره گشا باشد .. از هيچي بهتر است ... . يكي از دليايلي كه اين مطلب رو نوشتم .. گفت و گو با چند جوان مثل شما كه با سيملاتور پرواز مي كرد است .. واقعآ من احساس مي كردم با يك كاپيتان قديمي همكلام شده ام .. و اين خيلي ارزشمند است
    اما در باره سوالات تخصصي شما ... نصرالله جان باور مي كني همه چيز يادم رفته است ... يعني دقيق اش رو نمي دونم .. آخه با اين فشاري كه روي ما انسان هاي فراموش شده جامعه است .. هوش و حواسي برام نمانده است
    حتمآ تا حالا متوجه شدي كه مطالبي كه مي نويسم .. حاصل ياد آوري لحظاتي است كه نا خودآگاه به ذهن ام خطور مي كنه ... گاهي بعضي نوشته ها رو نيمه كاره رها كرده و موضوع ديگري كه براي لحظه اي به مغزم خطور مي كنه رو مي نويسم .. عين همين پست آخر .. كه اصلآ قرار نبود اين ماجرا نوشته شود .. و پست آماده من چيز ديگري بود ... بنابراين در مورد مسايل تخصصي مثل شرايط متفاوت پرواز در وزن هاي گوناگون بايد كمي فكر كنم .. حتمآ هر وقت يادم اومد در پستي مستقل خواهم نوشت .. البته پاسخ سوالات شما رو كلي مي دونم .. اما از ان جايي كه هيچ گاه موضوعي كه شك دارم نمي نويسم ، آن را به بعد موكول مي كنم ... پسر عزيزم .. من تعهد اخلاقي نسبت به اين سايت و خوانندگان آن دارم .. هرگز به آن چه كه مطمئن نيستم ، بيان نمي كنم .. همين جوري به دليل كم حواسي كلي اشتباه بزرگ در خيلي موارد مرتكب شده ام .. مثل نام رئيس جمهور پاكستان در يك پست ... يا قضيه امام جمعه تبريز كه من اشتباهي نام ديگري رو نوشتم .. به همين دليل خيلي تلاش مي كنم ديگه نكته اي اشتباهي نگويم .. موفق باشي عزيزم
    پي نوشت : در مورد موتور هواپيما .. اگر كامنت هاي مطالب قبلي رو خوانده باشي من به دوستان ديگري هم كه سوالي مشابه داشتند .. شماره تلفن دوستم آقاي داود يوسفي رو درج كرده و عرض كردم از ايشون بپرسيد راهنمايي خواهد كرد .. شماره موبايل آقاي داود يوسفي : 09123263072
    است

    سلام.
    خیلی مطلب جالبی بود. البته من از وسطهاش تقریباً فهمیده بودم که ساختگیه و یاد اون مطلبی که در مورد پیشنهاد دو پست مهم توسط رئیس جمهور به شما بود افتادم. ولی قصه ش باب فیلم سینماییه! راستی محمدرضا روز قبل از پرواز از کجا می دونست که قراره با جامبو جت برن مشهد!؟
    ممنون از مطالب زیبای شما.
    پاسخ
    سياوش جان .. با تشكر از شما بايد بگم كه اين يك برداشت ذهني از اين گونه افراد علاقه مند به پرواز بود ... من هيچ ادعاي داستان نويسي رو ندارم .. همين جوري براي دل خودم قلم مي زنم .. خب ممكنه هزاران غلط داشته باشه
    من قبول دارم سراپا غير واقعي و كذب بود .. به هر حال بايد من رو ببخشيد اگه نمي توانم به طور شايسته نظر دوستان خوبم رو تامين نمايم
    موفق باشي عزيزم

    با سلام،
    استاد گرانقدر،
    ضمن آنكه بايد بگويم نگارش شما رادر بيان خاطرات با رجوع به مطالب و حاشيه هاي خواندني دوست دارم (راستش در بعضي جاها به مانند ذبيح اله منصوري مترجم گرانقدر اين مرز و بوم مي نويسيد.)اما ايكاش در داستان فوق كمي از مهارت خلبان جوان داستان كم كرده تا بر جذابيت داستان اضافه شود.
    موفق باشيد و سربلند
    ارادتمند شما
    رضا
    پاسخ
    رضا جان عزيزم .. در كامنت قبلي هم توضيح دادم من يك پيرمرد بيمار و بازنشسته اي هستم كه براي فرار از مشكلات و فشار هاي فراوان ، براي دل خودم چيز هايي رو مي نويسم .. طبيعي است گاهي مورد قبول قرار مي گيره و گاهي طبق معمول سراپا داراي عيب و نقض فراوان است .. بايد انتقاد ها گفته شود تا در پست هاي بعد رعايت نمايم ..
    در ضمن از اين كه من را با شخصيت بزرگ فرهنگي مقايسه فرموديد ، ضمن تشكر بايد عرض كنم من خيلي كوچك تر و حقير تر از اين تشبيهات هستم .. من مخلص صفاي شما ياران خوب و صميمي هستم
    شاد و پايدار باشي

    عزيزم ظاهرا" شما قبل از خيلي ها فيلم مار درهواپيما را ديده ايد و ايده را يه كمي ببخشيد دزديديد.
    پاسخ
    احمد عزيزم .. هيچ نيازي نيست كه قسم بخورم ... صادقانه عرض مي كنم هرگز در عمرم فيلم فوق رو نديده ام ..
    تازه اگر ديده بودم مطمئن باش صادقانه مي گفتم از كجا اين داستان به ذهنم خطور كرده .. همان طور كه ادر باره اين پست عرض كردم تنها دليل ان اگاهي اين جوانان بوده و بس
    فقط رضا جان من اگه دزد بودم .. حالا آخر عمري گرفتار بنگاه دار هاي نامرد كه هنري جز تحقير مستآجران ندارند و يا صاحبخانه هاي بي رحم نمي شدم .. دزدي هم عرضه مي خواهد كه من ندارم
    موفق باشي عزيزم
    راستي نگفتي اين فيلمي كه مي گي من سوژه رو از ان دزديده ام .. ايراني است .. ؟ خارجي است .. كجا نمايش مي دهند ؟ كي ساخته ؟
    ممنون مي شم اگه بگي .. چون من عاشق سينما و فيلم هستم
    ممنون از شما

    کاپيتان سر صبحي زده به سرت ها اين چرت و پرت ها رو ننويس بد آموزي داره
    پاسخ
    شما به بزرگي خودتون ببخشيد

    aaaaaali bood, man hanooz fekr mikonam majara vagheyi bud ;)
    پاسخ
    محمود جان عزيزم .. خوشحالم كه مورد پسند شما دوست عزيزم واقع شده است
    موفق باشي عزيزم

    اقا بهروز
    سلام
    داشتيم!؟ ، در كمال ناباوري رفتم سر كار از طرفي غير قابل باور بود و از طرفي آقاي مدرسي داشت خاطره تعريف مي كرد .
    به هر جهت حال داد خيلي ممنون

    خداحافظ
    پاسخ
    فرزين عزيزم .. واقعآ من رو ببخشيد .. قصد جسارت شما عزيزان رو نداشتم
    فقط خواستم يه گريزي به توهمات ام بزنم .. همين
    به هر حال از اين كه وقت شما عزيزان رو گرفتم عذر خواهي مي كنم

    سلام به استاد عزیزم
    کاپیتان بهروز مدرسی.
    استاد مطلب رو خوندم. شبیه اتفاقاتیه که توی فیلمهای هالییوودی میفته. مثلا یه جوان 22 ساله جان 300 مسافر رو نجات میده بعد توی فرودگاه مسئولین کشوری و لشگری منتظر فرود هواپیما هستن و شهردار اون شهر به استقبال اون جوون میاد و جوایزی رو برای اون جوون در نظر میگیرن. خیلی قشنگ بود. اگه توی ایران اتفاق میفتاد خیلی جالب و هیجان انگیز میشد. ماشاالله به این صورتی که شما نوشتید من که دوست ندارم این داستان غیرواقعی باشه. دوست دارم باور کنم این اتفاق افتاده چون خیلی خیلی قشنگ بود. راستی کاپیتان این قضیه سیمیلاتور واقعیت داره؟ همچین بازی کامپیوتری الان وجود داره؟

    کاپیتان عزیز بسیار ممنون و سپاسگزار از لطفی که در حق بنده داشتید. و به مناسبت هفته دفاع مقدس لینک سایت رو نمایش دادید. بی نهایت از شما سپاسگزارم. بله درست میفرمایید این سایت به هیچ وجه سایت سیاسی نیست. این سایت خاطرات ارزشمند پرافتخارترین خلبان سالهای جنگ تحمیلیه. استاد به نظر من نباید به کامنتهای سیاسی پاسخ داد. چون واقعا ارزششو ندارن. در آخر بازهم ممنونم از این مطلب زیباتون که این اخراش اینقدر هیجان انگیز شده بود من دوتا چشمامو دوخته بودم به صفحه مونیتور ببینم این آخر محمدرضا بالاخره چه کار میکنه. خداروشکر تونست هواپیما رو بشونه. بازم میگم از نظر من این داستان واقعیه.!!
    قربان شما . مواظبه خودتون باشید.
    پاسخ
    محمد رضا جان عزيزم
    من فداي احساسات پاك شما جوون هاي با غيرت كشورم بشم
    پسرم .. به جان نوه هايم قسم من هيچ فيلمي در اين رابطه نديده بودم ... تمام ماجرا زاييده تخيلات خودم بوده است .. هيچ اشكالي نداره بعضي ها آن را به فيلم نسبت مي دهند ... اي كاش فيلم رو مي ديدم تا هيجان مطلب ام رو زياد مي كردم .. در مورد سيملاتور عرض كنم .. بله تا دلت بخواد در كشور فراوانه و همه جوان ها در منزل از آن استفاده مي كنند
    شما يك پيغام براي خوانندگان بگذار .. حتمآ براي شما ارسال مي كنند .. من خودم ندارم .. ولي قراره برايم ارسال شود .. ولي در شهر خودتان هم پيدا مي شه .. شما كامنتي خطاب به همشهري هاي شهر خودت بگذار .. در مورد اين كه واقعي بوده از نظر شما .. بايد عرض كنم هدف من هم قهرمان پروري جوانان با خصلت هاي خوب و علمي است
    اميدوارم موفق باشي پسرم

    سلام خسته نباشید
    ازاول معلوم بود سر کاریه. ولی چالب بود.راستی عکسی که استفاده کردید مربوط به کیه؟
    موفق باشید
    پاسخ
    سارا جان ممنونم كه مورد پسند شما دختر عزيزم واقع شده است
    ولي نفرماييد سركاري ... من اصلآ قصدم سر كار گذاشتن شما بزرگواران نبوده و نيست .. راستش اين گونه تعبير ها باعث مي شه ديگه از اين كار ها نكنم .. و قطعآ تكرار نخواهم كرد ..
    اون عكس كه در مطلب استفاده كردم ، مربوط به آرش پسرم است
    موفق باشي

    سلام آقای مدرسی واقعا جالب بود و واقعا قوه تخیل شما رو تحسین میکنم خیلی زیبا این داستان رو ساختید منم مثل شما قوه تخیل قوی دارم و غرق همین افکارم و توی رویاهای خودم همچین صحنه هایی رو که ممکن مشکلی پیش بیاد و من یک هواپیما رو کنترل کنم تجسم میکنم. راستش یه مقدار خیلی کمی (ناچیز) از دستتون دلگیر شدم آخه توقع نداشتم درباره من همچنین فکری رو بکنید(راجع به سوالات قبلیم)ولی شما حق دارید آخه هیچ شناختی از من ندارید.برای این من گفتم این تجهیزات رو نام ببرید آخه من یه عادتی دارم و مثل کلاغ دنبال وسایل جمع و جور و کارآمد و دارای ظاهر و به قول خودمون وسایل بزک شده هستم مثل دایی خدا بیامرزم که سرگرد نیروی هوایی بود همچین اخلاقی داشت و مثل من وسایل زیادی رو دور و برش جمع کرد(داییم یه مدتی در تهران و همدان و بندر عباس بوده)و دیگه اینکه من یه دفتری دارم که داخل اون تمام این تجهیزات رو مینویسم از تجهیزات پلیسی گرفته تا ارتش و غیره. ببخشید کامنت طولانی شد موفق باشید
    ارادتمند شما نوید-چ
    پاسخ
    نويد جان عزيزم .. چرا از من دلخور شدي پسرم .. من كه چشمك زدم يعني شوخي مي كنم .. من رو ببخشيد ديگه با فرزندانم شوخي نمي كنم
    عزيزم من واقعيت رو نوشتم .. همه چيز رو نام بردم .. فكر كنم دست كش از قلم افتاده بود ... و كلاه مخصوص پرواز .. كه روي گوش ها رو در زمستان مي گيرد ... بقيه ملزومات رو نام بردم ..
    در مورد هواپيماي اوريون هم چون خيلي وقته از آن مي گذره اصلآ يادم نيست كه چه چيزهايي به ما دادند ... ؟
    موفق باشي عزيزم

    عمو سلام.
    واقعاً قشنگ بود، من که فکر می کنم این اتفاق شدنی هست. چون با مقایسه ای که من کردم، نمای کاکپیت هواپیماها از نمای ویرچوال کاملاً طبیعی است. یعنی اگر کسی که کار کرده با این نرم افزار بشینه اون تو، جای رادیو، دسته گاز و چرخها و فلپ ها و پدالها رو براختی پیدا می کنه.
    من به آشنایی با شما افتخار می کنم.
    پاسخ
    پسر عزيزم امير جان نازنين
    من تا قبل از آشنايي با جواناني كه از اين نرم افزار استفاده مي كردند .. اصلآ باور نمي كردم كه يك دستگاه شبيه ساز اين همه طبيعي باشه .. و اما وقتي با جوانان عزيز يا همون خلبان هاي مجازي صحبت مي كنم يا حتي كامنت مي گذارند ... واقعآ احساس گفت و گو با يك همكار قديمي ام رو دارم
    در همين پست قبلي بود .. كه يك جوون عزيزي در مورد اپروچ مهرآباد و هدينگ آن برام كامنت گذاشته بود .. همين امر سبب شد تا ناگهان به ذهنم اين داستان خطور كنه ... البته تمام هدف من اين بود كه بگويم هر كي با اين سيستم كار مي كنه و حرفه اي است .. قطعآ در موارد اضطراري به كار مي آيد ... خب ممكنه بعضي ها هم قبول نداشته باشند .. ولي قصدم سر كار گذاشتن دوستانم نبود
    موفق باشي امير جان

    سلام:
    کاپیتان مثله همیشه خوب و عالی و بی عیبو نقص بود البته من برخلاف خیلی از دوستان فکر میکنم چنین ماجرایی به دور از واقعیت نیست چون از اراده و آدمیزاد هر کاری برمیاد !!!!!!!
    بازم ممنون از زحمات بی دریغ شما
    ((رامین))
    پاسخ
    رامين جان نازنين
    تمام هدف و قصد من اين بود كه جوانان رو تشويق به يك كار علمي و تفريحات سالم بكشانم
    اما ظاهرآ بعضي ها تعابير ديگري مي كنند .. من به همه آن ها هم احترام مي گذارم
    پايدار باشي عزيزم

    جناب مدرسی عزیز همین که منت گذاشته و خاطرات ارزشمند خود را در اینجا برای ما می نویسید کلی ارزش دارد. اینایی هم که من و امثال من میگیم جنبه ایراد گرفتن نداره و فقط می خوایم نشون بدیم که مطالب سایت شما رو با دقت می خونیم.
    پیروز باشید.
    پاسخ
    سياوش عزيز و گرامي
    ممنون از توجه شما دوست گرامي
    من مطمئن هستم كه چنين است .. اگر غير از اين بود كه من اين همه وقت صرف سايت نمي كردم .. من مخلص همه جوون هاي كشورم هستم
    موفق و پيروز باشي

    درود بر کاپیتان عزیز
    خیلی خیلی با حال بود ، واقعاً به نظر من یکی از بهترین مطالب و شاید هم بهترین اونها بود ، خیلی حال داد ، خسته نباشید و دستتون درد نکنه.
    البته من منظورم کل این پست با اون توضیح آخرشه ولی به هر حال خود داستان هم قصه خوبی داشت و هم مطالب هوانوردی و خلبانی توش بود و آموزنده هم بود .
    از همه جالب تر اینکه خیلی شبیه یکی از خیال پردازیهای خود من بود تنها تفاوتش این بود که در اونجا با اهداف تروریستی خلبان و گروه پرواز مسموم میشوند .
    در آخر به نظر من با قلم زیبا و دانشی که دارید میتونید یه داستان خیلی قشنگ و مهیج برای فیلم شدن بنویسید و به فیلمنامه تبدیلش کنید ، به شما توصیه میکنم اگه دوستان سینمائی دارید که حتماً دارید (باهاشون تماس بگیرید تا به یکی از کارگردانان شما رو معرفی کنن)و اقدام به نوشتن فیلمنامه بکنین .

    براتون آرزوی موفقیت ، سلامت و شادکامی دارم
    پاسخ
    رضا جان عزيزم .. واقعآ خوشحال مي شوم كه كاري كه انجام مي دهم مورد توجه شما سروران گرامي ام قرار مي گيرد ... رضا جان اتفاقآ يكي از كارگردان هاي بزرگ سينماي ايران و دفاع مقدس از مطالب بنده خوشش آمده و دعوت فرمود تا در مورد يكي از پست ها فيلمنامه اي بنويسم .. دو قسمت كار رو كه نوشتم ان مرد نازنين از نوشته هاي من تعريف زياد كرده و همين امر سبب شد نتوانستم قسمت پاياني آن را كامل كنم .. البته نه اين كه كاري انجام ندهم ... ولي به جان نوه هايم سوگند .. بيش از بيست بار نوشته و پاك كردم .. از طرفي نگارش قسمت پاياني ان با مشكلات اسباب كشي و پيدا كردن منزل توآم بود كه روي تفكر و تمركز من خيلي تآثير منفي گذاشته بود .. در نهايت بخش پاياني رو در منزل جديد به اتمام رسوندم .. اما چون با تاخير فراوان همراه شد .. احتمالآ مورد رنجش اين دوست عزيز و گرامي گرديد ... البته اين حدس من است .. از طرفي يكي ديگر از كارگردان هاي سينما به طور اتفاقي من را در جلسه انجمن صنفي روزنامه نگاران ديد .. و او هم پيشنهاد نگارش فيلمنامه رو به من داد .. اما راستش رو بخواهي كار من نيست .. من خيلي هنر كنم يك مطلب كوتاه براي يك پست بنويسم .. ضمنآ به هنر نگارش فيلمنامه نويسان احترام قائل هستم و به خود هرگز اجازه نمي دهم به حرفه اين عزيزان جسارتي كرده باشم ..
    به هر حال رضا جان هدف من از اين نگارش تشويق جوان ها گرايش به تفريحات سالم بود .. يك نفر هم تشويق بشه .. من به اهداف خود رسيده ام
    شاد و پيروز باشي

    سلام خدمت سرباز وطن
    ضمن قبولی طاعات و عبادات شما در این ماه مبارک و به خصوص دراین لیا لی قدر که امیدوارم مرا هم از دعای خیر فراموش نفرمایید.
    می خواستم بگویم که مانند همیشه عالی و بکر بود من که حقیقتا باور کرده بودم که واقعی است اصلا باورم نمی شد که این داستان تخیلی است.
    البته ۲ ایراد دارم
    اول ای کاش نمی نوشتید حسین از روستا آمد و با پارتی بازی استخدام یک شر کت هواپیمایی شد . وبه قول شما در جواب کامنتی گفتید همه ما از روستا آمده ایم. مهم شهری یا روستایی بودن نیست مهم آدم بودن است. قطعا هم شهری خوب وبد دارییم
    و هم روستایی خوب وبد.
    بعد در ادامه نوشتید که آن کارمند دون پایه و چون این واژه بر می گشت به حسین که روستازاده بود شاید یک جورهای توهین به هم وطنانی که در روستا زندگی می کنند هست.
    ببخشین که جسارت کرده
    یا علی
    پاسخ
    پسر عزيزم جناب نادر جان گرامي
    با قبولي طاعات و عبادات شما پسر مومن و متقي خودم و تشكر از راهنمايي هاي به جايي كه فرمودي
    نادر جان شما دقيقآ درست مي فرماييد ... اشتباه از بنده بود .. و ممكنه اين شائبه به وجود بيايد .. ولي همان گونه كه مي داني من اصلآ تفاوتي بين انسان ها قائل نبوده و نيستم .. و خود افتخار مي كنم كه از روستا آمده ام .. اكثر اجداد ما روستايي بوده اند .. ضمن اين كه من عاشق روستا و مردمان با صفاي روستا هستم .. چگونه به خود اجازه مي دهم به ساحت مقدس آن ها توهيني كرده باشم ؟
    ولي در كل حق با شماست .. اميدوارم هيچ كس اين برداشت رو نكنه .. و اگر گله يا رنجشي بود با خواندن اين كامنت و عذر خواهي من حتمآ قانع مي شود كه ضعف نگارشي بوده نه چيز ديگري
    نادر جان گرامي خوشحالم كه شما مانند هميشه مانند يك عقاب تيزبين حواس تون به نوشته هاي حقير است .. و من خوشحالم كه بزرگاني چون شما بر كار بنده حقير نظارت دارند
    خدا يار و نگهدارت باشد

    سلام خدمت سرباز وطن
    ضمن قبولی طاعات و عبادات شما در این ماه مبارک و به خصوص دراین لیا لی قدر که امیدوارم مرا هم از دعای خیر فراموش نفرمایید.
    می خواستم بگویم که مانند همیشه عالی و بکر بود من که حقیقتا باور کرده بودم که واقعی است اصلا باورم نمی شد که این داستان تخیلی است.
    البته ۲ ایراد دارم
    اول ای کاش نمی نوشتید حسین از روستا آمد و با پارتی بازی استخدام یک شر کت هواپیمایی شد . وبه قول شما در جواب کامنتی گفتید همه ما از روستا آمده ایم. مهم شهری یا روستایی بودن نیست مهم آدم بودن است. قطعا هم شهری خوب وبد دارییم
    و هم روستایی خوب وبد.
    بعد در ادامه نوشتید که آن کارمند دون پایه و چون این واژه بر می گشت به حسین که روستازاده بود شاید یک جورهای توهین به هم وطنانی که در روستا زندگی می کنند هست.
    ببخشین که جسارت کرده
    یا علی

    جناب مدرسی عزیز من از جنابعالی تعجب میکنم که چگونه و با چه اطمینانی به کسانی که به علت مخالفت با رژیم حذف فیزیکی شده اند انگ جاسوس و خائن می زنید و با جمهوری اسلامی همصدا می شوید حال آنکه به اذعان خودتان در اینجا:

    وقتي سايتي با محتواي غير سياسي راه اندازي كرده ام ، طرح اين گونه پرسش ها نه تنها سبب بسته شدن سايت مي شود .. بلكه تيشه به ريشه من و خانواده ام مي زند ..

    . آیا تهمت زدن به کسانی که دستشان از این دنیا کوتاه است دور از اخلاق نیست؟
    پاسخ
    دوست عزيز و محترم علي آقاي گرامي
    اگر چه من بنا ندارم به كامنت هاي بي هويت و بدون داشتن اي ميل پاسخ بدهم .. ولي من هيچ گاه به هيچ كس انگ جاسوس نزدم الا يك نفر كه خودش اعتراف كرد و همكاري او با عوامل شوروي كاملآ مبرز بود .. اصلآ به من چه كه كي چه كار كرده است ؟ تمام اين توهمات به خاطر كامنت هاي ان خواننده محترمي است كه زندگينامه اين آقايون رو در اين سايت منتشر مي كنه ... من اگه لفظ خائن و جاسوس رو به كار بردم .. به صورت كلي بوده و نام نبردم كه آقايان ايكس و ايگرگ جاسوس بوده اند ..
    در ضمن من هيچ وابستگي به اين رژيم ندارم و زندگي خودم رو مي كنم .. ولي فكر مي كني اين درسته كه از چنين الفاظ ركيكي به نظامي كه فعلآ بر كشورم حاكم است استفاده مي كني ..
    من دست شما ها رو خوانده ام .. اول مي آييد از يك سري اشخاصي كه به جرم جاسوسي ، وطن فروشي و خيانت اعدام شده اند ، نام مي بريد .. وقتي كه من اعتراض مي كنم با نام هاي بي هويت مي آييد و ادعاي معرفت كرده و به نظام توهين مي كنيد
    من اگه كسي رو جاسوس يا خائن اعلام مي كنم ... عين نوشته اي است كه دوستان جنابعالي يا شايد هم خود شما آن ها را با همين عناوين در سايت قرار مي دهيد و سپس از خدمات آن ها تعريف مي كنيد .. و در ادامه از من مي پرسيد كه اگه خائن است اين خدمات چيست ؟ وقتي هم دست شما رو مي خوانم و پشت پا به هر چه دوستي و رفاقت اين چنيني است مي زنم .. از راه ديگري وارد مي شويد و عنوان مي كنيد از كجا مي دونم جاسوس بوده و باقي قضايا
    من نه كاري با اين افراد دارم و نه سايت من اجازه طرح چنين بحث ها رو مي دهد .. من اگر صفتي رو بيان كردم دقيقآ از كامنت شما كه نوشته بودي سرهنك ايكس كه به جرم خيانت و وطن فروشي اعدام شد در زمان جنگ اين كار خوب رو كرد ... و من مي نويسم نام بردن اين جاسوسان و اين وطن فروشان و اين خائن ها در ساين ممنوع است
    حالا از اين راه وارد مي شي اخوي ..!!؟ من دوره برخورد با اين روش هاي نفاق انگيز رو در ارتش تدريس مي كردم بچه جان .. فكر نكن با پاك كردن كامنت هاي تو داستان تمام شده است ... كه حالا از اين راه وارد شده اي .. من همه آن ها رو سيو كرده و در صورت لزوم با نام و مشخصات شما مطرح كرده و قيد سلام و عليك رو مي زنم ..
    آقاي محترم .. كجا من نامي از اين افراد كه به هر دليلي كه اعدام شده اند اورده ام ؟‌ اگر مطلبي بوده در پاسخ به نوشته هاي خودتون كه با اين الفاظ آن ها را خطاب كرده بوديد برده شده است ... حيا كن آقا ...
    براي آخرين بار تكرار مي كنم .. اگه بار ديگر تحت اين عنواين و دلسوزي به يك مشت ادمي كه به هر دليل اعدام شده اند يك مشت چرت و پرت در لا به لاي كامنت ات تحويل بدهي ... تمام واقعيت و روش مذبوحانه شما رو كه از چه راه هايي وارد شدي رو در يك پست جداگانه به خوانندگان معرفي مي كنم .. تا معلوم شود كي گناهكاره و كي خودش از جاسوس و منافق بدتر .... بابا ول كن غلط كردم با شما حال و احوال نمودم .. فكر كردي با اسم مستعار بيايي من نخواهم شناخت ... ؟ به غير از تو چه كسي در اين يك سال و نيمي كه از عمر اين سايت مي گذره اين مباحث رو مطرح كرده آقا پسر .. ؟
    درسته من هميشه مي گويم گيج هستم .. حواس ندارم ... ولي خيلي خوب با ترفندهاي دشمنان اين آب و خاك آشنا هستم ...
    شيوه همه جاسوسان و خائن هاي اين است كه مثل شما ابتدا از در دوستي در مي آيند .. سپس روي نقطه ضعف و كمبود هاي طرف مطالعه كرده و در باغ سبز نشون مي دهند .. دقيقآ همان كاري كه شما كردي آقاي محترم .. و به بهانه اهداي خانه كلنگي در تهران به قيمت خيلي ارزان ، سعي داشتي من را آلوده تفكرات خودت نمايي .. اما وقتي ديدي اهميت به مال دنيا نداده ، از راه ديگري خواستي سايت من را آلوده سياست هاي خيانت گونه خودت كني .. و طوماري از ليست افراد اعدام شده رو در سايت قرار دادي و در ادامه از آن ها تعريف كردي .. !!‌و به اصطلاح نظر من را جويا شدي .. وقتي هم دست شما رو خواندم .. حالا از اين راه وارد مي شوي ..؟ و من را متهم به توهين به مرده ها مي كني و به همه عالم و آدم توهين مي كني .. ؟ همه خوانندگان اين سايت شاه هستند من اصلآ دنبال اين افراد و اين مباحث نبوده و نيستم .. و تنها در مواردي كه شخص جنابعالي آن ها رو مطرح كردي .. هيچ نامي از آن ها نبردم .. جمع كن آقا .. جمع كن ديگه حناي شما و ياران ات پيش من و مردم ايران رنگي نداره
    و لازم نيست نگران بستن سايت من باشي .. .. اصطلاح تيشه به ريشه را خودم در واكنش به كامنت هاي تفرقه برانگيز شما به كار بردم .. آقاي محترم ..
    من ترجيح مي دهم سايت ام بسته شود ولي محل جولان ادم هاي خائن و بي وطني مثل تو نباشد

    خیلی جالب بود . . دلت شاد و تنت سالم . . افتخار بدید یک قهوه در خدمت باشیم . .
    پاسخ
    سرور گرامي جناب آقاي پرويز زاهد گرامي
    استاد خيلي ممنون بنده رو شرمنده فرموديد ...
    من مجبورم بار ديگر بزرگواري و محبت شما رو به خوانندگان معرفي كرده و بگويم چه نازنين انسان هايي در اين دنيا پيدا مي شوند
    من با افتخار و صداي بلند اعلام مي كنم جناب آقاي زاهد گرامي و همكارانشون ، به صورت رايگان ساين بنده رو طراحي و پشتيباني فرموده و اعلام كرديد
    كه تا زنده ايد هيچ شارژي از من نمي گيريد .. و با اين كارتون بنده رو مديون محبت هاي خودتون فرموديد
    من دست انسان هاي بزرگواري چون شما رو با افتخار مي بوسم
    پايدار باشيد

    این که چیزی نیست. من خودم یه بار در همچین شرایطی شاتل فضاپیما رو نشوندم.
    محمد از آبادان!!!!
    .
    .
    .

    سلام کاپیتان-بهتر بود اولش می گفتین.
    پاسخ
    ،رين بر شما اي دلير مرد آبادني
    يادم باشه دفعه ديگه داستان شما و نشوندن شاتل رو تعريف كنم
    از اين كه اولش نگفتم .. عذر من را بپذيريد

    salam kapitan dahane ma servis shood.
    ghabl az inke matno kamel bekhoonam raftam va3 hame tariifesh kardam hata akharasham az khodam sakhtam harchiam migoftan khialie man migiftam az manbaE movasakh gereftam khola3 ke akharesh koooli zaye shooodim !!!halam asa30 gerefte shood vali khob dastane ghashangi bood! TNX
    پاسخ
    نويد جان عزيزم .. از اين كه حالت گرفته شد خيلي ناراحت شدم .. اگه من مي دونستم اين جوري مي شود ، هرگز دچار اين اشتباه فاحش نمي شدم
    پسرم من رو ببخش عزيزم
    موفق و پايدار باشي

    سلام جناب اقاي مدرسي...
    نماز روزه هاتون قبول حق
    يه چيزي رو اول بگم و بعد يه سري سوال بپرسم.
    چرا عكس 747 هاي ارتش رو گذاشتتيد؟در حالي كه داستان مربوط به هواپيماي مسافربري هست؟
    اما سوالات...
    شما هم با هواپيماي هركولس پرئاز كردي هم با P-3 Orion درسته ديگه؟مي خواستم بپرسم كه پرواز با كدومشون براي شما لذت بخش تر بوده؟ و اينكه با توجه به اينكه يكي از اين پرنده ها بال پايين و ديگري بال بالا هست در مورد خوبي ها وبديهاي اين دو نوع طراحي توضيحي لطف كنيد.
    يه سوال ديگه هم داشتم.
    چاله هوايي چي هست؟و تو ايران بيشتر در كدام قسمتها هست؟و توربولانسي كه اين چاله هوايي براي هواپيما ايجاد مي كنه غير از اندازه هواپيما به چه چيزهايي بستگي داره؟
    پاسخ
    پويان عزيزم نماز و روزه شما هم قبول درگاه حق باشه
    پسرم من ابتدا قصد داشتم تصوير يكي از خطوط هوايي غير نظامي رو بگذارم .. اما راستش ترسيدم فردا كير بدهند كه چرا چنين مطلبي نوشتي .. اما واقعيت اين است كه خود من هم نمي دانستم خط سير داستان به كجا ختم خواهد شد .. همان طور كه بار ها اشاره كردم .. من ابتدا يك سوژه كه اغلب از خاطراتم نشآت مي گيرد به ذهن ام خطور مي كنه .. بلافاصله اگر تصميم به نوشتن ان بگيرم ، روي تصاوير ان روز قبل از نگارش كار مي كنم .. و آن گاه بر اساس زنده نويسي يا همان مستند گونه .. به شكلي كه در لحظه به ذهن ام خطور مي كنه .. مطلب رو مي نويسم ... به همين خاطر روز قبل كه سوژه به ذهن ام خطور كرده بود اصلآ از حال هواي ماجرا و اين كه چگونه تمام خواهد شد هيچ اطلاعي نداشتم . به همين دليل عكس را از هواپيماهاي ارتش يا بهتره بگم از خانواده خودم انتخاب كردم تا جلوي هر گونه حرف و حديث احتمالي رو بگيرم .. براي تصوير محمد رضا هم از عكس پسرم آرش بهره بردم تا فردا كسي نگويد چرا از عكس ما استفاده كردي
    در مورد مقايسه .. راستش هر دو به نوبه خود عالي بود .. ولي من هركولس رو ترجيح مي دهم .. چون گستره ماموريت هاي ان بيشتر بود .. با مردم سرو كار داشتم .. در صورتي كه اوريون فقط روي دريا بود .. و تنها با كروي ثابت سرو كار داشتم .. اين كه چه ويژه گي به مناسبت وينگ ها دارند .. در اوريون به دليل لووينگ بودن ، شما در ارتفاع پائين مخصوصآ روي آب قابليت مانور بهتري نسبت به هواپيماي هاي وينگ داري .. درسته هركولس هم مي تونه ارتفاع پائين روي آب پرواز كنه ... ولي اوريون به خاطر نوع بال مزيت داشت .. موتور ها كه يكي بود ...
    در مورد چاله هوايي بايد عرض كنم .. اين پديده بيشتر به دليل برخورد جبهه هواي گرم با سرد به وجود مي آيد .. اين پديده كه قوه جاذبه زمين هم در آن نقش قابل قبولي داره ... بيشتر روي كوه ها ، مناطقي كه هواي متغيري داره بيشتر مشاهده مي شود .. مثل منطقه انارك كه معمولآ ما توربالانس رو داشتيم .. و روي كوه هم نقش قوه جاذبه از همه بيشتر است .
    اما غير از اندازه هواپيما به شدت جريان باد ، سرعت شما بستگي دارد .. كه معمولا خلبان هاي با تجربه با قرار گرفتن در توربالانس ها ، سعي در كاهش سرعت دارند تا زياد تكان هاي شديد تري رو شاهد نباشند
    با تشكر از شما

    سلام جناب آقا بهروز خوش تيپ.
    اميدوارم خوب و سلامت باشي.مرسي كه ياد ما هم هستي(الكي).جريان جداً باحالي بود.كلي جواب داد.مرسي.چند روز پيش ماموريت رفته بودم خارك.باندش رو كه ديدم كلي ياد شما افتادم.
    دمتون گرم و موفق و شاد ياشيد
    پاسخ
    چرا الكي ..؟ خدا شاهده همين الان يك كامنت بچه آبادان رو پاسخ مي دادم .. ياد شما افتادم .. گفتم اين فقط رضا خوش تيپ است كه از آبادان هواي ما فقير و فقرا رو داره .. و گرنه بقيه خوش تيپ هاي آباداني از كارمون ايراد هم مي گيرند .. و با خود گفتم اين رضا آباداني خوش تيپ من را بد عادت كرده .. بقدري از من تعريف الكي كرد .. كه حالا يكي از آبادن واقعيت رو مي گه ، حالمون گرفته مي شود ..
    خيلي ممنون رضا جان كه به فكر ما بودي
    مواظب خودت باش عزيزم

    سلام بهروز خان
    حال شما چطوره
    یک مدت نبودم.
    ماجرای جالبی را نوشتید آفرین
    فقط چند تا دونه مشکل داره یکیش هم تور باریر مهرآباد هست.
    بهروز خان
    مهرآباد هیچ وقت باریرش آماده نیست.
    باریر فقط مخصوص هواپیماهای کوچک مثل جنگنده ها هست ولی در کل مقالهء جالبی بود.
    دیدم عکس آرش خان را به کار بردید فکر کردم پسرتان در این ماجرا بوده!!!
    خوب حالا بگذریم توی این چند روز من همهء دوستاتون را زیارت کردم.
    503 و 552 و 501 و 553 و یک سورپرایز
    539 سرحال و سرزنده که تو اهواز سوراخ سوراخ شده بود زمان جنگ.

    حالا از همهء اینها بگذریم تقریبا قبل از اینکه با سایت شما آشنا بشم تخصص هرکولسم پایین تر از تخصص شناخت تک تک پرنده های شکاری نهاجا بود ولی شما آنچنان خاطرات زیبایی داشتی از این پرنده ها که هف جد و آباد 90 درصد این پرنده های دوست داشتنی و پیر را میشناسم.
    پس منتظر بقیه خاطراتتون هستم.

    پاسخ
    بابك جان عزيزم .. ممنون از لطف و محبت شما ... بله عزيزم مورد بارير رو تنها با هدف آشنا كردن جوان ها با چنين سيستمي بيان كردم .. و گرنه مي دونم در مهرآباد هميشه خراب است .. مي دوني بهترين بارير رو اصفهان داشت ... يادش بخير .. همان گونه كه اشاره كردي مربوط به شكاري ها مي باشد .. ارتفاع آن شش متر بوده و هيچ قدرتي براي مهار هواپيماهاي بزرگ مخصوصآ جامبو جت رو نداره ... وقتي قراره خالي بندي بشه به بارير هيچ رحمي نميشه .... !! ! چشمك
    بابك جان اديتور من وقتي كلمه اي لاتين درج مي شه پس و پيش مي اندازه
    خيلي دلم مي خواهد شماره هواپيماي سوراخ سوراخ شده اهواز رو بدونم .. ؟ اين همان هواپيمايي بود كه من قرار بود برم ببينم مي شه پروازش داد يا بايد قطعات اش جدا شده و با تريلي حمل گردد ؟‌
    در باره آن ماجرا فكر كنم دو تا پست نوشتم .. و توضيح دادم كه با آقاي فولادوند قرار بود برويم .. ولي من تها رفته ولي از شانس من براي اولين بار صدام اهواز رو بد جوري در آن مدت كوبيد ... فكر كنم 539 باشه .. نهش رو يادم مونده است
    بابك جان در مورد قضيه ان كاربر شما اصلآ در جريان نيستي ... من دلم سوخت و تمام كامنت هاي او را از سايت برداشتم .. و قضاوت شما روي كامنت هاي معمولي او است .. اگه ديدمت يادم بينداز در باره ترفند هايي كه به كار برد رو برايت بگويم .. تمام كارهاي اين فرد روي حساب و سازمان يافته بود ... اگه لينك هاي گاه به گاه او رو كه در بين كامنت ها قرار مي داد چك نمي كردم .. بيچاره مي شدم .. او ابتدا به من پيشنهاد يك خانه كلنگي رو داد گفت خيلي ارزان برام قسطي مي خره .. وقتني ديد من اهميتي به اين مسايل نمي دهم از راه ديگري وارد شد .. بايد كامنت هاي اخري او را ببيني ... به اندازه سه صفحه آ چهار فقط دفاعيات چند جاسوس رو برام كپي كرده بود .. و بعد ليست اعداميان ارتشي ها رو ارسال كرده و در زير آن خدمات او را ياد آور مي شد و سپس مي پرسيد .. اگه او خرمشهر رو آزاد كرد چرا اعدام شد .. !!؟‌ وجدانآ يكي اين حركات رو در سايت شما بكنه چه واكنشي نشون مي دهي ‌!!؟‌
    من اگر چه واكنش نشون دادم .. ولي بعد از اين كه نوشت ناراحت شده و منظوري نداره ، سريع حذفش كردم .. حالا از در ديگري وارد مي شوند . و مي گويند چرا من آن ها رو خائن دانستم .. ؟ و چرا به مرده تهمت زده ام .. !!؟‌اي بابا خودشون اين حرف ها رو نوشتند و از جاسوسي و خيانت حرف زدند .. من نوشتم نام اين خائن ها و جاسوس ها رو كه مي گوييد در سايت من نياوريد .. حالا از راه ديگري وارد مي شوند و مي پرسند شما از كجا مي داني او بي گناه اعدام نشده !!ۀ‌
    عجب گيري كرده ام من .. ؟ جون من شما در كدوم يك از مطالب من مشاهده كردي كه من نامي از اعداميان يا خائن ها برده باشم .. ؟ جز منافقين كه آن هم توضيح دادم به خاطر كشتن سربازان ما در جنگ از دستشون ناراحتم .. كي و كجا من نامي از آن ها برده ام ؟‌جز همين حضرت آقا مگر شخص ديگري صحبت از اعدام و جاسوس و خائن كرده است !!؟‌
    من همه كامنت هاي اين بابا و حرف هاي سازمان يافته او رو دارم .. هر وقت ديدم ات نشون مي دهم ..
    بابك جان من ادم سياسي نيستم .. و به همين دليل اصلآ با خوانندگانم مشكلي ندارم .. جز اين بابا كه قصدش سياسي كردن مباحث شيرين جوان پسند سايت با امور سياسي و مخرب بود
    ببخشيد كه زياده روي كردم ... چشم الان خدمت مي رسم و مطلب شما رو خواهم خواند
    موفق باشي

    آقای مدرسی عزیز
    ساتهاست خواننده وبلاگتون هستم ولی اینبار واقعا دلم نیامد کامنت ننویسم.
    من حدود 3-4 ساله خلبان سیمولاتور بصورت حرفه ای هستم و چون هر چندماه یکبار به تهران میام بارها و بارها چنین شرایطی رو برای خودم تجسم کردم . واقعا برام غیر قابل پیش بینیه بعد از این همه پرواز با 747 آیا ترس و هیجان در شرایط واقعی قابل کنترله یا نه !!!! به هر حال بسیار جالب بود .
    راستی شما چرا به جمع دوستان خلبان آنلاین VATSIM نمیپیوندید ؟؟؟؟

    ممنون
    شهرام از دبی .
    پاسخ
    شهرام جان .. خوشحالم كردي از جمع ياران همدل و صميمي ما هستي
    اما اين كه فرمودي اين حالت رو بارها احساس كردي ، طبيعي است .. چون نرم افزار شما دقيقآ از روي اصل ساخته و كپي شده است ... لااقل جاي كليد ها رو كه درست تعبيه كرده است
    واقعيت اينه كه اگر در چنين شرايطي قرار گيريم .. آدم هايي چون شما قادر به نجات جان مسافران خواهد شد ..
    اما چرا به صورت آنلاين به جمع ياران شما نمي پيوندم .. بايد عرض كنم در مرحله اول نداشتن فرصت است ... چون دم به دقيقه بايد پاسخگوي كامنت ها باشم .. دوم اين كه كانكشن هاي ايران قربونش برم .. البته قراره يكي از دوستان اين نرم افزار رو در اختيارم بگذاره تا شانس خودم رو امتحان كنم
    موفق باشي شهرام عزيزم

    سلام
    ببخشيد من يادم رفت در كامنتم تشكر كنم.شرمنده...اميدوارم با بزرگواريتون عذر منو پذيرا باشيد.
    با تشكر فراوان
    ارادتمند شما
    پاسخ
    اوا پسرم اين چه حرفي است ... شما تشكر نكرده هم عزيزي
    فدات پسر نازنينم

    سلام
    مطلب خیلی گیرا و جذاب بود.چون وبلاگ شما و سبک روایت شما را قبلا خوانده و دیده ام به ذهنم خطور نکرد ماجرا غیر واقعی است فقط تعجبم از این بود که چرا مطلب به خارج درز نکرده...
    یک پیشنهاد: اگر اشکالات کوچک را بعضی دوستان اشاره کردند برطرف کنید و کمی از پیاز داغ ماجرا بکاهید مطمئنن داستان واقعی می شود.همچنین اگر فرود را به فرودگاه مشهد منتقل کنید اینکه مطلب به بیرون درز نکرده هم توجیه می شود.اقای قالیباف هم بهتر است در انتهای کار از جریان مطلع شوند.چون غذا ظرف یکساعت آدم را مسموم نمی کند خوردن غذا بهتر است به قبل از پرواز منتقل شود...
    در کل واقعا گیرا و قشنگ بود
    پاسخ
    دوست گرامي جناب مرسلي نازنين
    خيلي ممنون كه اين گونه راحت نظرات خود تون رو مبني بر زيبايي كار بيان فرموديد .. از شما واقعآ سپاسگزارم .. قصد توجيه نداشته ولي جهت دفاع از خود عرض مي كنم .. چون داستان در حد يك مطلب وبلاگي بود ، زياد روي آن تفكر نشده بود .. فقط يك ايده از گفت و گو با اين عزيزان كه با سيملاتور كار مي كنند گرفته و جرقه اي به ذهن ام زده شد .. اين كه چرا مشهد رو انتخاب نكردم .. دليل اش اين بود كه باند مشهد امكانات فرودگاه تهران رو نداشته و براي هواپيماي سنگيني چون جامبو ، كار خيلي دشواري بود .. و يك جوان نمي توانست تحت هيچ شرايطي آن را كنترل كند ... در مورد مسموميت .. بله حق باشماست .. من مي خواستم كروي پروازي رو كه ماشين رفته دنبالشون رو در سر راه كله پزي برده و همگي صبح زود اون جا كله پاچه بخورند ... ولي چون قصدم آموزش بخش هاي مختلف از جمله كترينگ بود .. خواستم ماجرا رو از آن نقطه آغاز نمايم .. اگر بنده وقت بيشتري داشته و نگاه سينمايي به آن مي كردم ، قطعا نقاط ضعف رو برطرف مي كردم .. از شما و همه دوستان متشكرم .. اين راهنمايي هاي ادبي و علمي سبب مي شود در نگارش هاي بعدي حتمآ دقت بيشتري نمايم
    علي جان عزيز .. من مطلب تحليلي ديگري رو از روز قبل عكس هايش رو تهيه كرده و قرار بود از بعد از ظهر آن را كامل كنم .. كه ايده اين ماجرا به ذهنم خطور كرده .. و آن را نيمه كاره رها كرده و سراغ ماجراي فوق رفتم .. همه اين ها باعث شد تا فرصت تفكر براي چفت و بست هاي داستان پيدا نكنم ...
    از طرفي قبول بفرماييد خيلي از خوانندگان اين شيوه رو نمي پسندند ... و از واژه سركاري استفاده مي كنند .. كه من خيلي رنجيده و ديگر در آينده سراغ اين ژانر مطلب ها نمي روم ...
    به هر حال باز هم از شما دوست فرهيخته تشكر مي كنم
    موفق باشيد

    آقا بهروز گل سلام.از اینکه برای پدر خانم بنده آگهی تسلیت گذاشتید و طلب آمرزش برای وی بسیار ممنونم.خدا اموات همه ما و شما را بیامرزد.در مورد اون فردی که وارد مسائل سیاسی شده بود خواستم خواهش کنم جواب ندهی نه اینکه جوتبتان با اینهمه استرس هم همراه باشد.والله برای شما ضرر دارد.ما همه نگران سلامتی ات هستیم.وگرنه ماهیت اینگونه افراد برای همه روشن است.در خصوص داستان پردازی ات در داخل هواپیما بسیار عالی بود و آنتراکتی زیبا برای اینهمه کامنت جدی...ولی اینکه کپی بوده است من نمیدانم چرا بعضی اینقدر خود را جانی دالر فرض میکنند؟ بله تم اصلی ماجرا بارها در همان هالیوود فیلم شده است حالا روزی بشکل حمله مارها - روزی بشکل کنده شدن بخشی از دیواره هواپیما و .......اینکه دیگه اینقدر سروصدا نداره و شما هم ادعا نکرده بودید که این داستان فقط از فکر شما تراوش شده و بس که برخی مچ گیری میکنند !! منم فکر میکنم این داستان شبیه ساز ها بسیار پیشرفته شده و بشکل عجیبی اطلاعات پروازی و عملیاتی استفاده کننده ها را افزایش میدهد البته همانطور که یکی از یاران گفت بهر حال باید دید که بدون تجربه پرواز واقعی اگر پیش آمد طرف چقدر میتواند کنترل روی حرکات شخصی خود در درجه اول داشته باشد تا برسیم به هدایت هواپیما.من یادم هست در 18 سالگی که بدور از چشم مادرم به باشگاه هواپیمایی شاهنشاهی آنزمان رفتم اولین پرواز واقعی بسیار مشکل آفرین و وقایع پرواز با تئوریهای آموزشی بسیار متفاوت بودند و شخصیت استواری میخواست تا بتوانی اول خودت را بعد وسیله پروازی را کنترل کنی! نوه های گلت را ببوس و باز هم ممنون بخاطر همه چیز.مواظب خودت باش.
    پاسخ
    دوست عزيز و بزرگوارم جناب آقاي فرنودي عزيز ... خدا همه رفتگان رو مورد آمرزش قرار دهد از جمله پدر خانم مهربان شما رو .. روحش شاد .. اين كمترين كاري بود كه انجام دادم ... در مورد اون آقا حق داري .. آخه محمود جان اين ها در لباس دوست با انسان برخورد مي كنند .. خب من هم آدم احساساتي .. اگه مدتي فاصله بين كامنت گذاران بيفته اين همه نگران مي شوم .. معلومه كه خيلي زود به دوستي اين افراد پاسخ مثبت داده و خاله باجي مي شوم .. البته من به دليل حفظ اين راوابط سالم با خوانندگانم .. حواس ام در همه شرايط است .. و همان گونه كه عرض كردم ..انگار هزار نفر به من بگويند فلاني لينك اين آقا رو چك كن .. وقتي نگاه كردم ديدم تصوير خون آلود يكي از همين اعدام شدگان اول انقلاب است .. البته من به شخصه به آن ژنرالي كه اعدام شد ارادت داشتم .. فرمانده خودمان بود .. ولي دليل نمي شود من بي مقدمه عكس او را در حالي كه غرق در خون است بدون هيچ توضيحي منتشر كنم .. آيا اگه به من مي گفتند مرد حسابي اين چه كاري بود كه كردي .. وجدانآ پاسخي داشتم .. اين آقا اسم آن ژنرال را هم براي خودش يدك مي كشيد .. او هر از گاهي با طرح سئوالات بو دار .. هي من حذف مي كردم .. كم كم كار رو به جايي رسوند كه هر چه اعدام شده در ارتش به جرم خيانت و جاسوسي بوده رو در كامنت ليست كرده و خودش برام نوشته فلاني اين ها اين خدمات خوب را در جنگ داشتند .. چرا اعدام شدند ؟ خب معلومه كه حركت تشكيلاتي است .. حاوي پيام بدبيني در جامعه است .. وقتي پاسخ دندان شكن مي دهم .. اظهار ندامت مي كند .. وقتي بر مي دارم .. با نام ديگري آمده و مي گويد چرا اين ها را خائن و جاسوس خطاب كردم !!! آن ها مرده اند .. اي بابا مگه من نام ان ها رو آوردم .. اصلآ مگه من شناختي از آن ها دارم ؟
    محمود جان درسته رژيم جمهوري اسلامي دشمن زياد داره .. و خود من هم خيري از اين ها نديده ام .. ولي دليل نمي شود در سايت من بدبخت كه سياسي نيست اين شيوه هاي رذل منشانه رو بكار ببرند .. باور كن خوب تشخيص دادي ... بد جوري دست و دلم مي لرزيد ..
    بابا جان مي خواهي مبارزه كني .. مي خواهي رژيم رو رسوا كني .. بسم الله .. ولي مرد باش و سايت من آدم بازنشسته رو رها كن ..
    باور كن محمود جان به جان نوه هايم اگه من مطالب و كامنت هاي او را منتشر مي كردم .. خودم جايي مي افتادم كه عرب ني انداخت .. خودت بهتر مي دوني روي سايت ها و رسانه هايي كه بالاي پانصد مخاطب داره حساس هستند .. مرتب زير نظر دارند .. آن وقت من بيايم اين جوري خود و خانواده ام رو به خطر بيندازم .. مردي برو مبارزه مردانه كن .. نه مثل منافقان كثافت و بي وطن آتش روي سربازان كم سن و سال آتش بگشاييد ..
    بگذريم ... محمود جان در مورد اين ماجراي فيلم مار ها . به ارواح خاك پدرم و به جان هر دو نوه هايم من اصلآ آن فيلم رو تديده ام .. وگرنه چه اشكالي داشت .. مي گفتم بله با ديدن فيلم مار ايده گرفتم .. من كه عرض كردم به خاطر كامنت يكي از همين جوان ها كه اپروج رود شور ، كهريزك ، آلفا آلفا .. و هدينگ 286 رو بيان كرد .. اين ايده به ذهنم رسيد .. حال بگويند از روي فيلم بوده .. من لزومي نداره دروغ بگم .. بله ده ها فيلم در اين ژانر خودم ديدم .. آخرين اثري كه ديدم خود ميهمانداري هدايت رو به عهده مي گيره .. در مورد ديگري يك زنداني اين كار رو مي كنه .. خب من هم به اين شكل ايده گرفتم .. بله اگر قرار بود براي يك فيلم يا سريال تلويزيوني فيلمنامه مي نوشتم ، قطعآ وقت بيشتري گذاشته و بيشتر فكر مي كردم ..
    ممنون از راهنمايي هاي ارزنده شما ..

    جوان نره خر 22 ساله چطور از "دستهاي كوچكش!!!" استفاده مي كند؟ 2 ساله كه نيست! 22 سالشه دستاش از دستهاي تو هم گنده تره
    پاسخ
    مهران جان اگه بگم غلط كردم اين كار غير واقعي رو نوشتم من را به حال خودم مي گذاري !!!؟
    بيا من ده تا مرد نشونت بدم كه دست هاي كوچك و ظريفي دارند ..

    آقای مدرسی نه من نمیخواهم به شما خدایی ناکرده به شما استاد گرامی حرفی ناشایست بزنم یا اینکه بگم چرا شوخی کردید اتفاقا این نشانه صمیمت شما با ما هست که شوخی میکنید .من دوست دارم جو صمیمی بین مون برقرار باشه.یه سوال هم داشتم که کار پلیس هوایی چیه؟
    پاسخ
    نويد جان عزيزم .. من واقعآ شما دوستان خوبم رو از صميم قلب دوست دارم ..
    پسرم در مورد پلبس هوايي بگويم كه .. هر قوايي براي خود يك پليس مخصوص دارند .. كه وظيفه حفاظت از حريم مناطق مربوط به نيروي هوايي رو به عهده دارند .. آن ها وظيفه حفظ نظم ، نظارت بر تردد ها ، و محافظت از اموال نظامي رو به عهده دارند .. اما تنها نهادي كه در هر سه قوه مي تونه نظارت كنه و بر كار پرسنل هر سه قوه دخالت كنه دژبان مركز يا كلاه قرمز ها است كه بر موارد انتظامي سه قوه نظارت دارد .. براي مثال من نظامي اگر در خيابان بد مستي كرده و عربده بكشم .. هيچ نيروي انتظامي حق جلب من را ندارد .. و تنها دژبان كلاه قرمز مي تواند از من بازجويي كند ... خب شما در مورد پليس هوايي گفتي .. من كمي فراتر هم رفتم .. همين كار دژبان رو كه عرض كردم براي پرسنل هوايي ، پليس هوايي هم مي تونه انجام بده .. ولي نيروي انتظامي يا بسيج و ديگران حق بازجويي و جلب پرسنل نظامي رو ندارند ..

    جناب مدرسی با عرض سلام و تشکر از زحمات شما با تشکر از این که از خوانندگان عزیزتان خواستید تا به وبلاگ من سر بزنند و آمار وبلاگ به صورت چشمگیری افزایش پیدا کند من هم سعی می کنم مطالب مناسبی در وبلاگ قرار دهم تا بتوانم قسمتی از لطف شما و خوانندگان شما را جبران کنم و کاپیتان مدرسی بزرگوار و عزیز نام بنده نوید است که به اشتباه در بالا فرید درج شده است از شما می خواستم که اگر ممکن است و زحمتی نیست آن را
    اصلاح فرمایید .:با تشکر و قدردانی دوباره:
    پاسخ
    نويد جان .. واي منو ببخش كه اشتباه كردم ... پسرم اديتور سايت من مشكل داره اگه دست بهش بزنم ساير مطالب جا به جا مي شود .. من در پست بعدي اصلاح كرده و رسما ان را اعلام مي كنم
    خيلي خوشحالم كه جوان عزيز به سن و سال شما كار بزرگي رو آغاز كرده است .. من همه جوره از شما حمايت مي كنم .. و هميشه آن پيام رو در سايت خودم قرار مي دهم .. و از همه خواهش مي كنم حتمآ سري به وبلاگ خوب شما بزنند .. موفق باشي پسر گلم .. مواظب خودت باش .

    سلام بهروز خان
    پاسختان را دیدم
    عجیبه
    عجب کاربری بوده
    بهروز خان
    یک سوال دارم و اینکه آیا سوار هلیکوپتر HH-43F اسکای هوسکی شده اید.
    با اون ملخهای عجیب الخلقه
    میدونم که اون اواخر توی یکی از شیلترهای شمالی پایگاه شکاری دو تا اسکای هوسکی افتاده بود آیا شما اونها را دیده بودین.
    عجب هلیکوپترهای ملوسی بودند.
    من که بچه بودم پرواز یکی از اینها را دیده بودم رنگش سیاه بود و برای آموزش چتربازی استفاده میشد.
    چند تای دیگه هم به رنگ نقره ای بودند ولی اون موقع که من بچه بودم اونها گراند شده بودند.
    در ضمن من در مورد هرچیزی که شما را به یاد خاطرات زیبایتان بیندازد صحبت میکنم.
    راستی آخر نگفتید که توی فرودگاه دوشان تپه فرندشیپها چه شکلی پارک میشدند کجا جا میگرفتند.
    اون هلیکوپترهای وی آی پی کجا پارک میشدند.
    پاسخ
    دويت نازنين و گرامي .. ممنون از اين كه به فكر حقير هستي
    راستش رو بخواهي من اصلآ با هلي كوپتر زياد حال نمي كنم ... و فقط سيكوراسكي نيروي دريايي رو دوست دارم .. از شنوك هم بدم نمي آيد .. خاطره دارم .. ولي از اين هايي كه اشاره كردي نه .. در مورد فرند شيب ها بايد عرض كنم كه آن ها در روبروي ستاد آن محوطه بزرگي كه قبلآ روبروي آشيانه سياه ترمينال ما واقع شده بود پارك مي شدند .. هلي كوپتر هاي وي آي پي هم در يكي از آن دو آشيانه هميشه نگهداري مي شدند .. از در جنوبي مركز اموزش ها هم راه داشت .. ضمن اين كه يك آشيانه هم در خود مركز آموزش ها بود كه اون زمان اف -86 ها رو در آن نگهداري مي كردند .. خير سرمون ما هم براي آن ها رهسپار آمريكا شده بوديم كه از رده خارج شد .. سرنوشت رو مي بيني ..
    ديروز با يكي از دانشجويان خلباني شهيد ستاري كه از خوانندگان قديمي سايت است تلفني صحبت مي كردم .. او در باره آموزش و نحوه انتخاب و گزينش خلباني صحبت كرد .. ظاهرآ بعد از اتمام پرواز با بونانزا و پي سي 7 آن ها به گردان هاي اصلي خودشون كه شامل اف - 4 و اف -5 و هركولس و فرند شيپ و اف - 7 كه من تا حالا نشنيده بودم مي شوند .. چه جالب ... بهش گفتم الان مثل زمان ما ترابري زياد هيجان و تنوع نداره .. اون موقع ما مرتب پرواز خارج داشتيم به طوري كه حالمون به هم مي خورد ... ولي حالا طفلكي ها جاي خاصي نمي روند .. آن ها هم مثل ما دوره شون به سر آمد .. راستي بابك جان فكر مي كني هركولس ها هم مثل ما دلشون براي گذشته ها تنگ مي شه ...!!!؟‌

    اگر می دانستم داستانه امکان نداشت تا آخرش بخونم. ضمنا توی جمهوری اسلامی کسی به خاطر قصور از وظیفه اخراج و زندانی نمی شه. معمولا یه آشنائی چیزی پیدا می کنه. اون دستهای کوچک هم کمی برای بچه 22 ساله کوچک بود. در کل خوب بود. داستان بود دیگه...
    پاسخ
    ممنون دكتر جان ... راست مي گي دست ها بزرگترين سوتي من بود .. يك لحظه فكر كردم محمد رضا يك بچه 8 ساله است
    من رو ببخشيد
    در مورد اشتباه هم .. بله حق با شماست .. تازه شايد ترفيع هم بگيره
    تا بعد

    نمی دانم ولی شاید این جوانی که سر آن خلبانی که آمریکا رفته با شما مشکل پیدا کرده این آریا تهم باشد که افسر وظیفه ارتش است و وبلاگ هم دارد که آدرسش این است

    http://hees2.blogspot.com/

    که افسر وظیفه دوره کماندویی ارتش در حال حاضر می باشد ، البته این فقط یک احتمال بود ، که به خاطر اسم و درجه نظامی ایشان به ذهنم آمد و شاید اصلاً هیچ ارتباطی بین این دو نباشد ، این نظر را هم می توانید پاک کنید و منتشر نکنید برای حفظ حریم خصوصی این جوان و وبلاگی که آدرس دادم

    استاد ارجمندم....جناب مدرسي عزيز
    سلام
    شهادت حضرت علي (ع) را تسليت مي گم.
    باز هم ممنونم به خاطر الطاف بيكران شما
    شماره جديد من:
    09362732147
    هست.
    دوستان لطف كنند با اين خط تماس بگيرند.
    ممنون
    www.asemoon.org
    پاسخ
    داود جان عزيز .. من هم اي ايام رو به شما تسليت مي گويم
    داود جان حتمآ از دست خوانندگان سايت من عاصي شدي كه شماره ات رو عوض كردي ....!!!؟ چشمك
    چشم از اين به بعد اين را اعلام مي كنم
    موفق باشي

    سلام کاپیتان مدرسی عزیز چندی پیش برایتان ای میل زدم و قبل از این مطلب

    از سیمولاتور پرواز از شما پرسیدم اما

    می دانم به دلبل مشغله زیاد نتوانستید
    جواب دهید من 2 سال است که با سیمولاتور
    پرواز کار می کنم و از اینکه از مطالب
    زیبا و تخصصی شما تقریبا به دلیل آشنایی
    با پرواز سر در می آورم خوشحالم
    و از آشنایی با شما احساس غرور
    و شادی می کنم با آرزوی سلامتی
    و موفقیت برای شما و خانواده ی گرامیتان.
    پاسخ
    سيامك جان عزيز و گرامي
    قبل ار هر چيزي عذر من را بابت تآخير در پاسخ بپذير ..دوستان قديمي مي دانند من هيچ اي ميلي رو بي پاسخ نمي گذارم .. ولي چه كنم .. مدتي است جي ميل ادا در مي آورد و صفحه باز نمي شود .. هر وقت هم باز مي شود .. بقدري اي ميل فراوانه كه اگه بگم فرصت نمي كنم به همه ان ها پاسخ بدهم باورت مي شه .. اين خرابي جي ميل بهانه اي شد تا ديگه قيد اي ميل هايم رو بزنم .. اغلب دوستان از طريق همين كامنت ها پيغام مي گذارند .. اميدوارم درك ام كرده باشي .. من حقيقت رو گفتم ... شايد هم يك روز درست شد و من سر فرصت همه رو پاسخ دادم .. خدا شاهده من پاسخ به نامه و كامنت ها رو يك وظيفه و دين مي دانم .. و خود رو موظف به پاسخ گويي مي دونم .. اما دير و زود داره .. ولي سوخت و سوز نداره
    خيلي شرمنده شما پسر گلم شدم
    من رو ببخش پسرم

    سلام آقای مدرسی عزیز
    داستان جالبی بود.باور کنید موقع خواندن اشکهایم جاری شد.به قول شما این جریان دور از واقعیت نیست و شاید زمانی اتفاق بیفتد.
    با آرزوی قبولی طاعات و عبادات
    موفق باشید
    پاسخ
    محمد عزيزم ... با تشكر از شما و احساس پاك و زلال شما دوست خوب و بزرگوار ... بايد عرض كنم قصد داشتم توجه جوانان رو به اين ابزار مفيد علمي بيشتر جلب نمايم .. همان گونه كه ديدي اين روياي خيلي از جوون هاي اين مرز و بوم است .. خب من روياي بعضي ها رو به قلم كشيدم ... چه اصطلاحي ... !! به قلم كشيدم .. !! اول نوشتم به تصوير كشيدم .. بعد با خود گفتم الان به من گير خواهند داد كه مگه فيلم ساختي .. از ناچاري آن اصطلاح من در آوردي رو نوشتم .. بله محمد جان .. به قول شما دور از ذهن نيست .. همين قدر جوانان كمي به فكر رفته و جدي اين مسايل رو بگيرند .. من به هدف خودم از اين مطلب رسيده ام ..
    با آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما دوست بزرگوار

    خوب به ریپرتاژ تبلیغاتی برای قالیباف رفتی !

    البته قالیباف هم حقت رو میده !
    خوب اهل بدو بستونه
    پاسخ
    محمد حسن جان .. اي كاش اهل اين جور بده بستون ها به قول شما بودم ..
    يك قصه پرداز براي واقعي جلوه دادن داستانش دست به هر ترفندي مي زنه .. خب من هم بايد يك بهانه اي براي اعزام محمد رضا قهرمان داستانم پيدا مي كردم .. پسر عزيزم .. من هرگز از اين نان ها نخورده ام .. وگرنه در بنگاه معاملات ملكي يه مردك از خدا بي خبر به صاحبخانه نمي گفت بابت يك پرده و دو تا لوستر از من امضاء بگيره ... و من رو تحقير كنه كه تا يك هفته از درد روحي به خودم بپيچم .. و هر وقت از سر كوچه مون كه بنگاه اون جا قرار داره عبور مي كنم ، خيس عرق مي شوم ..
    محمد حسن جان .. من شرافتم رو به اين مسايل نفروختم .. مخالف تبليغات نيستم .. ولي پاچه خواري كسي رو نكرده و نمي كنم .. شايد درك اين موضوع براي خيلي ها سخت باشه كه من با وجودي كه ارتباط تنگاتنگي با مقامات ارشد نظام داشته و دارم ( به لحاظ هر دو حرفه قبلي ) اما هرگز دنبال رانت نرفته و نمي روم .. شما حق داري در مورد من اين گونه فكر كني .. روزگار عوض شده است .. ولي از خدا مي خواهم همين يك ذره غيرت و تعصب من رو ازم نگيره .. تا به قول شما مجبور نباشم براي خوش آيند كسي پاچه خوري نمايم
    موفق باشي عزيزم

    سلام آقای مدرسی.من توی پارک شهر بودم دیدم که یه پلیس به چند نفر گیر داد و اون طرف کارت پرسنل ارتشیش رو نشون داد ولی پلیس گفت دلیلی نمیشه من به خاطر این کاریت نداشته باشم و خلاصه نگرفتشون ولی میتونست دستگیرشون کنه.راستی اگر من اومدم تهران میتونم با شما هماهنگ کنم بیام ببینمتون؟
    پاسخ
    نويد جان عزيزم .. يا اون پليس به وظايف اش آشنا نبود و يا آن نظامي پاش رو از گليم خود بيرون گذاشته بود
    عزيزم .. در صورت بروز هر اتفاقي ، يك مامور نيروي انتظامي حق نداره يك نظامي رو جلب كنه .. فقط دژبان كلاه قرمز مي تواند اين كار رو بكنه .. البته الان معيار ها به هم خورده .. من زماني كه در خيابان قلهك زندگي مي كردم .. ماجرايي رو ديدم كه به شما حق مي دهم .. دختر همسايه ما دكتر بود .. ظاهرآْ يك ذزدي فرار كرده بود و در كوچه ما خود رو مخفي كرده بود .. وقتي بچه هاي بسيج وارد خانه ويلايي خانم دكتر شدند ، او مقاومت كرده و مجوز خواست .. و خلاصه درگير شدند .. يك پسر شانزده ، هفده ساله بسيجي محكم خواباند تو گوش خانم دكتر اين مملكت .. پدر ايشون سرهنگ بازنشسته بود .. اومد كلي اعتراض كرد .. البته ناگفته نماند شروع به فحاشي به همه مسئولان نظام كرد .. ظاهرآ مست هم بود .. خلاصه چنان او رو مچاله كردند و در ماشين كميته انداختند كه نتوانست كوچك ترين اعتراضي بكنه .. بله انسان هايي كه قانون رو رعايت نمي كنند و خود حريم خويش رو نگاه نمي دارند .. اين چنين هم مورد زور قرار مي گيرند .. ولي اگه او فحاشي نمي كرد و مست نبود .. خيلي راحت مي توانست تو گوش آن ها هم بزنه و از جاش تكان نخوره .. احترام هر كسي دست خودش است .. ولي ان چه من گفتم اصول قانوني بود .. و شخص نظامي حتي اگه آدم هم كشته باشه .. تا دژبان مركزي نيايد .. كسي نمي تواند او رو جلب كند .. مگه خودش با پاي خودش بره كلانتري ... شايد هم اين قانون در اين سال ها عوض شده .. من بي اطلاع هستم

    سلام جناب مدرسی
    اسم جالبیه محمدرضا (چشمک)شاید اون قدیما عده بیشتری رو نجات داده باشه -مثلا چند میلیون نفر- نه؟
    پاسخ
    آره .. حق با شماست .. ولي جان من وارد مسايل سياسي نشو عزيزم
    من مخلص شما هستم

    بهروز خان ممنون از شما به خاطر پاسخی که دادید.
    پس شما هم عاشق سیکورسیکی های نیروی دریایی هستید.
    یادش بخیر قرار بود آنقدر زیاد بشوند که سه اسکادرانی از اونها داشته باشیم.
    دومین هلیکوپتر سیکورسیکی نیروی دریایی
    RH-53D استالیون هست.
    وای که چقدر من عاشق این هلیکوپتر مین روب هستم سوارش هم شدم.
    توی کابینش نشستم.
    آرزو میکنم بازهم بتونم سوارش بشم.

    بهروز خان قرار بود از این هلیکوپترها خریداری بشه ولی چون انقلاب رخ داد 6 تا تحویل داده شده بود .
    بهروز خان اگر یادتون باشه توی طبس 2 تا گیرمون اومد یکی از اونها قطعه شد و یکی دیگر عملیاتی شد.

    الان هم فقط دو تا دونه باقیمانده اولین سی استالیون تحویل داده شده و اون هلیکوپتر طبسی.
    من سوار اون طبسی شدم.
    وای که چقدر دوست داشتنی هستند.
    اونها هم روزهای آخرشونه.
    بهروز خان در مورد اینکه گفتید هرکولسها یاد گذشته اند باید بگویم بله همشون یاد روزهای گذشته اند اون روزهای که جوون بودند پروازهای خارجی میرفتند اروپا بودند و سرحال و جوون مطمئن هستم اگر زبون داشتند هر چی بد و بیراه بود میگفتند.
    الان هم تنها راه اعتراضشون نقص فنیهای پی در پیشون هست.
    معلوم نیست تا کی زنده هستند.
    5 سال 10 سال و....
    بهروز خان بیش از نیمی از اونها قلبشون را اهدا کردند دیگه موتور ندارند هر کدام یک گوشه کناره ای افتادن وضع هرکولهای گراند شیرازی بهتره چون بعضیاشون کنار آشیانه های شکاری سابق لا به لای درخت چنار های زیبا زمینگیر هستند.

    بهروز خان
    در مورد شرایط آموزشی کنونی گفتید.
    بله شرایط به همین شکلی هست که فرمودید.
    ابتدا دانشجویان بعد از گذراندن دوره های سیمولاتور و آموزشهای زمینی.
    اولین تایپ پروازیشون بونانزهای پیر هست.
    بعدش پی سی 7 های نیروی هوایی که همه توی اصفهان هستند.
    تایپ بعدی هواپیماهای اف 5 بی هست و یا اینکه اگر دانشجوی خلبانی اف 7 باشد با اف تی 7 پرواز میکند.
    در مورد اف 7 هم یک توضیحی به شما بدم و اینکه این هواپیما در نیروی هوایی به آبگرمکن پرنده مشهور هست هیچ ارزشی هم نداره.
    این هواپیما همون میگ 21 شوروی دههء 1950 بود که در چین سالها پیش تولید میشد.
    این هواپیما تنها چیزی که میتونست شلیک کنه راکت و چهارتا موشک چینی برد کوتاه گرمایاب میباشد.
    نمونه های خریداری شده از سوی نهاجا اف 7 ام بودند و اف تی 7 ام دو نفرهء اموزشی اونها.
    هم اندازه اف 5 هستند اما اصلا قابل مقایسه نیستند.
    نیروی هوایی هم چون وضعش خراب بود اواخر جنگ سفارش میده به همران جنگنده های دههء 1940 یعنی اف 6 (میگ 19 چینی).
    بهروز خان این هواپیما به درد نبرد با اف 86 میخورد.
    همونی که شما میخواستید خلبانش بشوید که چه بهتر که نشدید چون سی 130 برازندهء شما بود.
    پاسخ
    بابك جان عزيز و گرامي .. ممنون از اطلاعاتي كه ارائه فرمودي .. فقط ترس من از اين بود نكنه خداي ناكرده اين اطلاعات جز اسرار نظامي باشه ... ولي مطمئن هستم شما حواس ات است .. به هر حال اگه خداي ناكرده احساس كردي كه نبايد چنين اطلاعاتي رو مي دادي ، خبر بده حذف مي كنم .. البته اين آمار و ارقام در تمام سايت هاي هوايي و علاقه مندانش فراوان پيدا مي شود .. من يه خرده بي خودي حساس هستم
    در باره هلي كوپتر هاي طبس .. بايد عرض كنم ما جز اولين نفراتي بوديم كه بعد از حادثه به اتفاق خلخالي اون جا رفتيم ... من اولين كاري كه كردم رفتم درون هلي كوپتر هاي به جاي مانده ... باور مي كني هنوز موتور هاي آن گرم بود ؟‌ يادمه همون موقع خطاب به دوستم كه همراه من داخل هلي كوپتر شده بود گفتم ... فلاني حسابي بو بكش ... !! گفت يعني چه .. !؟‌گفتم بو كن ببين هنوز بوي آمريكا رو مي ده ... !! واي كه ما چقدر ذليل و نديد بديد بوديم اون ايام .. به قول امروزي ها كله مون بوي قرمه سبزي مي داد ... الان اگه ماهي يك ميليون دلار هم بدهند ، حتي براي يك روز هم دوست ندارم خاك كشورم رو ترك گويم .. در مورد سي - 130 ها خيلي حالم گرفته شد .. اون ها هم مثل ما دوران دون ژواني شون به سر آمده .. يادش به خير جووني ... هواپيماهاي نو .. جهان زير پامون بود .. مدام اروپا و آمريكا بوديم .. يادمه يك ماشين شورلت آبي رنگ فول خريده بودم و هميشه اون جا پارك بود .. كليدش دست بچه هاي عمليات بود ... هر يك از بچه ها كه مي رفت آمريكا ، من از اين جا به اون ها ماشين اجاره مي دادم ... !! آخه اون موقع كرايه تاكسي خيلي گرون بود .. و كرويي كه از اين جا مي رفت از من نامه مي گرفتند كه به علي دوستم مي نوشتم كه سويچ رو بده .. كار او اين بود روز آخر سالم و با باك پر از بنزين تحويل بگيره ... چه دوراني داشتيم .. بچه هاي جامبو هم اغلب ماشين و حتي خانه داشتند ... !! انقلاب كه شد نفهميدم ماشين ام چي شد ؟ ولي اين رو بگم ده برابر پولي كه خريده بودم از راه اجاره در آوردم .. تازه هيچ وقت كرايه تاكسي نه خودم و نه دوستانم مي دادند ... در يك پست نوشتم كه قرار بود به مدت چهار سال برم آمريكا ... همه كار هايم رو كرده بودم .. اگه همسرم مخالفت نمي كرد .. ماه ها قبل از انقلاب رفته بودم .. او مي گفت كه نمي توانم از خانواده ام دل بكنم .. !! تازه قانع اش كرده بو.دم كه هروقت دلت تنگ شد .. با جامبو هاي ما كه هر هفته پرواز داشتيم به تهران برود .. منتهي زماني قبول كرد كه خيلي دير شده بود .. و من در مرحله گرفتن ارز بودم كه بانگ ها رو آتش زدند و ماموريت من كنسل شد .. تمام اسباب اثاثيه مون رو فروخته بودم ... !! خلاصه اين هم قسمت ما بود كه بمانيم .. گرچه اگر رفته بودم ، با آغاز جنگ برمي گشتم .. بابك جان در مورد اف - 7 ها خيلي ناراحت شدم .. ولي فكرش رو كه مي كنم مي بينم براي آموزش خلبان ها خيلي خوب است .. آخه فانتوم و اف- 5 خيلي گرون هستند .. باز صد رحمت به آبگرمكن ها ..
    بابك جان يك مثال برايت بزنم تا بدوني همه كار ما ايراني ها بي حكمت نيست .. و ما در زمان خودش خوب مي دونيم چه جوري از آن ها استفاده كنيم ... يادمه در اوج جنگ با عراق نيروي هوايي تعدادي پي سي -6 و پي سي -7 خريد .. اسم اين هواپيماها رو پفك نمكي گذاشته بوديم .. چون مي گفتند همان گونه كه مي روي بقالي پنير مي خري ، يك پفك هم به زور مي دهد .. و مي گه اگه پنير مي خواهي بايد پفك هم بخري ... !!‌( حتمآ يادت است اون دوران رو ) خب شايع شده بود كشور سوئد در ازاي فروختن تسليحات نظامي اين پي سي ها رو هم روش به ايران غالب كرده ... !! اگه بگم ما از همين پفك نمكي ها چه استفاده اي بر عليه دشمن و صداميان كرديم .. شايد به فكر جن هم نمي رسيد .. قضيه از اين قراره كه يك مدتي ميگ هاي عراقي با استفاده از نقاط كور راداري ما خيلي راحت به تهران حمله مي كردند .. و رادار هاي ما هم قادر به شناسايي نبود .. تا اين كه همين اسباب بازي ها با پرواز در مناطق كور راداري تهران و كشور ، ديگه هيج نقطه اي غير قابل كنترل نبود .. و شكاري هاي دشمن هم نمي توانست اين ها رو ساقط كنه .. چون مي دوني كه ارزش يك موشك خيلي گران تر از اين پفك ها بود .. حالا هم ما نبايد به ريش اين آبگرمكن ها بخنديم .. من مطمئن هستم اون هايي كه اين خريد ها رو كرده اند دقيقآ مي دونستند چه كار دارند مي كنند .. اولين درسي كه در كلاس هاي دافوس مي آموزند .. نحوه مديريت بر تسليحات است .. آن هم تسليحات كلاسيك .. چون دشمن انتظار حمله فانتوم و اف - 5 رو داره .. ولي مي بيني از همون گوشه كنار ها همين آبگرمكن ها با همون يك دونه راكتي كه داره چنان ضربه اي به دشمن مي زنه كه هرگز انتظارش رو نداره .. و همان طور كه گفتم جرآت شليك به آن ها رو هم ندارند .. چون موشك آن ها خيلي گران تر از آبگرمكن ما است
    بابك جان ببخش كه خيلي طولاني شد ..
    موفق باشي عزيزم

    دوباره سلام.
    آقا بهروز مدرسی عزیز، اگه امکان داره یه کمی از خاطراتت در مورد کرمانشاه و فرودگاهش بنویس بخصوص از اون قبل از انقلاباش.
    الانم خیلی وقتها هرکولسهایی رو تو رمپ فرودگاه کرمانشاه می بینم...
    ممنون.
    پاسخ
    واي سياوش جان اگه بگم چقدر خاطره از شهر قهرمان پرور كرمانشاه دارم .. !!؟‌ باورت نمي شه .. قبل از انقلاب زياد به كرمانشاه نمي امدم .. ولي بعد از انقلاب خيلي اون جا پرواز داشتم .. يه مدت هم تو بيمارستان طالقاني كرمانشاه بستري شده و عمل جراحي كمر انجام دادم ... بقدري به من خوش گذشت كه در هيچ جاي دنيا اين همه به من خوش نگذشته بود .. خوب شد يادم انداختي .. حتمآ در اين باره مي نويسم .. فكر مي كنم سه پست كم باشه .. آخه يه بخش آن بر مي گرده به اسلام آباد و ماموريت ويژه در اون جا ... يه بخش آن هم به دوران بستري شدنم در اون جا .. واي كه چقدر كرمانشاهي ها ميهمان نواز هستند .. كاري كردند كه هرگز غم غربت رو احساس نكنم .. همه به من لطف داشتند ... تا مردم براي ملاقات بيماران خود مي آمدند .. به آن ها گفته مي شد يك خلبان غريب اين جا بستري است .. خيلي ممنون كه يادم انداختي .. سعي مي كنم پست بعدي رو در اين باب بنويسم ..

    با سلام خدمت شما جتاب آقای مدرسی پست سانحه سقوط هواپیما در بیشکک در وب سایت باز نمیشه
    پاسخ
    عليرضا جان شما مطمئن هستي عزيزم .. من همين الان امتحان كردم باز شد
    پسرم گاهي وب سايت دير بالا مي آيد كه مشكل از سرور است
    وقتي گفتي بد جوري دلم ريخت .. اما الان ديدم باز شد
    يك بار ديگه امتحان كن
    ضمنآ هر گاه سايت باز نشد به وبلاگ سري بزنيد
    ممنون از شما

    سلام عمو بهروز

    حالتون خوبه؟

    مورد اول اینکه برای دومین بار مارو بدجوری تو خماریه سرکار رفتن گذاشتین! ( اولین بار همونی بود که شده بودید وزیر مسکن احمدی نژاد ! و رییس راهنمایی رانندگی! ) بنده قوه تخیل شما را تحسین می کنم و به نظر من متن خیلی قوی شده بود ، ظاهرا شما به غیر از استعداد خلبانی ،استعداد نویسندگی هم دارین ...

    انصافا عالی بود... اجازه میدین یه انتقاد کوچولو موچولو بکنم؟ کاپیتان جان به نظر من وقت شما خیلی خیلی ارزش داره ، و از اونجایی که خاطرات فوق العاده ای از زمان جنگ دارین بهتر نیست روی اون مطالب کار بکنید؟ خواهش می کنم از جسارت و بی ادبی من ناراحت نشین درسته که برای تنوع ،این مطالب خیلی خوبه ولی باور کنید ملت میمیرن برای خاطرات جنگی ...
    انشاالله از جسارت من ناراحت نشده باشین...

    استاد جان در مورد انتشار کتاب هنوز رو حرفم هستم، فقط منتظرم که ایام قدر تموم بشه و من با صاحب نظران یه مشورتی انجام بدم ، سپس با شما درباره هزینه ها و سایر موارد صحبت می کنم که ببینیم وارد این کار بشم یا نه ، به نظر شما خاطراتتون قد یه کتاب شده ؟ به اندازه ای رسیده که یه کتاب حسابی ازش دربیاد ؟

    سلامت باشین...

    یا علی
    پاسخ
    عرفان عزيزم ... ممنون كه از مطالب حقير خوشت اومده است
    پسرم شكسته نفسي نفرماييد .. من كجا استعداد نويسندگي دارم ؟
    خاطرات و ماجراهايي كه مي نويسم جالب هستند نه نگارش من ..
    در مورد مطالب جنگي چشم .. حتمآ بيشتر مي نويسم
    عرفان جان در باره كتاب پرسيدي كه آيا آن قدر هستند يا نه .. ؟ پسرم من كه آدرس وبلاگي كه مطالب پرواز و جبهه هاي جنگ رو جدا كرده ام رو برات نوشتم .. همان نصفه مطالب گلچين شده برابر دو جلد كتابه ... من نزديك به 18 ماهه دارم مي نويسم .. اون اوايل روزي يك مطلب مي نوشتم ... چطور ممكنه اندازه يك كتاب نشه .. !!؟‌
    به هر حال اگه مطالب كم است .. اشكالي نداره .. يكي دو سال هم صبر مي كنيم تا تعداد صفحات كامل بشه ... البته اگه زنده موندم .. با اين مرض هاي جور وا جوري كه دارم .. بعيد مي دونم به 60 سال عمر برسم
    به هر حال از شما به خاطر همه الطاف تون ممنون و سپاسگزارم

    با سلام خدمت تمام دل آوران ارتش سپاه و بسیجی
    فرا رسیدن ۳۱ شهریور روز حمله ارتش صدام به ایران که شما عزیزان دلاورانه ۸ سال در برابر ارتش صدام ایستادید مقاومت کردید شهید دادید مجروح شدید اسیر شدید بی شک
    این رشادت های شما بود که مانع شد ما یک وجب از خاک وطن را از دست ندهیم. درود بر شما و درود بیکران بروان شهدای جنگ تحمیلی و آرزوی شفا برای جانبازان و مجروحین آن.
    کا پیتان عزیز
    من به طور ویژه قدردان و سپاسگزار شما به خاطر تلاش ها و مجاهدات شما در دوران جنگ تحمیلی هستم. و آرزوی سلامتی و بهروزی شما را از خداوند منان خواستار هستم. ضمنا عذر و تاخیر یک روزه مرا به این مناسبت بپذیرد.
    راستی می خواهم میلی به جی میل شما بزنم که هر وقت توانستید و صفحه میل اتان
    باز شد آن را بخوانیید
    پاسخ
    پسر عزيزم جناب نادر جان عزيز
    با تشكر از شما پسر نازنين و بزرگوار .. خدمت شما عرض كنم من به بقيه كاري ندارم ولي در مورد خودم عرض مي كنم ... اصلآ كار خاصي انجام نداده بلكه تنها به وظيفه ام عمل كرده ام
    به عقيده من ملت ما بايد قدر دان و مديون شهدا و رزمندگان گمنامي باشه كه بدون هيچ تعهدي داوطلبانه جبهه هاي جنگ رو گرم نگاه داشتند .. و اجازه نفوذ دشمن رو ندادند
    من هم به سهم خود اين روز بزرگ كه ياد آور آغاز دفاع مقدس است به همه تبريك مي گويم
    نادر جان جي ميل اگه ادا در نياره .. چشم
    خداوند پشت و پناه شما باشه

    سلام جناب مدرسی
    داستان گویتونم مثل خاطراتتون خوب بود.
    جناب مدرسی با عرض شرمندگی که برای
    چندمین بارمی پرسم ایمیل بنده بدستتون ریسد
    پاسخ
    دوست عزيز .. خيلي ممنون كه از مطلب خوشت امد ..
    من فكر كنم به شما عرض كردم كه جي ميل من باز نمي شود و در ياهو هم پيدا نكردم .. اگه توضيح نداه ام معذرت مي خواهم .. به حساب كم حواسي ام بگذاريد
    ولي الان تكرار مي كنم در ياهو نيست .. جي ميل هم باز نمي شود
    ولي امشب سعي مي كنم هر جور شده جي ميل ور باز كنم
    موفق باشي عزيزم
    پي نوشت
    پسر عزيزم .. من كه بارها به شما عرض كردم حواس ندارم .. اما شما باور نكردي .. هي مرتب مي پرسيدي نامه ام رسيد و من مي گفتم نه .. حالا فهميدم نامه شما حاوي عكس جايگاه يادبود در شهرك توحيد بود .. اگه مي نوشتي عكس رو دريافت كردي ، مسلمآ پاسخ ام مثبت بود
    بله عزيزم آن رو. دريافت كردم و از شما هم سپاسگزارم
    حتمآ منتشرش خواهم كرد

    عمو سلام.
    اون خبر خوش رو هنوز بهم نگفتید ها.
    در مورد قد و وزن خلبان های مسافر بری به من اطلاعات می دهید؟
    ممنون.
    پاسخ
    خبر خوش رو وقتي اومدم تهران به شما خواهم گفت .. در مورد قد و وزن خلبان هاي مسافر بري من اصلآ اطلاعي ندارم
    ولي مي توني به شماره
    0936 273 2147
    جناب داود يوسفي تماس بگيري او همه اين مسايل رو به خوبي مي دونه ..
    من اگه خدا بخواد فردا آخر هاي شب به تهران بر مي گردم ..
    آخه نوه ها نمي گذارند .. بهانه ام سايت بود كه دامادم جلوي اين بهانه رو هم گرفته و لپ تاپ اش رو براي من گذاشته .. و ديگه نمي دونم چه بهانه اي بياورم .. ولي قول نمي دهم ... سعي مي كنم فردا آخر شب يا نهايت اش پس فردا شب برگردم ...
    حتمآ به شما تماس خواهم گرفت .. چون خودم هم در تهران كار دارم

    سلام کاپیتان مدرسی عزیز
    خیلی خوشحال شدم از اینکه دیدم
    زود کامنت منو تایید کردید و جواب دادید من باید به خاطر افتادگی
    و خاکی بودنتان ا بهتون تبریک بگم
    از آرزوهای من بود که بتوانم
    از یک کاپیتان باتجربه چیزهای زیادی
    یاد بگیرم.که خوشبختانه با

    بهروز خان
    خاطرات خوبی را فرمودید.
    در مورد آمار که بنده گفتم.
    برای بنده خطری نداره
    چون دیگه آب از سرم گذشته
    ولی نمیدونم شاید تعداد سیکینگ ها و سی استالیون های عملیاتی حساس باشه.
    پاکشون کنید.

    بهروز خان در مورد پفک نمکی ها چون رنگ پفک هم بودند.
    این پرنده های کوچک را ابتدا عراق خرید روشون راکت و مسلسل بست به شکار قایقهای ما میفرت همون طور که به خاطر دارید.
    بعدا هم که ایران چند سیستم اسکای گارد و اورلیکن به همراه کلی پی سی 7 از سوییس گرفت که البته همون طور که میدونید نقشه های مونتاژ به همراه قطعات زیادی از پی سی 7 به خصوص موتور به ایران فروخت.
    که تا چند سال پیش سالی دو سه عدد مونتاژ میشد در کارخانجات هسا.

    در مورد خرید اف6 ها باید بگویم نیروی هوایی بزرگترین اشتباهش را در خرید این اعجوبه ها کرد همگی را به نیروی هوایی سپا اسکادران استشهادی دادند اون موقع هوشنگ مرتضایی فرمانده گردان استشهادی نیروی هوایی سپاه بود که تا قبل از اف 6 ها از پی سی 7 ها استفاده میکردند.
    وقتی همین هوشنگ مرتضایی با یک پی سی 7 مملو از دینامیت به امارات پناهنده شد رفته رفته اسکادران منحل شد.
    این اف 6 ها تا اوایل دههء 1370 زاهدان بودند واقعا از کفن و تابوت هم بدتر بودند.
    به همین خاطر مجانی به سومالی میدهند.

    ماجرای خرید اف 7 ها هم مثل لنگه کفش در بیابان غنیمت بود.
    ولی به خاطر بی ارزش بودنشون بود که دیگر نیروی هوایی سفارشی به چین نداد.
    بهروز خان پی سی 6 ها که یک زمانی خلبانان شکاری را در عملیاتها پیدا میکردند یعنی نقش جستجو و نجات داشتند در زمان جنگ حالا به عنوان هواپیمای آموزشی اگر اشتباه نکنم مهندس پرواز !!! مورد استفاده قرار میگیرند هم اکنون به جای رنگ استتار صحرایی یک رنگ سفید با نوار سبز دارند اگر خاطرتون باشد یکی از آنها در یک مزرعه گندم اطراف شیراز سقوط کرد چند ماه پیش بود.
    خیلی پیر شدند.
    در مورد رفتن به آمریکا هم باید بگویم که واقعا چه لحظه ای داشتید میرفتید ممکن بود سرنوشتتان تغییر کند و.....

    بهروز خان
    اگر یادتان باشد اون موقع که بندر عباس خلبان اوریونهای زیبایمان بودید.
    یک اسکادران فانتوم بود به اسم اسکادران کوسه ها یعنی اسکادران 91 شکاری.
    آیا اون موقع شما طرح کوسه را روی این فانتوم ها میدیدید!!!
    یا اینکه اون طرح سالهای حکومت پیشین نقاشی شد؟
    راستی آیا شما سریال اوریونها را به خوبی هرکولس ها حفظ بودید یا اینکه علاقه ای نداشتید؟
    پاسخ
    بابك جان .. ممنون كه به من اجازه دادي اون آمار ها رو حذف كنم .. چون به درد كسي نمي خورد .. فقط موجب دردسر مي شود
    من به دليل حرمتي كه براي شخص شما قائل هستم ، علي رغم ميل خود با ترس و لرز آن ها رو منتشر كردم ..
    دوست عزيز و نازنين .. وقتي قرار شد آن ها رو اصلاح كرده و به امر شما حذف كنم .. لپ تاپ هنگ كرده و من دچار مشكل شدم .. براي همين به زحمت فقط اسن كامنت رو نيمه كاره جواب داده و پاسخ شما رو وقتي برگشتم تهران ..البته اگه يادم بود .. خواهم نوشت
    از بقيه دوستان هم پوزش مي خواهم كه به دليل مشكلات ديگه نمي تونم پاسخ دهم .. بزودي همه رو پاسخ خواهم داد
    موفق باشيد

    درود بر کپتن دوستداشتنی

    داستان جالبی بود...
    فکر کنم پی سی ۶ و ۷ ها را از سوپیس حریده بودیم.

    شاد و بهروز باشید

    مهرداد
    پاسخ
    مهرداد جان مطمئن هستي از سوئيس خريده بوديم .. من بين سوئيس و سوئد شك دارم .. ولي شما درست مي فرماييد
    ممنون از راهنمايي ات

    سلام جناب مدرسي عزيز
    من از خدامه بتونم كمكي بكنم.
    تغيير شماره هم به خاطر يه سري مشكلاته در مورد خط ثابتم كه حل مي شه.
    فعلا واسه اينكه ارتباطم قطع نشه از اين ايرانسل محبوب استفاده مي كنم.
    التماس دعا
    پاسخ
    خيلي ممنون داود جان .. بله .. شما رو خدا براي من رسوند . چون بعضي سوالاتي كه مي پرسند اطلاعات من مربوط به زمان هاي خيلي دور است .. و به همين دليل نمي خواهم شرمنده دوستان خوبم باشم .. و شما خيلي خوب به من و ياران همدل كمك مي كنيد .. اميدوارم هر چه زودتر مشكلات خط اصلي حل شده تا دوستان راحت تر با شما ارتباط برقرار كنند ..
    داود جان اگه فكر مي كني مزاحم استراحت شما مي شوند .. مي تواني به من بگويي به دوستان ساعت خاصي رو در روز عرض كنم تا شما هم به كار هاي روزانه خود برسيد
    ممنون از شما

    سلام جناب مدرسی . امیدوارم که خوب و سلامت باشید . بسیار داستان جالبی بود . من که خیلی خوشم اومد . من هم به خوبی با شبیه ساز پرواز می کنم اما هنوز در پرواز های آی اف آر مشکل دارم . مشکل من خصوصا در استفاده از وی او آر هست که هنوز بلد نیستم به خوبی از اون اسفاده کنم . در شرایط جوی بد واقعا این وسیله کارایی فوق العاده ای داره .
    اما استفاده از آی ال اس اگر هواپیما و فرودگاه تسهیلاتش رو به ما بده خیلی ساده است .
    بیشتر آپروچ هارو به صورت ویژوالی انجام می دم که از نظر ایمنی بسیار مشکل ساز است .
    پاسخ
    بامداد عزيزم .. خوشحالم كه با شبيه ساز بلدي پرواز نمايي ... پسرم .. تا آن جا كه من متوجه شده ام از نظر اجرا با واقعيت شباهت بيشتري داره . .. و هر كس كه واقعآ وقت بگذاره حسابي مي تونه مسلط بشه و در مورد مسايل پروازي خبره بشه .. بامداد جان خوشحالم كه وارد جامعه شده اي .. بهت تبريك مي گويم .. فقط ارتباط خودت رو با من قطع نكن
    موفق باشي

    سلام عمو مدرسي . علي هستم كه اون مطلب غم انگيز رو راجع به اتفاق دبي براتون درد دل كردم.
    ممنون از مطلب زيباتون . راستش موهاي تنم سيخ شد و كلي سرچ كردم ببينم اين اتفاق كي افتاده !! بعد كه به اخرش رسيدم و فهميدم خيالي بود شوكه شدم و كلي خنديدم .

    موفق باشيد

    موفق باشيد
    پاسخ
    علي جان خوبي پسرم ... ؟ حالت چطوره ؟
    علي جان اصلآ قصد ناراحت كردن خوانندگان محترم ام رو نداشتم ... ولي شرمنده كه كمي باعث استرس شما پسر خوبم شدم
    موفق و پيروز باشي

    جناب مدرسی عزیز .... بسیار جالب بود ... مخصوصا برای افرادی که با این شبیه سازها پرواز کردن.....
    فقط کماکان منتظر اصول تقرب و IFR و VFR هستیم...
    ممنون ... پاینده باشید.
    پاسخ
    رضا جان خوشحالم كه مطلب مورد نظر رو پسنديدي .. بله خيلي از جوون ها با اين شبيه ساز ها مرتب پرواز مي كنند .. ظاهرآ سايتي هم دارند .. در مورد تقرب ها .. چشم حتمآ در يكي از مطالب حتمآ به اين دو نوع كه اولي با چشم و دومي با دستگاه است رو توضيح خواهم داد ..
    موفق باشي عزيزم

    سلام عمو
    آقا ما تنبل ها چيكار كنيم زبان ياد بگيريم؟چون شما خودتون گفتيد اول هيچي بلد نبودي بعدا تلاش كردي از شما مي پرسم
    پاسخ
    پسر عزيزم .. الان شرايط براي آموزش خيلي راحت و فراگير شده است
    مثلآ از طريق سي دي هاي نصرت .. كه همه جا مي توني بدون معلم تمرين كني .. تا مي توني به فيلم هاي زبان اصلي گوش كن و سعي كن خجالت رو كنار گذاشته و روزي يكي دو ساعت با خودت انگليسي حرف بزني .. هر كلمه اي را هم كه نمي دوني معادل فارسي آن را به كار ببر
    اول عين سخنراني از خودت شروع كن و تعريف كردن .. فرض كن در سالني عده اي نشسته اند و شما در باره خودت با آن ها حرف مي زني .. همين جور ادامه بده .. حتمآ موفق خواهي شد

    سلام کاپیتان مدرسی عزیز
    برای فرودگاههایی که باند آنها
    چراغهای پاپی ندارد و فاقد ils
    هستند چگونه تشخیص بدهیم که در
    مسیر صحیح گلاید هستیم یا خیر؟
    بعد در فرودگاههایی که ils
    دارند برای وقتی که لوکولایزر
    را در وسط نگه داشتیم
    چه کارهایی می توانیم
    بکنیم که تا موقع فرود زیاد
    لوکولایزر منحرف نشود؟ممنونم
    پاسخ
    سيامك عزيزم ... به دليل خرابي اديتور من .. و نگارش كلمات لاتين .. پرسش شما نامفهموم است .. استنباط من اين است شما نحوه تشخيص گلايد صحيح رو مي پرسيد ...
    از چند راه گلايد صحيح رو مي شود تشخيص داد .. اول از همه از گيچ گلايد اسكوپ خودتون .. دوم چراغ هاي گلايد كه اگه ارتفاع شما تنظيم نباشد به جاي نور سفيد ، قرمز مشاهده مي كنيد .. .. اگه منظور شما حفظ وضعيت است ... ؟ خب شرايط فرق داره .. اگه همه چيز نرماله .. فقط انحراف هاي كوچك سبب به هم خوردن گلايد از نقطه وسط مي شود .. با تريم دادن مي توانيد تعادل رو حفظ كنيد اگه پرسش شما اين نيست .. كلآ فارسي بنويسيد .. چون بار ها اعلام كردن تلفيق با لاتين تمام فونت ها جا به جا شده و براي من مثل پازل در مي آيد ..

    آقای مدرسی

    سلام و خسته نباشید

    چه قدر از بیان تعداد و آمارنظامی نگران هستید.

    تقریبا تمام علاقمندان هوافضا آمار نزدیک به واقعیت تمامی تسلیحات ایران را دارند.

    برای مثال آمار و وضعیت اف14 های ایران را با صحبت های یکی از دوستانم که خلبان این هواپیمای جاودانه است تطابق دادم متوجه شدنم دیگران چندان اشتباه نمی کنند.

    یاد آن روزها به خیر

    سعی می کنم از خاطراتتان در اوقات فراغتم استفاده کنم.

    متشکرم
    پاسخ
    دوست عزيزم .. خيلي ممنون از كامنت شما ... بله من خودم دقيقآ مي دونم اين گونه آمار و ارقام و اطلاعات مربوط به تسليحات ارتش تقريبآ در همه سايت ها درج شده اند .. ولي من به دليل محكم كاري هيچ گاه در سايت خود وارد اين حريم نمي شوم .. از قديم گفته اند ... سري كه درد نمي كنه چرا بايد دستمال بست ..!!؟ ممنون از شما

    اين داستان به سفارش دكتر قاليباف بود نه؟راستي نميدونستم اينقدر از مرده ها ميترسيد كه اسمشون بياد اينطور به هم ميريزيد.به اين ميگن نظامي فدايي....راستي فدايي چي؟!!
    پاسخ
    فريده جان .. واقعآ احساس شما اين گونه است كه من قلم و شرافتم رو به يك ادم سياسي بفروشم ..!!؟‌من با بزرگتر از قاليباف در ارتباط بوده و هستم .. ولي هرگز در مورد مشكلاتم سخني به زبان نياوردم ..
    طوري رفتار كردم كه فكر كنند واقعآ غرق در خوشي و شادي هستم ..
    من در جواني از مرده مي ترسيدم .. ولي در جنگ اتفاقاتي افتاد كه مجبور شدم شهدا رو از جبهه شخصآ جمع كرده و سوار هواپيما نمايم .. از ان زمان به بعد ديگه از مرده نمي ترسم ... حاضرم با هركسي كه بگويد شرط بندي كرده و شب در قبرستان بخوابم ... از زنده ها بايد ترسيد دخترم نه مرده ها ..
    فريده جان اگه بدونم خوانندگانم چنين احساسي نسبت به من دارند كه براي پول حاضرم هر كاري بكنم .. به جان نوه هايم خودم رو براي هميشه گم و گور مي كنم .. موفق باشي عزيزم

    سلام کاپیتان
    خیلی باحال بود خوب سر کارمون گذاشتی!
    ولی دوست داشتم تو هفته دفاع مقدس که هستیم از رشادتهای بچه های ارتش برامون مطلب بنویسی
    راستی کاپیتان شما ..میشناسی؟
    پاسخ
    رهگذر جان عزيزم ... ممنون كه خوشت اومد .. ولي اصلآ قصد سر كار گذاشتن شما بزرگواران رو نداشتم
    در مورد هفته دفاع مقدس .. چشم سعي مي كنم همين امشب بنويسم
    در مورد اون همكارمون بله ... از دوستان قديمي ما بود كه به بوئينگ منتقل شد .. انسان بسيار با سواد و درس خواني بود
    نام او مرا ياد خاطره اي انداخت
    او كه خيلي اهل مطالعه بود .. يك روز كه پرواز آمريكا قرار بود بره .. يكي از بچه ها به او مي گه رفتي اون جا .. R.B . K
    را فراموش نكني .. !!‌اين دوست عزيزمون خيلي كتاب هاي مربوط به هواپيما رو مي خوانه .. ولي چنين نام اختصاري رو پيدا نمي كنه .. ظاهرآ خيلي هم روي جستجوي اين كلمه وقت گذاشته بود .. وقتي بر مي گرده و به همين دوستمون مي گه اون كلمه رو در كتاب پيدا نكردم .. مي زنه زير خنده .. آخه اون يك اصطلاح فارسي بوده كه اختصار آن چنين بوده است ..
    من خيلي وقته از اين استاد عزيزمون خبري ندارم .. احتمالآ بازنشسته شده اند
    ولي به هر حال بنده ارادت خاصي به ايشون دارم

    با سلام به كاپيتان گل !
    ممنون از داستان زيبا و هيجان انگيزتون...
    چند روز پيش بر حسب اتفاق در سايتي عكس هايي از حضور زنان در نيروي هوايي ايران در قبل از انقلاب ديدم. و يادم افتاد كه شما نيز در بعضي خاطرات خود اشاراتي به حضور و تمرينات آنها در پادگان ( فكر ميكنم دوشان تپه ) داشتيد. مي خواستم بدونم سرنوشت آنها چه شد؟ آيا كسي از آنها به خلباني در نيروي هوايي هم رسيد؟ و اينكه بالاترين درجه اي كه كسب كردند چه بود؟ و يا شايد هم گروهشون با انقلاب منحل شد...
    ممنون و سپاسگذار از شما
    پاسخ
    سعيد جان عزيزم ..
    خوشحالم كه از مطلب خوشت اومده است .. در مورد زنان در نيروهاي مسلح تا ان جا كه من يادمه تا اوايل جنگ هم من برخي از آن ها رو مي ديدم .. مثلآ يادمه يك روز پرواز به هلند داشتيم قرار بود بريم كود براي وزارت كشاورزي بياوريم .. !! وقتي براي گرفتن ارز به يكي از بانك ها مي رفتم در خيابان آزادي فعلي ، نبش خيابان خوش با خانمي تصادف كردم كه افسر نيروي انتظامي بود ... و يادمه كه آن ها در آن نيرو بودند .. در پايگاه خودمون هم خيلي از خانم ها تا روزي كه من بودم حضور داشتند .. ولي نه با اونيفورم نيروي هوايي .. خيلي از آن ها همافر بودند . و در گردان نگهداري خدمت مي كردند .. حتي خانم هاي ميهمانداران ما هم تا روزي كه من بودم حضور داشتند .. البته خانم هاي قديمي رو خبري ندارم .. ولي يك سري ساها استخدام كرد ..
    از خانم هاي خلبان هيچ خبري ندارم .. فقط يكي با ما آمريكا بود .. كه از همان آمريكا به اين سو او رو نديدم ..
    موفق باشي عزيزم

    بنام خداوند ليله القدر

    استاد عزيزم و دوستان گرامي سلام و اميدوارم كه در ليالي قدر با عبادات خالصانه به درگاه خداوند متعال سالي پر از خوبي ها و خوشي را در پيش داشته باشيد
    داستان بسيار جذابي بود كه در پاره‌اي از جاهاي آن باورم مي شد كه داستان واقعي است ، و اين نشان دهنده قوه تخيل بالاي شما مي باشد كه بايد بيشتر از آن براي ما مطلب بنويسيد تا بيشتر حال كنيم .
    اما من نمي دونم چرا ما عادت كرده‌ايم به هر چيزي گير بي خود بديم ، باباجون آقاي مدرسي عزيز دوست داشتن يخورده ما را به دنياي خيالي پرواز با جموجتي ببرند كه دچار حادثه شده، خوب در اين امر هم موفق بودند حالا بعضي حضرات پيدا مي شوند مي گويند ببخشيد من دوتا ايراد به آن دارم و يكي ديگه مي گه آي معلوم بود واقعي نيست و يك مردكي هم به نام شنبيليه‌هم پيدا مي شود و به ايشان بي حرمتي مي‌كند ، آقايون عزيز خجالت بكشيد و به جاي اين همه وراجي به آقاي مدرسي فقط بگويد آقا دستتون درد نكنه ، اگه اينو بگين مي ميرين؟
    دست برداريد از اين همه وراجي و حرفهاي صدتا يه غاز زدن ، والا دل آقاي مدرسي بسيار نازك است و اگر يك كمي بي خودي به ايشون گير بدين واقعاً دلشون مي شكند و دلگير مي شوند.
    خواهشن فقط مطالب رو بخونيد و حرف اضافه نزنيد.

    با احترام فراوان - علي كدخدايي
    پاسخ
    پسر عزيزم علي جان نازنين
    با قبول طاعات و عبادات شما پسر عزيز و گرامي به خصوص در شب هاي پر فيض قدر .. كه اميدوارم قبول درگاه حق باشه
    علي جان باور مي كني دل به دل راه داره .. قصد داشتم امروز بعد از ظهر يه زنگ به شما بزنم .. چون واقعآ نگرانت شده بودم .. ولي الان ديدم كه كامنت شما وجود داره و كلي خوشحال شدم
    پسر عزيزم خيلي خوشحالم كه از مطلب آخر خوشت اومده ... ولي باور كن ديگه وارد چنين حريم هايي نمي شوم .. خواستم توجه دوستان رو به شبيه ساز كه تفريحات سالم محسوب مي شه .. جلب كنم .. ولي اصلآ توقع نداشتم با واژه هاي سركاري .... يا دريافت پول از قاليباف ، يا توهين هاي ديگري كه به دليل ركيك بودن واژه ها آن ها رو حذف كردم
    اشكالي نداره .. هر چه از دوست رسد نيكوست ...
    علي جان عزيزم .. در تمام 18 ماهگي كه مشغول نگارش خاطراتم هستم .. كلآ دوبار وارد اين ژانر شدم .. كه متوجه شدم دوستان خوششون نمي آيد .. و آن رو سر كاري تلقي مي كنند .. و من واقعآ از اين واژه خيلي ناراحت مي شوم
    از شما هم به خاطر دفاعي كه كردي ممنونم .. فايده نداره پسرم .. خودته ناراحت نكن .. بگذار بگويند .. يك روز خودشون از اين كه دل من رو شكستند ، پشيمون مي شوند
    من همه رو حلال مي كنم
    موفق باشي پسرم

    کاپیتان مدرسی با درود بر شما

    داستان جالبی بود اما تنها چیزی که
    نتوانستم درک کنم حضور قهرمانانه
    اقای قالیباف بود
    میدانم مایل نیستید مسائل سیاسی در سایت شما مطرح شود و با احترام به خواست شما بسیاری از حقایق رو در مورد ایشان این جا بازگو نمیکنم اما
    از شما به عنوان یک خلبان فقط یک سوال دارم
    اینکه ایشان با لباس یک کاپیتان با
    هواپیمای ایرباس عکس تبلیغاتی می گیرند به نظر شما چه اسمی دارد
    هیچکس هم متوجه نشود حداقل یک خلبان مثل شمامیداند که ایشان با توجه به سوابق و زمینه های قبلی
    شغلی اش و سن و سالش نهایتا تا سطح PPL
    اموزش دیده است (جیزی که به خاطر
    هزینه های بالایش مخصوص خواص است نه مردم عادی) و برای رسیدن به سطح یک
    کاپیتان ایرباس سالها اموزش و تجربه پرواز نیاز است.
    واقعا این کارشان چه اسمی دارد
    ای کاش برای ایفای این نقش قهرمان از یک قهرمان واقعی مثلا فرمانده پایگاه استفاده میکردید
    با ارزوی شادکامی و تندرستی برای شما
    پاسخ
    كيوان عزيزم .. ممنون از راهنمايي هاي مفيد تان .. واقعآ از شما تشكر مي كنم
    كيوان جان به ارواح خاك پدرم .. من نه با ايشون در ارتباط بوده و يا هستم .. فقط يك بار در همون سال هايي كه هواپيماي سي - 130 در شهرك توحيد سانحه داد ، در پاسخ به اظهار نظر ايشون در مورد اين كه خلبان خيلي تلاش كرده بود در شهرك هواپيما رو به جاي كم جمعيت به زمين بزند ... !! پاسخ رسانه اي دادم كه نظر ايشان كاملآ اشتباه است .. و عرض كردم به عنوان يك كاپيتان از ايشون نمي پذيرم كه چنين نظريه اي درست باشد .. چون فواصل ميان ساختمان هاي شهرك حتي براي فرود بادبادك كاغذي هم مناسب نيست چه به اين كه هواپيماي بزرگي چون هركولس بخواد در ميان بلوك ها جا براي زمين خوردن پيدا كنه .. و الخ ... همين و بنده به هيچ عنوان با او در ارتباط نبودم .. حتي كارت تردد به منطقه طرح ترافيك رو كه به همه خبرنگاران عضو انجمن صنفي روزنامه نگاران مي دهند رو هم دريافت نكردم .... چون گفتند چون سند ماشين به نام من نيست بايد آقاي قاليباف دستور دهند .. حاضر شدم قيد حق قانوني ام رو بزنم ولي به ايشون رو نزنم
    در مورد اين كه چگونه خلبان شده .. من هيچ چيزي نمي دونم .. فقط مي دونم از سهميه نيروي انتظامي استفاده كرده و خب .. بعد به عنوان كمك با ايرباس پريده و باقي قضايا .. و همان گونه كه شما اشاره فرمودي به دليل اين كه من دانش سياسي نداشته و جريانات سياسي رو دنبال نمي كنم .. متوجه آن ژست هاي تبليغي نشدم .. ولي حالا كه شما مي فرماييد .. بله كار درستي نيست
    اما دليل اين كه من نام ايشان رو آوردم .. صرفآ در مقام شهردار تهران بود كه كارگران رو با خانواده به زيارت فرستاد .. همين
    موفق و پايدار باشيد

    سرهنگ مدرسی

    با سلام و احترامات نظامی!!

    باید از بیان خاطرات جنگیتان تشکر ویژه ای انجام دهم.

    از خاطره نجات خلبان اسیر ایرانی در عراق بسیار لذت بردم.سپاسگذارم.

    جناب مدرسی متاسفانه در مورد نشر خاطرات جنگ مانند سایر موارد کوتاهی و کم توجهی صورت گرفته و می گیرد.

    چه خاطرات با ارزشی که با بازنشت شدن و متاسفانه فوت جانبرکفان ارتشی از فرصت درج در تاریخ دور مانده اند.

    روز به روز و با گذشت زمان رسانه ها نقش ارتش و خدمات آن را در جنگ کم رنگ و کمرنگتر جلوه میدهند.امسال که در این کار سنگ تمام گذاشتند!!! انگار که اصلا ارتشی وجود نداشته!!!

    همیشه مشتی خاک و خاکریز نشان می دهند و می گویند این هم جنگ.گویی نه نیروی هوایی وجود داشته و نه ناوی و نه تانکی.

    این کار شما بسیار بسیار باارزش است.

    خدا خیرتان دهد.

    آرزوی شادکامی برای شما و تمامی بازنشستگان مظلوم نیروی هوایی دارم.
    پاسخ
    بله پسر عزيزم .. من هم خيلي از اين امر ناراحت هستم .. كه حتي يك سكانس از حمل مجروجين توسط هواپيماهاي ما نشان نمي دهند ... يا يك كلمه حتي خود رزمندگان كه مصاحبه مي كنند به زبان نمي آورند .. ما كلي شهيد تقديم اين خاك كرديم .. كلي بچه هاي ترابري در زمان جنگ زحمت كشيده و با پشتيباني از جنگ آن ها رو تنها نگذاشتند .. اگر از روي زمين نمي شد ، از بالاي آسمان براي آن ها آذوقه و تجهيزات نظامي مي ريختيم .. اما دريغ از يك بازگويي ساده .. اشكالي نداره .. مگه ما براي نمايش يا تعريف به جنگ مي رفتيم .. ؟ ما براي دفاع از ناموس و وطن خود پرواز مي رفتيم .. با عدم يادي هر چند كوتاه از ما ، ذره اي از ارزش كار همكارانم كم نمي شود
    پايدار باشي

    بازهم سلام کاپیتان
    واقعا نمیخواستم مزاحم بشم ولی وقتی بعضی از اظهار نظرها و نظرهای نا عادلانه و غیره علمی رو درباره مطلب بسیار جذابتون دیدم نتونستم جلوی خودمو بگیرم اخه یکی نیست به اینا بگه شما که هیچی جز مسافرت هوایی از هواپیما نمیدونید چرا الکی به اقایه قالیباف و غیره گیر میدین ؟ مهم اصله مطلب بود که به شیوه ای نوین و جذاب مطرح شد و من فکر میکنم عده ای همان روشها و رسوم قدیمی و کلیشه ای رو میپسندند ! که خوشبختانه تعداد سایتها و وبلاگهای کلیشه ای هم در کشور ما کم نیست و باید به این افراد گفت به جای بازدید از سایتی قوی و مفید مثل سایته شما به این سایتها سری بزنند و الکی دله خود را به مطالب تکراری و خسته کننده این سایتها خوش کنند من واقعا از شما کاپیتان عزیز به خاطره این همه دل سوزی و فداکاری ممنونم و امیدوارم که این سبک را هرگز ترک نفرمایید و به نظزات بی اساس و بی دلیله عده ای نااگاه هم اهمیتی ندهید.
    با تشکر از زحمات بی وقفه شما: (رامین)
    پاسخ
    رامين عزيز و گرامي
    ممنون از اظهار محبت شما .. بله دوست عزيز .. ديدي كه چگونه من را عامل و تبليغات چي او معرفي كردند ... دوستاني كه خواننده قديمي سايت هستند به خوبي مي دانند كه من هرگز پاچه خواري فرد و يا نهادي رو نكرده و نمي كنم .. هرگز ارزش قلم خود رو آلوده به بازي هاي سياسي نمي كنم .. وگرنه حال و روزم اين گونه نبود كه بعد از كلي خدمت ، هنوز منت بعضي بنگاه داران نامرد رو كشيده و به راحتي تحقيرم كنند ..
    به هرحال همان گونه كه شما اشاره فرمودي ... براي تنوع سعي كردم ژانر نوشته ام رو تغير داده تا دوستان از مطالب كسل كننده من زده نشوند .. همين
    به هرحال از شما دوست بزرگوارم به خاطر دفاعي كه از حقير فرمودي قلبآ سپاسگزارم
    پاينده باشي

    سلام به شما

    اگر کسی می خواهد خلبان شود باید چه کار کند؟ چه دیپلم و چه شرایطی داشته باشد ؟ آیا باید به دانشگاه برود یا با دوره های آموزشی می تواند خلبان شود. اگر زحمتی ندارد یک بار به طور کامل توضیح دهید. دوستار همیشگی سایت و نوشته های شما بابک کریمی
    پاسخ
    بابك عزيزم .. از ان جا كه اطلاعات من كمي مربوط به گذشته است .. به همين جهت براي پاسخ پرسش هايت لطفآ با آقاي داود يوسفي كه از دوستان بنده هستند تماس بگير و از ايشون بخواه تا هر چه اشكال و سوال داري پاسخ بدهد
    تلفن همراه او ... 09362732147
    است . بگو از طرف بنده هستي
    موفق باشي عزيزم

    آقای مدرسی نگفتید که چجوری میشه اگه اومدیم تهران با شما قرار ملاقات بزاریم؟

    ادامه میدم عمو جونم
    کامنت قبلیم رو فراموش کنید
    معذرت می خوام اگه ناراحتتون کردم
    پاسخ
    دختر عزيزم اين چه حرفي است كه مي فرمايي .. همه ما در خانواده مشكل داريم .. من اصلآ از بابت شما ناراحت نمي شوم .. چون مي دونم دختري فهميده و تحصيل كرده اي هستي .. و بيش از اندازه سن و سال ات درك مي كني .. و به قول معروف خيلي جلوتر از سن ات هستي
    دامون جان من اين حرف ها رو براي دلخوشي شما نمي گويم عزيزم ... فقط خواستم بگم كه شما با اراده تر از اين حرف ها هستي
    راستي دامون جان دنبال شماره تلفن بامداد خواننده خوبمان در شيراز مي گشتم .. مزاحم حسين جون شدم .. فكر كنم پرواز بود ... براش پيغام فرستادم .. شايد آن هم نرسيده است .. مي خواستم از او شماره بامداد رو بگيرم .. به هر حال عزيزم من به خوانندگان در پست بعدي توضيح داده ام به دليل مشكلاتي كه پيش اومده فعلآ بخش ادبيات پرواز رو موقتآ بر مي داريم .. و براي خالي نبودن عريضه ... !!! من دو بخش ديگر رو هم برداشتم كه فردا شما گله نكني كه فقط بخش من را حذف كردي ... !! البته دخترم به صورت موقت تا مشكلات شما برطرف شود .. همه ما در زندگي گاهي با مشگل مواجه مي شويم .. اين كم ترين كاري بود كه تونستم براي شما دختر عزيز و نازنينم انجام بدهم
    موفق باشي
    *************
    پي نوشت
    دخترم همين الان مطلب شما رو ديدم .. لذا حرف هاي خودموني رو عوض كرده و بخش ادبيات رو بر نمي دارم .. شما هر وقت احساس كردي فرصت نداري .. به من بگو تا تكراري درج كرده يا موقتآ بردارم ..
    همه مي دانند شما خيلي گرفتاري .. تعارف كه با هم نداريم .. هر وقت مطلب تازه تهيه كردي آن بخش منتشر مي شود .. هر وقت فرصت نكردي ، فداي سرت عزيزم .. من و خوانندگان شما رو درك مي كنم .. هدف من بيرون آوردن شما از افكار خسته كننده و كليشه اي بود ... نه اين كه كار و زندگي ات را روي اين كار بگذاري
    خيلي دوستت دارم عزيزم

    سلام جناب مدرسی . من در خدمت شما پدر خوبم هستم . درسته که مشکلات مختلفی دارم ولی اصلا حاضر نیستم ارتباطاتم رو با این مکان قطع کنم .

    پاسخ
    بامداد جان از ديروز تا حالا خيلي دنبال شماره تلفن شما مي گشتم
    فكر كنم در اسباب كشي گم شده است
    من ناچار شدم با حسين جان عزيز تماس بگيرم .. اما ارتباط برقرار نمي شد .. پيامك فرستادم .. ولي بعيد مي ونم رسيده باشد
    بامداد جان من حتمآ اوايل هفته آينده با شما تماس خواهم گرفت ... يك مسئله كاري است .. در رابطه با اون فردي كه معرفي كردي ولي سراغ اش كسي نرفت .. اطلاعات دقيق رو و خواسته آكادمي رو خودم به شما اطلاع خواهم داد
    ممنون از ارسال شماره تلفن
    موفق باشي

    عمو بهروز داشتيم؟من تا خط اخر فكر ميكردم واقعيه و 10 تا شاخ دراورده بودم!!!ايول كلي حال كردم!راستي عمو من ميخوام در مورد يك نفر ارتشي كه مال قبل انقلاب بوده يه چيزايي برام بگي.البته كتاب خاطرات اون شخصو خوندم ولي خب گفتم شايد شما هم يه چيزايي برام تعريف كني
    .باباي
    پاسخ
    آرش جان نوشتن يك كلمه لاتين = به هم ريختن تمام كلمات
    متآسفانه من متوجه نشدم منظور شما چيست يا كيست
    موفق باشي

    انالله و انا اليه راجعون
    استاد عزيز جناب آقاي فرنودي
    درگذشت پدر خانم گراميتان را خدمت حضرتعالي و خانواده داغدار آن عزيز از دست رفته تسليت عرض نموده و از درگاه خداوند متعال علودرجات براي ايشان و صبر براي بازماندگان خواستارم.
    خداوند منان طول عمر با عزت به شما و خانواده گراميتان عطا فرمايند

    ارادتمند شما - علي كدخدايي

    کاپیتان مدرسی درود بر شما

    من یکی از خوانندگان قدیمی و همیشگی
    سایت خوب شما هستم
    به هیچ وجه هم منظور من این نبود
    که یک سرباز شریف مثل شما تبلیغی برای کسی یا سازمانی کرده باشد
    پدر من هم مثل شما یک نظامی باز نشسته است میدانم ارتشی های شریف
    تا چه حد پایبند به اصول اخلاقی هستند
    فقط خواستم یک حقیقت را بیان آن فکر میکردم لازم است با شما در میان گذاشته باشم
    در مورد اظهار نظر ان خواننده باید بگویم که اگر گفتن حق وحقیقت تا به این حد ناراحتت کرده برای رد آن از
    پای علم را وسط نکش بدون تردید اگر نظر من غیر علمی بود خود کاپیتان ان را بیان میکردندنیازی به اظهار نظر شما نبود از این گذشته تاثیرات
    علم وتخصص گروه فکری شما را این روزها در تمام جنبه های زندگی مردم داریم میبینیم


    پاسخ
    كيوان عزيز و نازنين
    ممنون از توضيحات شما ... پسرم من دقيقآ مي دونستم منظور شما آن نبوده بلكه تنها اشاره به عملكرد بعضي شخصيت ها و مديران كشور است .. و به عنوان يك خواننده دلسوز پيشنهاد فرموديد كه بهتره نام اين گونه اشخاص كه از هر بهانه اي براي قدرت و بقاي خود استفاده مي كند ، در سايت ام كه سياسي نيست نام نبرم .. كه من از شما تشكر كردم
    من يك جمله ديگه در مورد همون شخص عرض كنم تا بدوني اگر چه سياسي نيستم ولي دليل نمي شود كه از ماجراهاي اطراف ام بي خبر باشم
    پسرم همين آقا ... كساني را كه موقع اومدن او در ماشين رو براش باز مي كرد رو .. به عنوان بالاترين عنوان مديريتي و اجرايي منصوب كرده كه تبعات آن بد ها معلوم مي شود ... پس مي بيني كه من همه چيز رو مي دونم و از شما هم تشكر مي كنم
    ولي در مورد اون خوانننده هم به دل نگير .. شايد او هم منظورش اين بوده كه به اين مسايل دامن نزنيم
    ما هدف مون برقراري صلح دوستي بين انسان هاست
    موفق باشي پسرم
    کاپیتان مدرسی با آرزوی تندرستی وشادکامی برای شما

    سلام استاد مدرسي عزيز و بزگوار
    حالتون چطوره ؟ مطلبتون بي نهايت عالي بود ... باز هم تخيل مارو قلقلك داد و حالي كرديم! راستي استاد مدرسي براي هواپيماهاي نظامي هم سيميلاتور كامپيوتري پيدا ميشه ؟ مثلا" همين c-130 خودمون ؟ يا فانتوم و تامكت ...؟؟؟ من اين روزها دارم با يه هواپيماي نظامي جنگ جهاني دوم پرواز ميكنم ...فكر كنم موستانگه ولي مدلش رو يادم نيست ... البته اين آنچنان هم سيميلاتور نيست و بيشتر جنبه بازي داره ولي من خيلي دلم ميخواد اصل اينها رو گير بيارم .
    به هر حال دوستتون داريم استاد عزيز
    پاسخ
    پسر عزيزم خيلي خوشحالم كه از خواندن مطالب آبكب من خوشت اومده است
    در مورد شبيه ساز كه فرمودي .. تا آن جا كه من مي دانم بله همه هواپيماها نرم افزاري جداگانه دارند كه در دست اكثر جوان ها هم پيدا مي شود
    با كمي تحقيق مي توني پيدا كني ..

    کاپیتان با درود
    کاملا حق با شما است
    سپاسگزارم
    با ارزوی سلامتی و شادکامی برای شما
    پاسخ
    كيوان جان .. ممنون از شما خوشحالم كردي
    برات آرزوي توفيق و شادكامي دارم

    سلام
    یادمه یه فیلم سینمایی قدیمی دیدم(مال دهه 1970 بود) که سوژه اون بسیار شبیه این بود. مسمومیت و جایگزینی کاپیتان با یک خلبان هلی کوپتر. آقا بهروز خیلی گلی
    پاسخ
    ايوان عزيزم ... خيلي ممنونم كه كامنت گذاشتي
    پسرم من هم خيلي فيلم در اين ژانر ديده ام ... ولي آن گونه كه بعضي ها ب رحمانه آن رو كپي فيلم مار مي دانند ، واقعآ بي انصافي است
    ايوان عزيزم .. مطمئن باش اگه بر فرض من از فيلمي اقتباس مي كردم .. خب مي نوشتم از كجا الهام گرفته يا اقتباس كرده ام ... تمام مطالب من اتفاقاني است كه رخ داده .. نه آن چه كه من به شخصه آن ها ر وبه جود اورده باشم .. پس هيچ فرقي در كل براي من نداشت
    ممنون از شما عزيزم

    جناب مدرسي عالي بود هر چند كه تا پايان ان فكر ميكردم واقعي باشد.
    متشكرم
    پاسخ
    ممنون محمود عزيزم كه مورد توجه شما دوست بزرگوارم قرار گرفته است
    پايدار باشي

    با سلام به شما جناب مدرسی .خواستم بگم که ما ایرانیها مدیون شما پرسنل خلبان نیروی هوایی بوده وهستیم هرچند که شما ها صاحبان اصلی مفاخرجنگید اما امتیازات وپستها میان عده ای دیگر که میدانید تقسیم شد.اخیرا در وبلاگی خاطرات خلبان یداله شریفی که از بهترین خلبانان اف-5نیروی هوایی رو میخوندم باور کنید گریه ام گرفت .ایا شما میدونید ایشون الان کجا هستند وبه چه کاری مشغولند.
    پاسخ
    مهدي جان عزيز و نازنينم ... از اين كه شما نسبت به بنده حقير و امثال من لطف و محبت داري ، قلبآ سپاسگزارم
    پسرم من بدون تعارف بار ها هر وقت صحبت اين مسايل پيش آمده است ، صادقانه عرض كرده ام من بهروز مدرسي ، چون يك فرد نظامي بودم .. و با چشم باز اين شغل رو انتخاب كرده بودم و بابت فراگيري اين حرفه كلي هزينه در ايران و خارج برايم خرج كردند و بهترين اساتيد رو براي تربيت ام استخدام كردند ، لذا وظيفه شرعي ، وجداني ، اجتماعي من بود كه در قبال هر نوع حمله به خاك كشورم از آن با جان و دل دفاع نمايم ... ولي آن پسر سيزده ساله يا آن رزمنده نازنيني كه بدون تكلف داوطلبانه راهي جبهه ها شد و مردانه شهيد شد آن ها مفاخر اصلي جنگ و كشور هستند ... مهدي جان باور كن من صادقانه اين نظرم رو بيان مي كنم
    اگه با شخصيت من در اين نوزده ماه آشنا شده باشي ، خواهي ديد كه هميشه سعي كرده ام واقعيت رو گفته اگر به ضررم باشه
    در مورد بچه هاي اف - 5 بايد بگم من خيلي از آن دوستان رو با چهره مي شناسم .. و نام خانوادگي ان ها رو به خاطر ندارم .. وبعضي ها رو هم با نام كوچك مي شناختم
    لذا با كمال شرمساري عرض مي كنم فعلآ به خاطر نمي آورم
    پاينده باشي

    agha mesleh ineh ke bgim ba simulator e ranandegiranandegi yad begirim
    tazeh koli havapeymaye 747 darim jadidash aslan rabti be inaii ek irna darhe nadaran
    behrouz joon gozashtimon sarhe kar?vali khodaiish dastaneh bahali bood joon mideh bara jeldeh majaleh ba oon titreh hagez chap nashodesh
    پاسخ
    دوست عزيز و گرامي .. باور كن خيلي جون دادم تا پيغام شما رو بخونم .. ولي باز هم متوجه نشدم
    منظورت اين است كه مي شه رانندگي رو هم با شبيه ساز ياد گرفت ؟
    در مورد هواپيما هم نظرت اين بود كه سر كاري بود .. ؟
    به هرحال لمن متوجه منظور شما با فونت لاتين نشدم
    دوستاني كه پاسخ شما رو يم دونند خواهش مي كنم پاسخ شما رو بدهند
    پايدار باشي

    سلام كاپيتان
    چرا نوشتيد اين داستان خيالي است . من باور كردم و گريه كردم چرا فكر مي كنيد همه بااين شرايط مي توانند در كابين قرار بگيرند و هدايت رابر عهده بگيرند . لازم به ذكر نيست شايد من كسي باشم كه چنين چيزي را از نزديك شاهد بودهام با حداقل 700 ساعت پرواز با 747 ولي نه جرات داشتم و نه ... شخص ديگري اين كار را انجام داد
    بگذريم چون من از نزديك شاهد چنين مشئله بودم ساعتها گريه كردم
    فقط مي توانم بگويم متشكرم خاطرات منو زنده كرديد.
    پاسخ
    امير جان عزيز و نازنين
    اي كاش شما اون خاطره رو برام مي فرستادي ... حالا هم دير نيست هر زمان بفرستي ، من روي ان كار كرده و آن را به نام خودت منتشر مي كنم
    راستش من صرفآ براي سرگرمي خوانندگانم يك چنين كاري رو انجام داده و از تخيالاتم بهره گرفتم
    ممنونم كه مورد پسند شما دوست فرهيخته ام قرار گرفته است
    موفق و پايدار باشي

    اااااااااااا همش موقع خوندن تو این فکر بودم برم برا دوستام تعریف کنم.
    آخه منم با سیمیلاتور پرواز میکنم.
    تو 100 فرودگاه بیشتر از 600 تا فرود موفق داشتم. تقریبا 200 ساعت هم پرواز.
    عشق جامبو هم هستم.
    گفتم برم برا بقیه بگم آره منم میتونم و از این حرفها.
    بدجور خورد تو ذوقم. کاش نمیگفتین ساختگیه.
    خیلی ضایع شدم...
    پاسخ
    ابي جان ... اولآ از آشنايي با شما خيلي خوشحال شدم
    پسرم چرا تو ذوق ات خورد ...!!!?
    عزيزم آدم بايد پشت كار داشته باشه .. شما در همين رشته اگه ماهر و با تجربه بشي مطمئن باش حتمآ در مواقع ضروري هم از عهده كنترل جامبو جت هم بر خواهي امد .. شما به اين فكر كن ... به داستان من چكار داري ؟‌
    عزيزم من سعي كردم يه جرقه كوچك تو ذهن پوياي شما جوانان روشن كرده و بگويم چنين امكاني وجود داره ..
    حالا صرف نظر از پايان داستان ، شما تصور بكن خداي ناكرده در پروازي چنين اتفاقي رخ دا .. و هيچ كس از مسافران كوچكترين آشنايي با فرامين جامبو نداشته و محكوم به سقوط هستند ... فكر نمي كني تو بتواني سعي خودت رو كرده و به عنوان جواني كه ب سيملاتور اين هواپيما پرواز كرده ، شانس خودت و ديگران رو امتحان كني .. ؟
    چرا فكر مي كني بايد يك بار اتفاق افتاده باشد تا تو بتواني تكرار كني ؟
    چرا فكر نمي كني كه تو مي توني اولين نفر باشي .. ؟
    موفق باشي پسرم

    سلام جناب آقاي مدرسي

    يك ماه پيش يك ايميل از همكارانم دريافت كردم كه متوجه شدم اين ايميل بين ساير همكاران دست به دست ارسال و خوانده شده است ، بله جناب مدرسي اين ايميل همان داستان زيباي شما بود وجالب است بدانيد دست نوشته هاي شما آنقدر براي همكاران من جذاب بوده كه آنرا خوانده و براي سايرين ارسال مي نمايند، من ودوستانم خيلي دوست داشتيم بداينم رفرنس اين خبر كجاست كه امروز بصورت اتفاقي متوجه شدم اين داستان توسط شما تحرير گرديده است دليل بنده براي زيبااي و جذابيت داستان شما همين بس كه اين داستان توسط مردم خوانده و براي ديگران ارسال ميگردد ضمنا آنروز كه داستان شما را خواندم تصور كردم كه حتما خلبانان از اين داستان دلگير خواهند شد ، چراكه حرفه پيچيده خلباني را تا حد آشنايي با سيميلاتور تنزل داده است ولي امروز كه متوجه شدم نه تنها نويسند داستان يك خلبان است بلكه وي در پاسخ به يادداشتهاي اين موضوع سعي ميكند به خوانندگان اين موضوع نيز اعتماد به نفس دهد،بنابراين پي به فروتني شما بردم.
    دوست عزیز و گرامی
    اولآ پوزش من را به خاطر تآخیر در پاسخ بپذیرید
    دوم این که خوشحالم که مطالب بنده باعث سرگرمی و آرامش هموطنانم می شود
    عزیزم .. از این که من این مطلب رو نوشتم ، همان گونه که شما هم به درستی اشاره فرمودی ، تقویت حس اعتماد به نفس جوان ها هستم .. من جایی خوندم .. خانمی از بازار ماهی می خره .. وقتی شکم ان راپاک می کنه .. می بینه انگشتر بسیار گرانقیمت اش که سال ها قبل در دریا گم کرده بود ، در شکم آن ماهی است !! دانشمندان چنین اتفاقی رو یک در ده میلیون ارزیابی کردند .. که ممکن بود اتفاق بیفتد .. خب دور از جان .. فکر کنید یک بار این اتفاق بیفتد .. طبیعی است که همه محکوم به مرگ دلخراش هستند ... خب در این وسط اگه کسی به خودش اعتماد داشته باشه .. و برای نجات جان مسافران بخواد از دانسته های سیملاتوری اش استفاده کنه .. حتی اگه ده درصد هم امکان نجات باشه ... یا حتی یک درصد هم باشه .. خیلی عالی است ..
    اصل اعتماد به نفس است .. الان سیستم ها همه اتوماتیک و پیشرفته است
    کافی است یکی خودش رو به کابین خلبان رسانده .. و کنترل رو در دست بگیره .. حتی اگه وارد نباشه .. حتی اگه دانش سیملاتوری هم نداشته باشه .. از بیرون به او راهنمایی کرده و خیلی راحت به کمک استاد خلبانی که از میکروفون به او کمک می کند ف می تواند هواپیما رو به سختی بنشاند .. یا از فشار برخورد با زمین بکاهد .. خب .. بهتر از مردن و تسلیم شدن بی چون و چراست ... در این ماجرایی که من نقل کردم .. هیچ چیزی از ارزش زحمات خلبانان رو کم نمی کنه ... من خوشحالم که شما دوستان جوان امروز چقدر بزرگوار هستید و رعایت همه مسایل اخلاقی رو می کنید
    واقعآ از شما تشکر می کنم
    موفق و پیروز باشی

    با سلام و درود بعد از خانومم بیش از همه به شما علاقمندم و دستتونو از دور میبوسم نمیدونم چرا اینترنت دفترم قطع نشده قرار بود از امروز قطع بشه در ضمن میدونم انسان شرافتمندی هستید ولی این مسئله نباید باعث بشه خودتونو مجاب کنید که جوابه همه را بدهید وقتی کسی طوری صحبت میکنه که انگار ماله باباشو از شما طلب داره جوابشو ندید در ضمن شرط دنیای آزاد همینه همه نظرشونو میگن هرکس خوشش میاد میخونه هرکس هم که خوشش نمیاد نباید توهین کنه حرفای شما به دل میشینه این ارتباط قلبی واسه اینه که یا شما روانشناسه فوقالعلدهای هستید یا حرفاتون از دلتون قلبتون و عشقتون نشات میگیره انچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند با سپاس و درود فراوان
    پاسخ
    رضا جان عزیز و نازنین
    خدا همسر عزیز و مهربان شما رو همیشه سلامت و تندرست نگهدارد
    من شرمنده محبت های شما هستم .. واقعآ لطف و محبت شما خیلی روی من تآثیر مثبت گذاشته است
    نمی دونم چه جوری از شما تشکر و قدردانی کنم .. ؟ فقط دعا می کنم در زندگی خوشبخت و موفق باشی
    حق نگهدارت

    استاد مدرسي عزيز ...من خيلي دوستت دارم...از داستانت هم خيلي ممنونم...يه جورايي شبيه روياهاي خودم هست كه هيچ وقت نميتونه واقعي باشه...خيلي آقايي و مهربون...اينو بدون
    پاسخ
    آرشام عزیز و نازنین
    خوشحالم دوست فرهیخته ای از نوشته های بنده تعریف می کند .. من هم متقابلآ شما دوست بزرگوارم رو دوست دارم
    به دوستی با شما افتخار می کنم
    سبز و خرم باشی

    سلام جناب مدرسی،

    خیلی ممنون بابت این داستان زیبا. راستش من داشتم یواش یواش باور میکردم، و تو این فکر بودم كه با این دوست قهرمان تماس بگیرم و چند سوال در رابطه با دوره خلبانی در ایران بپرسم. البته بعضی جاهای داستان سوال برانگیر بود. مثلا اینکه چرا اتو پایلوت رو خاموش کرده.؟ خوب میشد كه با خود اتو پایلوت مسیر رو تغیر داد.!! یا اینکه ریت ۴۰۰۰ پا خیلی زیاد هست. به خصوص اینکه مهندس پرواز هم نداریم كه فشار کابین (پرشرایز) رو برگرداند پایین. یا مثلا اجرای طرح تقرب از روی ورامین، خیلی عجیب بود، چون یا طرف باید واقعا کتاب جیپسون رو از بر باشه، یا اینکه داستان یکم الکی هست. از همه مهمتر اینکه این قهرمان امکان نداره كه آنقدر نرم نشسته باشه كه مسافر ها متوجه هیچ فرقی با لندینگ معمولی نشوند. این ها رو گفتم نه به این خاطر كه اطلات خودم رو به رخ بکشم بلکه به این خاطر كه بگم افرادی هم هستند كه یک خورده مثل من دانش خلبانی دارند و این جور مسائل براشون سر نخ میشه كه بفهمن داستان الکی هست. ولی واقعا من با توضیحی كه آخرش راجع به ایر باس نوشتید، دیگه باورم شد، و تو دلم گفتم خوش به حالش!!!. باز هم دستتون درد نکنه. حالا اجازه بدید من هم داستان خودم رو براتون بگم. البته واقعی. (چشمک)!!

    راستش من از ۱۰ سالگی با سیمولاتور پرواز میکرم و معلم خلبان ام هم پدرم بودند. ولی هنوز كه هنوزه (الان ۲۳ سال دارم) با هواپیماهایی مثل توپولف، ام دی- ۸۳، و اف - ۲۷، با چارت های منقضی شده پدرم كه از همون ۱۰ سالگی جمع کردم، از این شهر به اون شهر پرواز "آی اف آر" میکنم (همین دیروز با فرند شیپ از مهرآباد رفتم ارومیه: ۱ ساعت ۳۵ دقیقه) . بعد از اتمام دوران لیسانسم در مهندسی مکانیک در دانشگاه صنعتی شریف، برای ادامه تحصیلات به کانادا آمدم ، و اگه خدا بخواد تا یک سال دیگه فوق لیسانس ام تمام میشه. حقیقتش اینه كه هنوز تو فکر خلبان شدن هستم و نمیتونم اون رو از ذهنم بیرون کنم. بعضی وقت ها آرزو میکنم كه ای کاش اصلا پدرم خلبان نبودند و من هم به خلبانی علاقمند نمی شدم. حالا همش دنبال این هستم كه بعد از اتمام تحصیلاتم، خدا یک گشایشی بکند و من بتونم خلبانی رو شروع کنم. شاید بخندید، ولی حتی مدیکال هم دادم و با اینکه عینک میزنم ولی قبول شدم. حالا واقعا نمی دونم راه درست کدام هست ؟؟ می دونم كه راه خیلی سختی پیش رو دارم تا اینکه خلبان ایرلاین بشم، ولی از طرفی واقعا نمی تونم به جز خلبانی به شغل دیگه ایی فکر کنم. بعضی ها به من پیشنهاد میکنند كه خوب چرا به طور تفریحی دنبال خلبانی نمیری؟، و من هم همیشه این توضیح رو میدهم كه من منظورم فقط چرخ زدن به سسنا با ارتفاع ۱۰۰۰ پا روی شهر نیست، و می خواهم كه به طور حرفه ایی این شغل رو انتخاب کنم.( گرچه برای خلبان شدن باید یک چند سالی روی همین سسنا پرواز کنم). واقعا برایم دشوار و سخت هست كه به خلبانی فکر نکنم!!. خیلی متشکر میشم كه شما هم من رو راهنمایی کنید، شاید راهنمایی شما من رو به یک مسیر و نتیجه گیری هدایت کنه.

    متشکرم.

    احسان
    پاسخ
    پسر عزیزم احسان جان گرامی
    با تشکر از شما و حسن دقتی که به جزئیات نشان دادی
    احسان عزیز .. کاملآ حق با شماست . اما شما یک مسئله رو از قلم انداختی .. اول آن که .. اموخته ام برای هر کاری مخصوصآ در حیطه رسانه ابتدا مخاطب خود رو شناسایی کنم .. و خوب می دانم تمام عدم موفقیت ها در هر رسانه ای از سینما گرفته تا نشریات و از تلویزیون تا کتاب و هر چیزی که با مخاطب سر و کار داشته باشه ، صرفآ به خاطر عدم شناخت طرف مقابل است . مثلآ کارگردانی که ندونه برای چه طیفی فیلم می سازه .. مسلمآ محکوم به شکست است . همین طور نویسنده یا سردبیر نشریه ای که ندونه برای چه قشری مطلب می نویسه .. هیچگاه موفق نمی شود . و به همین دلیل مخاطب شناسی یکی از اصول بسیار مهم در حوزه رسانه است
    این ها را گفتم .. تا بگم در این ماجرا اگه مخاطب ام خلبانان یا افراد آگاه به صنعت هوانوردی بود ، قطعآ فراتر از جزئیاتی که شما اشاره فرمودی به آن ها پرداخته و دقت می کردم .. ! اما عزیزم از من بپذیر که مخاطب اصلی این پست و اصولآ خوانندگان سایت ، از قشر جوانانی هستند که حس همذاد پنداری در آن ها خیلی قوی است . و اکثر آن ها با بازی با سیمیلاتور و پرواز صرفآ به دنبال ارضای این حس خوش هستند . به عبارتی مخاطب عام نوشته هایم را این عزیزان تشکیل می دهند . .ضمن این که مخاطب خاص هم وجود دارد مثل خود شما یا سایر دوستان و همکاران سابق ام که به سایت تشریف می آورند .. خب من باید تمام سعی و کوشش خود رو به کار گیرم تا مخاطب خاص و دانای خودم را هم به نوعی سرگرم کنم .. که با خواندن پست های این چنینی ، خود را مغموم حس نکنند .. ! و از زاویه ای که من به قضیه نگریسته بودم ، بنگرند .. !! ببخشید مثل این که خیلی وارد معقولات شدم . شرمنده اما وظیفه خودم می دانم در باره اثری که خلق کردم ، دفاع کنم ... چشمک
    پسر عزیزم .. در خاتمه بار دیگر ضمن تشکر ویژه از شما ، متذکر می شوم اگه قرار بود برای مخاطبان خاص می نوشتم ، مطمئن باش وقت بیشتری صرف کرده و با تفکر به جزئیات می پرداختم
    اما در باره آرزوی زیبایی که داری .. پسر عزیزم مطمئن باش اگه پسر خودم هم این پرسش را از من می کرد ، همین پاسخی که به شما گفتم به او متذکر می شدم احسان نازنین .. راستش رو بخواهی الان دوره این آرزو هایی که فکر می کنی نیست .. به عبارت ساده تر شما باید به این بیاندیشی که در کدام رشته بیشتر مثمر ثمر تر خواهی بود .. در کدوم رشته بیشتر به مردم خدمت خواهی کرد .. البته با احتساب هزینه ها ، امکان ریسک و زمانی که صرف رسیدن به آن خواهی کرد .. ! به عنوان مثال سال دیگه در 24 سالگی اگه بخواهی خلبانی را آغاز کنی .. با احتساب هزینه حداقل سی و پنج میلیون تومان و احتساب درصد ریسکی که بعد از اخذ مدرک باید در انتظار جذب ایرلاین ها بمانی .. بعد از چند سال تازه کمک خلبان می شوی .. البته باید علاوه بر هزینه ها به درجه ریسک آن خیلی توجه کنی .. جهت اطلاع شما ، همین الان بیش از دویست نفر از فارغ التحصیلان علاقه مند رشته خلبانی که با موفقیت مدرک خود رو گرفته اند در صف انتظار یکی از ایرلاین های خصوصی استند بای هستند .. !! و این واقعیت انکار ناپذیر است . ریسک دیگر مشکلات انواع آزمون و اصولآ قبول شدن از تمام مراحل است . خب این فاکتور ها را شما بهتر از هر کسی می توانی برای خودت صادقانه محاسبه کنی .. سپس ارقام هزینه ها ، و سال های طی شده تا مرحله آغاز .. یعنی کمک خلبانی را بدست می اوری
    حالا بیا همین رشته مهندسی میکانیک را که سال دیگه مدرک فوق آن ار می گیری محاسبه کن .. چند سال طول می کشه تا دکترای آن را بگیری .. یا با همین فوق لیسانس اگه جذب بازار کار بشی .. چه مدت طول می کشه به عنوان یک مهندس وارد بازار کار بشی .. ؟ آن گاه این دو را مقایسه کن
    من مطمئن هستم گزینه دوم منطقی تر است .
    ضمن این که عشق به پرواز را می توانی به عنوان یک مهندس موفق بعد ها با طی دوره فشرده مدرک گرفته و برای ارضای خواسته های دلت به پرواز بروی
    احسان جان .. همان طور که گفتم .. من اگه پسرم بودی ، قطعآ این پاسخ رو به شما می دادم .. هرگز نمی گویم به حرف بنده گوش کن .. من فقط آینده رو برایت ترسیم کردم .. این خودت هستی که باید تصمیم نهایی رو بگیری .. اما فراموش نکن تنها عشق کافی نیست .. شرایط خیلی مهم است . با نگرش بر واقعیت ها تصمیم بگیر .. امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشی
    خوشحال خواهم شد از تصمیم نهایی شما مطلع شوم
    ممنون از کامنت شما

    سلام دوباره.
    راستش این مطلب رو من قبلا یعنی همون روزهای اول ثبتش خونده بودم ولی امروز یهو هوس کردم دوباره از اولش خوندم و دوباره هم داشت باورم میشد که واقعیه!!!
    ولی در مورد سیمولاتور یک کامنت دیدم که حیفم اومد جواب ندم.
    سیمولاتور بهترین نرم افزار برای علاقه مندان به پرواز هستش.
    نمیدونم شما اطلاع دارید یا نه ولی ما توی سیمولاتور وقتی آنلاین پرواز میکنیم حتی ATC زنده هم داریم. یعنی یک نفر واقعا هست و حتی اگر تخلف کنیم توبیخ میشیم. و یا اینکه اگر هواپیما رو توی آسمون به حال خودش بزاریم و مثلا بریم دستشویی و به ATC اعلام نکنیم جریمه ی سنگینی میشیم.

    علاقه مندان به شبیه ساز میتونند توی سایت زیر با ما همراه بشن و لذت پرواز رو هرچند از پشت مانیتور ولی باز هم احساسش کنند.
    http://forum.p30world.com/showthread.php?t=209922

    اما در مورد شما؛ اگر سیمولاتور دارید نسخش رو حتما بگین. مثلا Microsoft Flight Simulator X بهترین و آخرین نسخه هستش.
    اگر دارید بگین تا براتون یک هواپیمای C130 بزارم که وقتی اونو ببینید باورتون نشه پشت کامپیوتر هستید.
    به حدی این هواپیما حرفه ای طراحی شده که من حتی نتونستم روشنش کنم چه برسه به اینکه صدای موتورهاشو بشنوم.

    یه درخواست هم دارم و اون اینه که توی پستهاتون در مورد سیمولاتور بیشتر صحبت کنید. واقعا خیلی ها نمیدونند اصلا همچین چیزی هم هست. شبیه سازی که ما استفاده میکنیم انعطاف پذیری بالایی داره و حتی انواع سقوطها رو ما باهاش شبیه سازی میکنیم. مثل همون Tu154 که موتورش آتیش گرفت.
    به هر حال ممنون از شما.
    پاسخ
    ابی جان عزیز و گرامی
    قبل از هر پاسخی باید اعتراف کنم .. سال هاست آموزش های خلبانی با سیستم های سیمیلاتور دنبال می شود .. و تآثیر بسیار مفیدی در اموزش دارد .. به هیمن دلیل وقتی اولین بار با نرم افزار کامپیوتری و به اصطلاح خانگی آن آشنا شدم ، هیچ فرقی از نظر امور پروازی با سیمیلاتور های بزرگ ندیدم .. از این جهت هم ماجرای تخیلی این پست رو نوشتم .. و مطمئن هستم چنین توانایی رو جوانان حتمآ دارند
    در باره سیمیلاتوری که فرمودید .. راستش چند سال پیش یکی از دوستان برایم یک نسخه نصب کرد که با تغیر ویندوز از بین رفت .. نمی دونم چه ورژنی است ؟ اما خیلی دلم می خواهد نسخه ای که سی - 130 دارد رو داشته باشم .. فقط کافی است بفرمایید از کجا می تونم آن را تهیه کنم ؟
    در باره سیمیلاتور .. چشم حتمآ در باره آن باز هم مطلب .. اما واقعی خواهم نوشت .. در پایان خواهش می کنم .. کامنت اطلاع رسانی خودتون رو در پست های اخر هم درج کنید .. تا خوانندگان جدید هم اگاه شوند
    ممنون از شما

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35