
پیشنهاد بی شرمانه یک آدمخوار !
آيا قبيله آدمخوران واقعيت داره !؟
دقیقآ یادم نیست در قصه های شیریني كه مادر بزرگم قبل از خواب در زیر کرسی برایم تعریف می کرد ، آيا اشاره اي به آدمخواران آفريقايي داشت ، يا نه ؟! ولي همين قدر مي دونم كه از نوجواني با مقوله قبيله آدمخوران آشنا شده و خوشحال بودم لااقل به دليل بعد مسافت هرگز گذرم به چنين جاهايي نخواهد افتاد ! ولي با ديدن كاريكاتورهايي كه اغلب با مضامين آدمخواري در مطبوعات چاپ مي شد ، هميشه اين اين فكر آزارم مي داد كه چگونه بعضي ها آدم مي خورند !؟ و از تجسم انساني با دست بسته درون ديگ بزرگي كه روي آتش قرار گرفته است و عده اي وحشي با بيان واژه هاي .. گومبا ، گومبا دور آن مفلوك مي چرخند ، مو بر تنم سيخ مي شد . ولي هميشه به خود دلداري داده و آن را افسانه و تخيل تلقي مي كردم . و حتي در خواب شب ام هم نمي ديدم كه روزي گذرم به آن مناطق بيفته ! تا اين كه از بخت بدم به دستور شهبانو فرح به جنوبي ترين نقطه اين قاره براي احياي فرهنگ موسيقيايي يا بهتره بگم جشن هنر شيراز با يك فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ به آفريقاي جنوبي اعزام شديم !! و دست بر قضا قارقارك مون خراب شده و آقا فيروز زبل برامون قطعه و متخصص آورد !
تو رو خدا راحت ام بگذاريد ..... !
صحبت از شهبانو فرح شد ، ياد موضوعي افتادم كه مدت هاست آزارم داده و دلم مي خواد صادقانه در باره اش حرف بزنم . عزيزاني كه خاطرات ام رو خوانده اند ، مي دونند در رژيم گذشته خيلي پرواز داشته و به اغلب نقاط دنيا مانند ساير همكارانم به پرواز رفته و ماموريت انجام مي دادم . خب در اون رژيم هم رسم بود خاندان پهلوي ، سران مملكتي ، ساواكي ها ، هنرمندان و غيره اغلب با هواپيماي سي - ۱۳۰ به پرواز مي رفتند . خدا رو شكر هيچ گاه سوء استفاده نكردم . بعد از انقلاب و مخصوصآ آغاز جنگ اكثر مقامات عالي رتبه ، فرماندهان وزرا و مسئولين اغلب با ما پرواز مي امدند .. الحمدالله هيچ گاه رانت خواري نكرده تا اين كه دست سرنوشت زمين ام زده و سكته قلبي كرده و باقي قضايا .. حالا كه فرصتي دست داده تا از گذشته بنويسم ، هر گاه در خاطراتم به پرواز هايي كه با فرح يا يكي از سران رژيم قبل اشاره مي كنم ، به جرم طاغوتي بودن با انبوه توهين و افترا حتي تهديد به قتل مواجه مي شوم . از طرف ديگر وقتي به آن بخش از خاطرات جبهه و جنگ مي رسم و مثلآ از آقاي خلخالي و ديگر مقامات ياد مي كنم ، بلافاصله عامل خود فروخته نظام معرفي شده و بدترين الفاظ ها نصيب ام مي شود ! در صورتي كه بار ها نوشته ام هرگز سياسي نبوده و نيستم . به هيچ حزب و نهاد چه در قديم و چه حالا وابسته نيستم . اما راحتم نمي گذارند ! شما بگوييد جرم من چيست ؟ راستش ديگه خسته شده ام و تحمل اين تهمت ها رو ندارم . نكنه دوست داريد تعطيل كنم !؟
سخن آخر ....
نخستين بار وقتي تصوير غم انگيز كودك آفريقايي در حال مرگ رو ديدم كه كركسي منتظر آخرين نفس هاي اوست ، خيلي قلبم به درد آمد . من در ماموريت هاي متعددي كه به اين قاره داشتم بارها وضعيت كودكان محروم و گرسنه رو از نزديك مي ديدم و بي اختيار اشگم سرازير مي شد . اصولآ مشاهده رنچ انسان ها خصوصآ كودكان خيلي آزار دهنده است . حادثه سوختگي دانش اموزان مرودشتي هم خيلي دردناكه .. واقعآ تجسم رنجي كه پدر و مادر اين عزيزان تحمل مي كنند مافوق تصور انسان هاست . اميدوارم همان گونه كه در كامنت ها تون وعده كمك داده بوديد ، اين فرشتگان مظلوم رو فراموش نفرماييد . من از ضميم دل دعا مي كنم مشكل آن ها بر طرف شود . من ديروز متوجه شدم آقاي مهندس فولادوند از محل كار خودش مبلغ يك ميليون و سيصد هزار تومان جمع آوري كرده و به حساب اين عزيزان واريز كرده است .. و قول داده تا اين كار را در ساير شركت ها انجام بده .. واقعآ دستش درد نكنه .. كلام اخر اين كه ... ظاهرآ قرار نيست با اين وديعه اي كه دارم خونه مناسبي براي اجاره پيدا كنم . ولي من قلبم روشن است كه خدا مانند هميشه كمك ام خواهد كرد .. مشكل من درمقايسه با درد هموطنان آواره ام در كشورهايي چون تركيه و غيره خيلي ناچيز است . ديروز در جايي خواندم اين بيچاره ها خيلي سختي و خفت مي بينند .. دعا كنيد هيچ كس محتاج انسان هاي نامرد مخصوصآ خارجي ها نشه .. اين درد خيلي بزرگي است ...

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp
خط پرواز سي - ۱۳۰ در روزگار قديم ... !!
در باره تابلوي كذايي خط پرواز كه بر سينه ديوار و مقابل چشم همگان نصب شده بود و ماموريت ها خارج از كشور پرسنل بر روي آن درج مي شد . همچنين خون دل هايي كه به خاطر تبعيض و اجحاف هايي كه در حق بعضي ها يا بهتره بگم پرسنل تازه وارد يا جديدي مي شد در خاطرات گذشته ام به آن ها اشاره كرده ام . ولي براي اون دسته از خوانندگاني كه تازه با اين سايت آشنا شده اند بار ديگر وضعيت اون زمان رو شرح مي دهم . به هر حال .. اون ايامي كه تازه از آمريكا با هزار اميد و اشتياق و دلهره و ترس فارغ التحصيل شده و به خط پرواز سي - ۱۳۰ پيوستم ، رو هرگز فراموش نمي كنم . حتمآ مي پرسيد اون كسي كه به آمريكا اعزام شده تا دوره پرواز يا هر كوفت و زهر مار ديگري رو طي كنه ديگه ترس و دلهره چه صيغه اي است ؟ بايد عرض كنم .. فرماندهان عالي رتبه ايراني مقيم آمريكا كه آن ها رو " ليزون آفيسر " يا افسر رابط مي ناميدند ، در مورد آموزش دانشجويان خيلي سخت گيري مي كردند . و اگه كسي نمره قبولي كسب نكرده يا بي انضباطي مي كرد او را سريع به كشور بر مي گردوندند . و آبروي طرف حسابي بين همكاران و اقوام مي رفت .
وضعیت پرواز های خارج از کشور ...
همان طور که گفتم بر دیوار خط پرواز و دقیقآ پشت سر میز و صندلی سرپرست آن یک تابلوی سفید رنگ نصب بود که ماموریت های خارج از کشور روی آن درج می گردید . این تابلو که به نشانه وجود پنج قاره ، به پنج بخش تقسيم شده بود ، تمام ماموريت هاي برون مرزي كه از عمليات ابلاغ مي شد روي آن نوشته شده و بر اساس نوبت اسامي بچه ها هم روي آن نوشته مي شد .. البته از حق نبايد گذشت كه نام ماموريت خارج زياد واژه خوشايندي براي بچه ها نبود ! چون بقدري پرواز هاي خارج از كشور زياد بود كه واقعآ دل همه رو زده بود .. ديگه از شنيدن خبر پرواز به آمريكا كسي ذوق زده نمي شد . بلكه ناراحت هم مي شد . چه برسه به پرواز ساير قاره ها !! و از حق نگذريم پرواز به آفريقا نوعي شكنجه محسوب مي شد ! مخصوصآ كه براي حضور در بعضي از كشور هاي آفريقايي مجبور بوديم يك دور قمري زده و سپس در كشور مورد نظر فرود بياييم . كه در اين گونه پرواز ها معمولآ با دو كرو اعزام مي شديم .. پرواز به قاره هاي ديگر هم هميشه وجود داشت .. كه در اين ميان اروپا هم به دليل ارتباطات دربار همچنين خريد هواپيماي فرند شيب ، پرواز هاي زيادي صورت مي گرفت .
سر پرست هاي خط پرواز .........
اگه در ميان نوشته هايم با واژه " اون زمان " مرتب مواجه مي شويد ، به مفهوم عام يعني قبل از انقلاب و به معني خاص يعني سال ۱۳۵۳ كه تازه فارغ التحصيل شده و با هزار اشتياق و عشقي كه به پرواز داشتم به خط پرواز سي - ۱۳۰ پيوسته بودم . يك سرپرست بسيار باشخضيت ، سخت گير و با سوادي به نام آقاي " نصير بيگلو " داشتيم كه خيلي با ابهت بود . نام او لرزه بر اندام همه مي انداخت . اگه زنده است خدا حفظ اش كنه اگه دور از جون مرده هم خدا رحمتش كنه .. هيكل چاقي داشت و كم تر پشت ميز مي نشست . معمولآ با ماشين خط پرواز در رمپ چرخ مي زد .. و فقط گاهي براي استراحت داخل دفتر مي شد . كه زمان گير دادن و امتحان گرفتنش هم همين موقع ها بود . عوضش يك دفتر دار يا ميرزا بنويس به نام آقاي " اصغر عتيقي " حضور داشت كه تمام دفتر و دستك ها و نوبت ها دست او بود . آقاي عتيقي اهل اصفهان بود ( خدا بيامرزه فوت كرد ) و با اون لهجه شيرين اش همه رو راه مي انداخت .. اگه هم اعتراضي داشتيم ، با خنده مي گفت فعلآ برو ..بعدآ
اجحاف و تبعيضاتي كه اعمال مي شد .......
البته هميشه و همه جا اجحاف و تبعيض وجود داره .. منتها بعضي جاها زياد و بعضي جا هم كم صورت مي گيره .. اون زمان چون تازه وارد بوديم .. حسابي هر اجحافي كه دلشون مي خواست سرمون مي آوردند . و خب ما هم براي اين كه تازه كار بوديم صدامون در نمي آمد . ولي بعد ها كه به تنهايي پرواز مي رفتيم متوجه مسايل پشت پرده مي شديم . بله همان طور كه گفتم اون زمان پرواز به قاره ها نوبتي بود . معمولآ براي هر ماموريت نام دو نفر را در نظر مي گرفتند . اولي به عنوان اصلي و نفر دوم رزرو بود . خب بزرگان خط اگه قرار بود به شخصي لطف كنند ، براي اين كه كسي متوجه نشود نام نفر مورد علاقه خود را هميشه رزرو قرار مي دادند . اون وقت نفر اصلي پرواز نون و آبدار رو يك هفته قبل به ماموريت قاره اي ديگر مي فرستادند و مي دونستند تخت گاز هم بره نمي تواند به موقع برگرده !! و به اين ترتيب رزرو اش رو به ماموريت مي فرستادند !! از اين كلك ها من خيلي خوردم . ولي از اون جايي كه هم پرواز ها زياد بود و هم براي كسب تجربه و پر كردن ساعت پرواز برام فرقي نمي كرد كه به آفريقا مي روم يا آمريكا به همين جهت اون اوايل كار خيلي آفريقا و اروپا رفتم !!
جشن هنر شيراز ........
قبل از اين كه وارد اصل خاطره بشم ، بهتره در مورد " جشن هنر شيراز " يه توضيح مختصري بدم . آن چه كه خودم يادم مي آيد ، شهريور ماه هرسال در شهر شيرازبر گزار مي شد . و اغلب نمايش هاي آن در خيابان و جلوي چشم مردم اجرا مي شد . طبق اسناد منتشره ( اينجا ) در موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران :
در اواخر سال 1345 فرح پهلوي که زمام فرهنگ دوستي را در دوره پهلوي دوم برعهده داشت، تصميم به تأسيس سازمان و جشن هنر شيراز گرفت، پس از تصويب طرح وي در سال 1346، رضا قطبي را به مديرعاملي اين سازمان منصوب کرد. هدف از تأسيس اين سازمان « گسترش هنر و بزرگداشت هنرهاي اصيل ملي و به منظور بالا بردن سطح هنر در ايران و بزرگداشت هنر هنرمندان ايران و شناساندن هنر و هنرمندان خارجي در ايران1 بود . اما ظاهرآ آن ها در يكي از روز هاي ماه هاي مبارك رمضان نمايش مستهجني را در خيابان اجرا مي كنند و مورد خشم و نفرت مردم و روحانيون قرار مي گيرند ( اينجا )
پرواز هاي آفريقايي من ........ !!
فكر كنم كه حال و هواي آن زمان به دستتون آمده باشه . و تقريبآ با جو آن ايام آشنا شده ايد . همان طور كه عرض كردم كم تر كسي را به ياد مي آورم كه براي ماموريت به آمريكا ذوق زده شده باشه .. چون تا از آمريكا بر نمي گشتي ، آقاي عتيقي با همون لهجه شيرين اش مي گفت تابو رو چك كردي ؟ و قبل از اين كه خونه بريم ، مي ديديم دو روز ديگه پرواز فرانسه رو داريم .. يا هند و پاكستان را !! با آغاز جنگ ظفار در منطقه ، و كمك ارتش شاهنشاهي به سلطان قابوس ، واقعآ پرواز هاي ما قوز بالا قوز شده بود . آرزو مي كرديم پرواز ها كم بشه تا يه خورده تو تهران بگرديم . مسافرت بريم .. واقعآ آمار پرواز هايم از دستم خارج شده است . همين ديشب كه در باره آفريقا فكر مي كردم .. ديدم اصلآ يادم نمي آيد چند بار من به اين قاره زيبا پرواز كرده ام .. اسامي كشور ها هم كه قربونش برم عوض شده و باعث مي شه اشتباهي بنويسم !! شما به بزرگي خودتون ببخشيد
خاطرات شيرين از آفريقا .......... !
راستش رو بخواهيد در اغلب پرواز هايي كه مي رفتم ، هميشه سعي داشتم با شوخي كردن و سر به سر گذاشتن با همكارام و مخصوصآ مردم آفريقا كمي از فشار و خستگي پرواز رو كاهش دهم .. البته اعتراف مي كنم من هرگز از پرواز چه طولاني و چه جنگي خسته نمي شدم . بلكه لذت هم مي بردم . اين نكته رو در زمان جنگ با عراق به همكارانم ثابت كردم .. ولي خب براي رفع خستگي دوستان ، خيلي شيطنت مي كردم . اصولآ آدم خيلي شري بودم .. و الان تعجب مي كنم كه ان حركات از من سر زده باشد !! از طرفي آفريقا واقعآ زيباست .. مخصوصآ اگه شما تصميم بگيري در ارتفاع پائين پرواز كني .. چقدر دلم مي خواست پنجره قارقارك رو وا كنم و يه نفس عميقي در اون ارتفاع بكشم ! بعد از آفريقا من پرواز در ارتفاع پائين بر روي يونان و اروميه خودمون رو خيلي دوست داشتم .. هر كدوم زيبايي هاي خاص خودش رو داشتند .. واقعآْ يادش بخير
به امر شهبانو فرح پهلوي به آفريقا رفتيم ........... !!
قبل از اين كه به اصل ماجرا بپردازم .. بايد اشاره كنم كه پيش از اين ماموريت ، خيلي به آفريقا پرواز كرده بودم .. به عبارتي مثل خونه خاله جون اين ها خيلي خوب تمام منطقه رو مي شناختم !! هر كدوم از پرواز هاي قبلي برام كلي خاطره داشت . مخصوصآ پرواز هايي كه راه مون را دور مي كرديم تا به يك كشور آفريقايي از طرف شاه ايران كمك بشه !! مي دونستيم هيچ كس جيگر نمي كنه به ما چپ نگاه كنه .. از طرفي هواپيما ها هم نو بودند .. واي چه لذتي داشت .. هندونه هاي سومالي ، موز و نارگيل و انبه هاي سودان واقعآ خوشمزه بود . جاتون خالي .. صحبت انبه شد اجازه بديد يه خاطره كوچكي نقل كنم بعد برم سر اصل ماجرا .. ما اون موقع انبه نديده بوديم .. اولين بار كه در اون سال ها به امارات سفر داشتيم ، دبي مثل حالا نبود .. سوت و كور و خلوت .. حاكمش از بي كاري لب ساحل مي نشست .. و براي ما دستور داد به جاي آب خوردن ، آب انبه آوردند !! نمي دونستيم چيست .. ! يادمه بچه ها همون موقع مي گفتند داره اين كار رو مي كنه كه ما ها رو تشويق كنه بازم به كشورش بريم .. خدا بيامرزش ..شنيدم مرد ! اما حالا چي ؟ براي همين است اصلآ دوست ندارم قدم به خاك امارات بگذارم . يادم مي آيد كه چي بود چي شد اعصابم خرد مي شود
ببخشيد عزيزان .. آن قدر جاده خاكي مي روم كه خارج از تيتر گاهي صحبت مي كنم .. به هر حال در همون روزگار ها كه شهبانو فرح كه مسئوليت جشن هنر شيراز رو به عهده داشت ، بهش ندا داده بودند در آفريقاي جنوبي رقصنده هاي جالبي وجود داره . كه موقع اجرا به دليل مصرف مواد گياهي خاصي كه فكر كنم نوعي مواد مخدر باشه ، گرم شده و با صداي موسيقي تند محلي حركات جالبي انجام مي دهند كه در حقيقت همون جفت و لگد پراني با ريتم و هارموني خاص خودشون بود !! عجب قوم بي كاري بودند بخدا !! خب به من هم از اون مواد مي دادند ، بهتر از اون ها جفت و لگد به هوا پرت مي كردم ديگه نيازي به اين همه راه دور نبود !! به هر حال اولين باري بود كه يه هواپيما از جمهوري اسلامي .. واي ببخشيد چي مي گم ؟!! از كشور شاهنشاهي راهي لستو مي شد . قبلآ به ما گفته بودند كه در اطراف همين لستو ، آدمخوران زندگي مي كنند .. ولي كي بود كه به اين حرف ها اهميت بده !! علاوه بر ان ما در ميان خودمون آدمايي رو داشتيم كه ده تا آدمخور رو قورت مي دادند .. يكي از آن ها همين فيروز زبل بود !! با اون جثه كوچك اش فقط براي صبحانه سه تا آدمخور رو نپخته مي خورد !! ديگه ماشالله مداح رو نمي گم .. او پاش مي افتاد كل قبيله رو بي نمك مي خورد !! اسلحه هايي كه به كمرشون بسته اند ، فقط براي شكار ادمخوران بوده نه چيز ديگري !!
ماموريتي متفاوت در آفريقا ......... !
خوب يادمه از يك هفته قبل اين پرواز خارج از برنامه به عمليات اعلام شده بود . پرواز هاي خارج از برنامه به پرواز هايي اطلاق مي شد كه جز ليست ماموريت هاي دائمي و لجستكي نبود . و اغلب به مناسبت هاي خاصي برنامه ريزي مي شد . گاهي هم ماموريتي غير متعارف ، تبديل به متعارف مي شد . مثلآ يادمه يك پرواز به مصر خورد كه قبلآ در ليست ما نبود . قرار بود وسايل كاخ وليعهد را از اسوان مصر به نوشهر مي برديم .. خب بعد همين پرواز ها ادامه يافت .. چون هر بار بخشي از تزئينات كاخ به ايران حمل مي شد ! يكي ديگه از اين نوع پرواز ها هم همين گروه موسيقي جشن هنر شيراز بود كه اگه انقلاب نمي شد ، هر سال قطعآ ادامه مي يافت .. با اون آشناهايي كه من در قبايل آدمخوار پيدا كرده بودم ، تا حالا به احتمال فراوان چند تا زن وحشي سياه پوست گرفته بودم !! پس مي بينيد كم ترين سود انقلاب در حق من همين ممانعت از تجديد فراش ها بود ! خب از شوخي بگذريم چون اولين پرواز هواپيماهاي نيروي هوايي شاهنشاهي به اون بخش از قاره بزرگ اروپا بود ، برايم خيلي جالب بود . و به روح كنجكاو من كمك بزرگي مي كرد . به همين جهت پذيرفتم .. !
كركري همكاران به من .........!
همان طور كه گفتم من خيلي پروازهايي كه براي نخستين بار به جايي آغاز مي شد رو خيلي دوست داشتم . و بر عكس همكارانم كه از اين گونه ماموريت هايي كه نه جاي خواب اش معلوم بود ، نه امكانات رفاهي اش مشخص بود ، و نه كسي تا حالا رفته بود رو خيلي دوست داشتم . از فرداي روزي كه اين ماموريت به نام من ثبت شد ، كر كري و متلك بچه ها شروع شد .. ترجيح بند كلام آن ها قبايل آدمخوار بود .. هركي يك چيزي مي گفت .. يكي عنوان مي كرد كه گوشت من خوردن نداره .. ديگري مي گفت كبابم مي كنند .. و آن يكي مي گفت مث ماهي دودي ، دودآگين ام خواهند كرد ! و من نه تنها از رو نمي رفتم ، بلكه جواب همه رو هم مي دادم !! خوب يادمه رفتم كلي شيشه هاي رنگي پلاستيكي و براده حلبي هاي شفاف خريدم ! چون در جايي خوانده بودم آفريقايي ها از زرق و برق خوششون مي آيد ! مقاري هم آينه هاي كوچك و خر مهره هايي كه منوچهري مي فروختند رو تهيه كردم .. و با خود گفتم حتمآ اين ها بدردم خواهند خورد !
پرواز به سرزمين ناشناخته ......... !!
اون زمان رسم چنين بود چنان چه يكي از اعضاي خاندان سلطنتي و يا درباريان با ما به پرواز خارج از كشور مي آمد ، قبل از پرواز به مدت يكي دو ساعت هواپيما يه پرواز آزمايشي مي رفت .. اسم اين پرواز " اف . سي . اف . " بود كه لاتين آن مي شه ( فانكشن فلايت چك ) و همچنين يك لاستيك چرخ عقب و جلو به همراه روغن هيدروليك و موتور اضافه بر سازمان در هواپيما قرار مي دادند .. وقتي ما طبق دستور پروازي رفتيم جلوي آشيانه سلطنتي توقف كرديم .. و منتظر هيات دربار شديم .. بعد از مدتي ديديم يك آقايي كه اصلآ شكل و شمايل اش به درباري ها نمي خورد ، اومد سوار هواپيما شد .. و آن قدر بي ادب بود كه به محض سوار شدن وارد كابين شده و بدون هيچ سلام و عليكي گفت .. خلبان كدوم يكي تون ايد ؟ ما ابتدا فكر كرديم از اين ماموران اطلاعاتي ساواك است كه براي بازديد امده است !! ولي ديديم طرف گفت خب چرا حركت نمي كنيد !!! پرسيديم حضرت اجل تنها جنابعالي تشريف مي آوريد ؟ بادي به غبغب انداخته و گفت مگه به شما گفته اند كسي ديگه قراره بيايد ؟ به عرض مبارك رسونديم به ما چيز خاصي نگفتند .. فقط امر كردند آشيانه سلطنتي بياييم !!
شيپش شاه منيژه خانمه ........... !!
خيلي دلم مي خواد به سبك فيلم هاي سينمايي نقش اين بابا رو بگذارم آخر خاطره ام بيان كنم كه خستگي تون از چرنديات من به در بياد .. ! اما واقعيت اينه كه مي ترسم با اين گيج بازي كه دارم ، يادم بره .. و بعد در كامنت هم اگه توضيح بدم از مزه بيفتد ! فقط مي خوام شما رو ياد يه ضرب المثل قديمي بيندازم كه مي گفتند ... شيپش شاه منيژه خانم نام داره !! و اين دقيقآ توصيف اين مثل است .. فقط از اين دلم مي سوزه كه نيروي هوايي به اون بزرگي با آن ژنرال هاي واقعآ درست حسابي ، چطوري تا اسم دربار مي آيد ، بدون اين كه سوالي كنند يا در باره شخص بپرسند ، به صرف اين كه قراره جلوي آشيانه سلطنتي بريم ، در طبقه پرواز هاي تشريفاتي قلمدادمون بكنند ! البته براي ما بد كه نشد هيچ ، كلي هم حال كرديم ! چون نوع غذا هاي تشريفاتي و حتي ظروفي كه دسر و ميوه در ان نگهداري مي شد با هميشه فرق داشت .. تازه يارو درباري كلي ما رو خنداند !! اصلآ اين كاره نبود .. بگم ؟ مسئول استطبل دربار بوده كه قرار شده بود بياد ببينه اسبي چيزي اون ور ها پيدا مي شه !!؟ اون وقت مسئولان بي عرضه پايگاه اين همه تدارك ديده بودند !!
پيش به سوي آفريقا .......... !!
بايد ياد آوري كنم كه اون موقع سيستم هاي ناوبري مثل امروز پيشرفته نبود . ماهواره هنوز مانند حالا در خدمت صنعت هوانوردي قرار نگرفته بود .. و گرنه خيلي راحت مي توانستيم از طريق بندرعباس و عبور از روي خليج هميشه فارس وارد درياي عرب شده و از آن جا بعد از مدتي پرواز به اقيانوس هند رسيده و مستقيم رو به پائين ادامه دهيم و بعد از عبور از بين جزاير زيباي ماداگاسكار و كشور آفريقايي موزامبيك ، راهمون رو كج كرده و راحت به سمت فرودگاه ژوهانسبورگ ادامه مسير دهيم . اما به دو دليل اين كار را نكرديم .. يكي همان گونه كه عرض شد مسئله ناوبري روي اقيانوس بود . ( البته ما اگه مجبور مي شديم ، سيستم داپلر داشتيم ) ولي به دليل اين كه بايد وزارت امور خارجه اجازه پرواز بر فراز كشور هاي متعدد آفريقايي رو اخذ مي كرد كه با برخي آن ها مراوده چنداني نداشتيم .. همچنين كاليدور پروازي مشخصي وجود نداشت . دومين مشكل كشور يمن بود .. كه درست مدتي قبل از ماموريت ما ، يك هواپيماي فانتوم ما رو ساقط كرده و هر دو خلبان آن را بازداشت و زنداني كرده بودند . و به همين دليل ما خيلي راهمون رو دور مي كرديم .. !
قبل از هر چيز من بايد يه موضوعي رو يادآوري كنم .. كه اولآ خيلي از كشور هاي آفريقايي نام خود را تغير داده اند .. دوم اين كه به دليل گذشت سال ها ممكنه بعضي كشور ها رو اشتباهي بگم .. براي همين خيلي به مغزم فشار مي آورم تا نقطه به نقطه آن سفر پر ماجرا رو به خاطر بياورم . به هر حال همان طور كه اشاره كردم چون نمي تونستيم مستقيم از روي دريا برويم ، قبل از مشكلي كه براي خلبانان شكاري در يمن پيش آمده بود ،قرار بود ما از بندرعباس پرواز كرده و بعد از عبور از منطقه امارات و خليج عدن وارد مگاديشو در سومالي شده توقف كرده و روز بعد از آن جا با پرواز از فراز كنيا وارد تانزانيا شده و بعد از طي اين كشور آفريقايي به موزامبيك و سپس زيمبابوه رفته و از آن جا در فرودگاه ژوهانسبورگ فرود آمده و روز بعد به " لستو " كه فكر مي كنم مركز " ماسيه رو " يا يك چيزي شبيه آن وارد شويم ولي نقشه پروازي ما به خاطر يمني ها عوض شد ..
پرواز از طريق خارطوم .......... !
يادمه همون موقع هم با خودمون مي گفتيم اين پرواز ما هم شده عين سفر نامه ماركو پلو ! واقعآ خيلي مكافات كشيديم .. البته بايد من رو ببخشيد كه اين همه طولاني و با ذكر جزئيات شرح مي دهم .. منظورم صرفآ براي آگاهي جوون ها و ثبت در تاريخ است . به هر حال ما بعد از بلند شدن از بندرعباس وارد عربستان سعودي شده و بعد از عبور از نزديكي شهر مدينه به فراز درياي سرخ رسيديم .. هوا خيلي خراب بود .. اين بابا عاليجنابه بد جوري ترسيده بود .. و مرتب جفتگ مي گفت . بچه ها تعريف مي كنند كه طرف چند بار شهادتين خودش رو تو اون دست اندازه ها يا بهتره بگم توربالانس هوايي خوانده بود و هي مي گفت عجب غلطي كردم .. بعد معلوم شد از طريق پارتي بازي علم و شهبانو طفلك به اين پرواز اعزام شده بود .. بيچاره فكر مي كرد مثل جت بوئينگ ۷۴۷ نرم و راحت لم مي ده و ويسكي مي نوشه !! خلاصه از دماغ اش در اومد .. و در نهايت در خارطوم نشستيم .. مسئولان سفارت شنيده بودند مسافري از دربار شاهنشاهي داريم بر عكس دفعات قبل ، خيلي تحويل مون گرفتند .. حتي هتل هميشگي مون را هم عوض كردند .. و ما به بچه ها سپرديم به كسي نگويند اين بابا كاره اي نيست ! تا از امكانات ويژه بهره ببريم !!
و عاقبت لستو ......... !
ديگه از جزئيات صرف نظر مي كنم .. خيلي دلم مي خواست تمام اون لحظات رو براتون تعريف كنم . تا واقعآ ببينيد روابط ما با كشور ها چه گونه بوده ؟ بريز و به پاش ها رو نمي گم . خودتون مي تونيد حدس بزنيد . فقط افسوس من از ضعف آدم هاست كه اين چنين با شنيدن نام بعضي ها كه وابسته به قدرت هستند چه كله معلق هايي نمي زنند !! يادمه بعد از سوخت گيري ، يكي دو شب هم به خاطر وضعيت بد جوي و طوفان هاي سهمگين اون جا مونديم . و بالاخره تونستيم از سودان پرواز كرده و بعد از عبور از فراز كشورهايي چون كنگو ، اواندا ، تانزانيا ، موزامبيك و زيمبابوه وارد ژوهانسبورگ شويم . اصلآ فكر نمي كردم كه وارد يك شهر آفريقايي شدم .. واقعآ نسبت به كشور هاي ديگري كه قبلآ در آفريقا رفته بودم ، فرق مي كرد .. سفيد پوستان زيادي در شهر بودند .. خطوط تاكسي راني منظم و خلاصه از ديدن اين شهر خيلي تعجب كرده و لذت برديم .
در ژوهانسبورگ مسئولان سفارت يا كاردار دقيقآ نمي دونم .. ولي به هر حال در فرودگاه به استقبالمون آمدند . و ما را در يكي از بهترين هتل های شهر اسكان دادند .. قرار بود شخصي كه نقش مترجم يا راهنما رو داشت به ما پيوسته و به اتفاق ايشون به لستو بريم .. ولي ظاهرآ آقا گم شده بود ! خب ما هم كه نمي دونستيم چي به چي است !؟ كسي هم جرآت نمي كرد به شهبانو بگه رابط گم شده است ! اصلآ فكر كنم چيزي به اون صورت به اين بنده خدا ها نگفته بودند .. خب موبايل و اين چيز ها هم نبود كه سريع تلفن ملكه رو بگيرند ! از طرفي دلشون نمي خواست گند كارشون در بياد .. و به همين دليل از ما و اون بابا عذر خواهي مي كردند .. ما هم كه به اين جريان ها كاري نداشتيم .. قرار شد ما طبق برنامه به لستو بريم .. هر وقت اون بابا اومد ، پشت سرمون بيايد . مسئولان سفارت فقط اين رو مي دانستند كه یک گروه موسيقي بايد با ما به ايران بيايند . و آن ها موظف بودند گذرنامه و ويزاي آن ها رو آماده كنند . ولي جزئيات رو اون بابايي مي دونست كه گم شده بود ..
در لستو چه گذشت ؟
ما طبق دستور پروازی از ژوهانسبورک به سمت لستو که مرکز جایی به نام " ماسیه رو " بود پرواز کردیم . از فرودگاه کوچک اش فهمیدیم که با سایر مناطق آفریقا فرق می کنه .. افراد سفارت خانه به ما اکیدآ سفارش کرده بودند شب ها از محل اقامت مان بیرون نیاییم . جایی که ما در آن مستقر شده بودیم تفریبآ مثل هتل آپارتمان های حالا بود .. علاوه بر این ُ تعدادی هم اونیفورم پوش محافظت منطقه ما رو به عهده داشتند .. طفلکی ها شب ها اصلآ دیده نمی شدند .. سیاه سیاه بودند .. تنها وقتی حرف می زدند یا می خندیدند از سفیدی دندان هایشون می فهمیدیم مثلآ به دیوار نگهبانی تکیه داده است .. البته این محافظت ها به دلیل نا امنی شهر و اختلافات مرزی مربوط به خودشون بود .. من بیش از هر چیز جوش هواپیمامون رو می زدم که شورشی ها تا صبح لختش نکنند !! وقتی ناراحتی خود را به سر کنسل اعلام کردم .. ابراز امیدواری کرد که نگهبانان زیادی از آن جا مواظبت می کنند .. مشکل بعدی ما غذا بود .. اصلآ نمی شد از غذای محلی آن ها خورد .. برای همین تا امدن آشپز ایرانی که از کارمندان سفارت بود ما مدام تخم مرغ می خوردیم ..
پیدا شدن رابط قبایل وحشی ......... !
روز دوم بود که سر و کله جوانکی که دنبالش می گشتند پیدا شد ! تلفیقی بود از سیاهان آفریقا با یه جوان نیمه شرور آمریکایی ! این رو می شد از طرز لباس پوشیدن و وضعیت موهایش فهمید .. اسم اش " بگو جیلو " یا یگی جیل " یا چیزی تو این مایه ها بود .. ما جیلی صداش می کردیم .. عادت داشت ( خیلی ببخشید عذر می خواهم ) مث اوا خواهر ها کلمات رو بکشه .. موقع حرف زدن هم تقریبآ خودش رو می لرزاند !! همیشه هم یک قوطی کوکا کولا دستش بود .. حتی دقت کرده بودم .. با وچودی که نوشیدنی قوطی اش تمام شده بود ولی طبق عادت همین جوری دستش بود .. یک همچین آدم عتیقه ای رابط قبایل وحشی بود ! معمولآ هم برای توریست ها و علاقه مندان موسیقی نقش مترجم و راهنما رو ایفا می کرد .. ولی واقعیتش رو بخواهید خرش خیلی می رفت . همه " جیلی " رو دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند ..
قبایل وحشی اطراف ما ......... !
شب دوم حضورمون بود که جیلو یا همون مستر جیلی رو دعوت کردیم .. و راستش رو بخواهید خواستیم سر از کارش در بیاوریم . کلی برای ما تعریف کرد .. در نو جوانی خانواده اش او را به یکی از مبلغان مذهبی می فروشه .. چند سالی رو در اروپا زندگی کرده و درس می خواند .. و بعد از مدتی کشیش دوباره به آفریقا بر می گرده و ترویج دین مسیح رو به همراه پسر خوانده اش در قبایل وحشی و حتی آدمخوار آغاز می کند .. بعد از مرگ کشیش مهربان ُ او این بار این ارتباط را به عنوان راهنما و مترجم توریست ها در قبایل وحشی ادامه می دهد . به گفته خودش ُ هیچ کس دیگری مانند از او امنیت جانی در بین قبایل وحشی بر خوردار نیست . و این رابطه را مدیون کشیش پیر می دونست . خلاصه من با او حسابی دوست شدم .. و بهش کلی از ایران گفتم .. الکی بهش گفتم اگه ایران بیایی و یه دفتر موسیقی بزنی ، كار و بارت حتمآ مي گيره !! و دست آخر هم ازش خواهش كردم اگه مي شه من رو هم همراه خودش به قبايل وحشي و آدمخوار ببره ..
آشنايي با دختر رئيس قبيله ...........
اولآ همون شب به من گفت آدمخواري به شكلي كه همه جا شايعه شده وجود نداره ! يعني از ديگ بزرگ و گومبا گومبا گويي خبري نيست .. ولي خب قبايلي وجود دارند كه با هيچ كسي سازش نداشته و دشمنانشون را با نيزه و تير زهر آگين مي كشند ! و اجساد رو مدت ها جلوي گيت ورودي آويزان مي نمايند .. بهش گفتم با اين حساب من با تو نمي آيم !! جيلو گفت اگه با من بيايي امنيت داري !! خلاصه فرداي آن روز اين بابا ما رو به گردش برد .. هنوز چند كيلومتري دور نشده بوديم كه ديدم يه دختر خانم سياه و تو دل برو از دور پيداش شد .. با ديدن جيلي با احتياط نزديك آمد .. آن ها مدت ها به زبون خودشون با هم حرف زدند .. و در ميان صحبت هاشون دختره هي بر مي گشت و به من نگاه مي كرد .. با خود گفتم اي دل غافل ديدي چه رو دست خوردم !! حتمآ منو به اين ادمخواره فروخته !! و حالا هم داره چونه مي زنه !! در يك لحظه ياد حرف هاي همكارانم افتادم كه به من مي گفتند بهروز پسر خر نشي يه وقت و با اين سياه برزنگي بيرون بري !! ديگه گفتم تموم شد .. از ترس جونم چند بار همين جوري به دختره سلام كردم .. ديدم اصلآ جواب نداد !!
سوالات عجيب غريب دختر سياه پوست ...!
بعد از دقایقی که حرف راهنما با اون دختر سیاه پوست به اتمام رسید .. به من گفت برویم .. ما سه نفری راه افتادیم .. در حالی که راه می رفتیم دوست مترجم و راهنمای ما سئوالاتی در باره ایران از من پرسید .. و گفت که این خانم می پرسه .. ! و من جواب می دادم .. ناگهان دیدم ایستادند . و دختره در حالی که شاخه خیزرانی را می شکست شروع به کشیدن خطوطی بر روی زمین در قسمتی که خاک نرم داشت کرد . در همین حال چیزهایی به زبان آفریقایی پرسید که دیدم مترجم می گه ، نقشه كشورتون رو و اين كه چند تا دريا از اين جا دوره را بكش !! گفتم ما از فراز كشور هاي زيادي عبور كرديم .. چي را بكشم .. گفت نه احتياجي نيست .. شما دريا ها را بكش ! اين ها غير آفريقايي ها رو و فواصل آن ها رو با دريا متوجه مي شوند .. خب اين جوري براي من خيلي راحت بود .. درياي سرخ را كشيدم و بهش گفتم بگو .. بعدش درياي مديترانه اقيانوس هند .. خلاصه هر چه دريا بود را همين جوري خط خطي كردم و به شوخي گفتم خب مي گفتي ناوبر هواپيما را هم مي آوردم !
ديدار با قبايل وحشي ...... !
ما مدت زيادي راه رفتيم .. و در بين راه سوالات عجيب و غريب دختره كه هر چه فكر مي كنم نام او را به خاطر نمي آورم شروع شد ! در يك جا همين طور كه راه مي رفتيم .. ناگهان ايستاد و پيراهن من را امتحان كرد .. به انگليسي به مترجم همراهم گفتم اين دختره دنبال چي مي گرده ؟ گفت گردنبند تو را ديده و براش جالبه !! گفتم من كه گردن بند ندارم .. بعد اشاره به فلزي كه به گردنم آويخته بود كرد .. بهش گفتم اين پلاك هويت است كه اگر سقوط كرديم و سوختيم .. اين فلز نشون مي دهد كه چه افرادي سوخته اند .. و او تمام حرف هاي من را به دختره مي گفت .. دعا مي كردم نگه بده من ! و گر نه بيچاره مي شدم .. البته دوتا از پلاك داشتم . يكي به زيپ لباس پروازم آويزان كرده بودم و يكي ديگر را به گردنم .. خلاصه بعد از راه پيمايي طولاني به محلي رسيديم كه آلاچيق هايي با فاصله كنار هم قرار داشتند . افراد نيمه لخت نيزه به دست بد جوري به من نگاه مي كردند ! خيلي ترسيده بودم .. و مرتب خودم رو به مترجمه مي چسبوندم .. سلام آن ها يك نوع زوزه بود ! من در حالي كه آن ها رو زير نظر داشتم ، دنبال ديگ و قابلمه بزرگ مي گشتم .. يك سري بچه لخت هم دنبال ما افتاده بودند .. از ميان آلاچيق ها گذشته تا اين كه جلوي يك منزل بزرگ گلي ايستاديم .
ديدار با رئيس قبيله ......
خوب كه دقت كردم ديدم تمام خانه ها كه آلاچيق به نظر مي آمدند ، دور تا دور آن خشت است و سقف آن از پوشال و ني هاي خيزران پوشانيده شده است .. وقتي داخل خانه كه بزرگ تر از بقيه بود شديم .. مرد پيري را ديدم كه كنار تنوري نشسته است .. و افرادي هم دور او حلقه زده اند .. ان ها در حال پوست كردن جانوري بودند .. كه چون سر نداشت ، نفهميدم چي است ؟ البته بعد ها فهميدم آن ها جمجمه شكار را براي افتخارات خويش نگهداري مي كنند . بوي خوبي مي آمد .. نمي دونم كندر بود .. عود بود ؟ آن ها در حالي كه چشمشان به من بود به حرف هاي مترجم گوش مي كردند .. و در همين حال ديدم دختره دولا شده و نقشه ها اي را ترسيم مي كنه ! فهميدم كه داره فاصله دريا هايي كه من بهش گفتم رو به آن ها گزارش مي دهد ! منتظر واكنش بقيه بودم .. دور گردن همه مرداني كه نشسته بودند ، دندان هايي آويزان بود ! و روي سرشان انواع پر و ني هاي رنگي ديده مي شد . نمي دونم چي به هم گفتند كه يكي از آن ها از اتاق بيرون رفت .. وقتي آرامش خودم رو يافتم خطاب به راهنما گفتم چي شد ؟ گفت فرستادم دنبال گروه موسيقي .. الان مي آيند ..
ترس از برافروختن آتش ... !
صداي آواز دسته جمعي از بيرون مي امد .. هر از گاهي صداي برخورد دو فلز كه مثل سنج خودمون صدا مي داد ، هر از گاهي شنيده مي شد . رئيس بلند شده و به بيرون از خونه امد .. تقريبآ كار پوست كندن حيوان بي نوا تمام شده بود ! ناگهان ديدم آتش عظيمي افروخته شد .. از ترس داشتم مي مردم .. گفتم حتمآ هوس كباب كرده اند ! اون هم كباب سفيد ايراني ! عده اي هم مشغول كندن چاله اي در وسط زمين بودند .. صداي برخورد دندان هايم رو مي شنيدم .. كه ناگهان ديدم لاشه را بيرون آورده و و در روي پوست خودش ، قطعه قطعه كردند .. و آن گاه عر قطعه را در لاي برگ هاي فراواني قرار داده و درون گودال گذاشتند و در پايان آتش ها را روي آن ريختند .. بچه ها بازي مي كردند .. همه نيزه و تير كمان و خنجر داشتند . بعضي ها مثل پير مرد هاي قديمي ما چپق مي كشيدند .. بوي تندي داشت .. دختره هم پيله كرده بود به من و هي دستم را مي كشيد و اين ور آن ور مي برد .. ! ناگهان رفت از داخل آلاچيق كوچكي يك جمجمه اورد ! كه آن را به شكل زيبايي تزئين كرده بودند ! و يك ني هم به آن فرو رفته بود .. دختره چشمان اش رو بست و شروع به خواندن وردي كرد . و بعد از اين كه چشمان اش را باز كرد ، آن را به من داد ! اول امتناع مي كردم .. ولي خيلي كه اصرار كرد گرفتم !
پيشنهاد بي شرمانه دختر وحشي ............ !
او يك ريز حرف مي زد و دست هايش را تكان مي داد . و من هيچي از حركات او را متوجه نمي شدم .. با اشاره بهش گفتم بريم پيش مترجم .. و او مي گفت نه !! و هي چيزي شبيه آواز زمزمه مي كرد و به من نگاه مي كرد . من هم در حالي كه جمجمه دستم بود همين جوري ماتم برده بود ! از دور ديدم راهنماي ما با دستش علامت اوكي را داد و شروع به خنده معني داري كرد ! با دست اشاره كردم بيا .. ولي ديدم به من مي فهماند كه نبايد بيايد .. ! با صداي بلند گفتم اين چي مي گه ؟ گفت شما با دريافت هديه گرانبهاي او ديگه متعلق به او شديد ! چي ؟ هر چه مي گفتم بيا نزديك تر ببينم چي مي گي ؟ ولي او مي گفت نه .. ! خدايا چي شده است ! بعد از اين كه ورد هايي رو خواند ، به من اشاره كرد كه به سمت قبيله برويم .. به محضي كه به مترجم رسيدم ، گفتم اين بابا چي مي گه ؟ گفت او ارزشمند ترين سرمايه خود را به تو هديه كرده .. كه معني آن اين است كه از شما خواستگاري كرده !! گفتم اخه يك طرفه ؟ گفت تا زماني كه جمجمه را نگرفتي مشكلي نبود .. ولي حالا شما مال او هستي .. بايد يك چير هم شما بدهي .. گفتم من چيزي همراه ندارم !گفت خيلي بد مي شه .. آبرويش مي رود .. پلاك ات را بده .. يعني چي ؟ دست كردم جيبم چند تا اسكناس داشتم ... و تعدادي سكه دو ريالي و ۵ ريالي .. سريع گرفت .. مخصوصآ سكه ها خيلي خوشحالش كرد !
به مترجم گفتم حالا من بايد چه كار كنم .. گفت هيچي او با اين كارش به افراد قبيله اعلام كرد كه تو متعلق به او هستي !! گفتم من حالم از اين بهم مي خوره .. نكنه به زور من را نگه داره ؟ گفت نه تازه امنيت پيدا كردي ! او تو را متعلق به خودش مي داند .. گفتم كاري نداشته باشه .. اشكالي نداره هفت پشتم هم مال او !! ديگه دختره بد جوري آويزانم شده بود .. ما سه نفري كل دهكده رو گشتيم .. از مزارع آن ها كه بيشتر ذرت بود ديدن كرديم .. ظهر كه شد همه خانواده ها دور آتشي كه غذا گذاشته بودند جمع شدند .. در همين حال مترجم چند نفري را كه ظاهرآ تازه رسيده بودند رو به من معرفي كرد .. گفت اين ها نوازندگان مورد نظر شما هستند .. گفتم مورد نظر من نه .. مورد نظر ملكه ايران هستند .. بعد از مدتي نوبت سرو غذا شد ! تكه هايي از گوشت را درون برگ گذاشته و تقسيم مي كردند .. و هر يك يك گوشه نشسته و با اشتها مي خوردند .. از مترجم نام حيوان رو پرسيدم .. ولي نفهميدم منظورش چي بود ؟ و من به زور يك لقمه خوردم !!
هنر نمايي نوازندگان سياه پوست ....
بعد از صرف نهار بعضي ها با روشن كردن چپق هاي بلند مشغول دود كردن شدند .. بعضي ها هم به همراه گروه موسيقي ، ابتدا گياهي رو درون ظرف سنگي كوبيده و مقدار كمي از آن را زير زبان خود قرار دادند .. و بعد از گذشت دقايقي ، انگار مست شده باشند ، با ساز هاي كوبه اي خود مشغول اجراي موسيقي محلي شدند .. در همين حال عده اي هم با آن ها همصدا شده و مانند يك سرود ملي با هم اجرا مي كردند .. ريتم نواختن ضربه ها بيشتر و بيشتر مي شد .. و آن ها با شدت بيشتري دور خود مي چرخيدند .. واقعآ موسيقي جالبي بود .. من كه تخصصي از موسيقي نداشتم ، ولي متوجه شدم بي جهت نبوده يك شير پاك خورده اي نشاني اين انسان هاي بدوي را به دربار شاهنشاهي داده تا با صرف اين همه هزينه ، قصد دعوت آن ها را داشته باشند . به هر حال صداي فرياد و هم صدايي با خوانندگان در تمام دهكده پيچيده شده بود .. شربتي كه آن ها براي ميهمانان خود مي دادند ، فكر مي كنم آب نيشكر بود . البته شك دارم .. ولي خيلي خوشمزه بود
تلاش سفارت ايران براي اعزام هنرمندان ..........
دقيقآ نمي دونم چند روز طول كشيد تا مترجم ما با تلاش روزانه خود ، موفق شد گروهي را جمع و جور كند .. روزهاي ديگر من در هتل پيش بچه ها ماندم و به همراه راهنما نرفتم .. زيرا غذاي آن ها رو نمي توانستم بخورم .. ولي از فرداي همان روز دختره طفلك هميشه پيش من بود .. دو نفر هم محافظ يا همراه داشت كه داخل نمي امدند .. و جلوي هتل بيچاره ها نشسته بودند .. دختره خيلي از حرف زدن ما خوشش آمده بود .. يك بار هم با خودمون او را به داخل هواپيما برديم .. احساس مي كردم بيچاره داشت شاخ در مي اورد ! احساسم اين بود كه فكر مي كرد ما از كرات ديگري آمديم !! چون هم هواپيماي ما خيلي بزرگ بود و به گفته راهنماي ما تا حالا هواپيماي بزرگ اهالي اينجا نديده بودند .. هم رخت و لباس ما براشون خيلي عجيب بود .. به هر حال بعد از سه يا چهار روز اقامت قرار شد به سوي ايران حركت كنيم .. ولي طفلك دختره بد جوري وابسته شده بود .. مترجم مي گفت مي توني با گروه موسيقي او را به ايران ببري !! بهش گفتم تو رو خدا از اين پيشنهاد ها به او نگي ها .. فردا اداره ضد اطلاعات پدر من را در مي آورد ..
بد شانسي بزرگ در فرودگاه ........... !
به هر بدبختي و كلكي بود از شر دختره راحت شده و با هزار وعده و وعيد بهش گفتم دوباره بر خواهم گشت .. بچه هاي سفارت واقعآ در اين مدت براي ما خيلي زحمت كشيدند .. و بعد از خداحافظي از ان ها ، همين كه امديم استارت بزنيم .. از بد شانسي ما ، ملخ شماره چهار ما شفت اش جدا شد . و هواپيما زمين گير شد !! از طريق سيستم وي . اچ . اف با عمليات پايگاه تماس گرفتيم و مشكل هواپيما رو گفته و از ان ها تقاضاي متخصص نموديم .. بچه ها به من گفتند آه اين دختر ما را گرفت . دختره كه فكر مي كنم اسمش زينو ، زينا .. يه چيزي تو اين مايه ها بود ، وقتي ديد ما از زمين بلند نشديم ، خيلي خوشحال شد .. و از طريق مترجم اعلام كرد كه به اتفاق همكارانم فردا نهار به قبيله ان ها برويم .. من يه جور هايي حالي كردم كه بچه هاي ما نمي توانند غذا هاي آن ها رو بخورند .. جيلي گفت خب زود تر مي گفتي .. من مي گويم آهو براتون بپزند !
هواپیمای بعدی رسید ....
دقیقآ یادم نیست چقدر طول کشید تا هواپیمای بعدی نشست .. ولی فکر می کنم حدود یک هفته به طول کشید . از تهران برامون قطعه و متخصص آوردند .. از شانس من فیروز مومنی آمده بود .. بعد از حال و احوال وقتی همون شب از موضوع دختر رئیس قبیله آگاه شد .. فرداش که طبق معمول دختره اومده بود دیدن من ، فيروز زبل بد جوري اون دختر آفريقايي رو سر كار گذاشته و با شوخي هايي كه ما در خط پرواز مي كرديم ، به او گفته بود بهروز مي تونه تو رو با خودش به ايران ببره و بعد با همين گروه برگرد .. كاش به همين حرف ها كار تمام مي شد .. فيروز زبل براي اين كه من را اذيت كنه و فردا تو خط پرواز دستم بگيره ، به دختره گفته بود تو با او ازدواج كن !! يا او را دست انداخته و گفته بود يك جمجمه كم بود ، براي همين بهروز با تو عروسي نكرد !! و يك روز كه به اتفاق دهكده رفته بوديم .. دختر ساده كلي كله بوزينه و عاج تراشيده فيل و دنددان گرگ نشونم داد و گفت اين ها مال تو ... و من چون مي دانستم گرفتن هديه يعني چه تشكر كرده و گفتم خيلي ممنون .. همون يكي بسه !
در خواست تهران ...
از پست فرماندهي تهران اطلاع داده بودند كه هواپيماي سالم هنرمندان رو با خودش به تهران بياوره .. و من مي خواستم از فيروز خواهش كنم من به جاي او تهران بروم .. كه ديدم خودش اين خواهش رو كرد !! از خدا خواسته ما هنرمندان رو كه نوزده نفر بودند را به هواپيماي فيروز زبل سوار كرده و از لستو بلند شديم .. قبل از تك آف به فيروز سپرده بودم هواي دختر آفريقايي رو داشته باشه .. آخه دلم خيلي به حال او مي سوخت . طفلك خيلي جاهاي آفريقا رو در اين مدت به من نشان داده بود .. اگر فرصت كردم در يك پست مستقل خواهم نوشت .. به فيروز سفارش كردم هرگز به قبيله هاي دور دست نرو .. آفريقايي ها كباب ات مي كنند .. چون زبون آن ها را نمي دوني ، تا به خودت بيايي خورده خواهي شد .. مي دونستم فيروز محافظه كاره .. و با اين حرف راه نمي افته مثل ماركو پلو تمام آفريقا رو با دختره طي كنه !! آن ها هم مدت زيادي ماندند ... ظاهرآ آن ها هم به دلیل آغاز توفان های وحشتناک موسمی آفریقا یکی دو هفته ای به اجبار ماندنی شدند . و بعد به ایران برگشتند .
ماجرای پرواز با هنرمندان ........... !
به دلیل طولانی شدن مطلب ، مجبورم خلاصه كرده و در پستي مستقل ، به جزئيات ماجراهايي كه در آفريقا مشاهده كردم بپردازم . اولآ گروه نوازنده سياه پوست ، مقدار زيادي از آن گياه نشئه آور را در هاون هاي بزرگ سنگي كوبيده و با افزودن دانه هاي ريزي به اندازه ماش ، معجوني عجيب ساخته كه به گفته جيلي آن ها بدون مصرف اين ماده هرگز نمي توانند به صورت واقعي هنرنمايي كنند .. ! فهميدم كه بايد نوعي مواد مخدر باشه .. هر يك از كاكا سياه ها مقداري از آن را درون كيسه چرمي كوچكي ريخته و به گردن خود آويختند .. راستي يادم رفت بگم .. خداحافظي آفريقايي ها با خانواده هاشون خيلي عجيب و غريب بود .. حتمآ خواهم نوشت .. به هر حال آن ها در هواپيما با مصرف معجون ، حسابي گرم شده و ساز هاي خود را بيرون آورده و شروع به نواختن كردند .. صداي تمبك و آن ابزاري كه شبيه فلوت ما بود ، بقدري قوي و محكم بود كه با وجود صداي گوشخراش موتور هاي هواپيماي سي - ۱۳۰ همچنان در كابين به گوش ما مي رسيد !! نكته عجيبي كه برايم جالب بود ، وقتي به خارطوم رسيديم و قرار بود شب را توقف كنيم ، با صحبت مترجم ، آن ها همه كيسه هاي گردنشون رو باز كرده و در هواپيما قرار دادند ! فهميدم كه حتمآ در آفريقا قاچاق محسوب مي شود !
ماجراي مامور دربار ....
واقعآ جا دارد در مورد ماموريت اين آقاي درباري و برخورد مقامات عالي رتبه سياسي با او يك كتاب نوشت و افسوس مي خورم چرا بعضي انسان ها براي حفظ مقام و جايگاه خود تا اين حد خود را خوار و ذليل مي كنند . نمونه اين برخورد براي من در جمهوري اسلامي هم اتفاق افتاد .. قضيه از اين قرار بود روزي كه براي معالجه قلبم به سوئيس مي رفتم ، يكي از برادران حراست و حفاظت اطلاعات نامه اي به من داد تا به يكي از كارمندان آن جا برسونم .. وقتي نامه رو دادم آن شخص به تصور اين كه من از آشناهاي حاج آقا هستم ، ازمن سوال كرد فاميل فلاني هستي ؟ من هم به شوخي گفتم آري !! اگه بگم به خاطر همين شوخي كوچك و الكي چه حالي به من داد !! به هر حال در تمام مدتي كه در لستو بوديم ، اين بابا رو حسابي تحويل گرفته و با قرار دادن بهترين امكانات ! اجازه تحقيق در مورد يابو و اسب و قاطر به او داده و توانست صد ها عكس بگيره .. حتي آن قدر سواد نداشت تا توضيحات لاتين پشت عكس ها رو بخوانه ! و به قول خودش دست پر به دربار شاهنشاهي بر مي گشت .. در تمام مدتي كه لستو بوديم ، تنها در مراسم نهار گروهي با بچه هاي سفارت آمده بود !!
پايان ماموريت ....
به هر حال به هر مكافاتي بود ما به موقع هنرمندان رو به تهران رسانديم .. و فرداي آن روز آن ها به شيراز اعزام شدند .. همان طور كه گفتم يادمه مراسم جشن و هنر در شهريور ماه هر سال برگزار مي شد .. و با اين حساب ما تابستان بود كه به اين سفر پر ماجرا رفتيم .. لازم به ذكر است آن گونه كه من از جاهاي ديگر هم شنيدم ، برگزاري همين مراسم ها باعث رنجش مردم و نخستين جرقه هاي انقلاب شد .. من نمي دونم آن سياه هاي معتاد چه دردي از مردم ما را بر مي داشتند كه اين همه هزينه كلان خزج بشه و يك عده آدم بلند شوند از اين سر دنيا با قبول ده ها خطر به آن سر دنيا بروند تا مثلآ چند تا هنرمند بياورند ؟ واقعآ هر از گاهي ياد مسايل اين چنيني مي افتم و بد جوري حالم گرفته مي شود .. و با خود مي گويم آخه چرا بايد سرمايه اين مملكت اين گونه به هدر برود ؟ منظورم تنها با رژيم پهلوي نيست .. حتي جمهوري اسلامي هم در مواردي افراط و تفريط مي كنند . كه بايد در تصميم گيري هاشون منصف باشند . چون در حافظه تاريخ ثبت مي شود .. و نسل هاي بعدي آن ها را زير سوال خواهد برد .. به هرحال به پايان يكي از خاطراتم رسيدم ... اميدوارم پسنديده باشيد .
با تشکر و احترام :
بهروز مدرسی
این مطلب ساعت ۱۵:۴۵ دقیقه دوم تیرماه ۱۳۸۷ به پایان رسید .
توضیح مهم : بعضی از تصاویر جنبه تزئینی دارد .
ايام به كام
به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد .
بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .
دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )
چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )
بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )
فرشتگان مظلوم را فراموش نكنيم .
براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .
http://www.oldpilot.ir/2008/05/post_241.php#more
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.
Saburo Sakai(PART II):
He graduated from basic training and was assigned to the battleship Kirishima as a turret gunner. The treatment there was no better. Wanting to raise his station in life, Saburo studied long and hard and in 1935 he passed the Naval Gunnery School entrance exam. Afterwards he was assigned to the battleship Haruna as petty officer 3rd class."This ship had sixteen-inch guns, the largest in the world at that time;and all the world knew we had the best great ships."After this he decided to be a pilot.Sakai speaks of the flight school recruiting process.in 1937 when I was selected, there were three ways to get in: Officers graduating from the Naval Academy at Eta Jima, petty officers from the fleet, and young men recruited from the schools who would start their careers as pilots. Pilot selection was very strict; the men chosen in 1937 when I was selected were a different breed. I remember that 1,500 men had applied for training, and seventy had been selected that year. I was one of them, and all were non-commissioned officers from the fleet. That year I do not believe any civilian recruits were chosen, but that would change as the war with America continued. I was twenty years old; I knew that my acceptance into flight school dismissed my previous dishonor, and my uncle and family were so proud of me. The entire village was proud of me. I knew this was my greatest and last chance, and when I reported to Tsuchiura, I knew this was a completely different world." In 1938 he began flight training.After graduation, "We had additional training in land and aircraft carrier landings at the Naval bases of Oita and Omura in Kyushu, and instrument flying was stressed heavily. This cannot be underestimated, for it saved my life in 1942 I can tell you. This training lasted three months. Then I was sent to Formosa (Taiwan) where we had a base at Kaohsiung. Then I was sent to southeastern China and in May 1938 I had my first combat."...End OF Part II...
Source:http://users.telenet.be/kurt.weygantt/worldwariiaces.index.html_saburosakai.htm BY:Alireza Sadeghi
ترجمه فارسی:
"سابورو ساکایی"(قسمت دوم):
وی آموزشهای پایه را پشت سر گذاشت و در کشتی جنگی "کریشیما" توپچی شد.طرز رفتار در اینجا نیز بهتر از مکان قبلی نبود.بخاطر ارتقا موقعیت خود -"سابورو" بشدت درس می خواند و در سال1935 در امتحان ورودی مدرسه توپخانه نیروی دریایی قبول شد.پس از آن در کشتی جنگی "هارونا" بعنوان افسر سوم شروع بخدمت نمود." این کشتی دارای توپهای 16 اینچی بود که در آنزمان بهترین نمونه در دنیا بودند و همه دنیا میدانستند که ما بهترین کشتیهای عظیم الجثه را در اختیار داریم".پس از این وی تصمیم گرفت که خلبان شود."ساکایی" از مراحل پذیرش خلبانی چنین میگوید."در 1937-هنگامیکه من انتخاب شدم سه دسته برای خلبان شدن وجود داشت.1-افسران فارغ التحصیل از آموزشگاه دریایی " اتا جیما".2-افسران جزء ناوگان دریایی3-سربازان تازه کار جوان که خدمت خود را بعنوان خلبان شروع میکردند.انتخاب خلبانان خیلی مشکل بود و مردان منتخب در 1937 آموزشهای سختی را باید پشت سر میگذاشتند.بخاطر می آورم که 1500 نفر برای آموزش خلبانی درخواست کرده بودند و فقط 70 نفر در آنسال پذیرفته شدند.من یکی از آنها بودم و همگی افسران غیر مامور ناوگان دریایی بودیم.نمی توانم باور کنم که در آن سال افراد عادی نیز انتخاب شده بودند اما شرایط با ادامه جنگ با آمریکا تغییر یافت.در این هنگام 20 سال داشتم و میدانستم که پذیرش من در مدرسه خلبانی رسواییهای گذشته مرا پاک کرده و عمو و خانواده ام بسیار به من افتخار میکنند.افراد دهکده ام نیز بمن افتخار میکردند.میدانستم که این بزرگترین و آخرین شانس من است و هنگامیکه خود را به "تسو شیورا" معرفی کردم میدانستم که دنیایی کاملا متفاوت است."در 1938 وی شروع به آموزش پرواز نمود.پس از فارغ التحصیلی " ما آموزشهای اضافی در روی زمین و فرود روی ناو هواپیمابر در پایگاه "اویتا" و "اومورا" داشتیم که فشار سنگینی روی تجهیزات پروازی می آورد.این موارد نباید دست کم گرفته میشد و در 1942 یکبار جان مرا نجات داد.آموزشها 3 ماه طول کشید .سپس من به تایوان فرستاده شدم که پایگاهی در "کاهوسیونگ" داشتیم.بعد از آن به جنوب شرقی چین فرستاده شدم ودر می 1938 نخستین رزم خود را تجربه کردم.....پایان قسمت دوم....
منبع: http://users.telenet.be/kurt.weygantt/worldwariiaces.index.html_saburosakai.htm گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی
همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد
مرکز آپلود عکس ایرانی

اينجا رو كليك كنيد
قابل توجه علاقه مندان تحصيل در كشور بلارس
http://www.tophostingcenter.com/
مژده به ایرانیان سراسر جهان و شهروندان کانادایی
قابل توجه مهاجران گرامی ایرانی
مسابقه پروازي
شماره ۵
If you are captain of a 747-400 with 300 POB cursing on 17,000 Feet at a low visibility IMC night flight, and suddenly the controller calls you and says” Immediately descend to 15,000 Feet you have a traffic converging head on, no delay and expedite your decent, NO DELAY” & on the other hands your TCAS alarm calls you and says” Traffic, Climb, Traffic, Climb”. By considering you don’t have traffic in sight; which one of the below choices would be your aeronautical decision making?
A)-Even if you don’t see the traffic you keep right to avoid the traffic
B)-You follow TCAS Instruction and Climb
C)-You Follow controller’s order and descend
D)- You decelerate and circle
E)- You turn and backtrack to take your time and once again ask the controller and know where is the traffic
به اطلاع خوانندگان محترم و علاقه مندان پرواز مي رسانم : از اين به بعد هر هفته يك سوال در رابطه با اصول پروازي از سوي مدير محترم " فروشگاه لوازم خلباني دبي " مطرح مي شود ، كه پاسخ آن به صورت پنج گزينه اي است . دوستان بايد پاسخ هاي صحيح خود رو به اي ميل ذيل :hfoladi@dubaipilotshop.com به نام آقاي " حميد فولادي " ارسال فرمايند . از ميان كساني كه پاسخ صحيح داده باشند ، هر هفته يك جايزه بسيار نفيس تقديم برنده خواهد شد . براي آشنايي با محصولات فروشگاه خلباني ( اينجا ) رو كليك فرماييد . شايان ذكر است از آن جا كه دانشجويان پروازي مي بايستي مسلط به زبان انگليسي باشند ، سوالات هم انگليسي است .




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه
































با درود به خوانندگان محترم
راستش در موقع نگارش مطلب فوق ، به دليل طولاني شدن ، بخش هايي را حذف كردم .. ولي پاراگراف هاي حذف شده را اين جا قرار وي دهم هر كي خواست مطالعه كنه ! :
رفتار ماموران سفارت خانه آفريقايي ...... . !
باور كنيد شرم دارم رفتار بعضي افراد رو در سفارتخانه هاي خارجي بيان كنم .. ! مخصوصآ سفارت خانه هايي كه در كشور هاي پرت واقع شده بودند . و به دليل اهميت ماموريت كه يك سر آن به دربار منتهي مي شد ، چه ذلت و خواري را متحمل مي شدند .. واقعآ نمي دونم اين جور نان خوردن ها اصلآ ارزش دارد ؟ خاك به سر ماموري بشه كه با آدم فروشي و چاپلوسي بخواهد مدتي بيشتر در خارج از كشور خودش به سر ببره !! ببخشيد يه لحظه داغ كردم .. نمي دونم چرا الان به اين فصل رسيدم .. هنوز پرواز رو آغاز نكرده ام !! ولي خب چون يهو به ذهنم رسيد . از ترس اين كه نكنه يادم بره زودتر مطرح كردم . به هر حال رفتار زشت آن ها را در فواصل برنامه خواهم گفت . واقعآ طوري رفتار مي كردند انگار ما پسر خاله شهبانو فرح پهلوي هستيم .. اگه واقعآ خود پسر خاله ايشون مي امدند آن ها چه كار مي كردند ؟! تنها چيزي كه حالم رو به هم مي زد ، آدم فروشي و چاپلوسي آن ها بود .. بابا من صد ها بار به كشور هاي متعدد سفر كرده بودم .. و اغلب با بچه هاي سفارت برخورد داشتم .. ولي در آفريقا وضع واقعآ فرق مي كرد شايد براي اين كه آن ها جز فراموش شده ها بودند !!
خاطره اي از آيت الله مشگيني ....
مي دونم واقعآ تعجب كرديد .. حق داريد .. خواستم مثل گذشته بنويسم خاطره اند خاطره ! ولي گفتم غافل گيرتون كنم .. همين مسئله تشريفات و غذاي آن چناني من را ياد اين رژيم انداخت .. يك روز قرار بود آيت الله مشگيني رو به تبريز ببريم .. من اومدم عمليات ببينم كلاس پروازمون چيه ؟ تشريفاته يا خير ؟ ديدم يه پرواز معمولي است ! خب من هم چون دلم براي پذيرايي شاهانه ... ببخشيد درجه يك تنگ شده بود ، به كترينگ اطلاع دادم برامون غذاي تشريفاتي پيش بيني كنه .. اين گذشت و ما اون روز پرواز رفتيم .. و دلي از عزا به اسم حاج آقا در آورديم .. چند روز بعد از اين ماجرا ، خدا حفظ اش كنه جناب سرهنگ عبدالعلي زاده رئيس عمليات كه خودش از خلبانان بوئينگ بود من رو صدا زد و گفت فلاني چرا فلان روز سفارش غذاي وي آي پي دادي ؟ بهش گفتم خب .. حضرت آيت الله مشگيني تشريف اورده بودند .. گفت خب به تو چه ربطي داره ؟ اگه دلمون مي خواست خودمون بلد بوديم و سفارش مي داديم .. حالا مي دهم كل هزينه پذيرايي رو از حقوق ات كسر كنند . به ايشون گفتم من از خدا مي خواهم چنين كاري با بنده بكنيد .. چون هفته بعد مي رم در نماز جمعه اعلام مي كنم من براي يكي از مقامات سفارش غذا دادم ولي آن ها از حقوق من مستضعف كسر كرده اند !! و ياد آور شدم كه مطمئن باش ده برابرش رو از آن ها مي گيرم !!
پرواز به سمت بندر عباس ........
البته سرهنگ عبدالعلي زاده مي دونست من نه حزب الهي هستم .. نه اصولآ به اين مسايل كار دارم .. براي همين تعجب كرده بود .. و من هم خداييش براي خودمون اين كار رو كردم ولي به حساب آيت الله گذاشته شد . بگذريم ...دراون سال هم اين بابا كه از دربار امده بود كاره اي نبوده و فقط همان طور كه گفتم براي ديدن اسب و يابو با ما امده بود !! و خيلي هم منگل بود .. تا اون جا كلي سر به سرش گذاشتيم .. و اسرار دربار رو از زير زبونش بيرون كشيديم .. و تو گوشي تا اون جا حسابي خنديديم !! داخل پارانتز اشاره كنم اين كار ما هم به نشانه ضديت با رژيم نبود ! فقط طرف را دست انداخته بوديم همين .... اوايل انقلاب چند بار كه همه از مبارزات خويش حرف مي زدند ما هم به شوخي مي گفتيم بريم و بگيم ما هم انقلابي بوده و اسرار دربار رو از زبان آن ها بيرون كشيديم و ... چهار تا هم بگذاريم روش !! واي كه چقدر بي راهه و جاده خاكي مي رم !! به هر حال باك هاي قارقارك بي سرزبون مون رو تا خرخره پر از بنزين كرده و به همراه عاليجناب مشنگ راه افتاديم .. طبق معمول تو خاك كشور عزيز خودمون از روي اصفهان گذشته به شيراز و سپس بندر عباس پرواز كرديم .. از اون جايي كه هوا روي منطقه پورت سودان و كلآ تمام فراز درياي سرخ ابري و خراب بود ، طبق هماهنگي با پست فرماندهي و عمليات پايگاه در بندرعباس فرود آمده و سر باك ها مون رو دو باره پر كرديم ...
سلام خیلی جالب بود.
فقط اگه دوستان در مورد مدیکال بیمارستان بعثت اطلاعاتی دارن ذکر کنن.
خدانگهدار.
پاسخ
سامان عزيزم ... من از ديروز خيلي درگير بودم ... فردا به آقاي بيات زنگ مي زنم تا اين كامنت را پاسخ بده
اميدوارم مشكلت حل بشه
درود بر کاپیتان مدرسی
ماموریت افریقا واقعا جالب وجذاب بود وبعضی پاراگرافها واقعا خنده دار بودند.موضوع دختره که از همه باحالتر بود.
جناب مدرسی سوالی داشتم
آیا آکادمی که شما چند ماه پیش از تاسیس آن نوشته بودید راه اندازی شد؟
لطفا مرا در جریان این آکادمی قرار دهید.
با تشکر
احسان عزيزم .. خوشحالم كه مطلب فوق نظرت رو جلب كرده است . راستش را بخواهي ار آن جا كه اغلب اين ماجرا روي دختره سياه پوست مي چرخيد .. من نتوانستم به حرمت خانواده ها روي آن مانور بدهم ... چون در آن زمان معيار ارزش ها با حالا فرق داشت .. و مسايلي كه آن موقع ارزش به حساب مي آمد ، در حال حاضر ضد ارزش محسوب مي شود . بنابراين خيلي گذرا از آن عبور كردم ... احسان جان در مورد آكادمي حتمآ خبرت مي دهم .. و در سايت گزارش افتتاح آن را درج خواهم كرد
خیلی خیلی خیلی عمو بهروز بی وفایی هیچ یک از حرفهای منو چاپ نکردی ودیگر اینکه چند وقته نیستی
پاسخ
نعمت جان از اين كه بي وفايم .. حق را به شما مي دهم .
ولي من الان در شرايط خيلي حادي به سر مي برم .. دعا كن مشكلات من برطرف بشه ... ديگه بيشتر در خدمت دوستان خواهم بود
خب من همه فرمايشات شما را دربست پذيرفتم حالا شما به من بگو كدام حرف هاي شما را درج نكردم ؟ در مورد كم پيدا بودن من ... يكي به خاطر كار فرهنگي برژزرگي را آغاز كرده ام كه تا پايان اين هفته پايان مي پذيرد ..
دوم در به در به دنبال منزل هستيم ..و سوم داستان هاي ديگر
سلام
بابا عمو جان کجایی؟
یک هفتس اومدم هر چی به موبالت زنگ می زنم میگه SWITH OFF
بگو چه طوری ببینمت یا بات صحبت کنم خیلی حرف دارم.
بای بایییییییییی
پاسخ
پيمان عزيزم .. از اين كه به ايران تشريف آوردي خيلي خوشحالم
واقعآ وقتي شنيدم بعد از سال ها دوري از وطن بالاخره به خاك كشور خودت قدم گذاشتي ، واقعآ شادم كردي
حتمآ منتظر قرار ملاقات هستم
عمو سلام
مطلبو هنوز نخوندم
ولي در مورد تصاوير گرافيكي فقط يه چيز مي گم، حال كردم. مخصوصاً با اونكه نوشته بوديد روايت عشق در قبيله، با اين همه گرفتاري، چه قدر وقت گذاشتيد براي اين تصاوير؟ باز هم ممنون
يا علي
پاسخ
امير جان خيلي خوشحالم كه يك نفر كارشناس كارهاي گرافيكي ام رو تآئيد مي كند .. و اين چيزي نيست جز لطف خداوند و عشق و علاقه اي كه به خوانندگان عزيزم دارم .
امير عزيز .. در طول تاريخ تنها آثاري ماندگار شده يا مورد توجه قرار گرفته است كه مولف يا سازنده آن با عشق و ايمان كار كرده باشد . اين مطلب را من از خودم نمي گويم .. در جايي خواندم يكي از دلايل ماندگاري آثاري چون 3 3 پل اصفهان ، يا فلان تابلوي نقاشي ، فقط و فقط به اين دليل است كه سازندگان آن با عشق و علاقه آن را به وجود آوردند .. و من فكر مي كنم اين مسئله در مورد سايت من صدق مي كنه .. چون در هر شرايطي كه بودم ، سااعت هاي متمادي براي پيدا كردن يك قطعه عكس وقط گذاشته و ساعت ها براي تركيب آن وقت صرف كرده و معمولآ يك شب تا صبح فقط براي تصاوير وقت مي گذارم ... يك شب هم طول مي كشد كه آن را مي نويسم .. خب اگه عشق تآثير داشته باشد ، در مورد من واقعآ صدق مي كند ..
و در هر شرايطي ارتباط با شما دوستان را ارج مي نهم
سلام بهروز خان عزیز
خاطرات شیرینتان بسیار عالی بود خستگی هایم در رفت.
دستتان درد نکند بیچاره هرکولس های ما توی این چند ساله پرواز خارجه نرفتن فکرش را میکنم هر کدام از اینها کجا ها رفته اند خیلی برایم جذاب و شیرین هست.
واقعا امیدوارم این هرکولس های باقیمانده تا عمر دارند زنده باشند
واسکادران که امیدوارم خدا برای شما و من حفظشان کند.
یک رفیقی دارم این آقا از شکوه و جلال هرکولسهای ایرانی وقتی که به فرودگاه شیفول آمستردام وارد میشدند تعریف میکرد و میگفت این هرکولسها تازه تحویل نیروی هوایی شاهنشاهی ایران شده بودند و برای کارکنان این فرودگاه خیلی اجر و قرب داشتند ما هم با اشتیاق از اینها اسلاید تهیه میکردیم میگفت شکوه و عظمت این هرکولسها پیش از انقلاب خیلی بالا بود در صورتی که پس از انقلاب حتی 747 های نهاجا وارد این فرودگاه میشدند هیچ کس اونها را تحویل نمیگرفت هیچ کس برای خدمهء ایرانی اون ارزش قبل را قایل نمیشد.
البته این سخنان را رفیقم گفته بود از زبون خودشون.
موفق باشید خدانگهدار
پاسخ
دوست عزيزم .. خيلي خوشحالم كه خاطراتم باعث رفع خستگي شما دوست عزيز شده است .. اين باعث افتخار من است
بابك جان در يكي از كامنت ها توضيح دادم كه من دچار خود سانسوري فراواني شدم .. چون بيشتر ماجرا ها در آن سفر بر روي آن دختر سياه پوست وحشي و عكس العمل هاي او دور مي زد .. عشق آتشين او به من ، اهدا استخوان هاي سر گوريل و دندان گرگ و نهنگ و پاي ملخ و كله مورچه و .... بخشي از مايملك با ارزش او محسوب مي شدند كه به من هديده داده بود .. با امدن فيروز ماجرا خيلي كمدي و حتي تراژدي شده بود .. بچه ها تيرش كردند تا با من بيايد و چون من گفتم نمي شود ، من را تهديد كرد .. حتي سه روز در حد زنداني در كمپ وحشي ها بودم .. ولي خوشحال بودم من را كباب نمي كنند ! چون به هر كسي هديه بدهند ، يعني تامين جاني داره .. دست آخر به چه سياه بازي از چنگ او فرار كردم .. فيروز كه آمد دوباره او را تير كرد .. آن ها براي خنده و شادي خود من و او را دست انداخته بودند
با عرض سلام و خدا قوت !
بسيار دلنشين و زيبا بيان كرديد جناب كاپيتان مدرسي عزيز.
براتون آرزوي سلامت و شادماني دارم.
پاسخ
سعيد عزيز و نازنين
از لطف شما ممنونم عزيزم
موفق و سربلند باشي
سلام خدمت آقا بهروز خوش تيپ.اميدوارم خوب باشيد.چرا آخه اينقدر دير به دير مي نويسيد؟من كه با نوشته هاتون خيلي حال مي كنم.اون عكس سياه سفيد كوچك هم تائيدي بر همان قضيه اصل خوش تيپي و اينها مي باشد.
ارادتمند شما
پاسخ
رضا جان خوش تيپ عزيزم
از اين كه به ياد حقير هستي واقعآ ممنونت هستم
رضا جان علت دير آپ شدن موقتي است .. من در شرايط فكري مناسبي نيستم
مشكل جستجوي مسكن ... نگارش يك كار فرهنگي خيلي با ارزش ، و مشكلات خانوادگي سبب اين همه بي انظباتي من شده است .. اميدوارم همه چيز روي غلطك افتد
موفق باشي عزيزم .. مخلص تمام بچه آباداني هاي با مرام و خوش تيپ هستم
سلام خدمت سرباز وطن
در قسمت نظرات در قسمتی که نوشتید پرواز به سمت بندر عباس
اون سال هم اون بابا کاره ای نبود. قبل از آن جمله ای در باره آیت الله نوشتید که ممکن است خواننده فکر کندمنظور آیت الله است.
خواهشمندم که برای آن که مشکلی ایجاد نشود آن را اصلاح کنید
پاسخ
پسر عزيزم .. با تشكر از دقت نظر شما كه هميشه بر بنده منت گذاشته و حواست است
نادر جان راستش من احساس كردم يك مقدار مطلب بيش از اندازه زياد و از موضوع خارج شده .. بنابراين چهار پاراگراف ان را حذف كردم .. ولي وقتي كه مي خواستم كل مطلب را آپ كنم .. حيف ام آمد و تصميم گرفتم بخش كركري را به پاراگراف هاي اصلي اضافه كنم و باقيمانده را در بخش كامنت ها بگذارم .. به همين دليل اين پس و پيشي باعث اين ناهنجاري شده است . خوب شد به موقع تذكر دادي الان اصلاح مي كنم
يك بار ديگه به خاطر اين محبت و دقت نظر هاي به جاي شما تشكر كرده و دست گرم شما را از راه دور مي بوسم
سلام سرهنگ عزيزم
حال خوبه
چي كارا مي كني
سرهنگ نفسم بند اومد تا ته تونستم بخونم
نه كه اخر شب هم خوندمش
ديگه خون به مغزم نرسيد
اگر مطلب جالب نبود بارها خوابيده
بودم بينش
دست شما از بابت اين مطلب جالب درد نكنه
در اخر سرهنگ چه شاهنشاهي باشي
چه جمهوري اسلاميي
مهم اينه كه من يكي از صميم قلب دوست دارم
موفق و پيروز باشيد
پاسخ
ممد جان عزيزم .. منو ببخش كه باعث بي خوابي شما شدم
ممد جام باور كن شاه خيلي وقته مرده .. اگه عشقي هم داشتيم ، مربوط به آن زمان بود ... ولي بعد از مرگ او سرمون رو انداختيم پائين و به وطنم خدمت كردم .. از اون جا كه از مرده پرستي خوشم نمي آيد ، ديگه حتي يادي هم از گذشته ، چه خوب و چه بد نمي كنم ..
به قول قديمي ها كه به نو عروس ها سفارش مي كردند ... ما هم با لباس پرواز اين رژيم اسلامي رو تحويل گرفتيم .. و با كفن خودمون هم تحويل اش مي دهيم .. و براي خفظ استقلال كشور از ذره اي دفاع باز نخواهم ايستاد
من مخلص شما دوست عزيزم هستم .. من هم عاشقانه دوستان عزيز و با مرام سايت رو دوست دارم
فداي همه شما عزيزان بشم
سلام عمو
من يه پست جديد گذاشتم
چند تا عكس از يه بنز مدل 54 اگه تونستيد ببينيد
يا علي
پاسخ
چشم امير جان الان مي روم نگاه مي كنم .. خسته نباشي
سلام و عرض ادب
آقاي مدرسي ممنون از خاطره زيبايي كه گفتين باور كنيد حسابي لذت بردم
از همه مهمتر توضيحاتي كه لابلاي خاطراتتون ميگين رو خيلي دوست دارم به قول خودتون همون جاده خاكي زدن ها رو
معمولا اهل موسيقي آدمهاي لطيف و خوش تيپي هستن حالا اين دختر خانم هم حتما دليلي داشته كه از بين مهمون هاي هنرمندشون شماخوشش اومده
اگر تونستيد يه عكس از دوراني كه مثل حالا جوون بودين رو توي سايت بگذاريد كه ما هم ببينمتون
يه مقايسه هم بكنيم با خودمون بد نيست
با احترام
پاسخ
مهدي جان عزيزم ... شما واقعآ به بنده لطف داريد .. راستش من هم دلم به همين تعريف هاي شما عزيزان خوش است .. و به نوعي برام ايجاد تعهد مي كنه ... در مورد عكس جواني هم چشم .. حتمآ اين كار را انجام خواهم داد
سلام آقا بهروز ، اين دومين بار است كه سعادت اين را داشتم كه در اينجا كامنت بگذارم ، من از همراه اول كه مبلغ اس ام اس هاي لاتين را گران كرده است چيزي فهميدم و آن اين است شما اول و آخر پيغام خود را با حرف فارسي آغاز و به پايان برسانيد ، فقط بين اين دو كلمه فارسي تايپ كنيد . اينگونه همراه اول اس ام اس را از نو ع فارسي محاسبه مي كند.
مي خواستم در صورت امكان اين ترفند را به ديگران انعكاس دهيد.
از وب لاگ من نيز مي توانيد استفاده كنيد در مورد اين مطلب.
http://blog.360.yahoo.com/blog-skAevEkpKZnYyXLJ8d0atHPPrFJ8?p=280
و يا www.Myy360.com
ممنون هستم
خدانگدار
پاسخ
نريمان جان
عزيزم .. با شرمندگي اعلام مي كنم .. همان گونه كه مي داني انتشار و آموزش تقلب جرم محسوب مي شود .. و خيلي راحت به دليل همين عمل ، هم سايت من را مي بندند و هم به عنوان يك متقلب از من شكايت مي كنند . اجازه بده خودم امشب سر فرصت آن را بررسي كنم .. اگه ديدم راهي داشت به روي چشمم . لطفآ از من دلخور نشو پسرم .. شايد برات يك كاري كردم
"Life is a grindstone, and whether it grinds
you down or polishes you up is for you and
you alone to decide."
***
only oldpilot.ir
***
پاسخ
سامان عزيزم .. واقعآ حرف عميق و پر معني گفتي .. اي كاش مي نوشتي اين كلمه قصار ار چه كسي است ؟
"Every negative event contains within it the seed of an equal or greater benefit"
پاسخ
سامان جان .. بله .. درست مي فرمايي .. يا در زبان خودمون هم داريم كه هر شكست مقدمه يك پيروزي است
از شما بايت اين كامنت هاي زيبا متشكرم
salam agha
be shoma email zadam javab nagereftam az australia
mitoonid email yahoo bedid ya, hanooz gmail moshkel dare?
پاسخ
اشكان جان عزيزم ... شما با همين جي ميل بفرست .. الان مدتي است مشكل برطرف شده .. من تا ديروز اي ميلي نداشتم كه بي پاسخ گذاشته باشم .. شايد اشتباهي جاي ديگري رفته .. دوباره بنويس امشب جواب خواهم داد
از شما هم عذر خواهي مي كنم .. راستش تمام تلاش من اين است كه هيچ اي ميل و يا كامنتي را بي پاسخ نگذارم
ما شرایط اون موقع رو درک می کنیم، قسمت های سانسور شده رو هم بنویسید.
پاسخ
سياوش جان .. چشم .. من همان طور كه در مطلب اشاره كردم ، بزودي در يك پست جداگانه به خاطرات و جزئيات اين سفر خواهم پرداخت
سلام جناب مدرسي
بايد عرض كنم نوشته هاتون به واقع به دل مي شينه و حقيقتاً هر روز به وبلاگ و سايتتون سر مي زنم، هنوز دارم نوشته هاي قديم رو مي خونم!
به حرف و انتقادات بي منطق توجه نكنيد! اين موضوع كه شما بي طرف هستيد براي من يكي اثبات شده است و از روي نوشته هاي شما ميشه اينرو كاملاً فهميد، اما اگر بعضي ها نمي خوان بفهمن، مشكل خودشونه ... !!!
احتمالاً شما از همكاران آن زمان (دهه 50) در نيروي هوايي كسي به اسم نصراله حاجي اوغلي مي شناسيد ؟؟؟ يقيناً از هم دوره هاي شما نيست اما گفتم بپرسم شايد بشناسيد ... !؟
اميدوارم هميشه شاد و سلامت باشيد.
هميشه منتظر نوشته هاي جديدتون هستم.
پاسخ
محسن عزيزم واقعآ خوشحالم كه دست نوشته هاي من به دل بزرگواراني چون شما مي نشيند ... محسن جان اي كاش فرصت داشتم يا تآمين بودم يا حد اقل اين همه فشار زندگي رويم نبود ... آن گاه با خيالي آسوده هر روز يك پست تقديم خوانندگان محترم مي كردم .. ولي فعلآ به هفته اي يك يا دو پست اكتفا مي كنم
در مورد بي طرفي واقعآ من تمام ماجراها را صادقانه مي نويسم .. و ديگه بستگي به وجدان خود خوانندگان داره .. به هر حال از محبت شما واقعآ سپاسگزارم
سلام جناب مدرسي
از برنامه گرده همايي چه خبر؟
پاسخ
دوست عزيز .. من مدتي است كه از آقاي بيات خبر ندارم .. او قبلآ گفته بود دوازدهم تير ماه در مركز نمايشگاه ها دائمي هوايي مقابل پارك ارم را هماهنگ كرده .. ببينم آيا به قوت خود است يا خير ؟
حتمآ خبر خواهم داد
عمو مدرسی عزیزم
واقعا این پستتون محشر بود. دستتون درد نکنه. همه میدونیم که چقدر این روزها گرفتارید و مشغله دارید و با اینهمه اینقدر وقت میذارید برای نوشتن و مهمتر از همه برای تصویرهای پستتون که این بار هم مثل همیشه خیلی زیبا و جالب بودند.عمو جونم باز هم از خاطرات آفریقا بنویسید. راستی عمو جونم فکر کنم جایی تو دنیا نمونده که شما نرفته باشید نه؟!!!
دیگه اینکه خیلی نگران جریان کار خونه تون هستم. دیروز داشتم با نیلوفر صحبت میکردم. گفت بهتون زنگ میزنه تا ببینه کار خونه به کجا کشید. نمیدونم تونسته باهاتون تماس بگیره یا نه!
دیگه اینکه می خواستم از آقای صادقی تشکر کنم به خاطر پستاشون در مورد سابورو ساکائی. کتاب رزم هوایی که خاطرات ایشون هستش اولین کتابی بود که من در زمینه پرواز و هواپیما خوندم. در حقیقت بانی و باعث آشنایی من با پرواز و اینهمه اتفاقهای بعد از اون (خودتون میدونید کدوم اتفاقهارو میگم!!) این کتاب بوده. شاید باور نکنید اما وقتی خبر مرگش رو در اینترنت دیدم گریه کردم!! ایشون خیلی مرد بزرگی بودند. ممنون آقای صادقی!!
پاسخ
دامون عزيزم .. خيلي خوشحالم كه از اين مطلب خوشت آمده است .. باور مي كني دخترم .. خيلي سعي كردم با سانسور زياد لطمه به روند ماجرا نزنم .. آخه اصل قضيه عشق ان دختر به من بود .. وقتي به اون مرحله رسيدم .. ديدم اي دل غافل نمي شه بيان كرد !! همان طور كه مي دوني من به صورت قدم به قدم فكر مي كنم و مطلب را مي نويسم .. و واقعآ دچار مشكل شده بودم .. خيلي وقت بود اين مطلب را تقريبآ آماده كرده بودم .. ولي نمي توانستم خاطرات و جزئيات قبيله رو بنويسم .. اگه از قبل فكر اين بخش از خاطرات را كرده بودم ، هرگز نمي نوشتم ! به همين دليل و دلايلي كه خودت مي دوني چند روزي نيمه تمام روي دستم مانده بود .. كه عاقبت با تفكر زياد يا بهتره بگم خود سانسوري فراوان به اين شكل به پايان رساندم ... دامون جان از آن جا كه من هيچ جيزي را تا اين لحظه از خوانندگانم پنهان نكرده ام و همه واقعيت ها رو نوشتم .. در باره يك هفته اقامت ام در قبيله واقعآ عذر خواهي مي كنم .. بيان آن با ارزش هاي حاكم مغايرت داره ... البته من كار يا عمل خلاف شرعي انجام ندادم .. ولي چيزهايي كه ديدم را نمي توانم بگم ..
دختر عزيزم .. نيلوفر جان ديشب به من زنگ زد .. بهش گفتم هنوز خانه پيدا نكرديم .. قرار شد باز هم تلاش خود را آغاز نمايد ... در مورد آن مسايلي كه گفتم ، فعلآ برطرف شده .. ناراحت نباش عزيزم
اما در باره آقاي عليرضا صادقي .. باور مي كني چند پست است كه سعي دارم به نحو مقتضي از ايشون تشكر كنم ولي يادم مي رود ؟ اين پسر خوبم واقعآ بدون هيچ چشمداشتي براي خوانندگان اين سايت زحمت مي كشه .. و من شرمسار محبت هاي او هستم
به حسين جون سلام مرا برسون
تا بعد
سلام
تماس بگیرید با همشون
1-همت غرب_شاهین شمالی،75 متر 2خوابه،4 سال ساخت،ام دی اف،6م+430
شماره:44427393 به نام راد
2-سه راه طالقانی خواجه نصیر غربی،72 متر 2 خوابه،ط 3،باز سازی شده،6م+400
شماره:77502754 مسکن پرویز
3-یادگار_طوس_هاشمی،40 و 70 متر 1 و2 خوابه،تکواحدی،ط 2 و 4
شماره:66834964_66365107
4-خوش_مرتضوی،(سکن آزاد 2)،75 متر 2 خوابه نوساز با پارکینگ،45 و 50 و60 متر 1 خوابه
شماره:66890939و09126944077
5-منطقه نیروهوایی(سپید اسکان)،50 متر،1 خوابه_100 متر 2خوابه،با امکانات تخلیه،5م+350 و10 م+400
شماره:77475251 و77482600
6-کاشانی شاهین جنوبی،60 متر 2 خوابه ،کم واحد با کلیه امکانات،رهن واجاره
سماره:44122259 الی 60 به نام پژمان
7-اسکندری_بوستان،70 متر 2 خوابه،خوش نقشه،ط 4،انباری،5م +350
شماره:66387400و09125125250
8-شهرزیبا،60 متر 2خوابه،نوساز با تمام امکانات،15م +180
شماره:44173181 الی 3 مسکن حمید
9-شاهین شمالی،بی واسطه،60 متر 2 خوابه،با کلیه امکانات،4م+400
شماره:09121460582_22905192
10-اشرفی نیایش،60 متر 2 خوابه،بدون مالک،با انباری و پارکینگ
شماره:44457757 به نام احمدی
11-فردوس_سازمان برنامه،61 متر2خوابه،پارکینگ،نور،چشم انداز،ط 4،بیواسطه
شماره:77222209 و 44124823
12-میدان سپاه،70 متر2خوابه،ط 6،1م+400،قابل تبدیل
شماره:88839657 و 09352501025
13-سردار جنگل،بالای نیایش،67 متر،2 خوابه،بالکن،1 سال ساخت
شماره:44871846 و 09329234997
14-شمال اشرفی،70 متر 2خوابه،تکواحدی،خوش نقشه،در محله ی آرام
شماره:44406494 و 09192306860
15-بلوار فردوس_بهار جنوبی،60 تا 70 متر ،1 و2 خوابه،رهن واجاره
شماره:44145876 املاک دهقان
16-بلوار فردوس_سازمان برنامه،70 متر2خوابه،پارکینگ و انباری،رهن واجاره
شماره:44004970 و09123885510 به نام حقیقت
17-بهترین نقطه جنت آباد،3 واحد،68 متری 2 خوابه،شیک،با امکانات،رهن واجاره،بیواسطه
شماره:44422020 و 09123897416
18-اشرفی اصفهانی_با هنر،64 متر 2 خوابه،پارکینگ،انباری،تراس،کف سرامیک
شماره:88776971 و 09123070709
19-ترکمنستان_ملک،60 و 80 متر 2خوابه،فول امکانات،رهن واجاره،خوش نقشه
شماره:77529292 به نام کاظمی
20-بلوار فردوس_بهار جنوبی،70 متر 2 خوابه،فوق العاده شیک،با کلیه امکانات
شماره:44400666 و 09122935835 به نام حمید
21-انتهای بلوار فردوس_بهار شمالی،50 متر و 70 متر،1و 2 خوابه،1 ساله،کلیه امکانات،رهن یا رهن واجاره
شماره:22368961 مسکن مادر
22-ایرانپارس_شقایق،63 متر،2 خوابه،ط 2،پارکینگ وانباری،
شماره:44813434 و 09121350076
23-فاطمی،بهترین فرعی،65 متر 2خوابه،تکواحدی،شیک
شماره:88956700 و 09194014459 به نام پیام
24-بهار شمالی،70 متر،2خوابه،پارکینگ،انباری،تخلیه
شماره:88833031
25-تهرانپارس،70 متر 2خوابه،با تمام امکانات،رهن واجاره،7م+400و6م+430
شماره:22861206 و 09123572513
26-صادقیه_فردوس_مترو،60 تا 85 متری،با امکانات،رهن یا رهن واجاره(املاک)
شماره:44054720 و 09121391487
27-بلوار فردوس_پروانه جنوبی،70 متر 2 خوابه،ط 2،با کلیه امکانات،رهن واجاره
شماره:44649155 و 44172395
28-پونک_شهرک نفت،76 متر با پارکینگ وانباری،7م+420،اجاره
شماره:55649662 و 09121765079
29-پونک_فکوری،75 متر 2خوابه،ط 4،با پارکینگ وانباری و تخلیه،بی مالک،5م+420
شماره:44241950 الی 1 به نام لاهوتی
30-شریعتی_بهار شیراز،80 متر 2خوابه،ط 1،پارکینگ وانباری،
شماره:77501472 و 09126439959 به نام عباسی
31-فاطمی_امیرآباد_بلوار کشاورز،50 الی 90 متری،1 و2 خوابه
شماره:88956700 به نام دیبا
32-اشرفی_برج مخابرات،78 متر،ط 6،با کلیه امکانات
شماره:44457757 به نام گنجی
33-شریعتی_بهار شیراز،70 و 75 متری،2 خوابه،تخلیه
شماره:77535143 مسکن کلون
34-فردوسی شمالی،بدون واسطه،80 متر ،ط 4، با آسانسور،فنکوءل،آیفون تصویری،5م+500
شماره:66703231
35-تهرانپارس_بر وفادار شرقی،75 متر 2 خوابه،شیک،8م+300
شماره:77380753 مسکن فرهنگ
36-بلوار ابوذر،پل چهارم،78 متر 2 خوابه،پارکینگ،ط3،تکواحدی،جهت 3 نفر
شماره:88769938 و 09125218086
37-حبیب الهی،75 متر نوساز،ط4،با کلیه امکانات،5م+600 یا تبدیل
شماره:66500324
38-امیر آباد_فاطمی_جمالزاده،بهترینهای 2 خوابه را از ما بخواهید
شماره:88963957 و 09121790071 به نام حمید
39-شهرآرا،75 متر 2 خوابه،رهن و اجاره
شماره:88272715 الی 6 مسکن ایفل
40-ساقدوش،75 متر ،2 خوابه،بیواسطه
شماره:22578698 و 09357697360 از ساعت 16 الی 21
41-صادقیه_کاشانی_فردوس_جنت آباد_اشرفی_پونک،60 ،70 ،80 و 90 متر
شماره:44009266 شبکه صادقیه
42-سهروردی_مطهری،85 متر 2خوابهف7 سالهفکلیه امکاناتفبدون مالک
شماره:88740874 مسکن رایزن
43-ستارخان_پاک شمالی،80 و 85 و95 متر،2 خوابه،ط1و 2 و3،
20م+300 و 10م+500 و 5م+650
شماره:88287273 مسکن آریا
44-ستارخان_شهر آرا،82 متر 2 خوابه،نوساز،رهن،90 متر 2خوابه نوساز،رهن واجاره
شماره:66908977 الی 8 املاک شهر آرا
45-گاندی،95 متر 2 خوابه،135 متر 3 خوابه
شماره:88660006 و 09125279814 به نام لطیفی
46-سهروردی شمالی،100 متر 2 خوابهفط 1،با کلیه امکانات رفاهی
شماره:88760074
47-سهروردی شمالی،100 تا 125 متر،2و3 خوابه،بدون مالک،رهن واجاره
شماره:09121079074 به نام رسولی
48-بلوار تعاون_اندیشه شمالی،100 متر،2 خوابه، فول امکانات
شماره:44103016 و 44106506 به نام غلامی
49-توانیر_رستگاران،95 متر 2خوابه،
شماره:88090147
50-بلوار فردوس_بهار شمالی،100 متر 2 خوابه،با کلیه امکانات،رهن واجاره
شماره:09121941851
51-سید خندان،100 متر 2 خوابه، با پارکینگ وانباری،15 ساله،بازسازی شده
شماره:22859797 و 09126778082 به نام مهرداد
52-سید خندان_دبستان،100 متر 2خوابه،با کلیه امکانات،
شماره:09121143435 خانم عظیمی
53-فاطمی،75 متر و 100 متر،1 و2 خوابه،فقط مبله
شماره:88100100 و 09329120058 خانم ستایش
54-توانیر،95 متر،2 خوابه،با کلیه امکانات،
شماره:88660006 و 09124433216 به نام آموزگار
55-دیباجی،92 متر 2 خوابه،شیک و خوش نقشه،2 سال ساخت با تملم امکانات
شماره:22809494
56-وحدت اسلامی_طبرستان،105 متر 2خوابه،تکواحدی،نوساز،بیواسطه
شماره:55816047 و 09329086116
57-کاشانی_سازمان برنامه،80 تا 110 متر ،با کلیه امکانات،
شماره:44115940 و 09353594701 به نام عرفان
58-بزرگراه کردستان،110 متر 2 خوابه،با کلیه امکانات،
شماره:88013259 و 0912135261
59_میرزای شیرازی شمالی،بدون واسطه،2 خوابه،110 متر با شوفاژ و تلفن،ط3،تکواحدی،روکار رومی،بنا 12 ساله،2 میلیون ودیعه+700
شماره:88721465
60-ولیعصر_میرزای شیرازی،110 متر،تکواحدی،ط4_2م+750
شماره:88513227 و 09355744380 به نام کوروش
61-ستار خان_مرزداران،آپارتمانهای 1و2و3 خوابه،مسکونی،اداری،رهن واجاره
شماره:66525352
خط ویژه:10
62-ستارخان_پاک شمالی،110 و120 متری،2خوابه،ط1 و2 ،10م+650 و 5م+650
شماره:88259697 مسکن آریا
63-شریعتی_یهار_باغ صبا،90 و120 متری،2 و3 خوابه،رهن واجاره،
شماره:77529292 به نام خلیلی
64-بلوار فردوس_ابراهیمی شمالی،120 متر 2خوابه،بسیار بسیار لوکس،با تمام امکانات،رهن واجاره
شماره:44078015 مسکن ابراهیمی
65-ایت....کاشانی_بهنام،113 متر،2خوابه،ط4،با کلیه امکانات،رهن واجاره
شماره:66524961 و 09354066637
پاسخ
دختر عزيزم .. خيلي ممنون
همين الان تماس مي گيرم
دعا كن تا فردا پيدا بشه
شما چرا كتاب خاطراتتان را نمي نويسيد ؟اصلا چرا تابحال دستنوشته هاي روزانه نداشتيد حيفه...
پاسخ
مازيار جان اون زمان اگر آينده نگر بودم و مشاهداتم را يادداشت مي كردم ، الان به عنوان يك گنج ارزش داشت ... الان هم اگر كمي از دغدغه هايم كاسته شود .. و نگراني نداشته باشم خيلي راحت مي توانم تمام اتفاقات و نبرد هوايي رو بنويسم .. راستش رو بخواهي ديروز ملاقاتي با دبير فرهيخته و با دانش سايت خبري عصر ايران داشتم .. ايشان به مطلب خوبي اشاره فرمودند .. كه تمام ماجراهاي جنگ هشت ساله و قهرماني هاي سپاه و بسيج و ارتشي ها كه بر روي زمين صورت گرفته ، به نحو مقتضي منتشر شده است .. ولي ما در مورد قهرماني ها و دلاوري هاي هوايي هيچ مدرك مستند و مكتوبي نداريم .. و از من خواستند فكري در اين مورد كرده و وقايع آن ايام را به رشته تحرير در آورم .. و من قول دادم در حد توانم كمك كنم .. تا براي نسل هاي بعدي چيزي به يادگار بگذاريم
در مورد چاپ كتاب ، راستش من سرمايه ندارم .. هر كسي كه مايل باشه من حاضرم رايگان امتياز چاپ آن را تقديم اش كنم
البته تمام موارد خاطرات پروازي را در جايي گردآوري كرده و آماده است .. به اميد پيدا كردن ناشري كه آن را چاپ كند
با تشكر از شما دوست خوبم
سلام عمو
http://www.eram21.com/
http://www.raahehal.com/requirements/items/129.html
http://www.pasazh.ir/ads/fa/key/4693
http://www.iranmaskan.ir/?module=search&type=buying
اوليش خيلي عاليه، امتحان كنيد
يا علي
امير جان الهي فدات بشم واقعآ زحمت كشيدي .. راستش تصميم گرفتم صد تومان به مبلغ كرايه ااضافه كنم .. به عبارتي الان دنبال خانه دو خوابه با پاركينگ هفت ميليون پيش ، 400 تومان اجاره .. شايد حالا پيدا بشه
به هر حال با تشكر مجدد ، لطفآ دعا كنيد
با سلام
مطلب بسیار زیبایی بود
چند روز پیش در یه روزنامه خوندم که انگلیس در سال 2007 بزرگرترین صادرکننده سلاح در جهان بوده
میخواستم با توجه به اطلاعاتی که شما از مسائل نظامی دارید بپرسم که
چه چیزی باعث شده این کشور که مساحتش حتی از استان خراسان هم کوچکتره به اولین صادرکننده ی سلاح در این کره ی خاکی تبدیل بشه؟
با تشکر
پاسخ
هومن جان ... پسرم ..؟ باز سوال سياسي پرسيدي . قربونت برم من كه گفتم سياسي نيستم .. نكنه دوست داري با حرف هاي بي ربطي كه پاسخ سوالات شما را مي دهم ، سايت من را ببندند .. !!؟
و اما آن چه به ذهن ناقص من مي آيد اين است ... كشور انگليس از زمان هاي بسيار دور كشورشون از طريق سياست هاي ريا كارانه و به عبارتي رند بازي اداره شده و مي شود .. براي همين به آن ها لقب " روباه پير "داده اند .. خب بر اثر همين سياست هاي متجاوز گرانه خود و تفرقه و تبليغاتي كه در كشور هاي مختلف انجام مي دهد ، هميشه تنور جنگ و جنگ طلبي را در نزد دولت هاي بسياري افروخته و آن ها را ترغيب به خريد سلاح هاي توليد خويش مي نمايد ... از طرف ديگر با بالا بردن كيفيت سلاح هاي توليدي ، و توليد انبوه قيمت را تنزل داده و موزيانه توانسته با ترفندهاي سياستمدارانه خود رقباي تسليهاتي بين المللي را كنار بزند . البته همان طور كه گفتم اين نظر شخصي من است ولي من يادمه در بازديدي كه از يكي از كارخانه هاي اسلحه سازي آن در گذشته داشتم .. نوعي تپانچه و كلت و اسلحه كمري توليد مي كرد كه مرغوبيت آن جهاني بود .. دقيقآ يادم نيست نام تفنگ آيا وينچستر بود يا چيزي تو اين مايه ها .. و حتي مدل هاي قديمي آن را كلكسيونر ها مي خريدند ... يكي ديگر از راه هاي كسب در امد تسليحاتي در آن موقع كه من بازديد كرده بودم .. ساخت اسلحه هاي ويژه سفارشي و گرانقيمت بود كه به رهبران و رئساي جمهور كشور هاي مختلف يك دونه هديه مي داد و سپس سفارش ساخت و فروش تعداد بيشماري را آغاز مي كرد .. كه نمومه آن را بعد از سرنگوني صدام حسين در تلويزيون ديدم كه تپانچه دسته طلايي صدام به دست آمريكايي ها افتاده بود .. يا باز يادمه در سال هاي آخر رژيم پهلوي من يه پرواز به انگليس رفتم و از آن جا مقدار زيادي باتوم برقي كه تازه اختراع شد براي سركوب مبارزان به دولت ايران فروخته بود .. و اگه با اون وسيله يك نوازشي به كپل كسي آهسته مي خورد ، تقريبآ با شوكي كه وارد مي كرد ، آن قسمت از بدن لمس شده و حالت فلجي به خود مي گرفت .. من حتي يك دونه از آن باتوم ها را از آن ها هديه گرفتم و به عنوان يك وسيله دفاعي در ماشين ام سال ها داشتم .. تا اين كه وقتي سكته كردم .. نمي دونم كدام شير پاك خورده اي به همراه ضيط ماشين ، از داخل خودرو ام دزديدند ... البته قبل از ترك پايگاه سارق منازل سازماني شناسايي شد . و يادمه معلوم شد تمام سرقت هاي اتوموبيل هاي پايگاه كار فرزند سرايدار مسجد پايگاه بود .. ولي مي دانستم ديگه رنگ باطوم يادگاري خويش را نخواهم ديد
ببخشيد خيلي پاسخ شما طولاني شد .. اما فكر كنم بتوني نتيجه بگيري كه چه عواملي از قبيل نوع اوري و يا حضور در هر آشوب و فتنه اي ، باعث فروش بيشتر سلاح و صادرات ان شده است
ضمن عرض تشکر از خواننده مجترم "دامون" و آقای مدرسی عزیز!
البته خوشحال هستم که با این سایت آموزنده با طرفداران بسیار همکاری می کنم.مطلب "ساکایی" نیز مطلب جالبی است که بخاطر طولانی بودن در 5 قسمت ارائه میشود و بعد از آن انشاالله در مورد برخی تکخالهای آلمان نازی و صنایع هوایی آنها مطالبی خواهیم داشت.
Best wishes for every body
پاسخ
جناب آقاي عليرضا خان صادقي
پسر عزيزم واقعآ شما با صبوري و بزرگواري خودت ثابت كردي از ان دسته انسان هايي هستي كه هميشه در كارت جدي و منظم هستي .. و به قول معروف اهل هياهوي و حاشيه نيستي و در سكوت و آرامش مسئوليتي كه در قبال آن تعهد داري با كيفيت بالا ارائه مي دهي .. راستي علي جان ياد يك موضوعي افتادم بهتره الان به شما پيشنهاد كنم .. اگه در نشر و ترجمه مطالبي كه زحمت مي كشي ، تصاوير مناسبي پيدا نكردي ، مي تواني از گوگل پيدا كرده و در بين مطالبت قرار دهي .. براي آپلود هم لينك اش را در بخش تبليغات دايم قرار داده ام و نام آن پيك باران است كه با نام مركز آپلود عكس ايرانيان لينك آن را قرار داده ام .. در پايان من هم به سهم خودم از زحمات شما قلبآ تشكر و قدرداني مي كنم
سلام بهروز خان گل امروز خبر خوش دارم براتون خبر هرکولسی اول مژدگانی
اگر یادتان باشد 8553-5 مدتها گراند بود
امروز پس از ماهها اورهال در صها 553 برای تست پروازی به روی باند 29 چپ آمد که ناگهان دچار نقص شده و به رمپ سی 130 بازگشت.
مژدگونی این هست که این هرکولس مگر C-130E نیست و در سال 1357 خریداری نشد پس چرا هیچ Cell Nomber از اون در هیچ جا نیست هیچ کس اون را نمیداند حتی خلبانان خودش اصلا این گل پسر مخازن سوخت بیرونی اش را هم برداشته اند.
حکمت این هرکولس چی هست که من را گمراه کرده من هفت جد و آباد همهء هرکولس های نهاجا و خوفاش ها را میدانم به جز این 553 و تا حدودی 554 که داره تحقیقاتم کامل میشه.
اگرذ ممکنه یک راهنمایی بکنید که این هرکولس را بیشتر بشناسم واقعا گیج شده ام.
پاسخ
دوست عزيزم ... من هر وقت خبر تعمير هواپيماي سي - 130 را مي شنوم قلبآ خوشحال مي شوم .. و از شما هم واقعآ تشكر مي كنم كه خبر هاي خوش آيندي را به من مي فرماييد .
دوست نازنين ، من هم اصلآ متوجه نشدم چي به چي اشت !!؟ ضمن اين كه وقتي كامنتي در آن واژه گان فارسي و لاتين با هم نوشته شود ، همه چيز مثل افكار من به هم مي ريزه ... اما از شوخي گذشته من هم سر در نياوردم
با عرض سلام و تشکر مجدد!
اتفاقا برای عکسها از این روش هم استفاده میکنم.
در کامنتها چشمم به مطلبی خورد که راجب به انگلیس بود و اینکه چرا کشور به این کوچکی به اولین صادر کننده سلاح تبدیل شده است و مطلبی به ذهنم رسید که حیفم آمد نگویم.خواستم مطالعه کتابی به نام "جامعه شناسی نخبه کشی" را (نویسنده:علی رضاقلی با حدود 200 صفحه) به این خواننده عزیز و سایر علاقه مندان توصیه کنم.این کتاب به شرح و مقایسه کشورهای اروپایی و کشور ایران از قرن 16 تا بحال میپردازد و ضمن بیان بسیاری از واقعیتهای جامعه ما مشخص میکند که چرا ممالک کوچکی مثل انگلیس و آلمان و ژاپن به چنین جایگاهی رسیدند و ما و دیگران عقب ماندیم.احتمالا پس از مطالعه در ک میکنید که مقصر اصلی خودمان بودیم.
متشکرم
پاسخ
عليرضا جان .. خيلي ممنون از توضيحات شما .. راستش رو بخواهي خيلي به مغزم فشار اوردم نام اين كتاب را توصيه كنم .. البته سال هاي خيلي دور ، فكر مي كنم سال 63 -64 من كتابي در همين زمينه خواندم كه دقيقآ تمام اين مسايل را توضيح داده بود .. يك نكته جالب از آن كتاب .. مثلآ نوشته بود رئيس كارخانه تويوتا يا هوندا ... با دوچرخه از منزل به محل كارش مي آيد .. يا هيچ ارثيه براي پسرش نگذاشته است ... يا قزافي چي شد كه قزافي شد !!؟ و ماجراي او را از زماني كه ئانشجوي افسري در انگليس بوده را شرح داده .. يا سران دو مملكت يك روز قبل با هم در يك هواپيما نشسته بودند .. و فرداي آن جنگ بزرگي بين آن ها در مي گيرد ... !! من يه زماني خيلي كتاب مطالعه مي كردم .. ولي خب حالا هم آرزوي فرصت چنان روز هايي را مي كنم
سلام استاد مدرسی
خواست بگم که به درخواست شما دیگه سوال غیرفنی نمی پرسم...
اما چند سوال فنی داشتم و با توجه به شرایط شما عجله ای برای گرفتن پاسخ ندارم
لطفا هر زمان وقت داشتید پاسخ دهید
1:سی-130 هایی که شما خلبانی اونو به عهده داشتید دارای کامپیوتر بودند یا اصلا اون موقع کامپیوتری نبود
2:اگه 2تا از 4تا موتور سی-130 خاموش باشه میتونه از روی باند بلند بشه؟
3:اگه در هنگام پرواز هواپیمای دشمن به سی-130 حمله کنه آیا راهی برای نجات وجود داره؟
4:سیستم خلبان اوتوماتیک چطوری کار میکنه؟آیا باید یک نفر از قبل مسیر پرواز رو به اون بده؟
5:اگه هواپیما در جهت باد بلند بشه بهتره یا در خلاف جهت باد؟
6:زیر کاکپیت سی-130 چندتا پنجره است اونا مال چیه؟
7:در هنگام بلند شدن از زمین قسمت متحرک بال هواپیما بالا میره یا پایین؟
8:آیا چرخهای سی-130 باید پس از هر فرود تعویض بشه؟
9:آیا در ایران یا خارج از کشور خلبان زن برای هواپیماهای نظامی یا ترابری وجود داره؟
10:پرواز در مناطق بسیار سرد مشکله یا در مناطق بسیارگرم؟
***با تشکر بسیار زیاد به خاطر پاسخهای صادقانه ای که می دهید***
پاسخ
هومن جان من شوخي كردم .. هر سوالي پسرم دوست داري بپرس .. فوقش مواردي كه نمي دانم دوستان به كمك آمده و مثل كامنت قبلي كه جناب عليرضا صادقي مترجم محترم سايت آن را در پاسخ به شما نوشتند ، متوجه آن مي شوي
يا اگر سياسي بود ، محترمانه عذر خواهي خواهم كرد .. پس دليلي نداره شما پسر گلم سوالي را نپرسي ..
هومن جان در زمان ما هواپيما ها به آن صورت كه منظوز شماست نه .. ولي بخش زيادي از سيستم هاي ناوبري ما كامپيوتري بودند ... تازه به صورت پيشرفته ترش هم بعد ها تعدادي از هواپيماهاي ما به سيستم هاي كامپيوتري مجهز شدند كه به آن " آي . ان . اس " مي گفتند . يعني ابزار سيستم ناوبري .. كه خيلي عالي بود .. و راحت مسير را رديابي مي كرد .. و شما راحت به مقصد تان مي رساند . الان اكثر هواپيماهاي مسافربري به آن مجهز هستند .
سوال دوم .. حتي اگر يكي هم خاموش بشه .. قانونآ اجازه بلند شدن ندارد . بايد موتور مربوطه را تعمير كنند و دوباره پرواز كند ... ولي ما در زمان جنگ گاهي با سه موتور هم از زمين بلند مي شديم .. و آن تنها به دليل اضطراري زمان جنگ بود و دوم اين كه خلبان آن معلم هم بايد باشد تا اجازه بلند شدن با سه موتور را در مواقع اضطراري داشته باشد .. اما اگر همين جوري مي خواهي از نظر علمي بپرسي ؟پاسخت مثبت است به شرطي كه هواپيما سبك باشد و هر دو تا موتور از يك بال نباشند .. و خلبانش هم معلم باشد .. منظورم معلم خلبان باشه نه معلم اخلاق !! خب شوخي كردم
در پاسخ به سوال سوم شما بايد بگويم ... نه پسرم . هيچ راهي براي دفاع وجود نداره .. تنها راه آن فرار از دست دشمن است كه براي اغلب بچه هاي ما در زمان جنگ خيلي از اين موارد پيش آمده بود
سوال بعدي در باره خلبان اتوماتيك يا اتو پايلوت ... اين سيستم به ظاهر كوچك كه در كابين وجود دارد ، تقريبآ كار خلبان را انجام مي دهد .. و شما با برنامه اي كه مي دهي او با آن پيش مي رود .. اگر به دليل وزش شديد باد و تغيرات آن سبب انحراف جزيي هواپيما بشود ، خلبان در حالي كه استراحت مي كند ، مي تواند با دست زدن به دگمه هاي آن ، مسير را اصلاح نمايد .. ولي خيلي كم پيش مي امد كه خلبان اتوماتيك در انجام كنترل هواپيما به مشكلي بخوره ... فقط اگه هواي مسير توفاني يا ابري باشه ، خلبان از حالت اتوماتيك خارج كرده و خودش كنترل آن را به دست مي گيرد ... اما براي اين كه كاملآ متوجه باشي .. مسيري كه با سيستم آي ان اس به هواپيما داده مي شد .. در حالت خلبان اتوماتيك مستقيمآ تا قصد مي رفت .. حتي اگر بر اثر وزش شديد تند بادي قصد تغير مسير را داشته باشد .. زيرا خود سيستم آي ان اس ، اين تغيرات احتمالي را تصحيح مي نمود
سوال بعدي ......... تمام هواپيماها بايد در خلاف وزش باد بلند شده و فرود بيايند .. ولي در آسمان اگه باد از پشت بوزد ، خوبه چون باعث افزايش سرعت هواپيما مي شود ... براي مثال مسافري كه از تهران با يك نوع هواپيما به مشهد مسافرت مي كند و فرضآ يك ساعت پرواز آن ها به طول انجاميده .. در برگشت با همان هواپيما از مشهد به تهران ، يك ساعت و پانزده دقيقه خواهد شد .. چون باد معمولآ از غرب به شرق مي وزد .. و از تهران تا مشهد باد از پشت بوده ولي برگشت به تهران باد از روبرو بوده و سبب كاهش سرعت هواپيما مي شود . ولي در موقع نشستن باد اگه از پشت بتابه .. خب هواپيما ممكنه از باند خارج شه .. چون باد مخالف نداشته است
سوال ششم : من اولش متوجه سوال شما نشدم .. و فكر كردم مي پرسي چند تا پنجره داره ؟ ولي حالا اين گونه متوجه شدم آن پنجره هاي زير كاكپيت براي چه منظوري است ؟ هومن جان آن پنجره ها بعلاوه پنجره هايي در بالاي قسمت چرخ هاي عقب وجود دارند ، كه صرفآ براي بازديد چرخ هاست . گاهي پيش مي آيد سيستم نشان دهنده وضعيت قفل كردن چرخ ها خراب شده و يا چرخ هاي عقب باز نشده و قصد دارند با دست باز كنند ، آن پنجره ها براي مشاهده چرخ هاست .. ولي زير كاكپيت را متوجه نشدم .. ما زير كاكپيت پنجره اي نداريم .. !! لطفآ بار ديگر سوال خودت را بپرس شايد من درست متوجه نمي شوم شايد منظورت پنجره هاي پائيني كابين است ؟ من متآسفانه نمي دونم سخن از كدام پنجره است
و اما سوال هفت .. قسمت متحرك بال كه به آن فلاپ مي گويند ، حتمآ بايد پائين باشد .. اگر نه هواپيما در موقع بلند شدن كله مي كنه ... همين طور بايد قبل از فرود هم به تدريج آن را پائين آورد تا هواپيما راحت به زمين بنشيند
سوال هشت ... چرخ هاي هواپيما تا نخ نما نشده باشند ، تعويض نمي شوند .. قديم ها اگه تار نخي از چرخ مي زد بيرون سريع عوض مي كردند .. اما بعد از انقلاب بخشنامه كردند اتا چهار نخ هم بلامانع است . پس 1اسخ شما اين شد تا زماني كه چرخ سالم باشد تعويض نمي گردد .. اما ممكنه در باند هاي خاكي فرود بيايد كه بلافاصله آن را عوض مي كنند اگر مشاهده كردند نخ نما شده است .. ممكنه چند ماه هم عمر بكنه
سوال نه ... در زماني كه ما در آمريكا دوره مي ديديم تعداد زيادي دختر خانم با ما دوره مي ديدند . و حتي پرواز هم مي كردند .. ولي در ايران من نديدم .. به عبارت ديگر ، ما خلبان زن براي هواپيماي نظامي نداريم
و سوال اخر ... پرواز در مناطق سرد خيلي عالي است .. ولي در مناطق گرم خوب نيست .. اما فراموش نكن حتي هواپيما اگر بر فراز منطقه گرمي مثل بندرعباس يا كيش پرواز كنه .. حتي در فصل تابستان ، موقع نشستن تا مدت ها از زير بال آن قطرات آب مي چكد !! دليل اين امر اين است حتي در مناطق گرمسير چون ارتفاع پرواز بالاست ، هوا در ارتفاعات سرد است .. حتي ممكنه يخ بندان هم باشه .. بنابر اين وقتي روي زمين مي نشيند تا مدت هاي زيادي آب از زير بال ها مي چكد !!
خب اين هم از پرسش هاي متعدد شما كه به جز يكي ، بقيه را فكر مي كنم درست پاسخ دادم .. اين اگر و اما ها رو هم براي آن مي گويم كه شايد به خاطر گيجي و گذشت زمان آن خرده دانش فني ما هم نم كشيده باشد
موفق و سلامت باشي پسر خوبم
سلام عمو جان
من قبلا یه سئوال راجب بیسیم پرسیدم
((( از طريق سيستم وي . اچ . اف با عمليات پايگاه تماس گرفتيم و مشكل هواپيما رو گفته و از ان ها تقاضاي متخصص نموديم )))چطور امکان دارد؟؟؟؟
پاسخ
محمد جان .. در زمان هاي قديم .. از فواصل دور نمي شد از طريق سيستم وي اچ اف مسافت هاي خيلي دور را گرفت .. اما در همون سال هايي كه من در عمليات بودم ، دستگاه خيلي پيشرفته اي را خريداري كردند كه هر چه فكر مي كنم نام آن به يادم نمي آيد .. و از آن طريق مسئول بي سيم عمليات يا پست فرماندهي خيلي راحت دستگاه وي اچ اف را به تلفن وصل كرده و شما انگار كه با تلفن معمولي حرف مي زني ، به راحتي از فواصل دور حتي استراليا با ايران تماس مي گرفتند .. همان طور كه گفتم ، مستلزم آن بود مسئول بي سيم آن را به تلفن مورد نظر وصل نمايد .. .. محمد جان خيلي من را به فكر واداشتي تا نام سيستم را يادم بيايد .. مطمئن باش هروقت يادم آمد حتمآ برات كامنت مي گذارم يا در حرف هاي خودماني توضيح خواهم داد ... ولي فكر كنم همين قدر براي قانع شدن شما كافي باشد كه به كمك ابزاري خاص امكان پذير بود
موفق باشي
پي نوشت .. محمد جان فكر مي كنم ... فون پچ بود زياد مطمئن نيستم
در رابطه با بچه های مرودشت
http://www.asreen.com/2008/06/post_974.php
http://shahrzad.blogspot.com/2008/06/7.html
http://www.irancharity.ir/2008/06/post_15.php
پاسخ
من نمي دونم دوست يا دوستان عزيزمان چرا از بيان نام خود در زير كامنت خوداري كردند ؟
شايد خداي ناكرده ان ها ما را رقيب خود در اين امر خداپسندانه تلقي كردند
شايد هم اصولآ لايق مون ندانسته و فقط خواستند بگويند ما هستيم .. شما بي خودي تلاش مي كنيد
كه خدا كنه مورد اخر درست باشه .. چون من معتقدم براي كار خير هيچ گاه دير نيست .. اين كار اصلآ رقابت بردار هم نيست .. ما از روز اول هم اعلام كرديم .. اگه نهاد يا خيريه يا شخص حقيقي حقوقي مسئوليت امداد رساني را به عهده مي گيره .. ما براي آن ها تبليغ كرده و تمام مسئوليت را به ان ها واگذار نماييم . كه متآسفانه هيچ يك از همين دوستان پاسخي در اين رابطه ارائهنفرمودند .. از طرفي بنده از همون روز نخست عرض كردم تنها كاري كه از دست من بر مي آيد ، تبليغ است همين ... و حتي حساب را هم خود خوانندگان متقبل شدند .. به هر حال باز هم اعلام مي كنم هر شخص حقيقي يا حقوقي كه حاضر شود مسئوليت كمك رساني و ياري كودكان را به عهده بگيرد .. ما هر چه جمع آوري شده است را تقديم آن ها كرده و كماكان تبليغ كارهاي خير آن ها را خواهيم كرد
ولي اين كه همين جوري سه تا لينك را كامنت بگذاريد و نه حرفي زده يا امضايي حتي مستعار داشته باشد ، به عقيده من توهين تلقي مي شود
به هر حال براي تمام عزيزاني كه در راه خير و انسانيت قدم بر مي دارند ،آرزوي موفقيت دارم دست پر مهر آنان را مي بوسم
سال روز ميلاد اسوه زهد و تقوا بر شما مبارک باد
التماس دعا
پاسخ
دختر عزيزم .. من هم به شما سالروز ميلاد بزرگ بانوي جهان را تبريك عرض مي كنم .
خداوند متعال پشت و پناهتان باد
سلام عمو
تو يه فيلم يكي از اين هواپيماهاي كوچيك مثل سسنا سويچ دارن، خوب اون معلومه كه سويچش دست ساحبش هست ولي آيا هواپيماهاي بزرگ مثل 747 و سي 130 همچين چيزي دارند؟
يا علي
پاسخ
امير جان نه عزيزم .. هواپيماهايي مانند سي - 130 ، سوئيچ ندارند پسرم . بلكه از طريق به كار انداختن دگمه هاي متعددي و باز و بسته نمودن كليد هايي چون باز كردن مسير بنزين و ... است .. البته براي اين كه بهتر متوجه بشوي .. هواپيما ابتدا چند دستگاه مولد برق و توليد فشار هوا را روشن مي كند و سپس با باز كردن كليد هاي مسير موتور مورد نظر دگمه استارت هر موتور را زده و هم چنان بايد دستش روي دگمه باشد تا درجه روغن و فشار دور موتور به يك حد معيني برسه و آن گاه دست خود را از روي دگمه استارت برمي دارد و به سراغ دگمه هاي ديگر براي ساير موتور مي رود ... به عبارتي اگر پيش از آن جنراتور برق هواپيما و سيستم توليد توربين توليد هوا روشن نشود اگر شما به كليد هاي استارت هر موتور دست زده و بچرخاني هيچ اتفاق خاصي نمي افتد .. ولي هواپيماهاي كوچك چون موتورشان بنزيني است و مانند ماشين با استارت روشن ميشوند ، خب سوديچ هم دارند
جناب مدرسي سلام.از حسن نظر شما نسبت به خودم بسيار متشكرم اصلا لايق اينهمه محبت نيستم. و اما در مورد حادثه اخير توپولوف در اصفهان راستش هر چه فكر كردم و جستجو نمدم مطالب بيشتري در اينمورد يافت نشد.ظاهرا شركت صاحب هواپيما و كشوري يكي بدليل تجاري و ديگري بنا به علل سياسي حاضر نيستند حقايق را در هر سانحه اي برملا كنند.خوب اينهم سيستم كار ما در اين كشور است . چاره اي نيست!من ديروز در جلسه اي با چند نفر در انجمن خودمان تصادفا با يكي از مديران آژانسها برخورد داشتم كه ايشان خلبان جنگي و ترابري نظامي و بازنشسته است.خودبخود صحبت اين حادثه پيش آمد و او هم مطالبي را كه بنده در كامنت قبلي نوشته بودم تاييد كرد و خودم هم مطمين شدم كه چيز ديگري غير از مطالبي كه عرض شد نبوده است.بهروز جان من خلبان نيستم ولي هم كارم هميشه در ارتباط با عمليات فرودگاهي و پرواز بوده و هم دوستان بسياري از ميان خلبانان بازرگاني و نظامي دارم بنابراين اطلاعاتم سعي كرده ام به روز باشد و حرف بي حساب هم نزنم. حدود 5 سال قبل مجلس نميدانم چندم آمدند سراغ من كه شما ميتوانيد ما را در خريد هواپيما براي ايران راهنمايي كنيد!!
نميدانم كدام شير پاك خورده اي سفارش كرده بود!شخصي بنام مهندس هزار جريبي نماينده گرگان و مخبر كميسيون مربوطه در مجلس چنين پيشنهادي داد و البته آدم بسيار علاقمند و با سوادي هم بود.بنده ترتيبي دادم تا دو نفر از بهترين و كارآمدترين خلبانان بازرگاني كه سنين بازنشستگي را ميگذراندند يكي از كرج و ديگري از تهران در يكي از هتلها 4 نفره ملاقات كرديم.ماه مبارك بود و با افطار جمعا 5 ساعت با هم بوديم. نماينده مجلس 17 صفحه از اطلاعات ما سه نفر و البته بيشتر آندو خلبان يادداشت برداشت!
مجلس ميخواست بداند كه با بودجه اي كه تعيين شده هواپيماي روسي و يا غربي را توصيه كند و نياز به اطلاعات در هر دو مورد داشت.يكي از ايندو خلبان مديريت عمليات يكي از شركتهاي داخلي را داشت و براي آوردن و چك كردن هواپيماهاي روسي بارها به روسيه رفته بود و كاملا اشراف داشت و ديگري نيز قسمت عمده پرواز هايش را با بويينگ و بخصوص 747 انجام داده بود و ميتوانستند اظهار نظر كنند.آنچه كه من هرگز فراموش نميكنم عليرغم حسن هاييكه براي هواپيماهاي روسي شمردند در يك كلام مدير عمليات اين هواپيما ها در آنشركت ايراني با صراحت گفت كه اينها موتورهاي يكبار مصرف دارند و وقتي خراب شوند بسادگي تعمير نشده و بايد تعويض گردند!! و اشاره كرد كه ديده شده بدون هيچ اشكالي موتور در هوا از كار مي افتد و هنوز نتوانسته اند علت آنرا پيدا كنند! البته ممكنست هزاران ساعت هم پرواز كند و اين اتفاق نيفتد.همين اظهارات و نتايجي كه در خاتمه آن جلسه حاصل شد باعث گشت مجلس آندوره راي به خريد از زوسها ندهد هرچند كه چند ماه بعد همين مهندس هزار جريبي جزو همراهان مرحوم دادمان وزير وقت راه و ترابري در يكي از همين هواپيماهاي روسي لعنتي در راه گرگان و در سقوط هواپيما برحمت خدا رفت و ما را با آه و حسرت باقي گذاشت.خدا بيامرز حتما در هنگامه خطر و تلاطم پرواز به همين يادداشتها فكر مي كرده است.
آنچه من ميدانم اينكه توپولوف ها بطور مشخص از ديگر هواپيما هاي روسي بهترند.آنها براحتي سقف پروازي خود را در بدترين آب و هوامي گيرند و آب توي دل مسافر تكان نميخورد - موتورهاي بسيار قوي دارند ولي در بسياري موارد نقصانهاي مشهودي از قبيل موردي كه گفتم هم دارند.دكور هاي داخل هواپيما بسيار بد و اغلب آنها تهويه روي زمين ندارند بطوريكه يادم هست در هنگام سواركردن مسافر در جزاير خليج فارس كه بسيار دم كرده است از خرطومي هاي هوا بصورت عاريه اي كه داخل كابين مي اندازند استفاده ميكنند.اينهاييكه به ايران مي ايند اكثرا داراي بدنه هاي وصله پينه و رنگ آميزي شده دستي هستند!!!
ديده ميشود كه لاستيكهاي آنها فاقد آج و بيشتر كهنه و ساعات آخر عمرشانرا مي گذرانند كه ميدانيد در روزهاي گرم و در وقت لندينگ چقدر مشكل ساز هستند.عروس اينها TU-154 است كه حدود 148 نفر بصورت استاندارد مسافر مي گيرد كه البته بيشتر اوقات براي سوء استفاده فاصله ريلها را كم و تعداد را افزايش بيرويه ميدهند.داخل هواپيما بسيار كثيف و مسافرين گاهي تا آخر مسير جرات نميكنند دستان عرق كرده خودرا روي دسته چسبناك صندلي قرار دهند!!كمر بند هاي ايمني هر سه تا يكي خراب و اصلا قابل استفاده نيست!نشيمنگاه صنليها اغلب با يك تكان هواپيما يا سنگيني مسافر مربوطه 20 سانتي عقب جلو ميشود و كسي هم باكش نيست....
سرويسها اغلب خراب و فاقد لوازم بهداشتي است و خلاصه شاهكاري است بي بديل!صميمانه اميدوارم روزي از دست اين پرندگان منحوس خلاصي يابيم.
پاسخ
سرور گرامي جناب محمود جان نازنين .. با تشكر از اطلاعات مفيد شما بايد به اطلاع برسانم در دانش و معلومات و اطلاعات عمومي شما پيش از اين كه وارد اين حرفه شويد از زماني كه دانش آموز دبيرستان بوديد ، بسيار قوي و جلوتر از همه بود .. طبيعي است بعد از اين كه وارد رشته صنعت هواپيمايي شديد و به يكي حساس ترين مشاغل كه همانا مديريت آژانس هاي هوايي دست يافتيد ، اين دانش رشد كرده تا جايي كه شما با ورود به عرصه جهانگردي و ايران گردي و آگاهي از صنعت توريسم و هتلداري اطلاعات و تجربه خود را غني كرده و با تجربه كاري كه در فرودگاه ها در مقام مدير و مسئول فني داشتيد ، وزنه دانش شما روز به روز افزون يافته تا حدي كه به عنوان كارشناس از سوي عالي ترين نهاد تصميم گيري به عنوان كارشناس عالي دعوت مي شويد ... و به قدري طبع بزرگ و متواضع داريد كه براي پيشبرد مملكت و تصميم گيري بهتر ، پيشنهاد مشاوره چند خلبان ديگر را مي دهيد .. واقعآ باعث افتخار بنده حقير است كه دوستي اين چنين متواضع و با دانش دارم . محمود جان قلبآ دوستت دارم . و همواره شخصيت شما را تحسين كرده ام .
اما در باره توپولف ها .. و به خصوص حادثه اصفهان .. فقط اگه ممكنه تاريخ سانحه و ساعت تقريبي آن را به بنده بگوييد .. و خوشحال مي شوم نظر كارشناسي خودت را به طور خلاصه برايم بنويسي تا با اجازه شما و اگر صلاح مي داني ، همان گونه كه عرض كردم به مناسبت آغاز سفر هاي تابستاني ..
و افزايش تقاضا براي هواپيماي چارتر ، نقدي بي طرفانه نوشته و بدون اشاره به نام شركتي حادثه اصفهان را به عنوان نمونه گذرا اشاره كرده و بهانه نقد قرار دهم .. محمود جان مي دانم خيلي سرت شلوغ است .. ولي بر من منت بسيار مي گذاري ابتدا تاريخ و بعد شرح خيلي مختصر كه من بتوانم تجسم كنم .. و همان طور كه عرض كردم نيازبه نام شركت فوق نيست
با تشكر از شما دوست فرهيخته ام
با سلام
چند سوال داشتم:
1:به غیر از ارومیه و یونان زیباترین جایی که برفراز آن پرواز کردید کجا بود؟
2:در طول دوران خدمتتون آیا به استرالیا یا آمریکای جنوبی یا قطب ها پرواز داشته اید؟
3:منظور شما از موتور اضافه که در همین پست به اون اشاره کردید چیست؟
مگه سی-130 موتور اضافه هم داره؟
4:سوالی که در کامنت قبلی از شما پرسیدم منظورم پنجره های زیر کابین بود
هواپیماهای مسافری یک ردیف پنجره دارن ولی سی-130 یه ردیف بالا داره چندتا هم پشت اون قسمت سیاه رنگ نوک داره
5:در هنگام پرواز دورموتور هر 4موتور سی-130 الزاما باید دقیقا برابر باشه یا اگه مثلا دور موتور یکی از 3تای دیگه بیشتر باشه ایرادی نداره؟
6:هواپیمای سی-130 در هوا سوخت گیری میتونه بکنه یا تنها میتونه به هواپیماهای دیگه سوخت بده؟شما تجربه سوختگیری یا سوخت دهی داشته اید؟
7:آیا سی-130 میتونه روی ناوهای هواپیمابر بنشینه یا بلند بشه؟
8:آیا سی-130 قبلیت حمل و پرتاب موشک یا بمب را دارد؟
9:آیا شما نرم افزار خوبی برای شبیه سازی پرواز سراغ دارید؟
10:در ایران هنگام صحبت کردن با بیسیم شما فارسی صحبت میکردید یا انگلیسی؟
11:آیا سوخت هواپیماها از خارج وارد میشه یا در ایران در پالایشگاه تولید میشه؟
12:آیا بر روی مثلث برمودا پرواز داشته اید؟
*** با تشکر***
پاسخ
پسر خوبم هومن عزيزم .. اين پرسش هاي شما حسن ديگري كه دارد افكار من را به كار انداخته و از انجماد آن جلوگيري مي كند ... اما در پاسخ به پرسش هاي شما عرض كنم كه :
هومن جان براي من واقعآ همه جاهايي كه رفتم زيبا بودند .. چون با نگاه عاشقانه به خلقت خدواوند مي نگريستم .. حتي حالا كه سن و سالي از من گذشته است به همه چيز حتي درختان كنار خيابان با نگاهي زيبا به آن ها مي نگرم .. ولي در پرواز چون ديگه عادي شده بود ، اروميه و مخصوصآ يونان با آن جزاير كوچك و زيبا از بالا واقعآ چشم اندازي زيبا دارند كه به دليل حضور رنگ سبز گياهان با آب است ... ولي در پاسخ به سوال شما ، مناطق شمال كشور و خصوصآ پرواز در ارتفاع پائين و عبور از روي كوهاي مرز تهران با شمال واقعآ ديدني هستند .. در آمريكا هم اغلب ايالت ها زيبا بودند .. برزيل خيلي از بالا زيباست و آن به خاطر جنگل هاي انبوه آن است كه گاهي ديدن رودخانه اي از ميان جنگل واقعآ چشم نواز است
در پاسخ به سوال دوم به غير از قطب به بقيه جاها پرواز داشته ام
و اما سوال سه .. پسرم هواپيماي ما موتور اضافه ندارد .. و من نمي دونم من در كجا نوشتم موتور اضافه .. من نوشتم لاستيك و روغن موتور اضافه .. كه شما فكر كرديد موتور اضافه است .. قبل از ان روغن را حتمآ نديديد !موتور خيلي سنگين است ! و نصب آن نياز به ابزار هاي خاص داره
سوال بعدي .. حالا متوجه شدم پنجره هاي بغل پاي خلبان را مي گويي .. عزيزم تمام پنجره ها به جز آن هايي كه در كامنت قبلي نوشتم كه مخصوص بازدي چرخ هواپيماست ، بقيه پنجره ها فقط پنجره براي قشنگي و مشاهده بيرون است . همين .. اگه مي بيني در سي - 130 تعداد آن در كابين كمي زياد است ، نظر طراح اين گونه بوده و كاربردي جز به بيرون نگريستن نداره ... و اما سوال 5 .. هومن جان چون چهار موتور همزمان روشن هستند .. معمولآ دور موتور ها با هم نمي خوانند كه در پرواز با عقب و جلو كشيدن دسته گاز ، دور موتور ها را يكسان تنظيم مي كرديم ..
و اما سوال ديگر شما من تجربه سوخت رساني به آن شكلي كه منظورت است نداشتم ولي سوخت مملكت را در زمان اعتصاب كارمندان شركت نقفت پيش از انقلاب ، با زدن قايق هاي ويژه ، از عربستان سوخت مي آورديم . ولي به طور كلي هواپيماي سي - 130 توانايي آن را دارد كه در هوا سوخت رساني كرده و حتي سوخت هم دريافت كند
سوال هفت شما .. من تا حالا نديدم سي - 130 بتواند در روي ناو بنشيند .. چون خيلي سنگين است و در ثاني ناو ها براي فرود هواپيماهاي كوچك شكاري طراحي شده اند و به وسيله قلاب نگه داشته مي شوند .. سي - 130 اولا قلاب نداره .. اگر قلاب هم بگذارند با اون فشار و قدرتي كه داره حتمآ پاره مي كنه
سوال هشت .. بله عزيزم با اين هواپيما هم بمب پرتاب مي كنند و هم مي تواند موشك پرتاب كند .. يعني من در تصاوير ديده ام كه با تغير كاربردي دان هواپيما ، تمام اين تجهيزات را به آن افزوده اند
سوال نه ... پسرم زماني كه مجله پرواز بودم .. دوستان جوان برايم سيمسلاتور پرواز را آوردند .. و چون هواپيماي سي - 130 نداشت ، دوستان گفتند اگه سي -دي اد را بگيرم در آن شبيه ساز هواپيما سي - 130 هم وجود داره .. ولي چون من وقت بازي و سرگرمي ندارم آن را در كامپيوتر منزلم نصب نكردم .. . ولي در پاسخ شما بگويم .. وجود دارد و در مجله پرواز مي فروختند
سوال بعدي ..... صحبت كردن با برج هاي كنترل هواپيما ، حتمآ بايد انگليسي باشد . ولي صحبت با پرسنل عمليات خودمون كه درجه دار ها معمولآ پاسخ گو بودند ، به زبان فارسي بود .. ولي اگه درخواست محرمانه اي داشتيم ، حتمآ به زبان رمز بيان مي كرديم
سوال يازده .. سوخت هواپيماها در پالايشگاه خودمون توليد و پخش مي شود
سوال آخر .. ما بر روي مثلث برمودا پرواز نكرديم .. ولي از روي آن اقيانوس بارها و بارها پرواز كرديم
موفق باشي پسرم
جناب مدرسی
با سلام
طراحی وقراردادن تصاویر فوق در پست بالا بسیار عالی جالب و بی نظیر بود.واقعا" خسته نباشی.
متشکرم
پاسخ
خواهش مي كنم محمود جان .. من اعتقاد دارم براي كاري كه انسان ارائه مي دهد ، بايد همه جور وقت گذاشته و به حس زيباشناسي مخاطب كمك كنه ... به هر حال عشق شما عزيزان من را وادار به صرف وقت براي جلوه نمدن بهتر مطالب مي نمايد
اميدوارم كاستي ها رو ببخشيد
با سلام
با تشکر فراوان از پاسخهایی که به سوالات بنده دادید
یه دنیا سوال دارم که در روزهای آینده به تدریج از شما خواهم پرسید
امروز روز زن و مادر است
اولا میخواستم این روز رو به همه ی خوانندگان خانم تبریک بگم
ثانیا میخواستم از شما در مورد نقش مادرتون هنگامی که برای اولین بار میخواستید برید نیروی هوایی سوال کنم که آیا ایشون موافق بودند یا نه؟
یه سوال هم داشتم:
هنگامی که هواپیما فرود میاد برای کاهش سرعت ترمز داره؟
اگه ترمزها کار نکنند چه کار میکنید؟
یه سوال دیگه:
من تو یه فیلم که چند سال قبل از شبکه1 پخش شد دیدم که یه خلبان هواپیمای نظامی ارتش آمریکا یه سری مشکلات براش پیش میاد... و با بستن گلوله ی واقعی به جنگنده ی خود همه ی همکارهها و حتی استادشو در هنگام تمرین نظامی در آسمون میزنه...
آیا امثال این حادثه در ایران یا جاهای دیگه ی دنیا افتاده؟
***با تشکر***
پاسخ
هومن عزيزم .. اميدوارم بتوانم تمام سوالات شما را پاسخ بدهم
اما جا دارد من هم روز مادر را به همه خوانندگان محترم تبريك بگويم
در مورد مادر من ....... خدمت پسر عزيزم عرض كنم ، در پست هاي قديمي هم نوشته ام كه من مادرم را اتفاقي پيدا كردم .. و درست در همان ايامي كه قصد پيوستن به نيروي هوايي رو داشتم مادرم را بعد از سال ها اتفاقي پيدا كرده بودم .. و ايشان نه تنها ممانعتي نكرد ، بلكه كمك ام كرده و با دادن پول تو جيبي به من ، نمي گذاشت سختي بكشم
سوال بعدي .. هواپيما ها قبل از نشستن ، براي كاهش سرعت با كم كردن دور موتور و پائين آوردن چرخ ها و فلاپ ها ، سرعت فرود را كم مي كنند . اگه منظورت به محض نشستن روي باند است .. هواپيماها از راه هاي گوناگوني سرعت خود را كم مي كنند ... اكثر هواپيماهاي مسافربري ، بالچه هايي كه نقش سرعت گير را دارند بر روي بال تعبيه شده است كه به محض نشستن بر روي زمين با بالا بردن آن فرامين ، جلوي سرعت هواپيما گرفته مي شود . وقتي سرعت به حد متعارف رسيد ، با فشار دادن بر سر پدال ها ، هواپيما توقف مي كند .. در سي - 130 هم با تغير زاويه ملخ و ريورس كردن سرعت را به حداقل رسانده و با نيش ترمزي آن را متوقف مي كند .. در شكاري چتر نجات و شكاري هايي كه بر روي ناو فرود مي آيند يك قلاب به زير هواپيما نصب است كه به كف باند پرواز گير مي كند .. در فرودگاه ها اگر هواپيماي شكاري به هر دليلي چتر ان باز نشده و ترمز عمل نكرد ، انتهاي باند يك تور قوي به نام سيستم " بارير " وجود دارد كه هواپيما را نگه مي دارد
هومن جان به عنوان پاسخ اخر ... پسرم من هم آن فيلم را ديدم .. ولي بايد عرض كنم آن فيلم بر گرفته از تخيل بود .. در روي زمين اين اتفاق در لويزان پيش از انقلاب صورت گرفت ... و سربازان با شليك در نهار خوري افسارن خيلي از آن ها را به كشتن داد ... ولي در هوا من تا حالا نديده ام
سلام جنابمدرسی . واقعا خاطره جالب و شنیدنی بود من که حسابی لذت بردم . در رابطه با irancharity باید بگم که من برای این عزیزان ایمیل گذاشتم که یا با من تماس بگیرن و یا ایمیلمو جواب بدن که اگر امکان پذیر بود فعالیتها رو در یک سو قرار بدیم چون فکر می کنم که این دوستان به صورت یک نهاد خیریه فعالیت می کنن. خوشحا می شم که نظر شما رو هم بشنوم .
پاسخ
پسر عزيزم .. اولآ خيلي خوشحالم كه مطلب فوق مورد قبول شما دوست عزيز قرار گرفته است . در مورد واگذاري مسئوليت به نهادي خيريه طرح بسيار عالي و انديشمندانه اي است
من از همان نخست كه شما مطرح فرمودي عرض كردم موافقم .. چون به هر حال بايد گروهي حرفه اي پي گير كار اين عزيزان باشه
با سلام و ممنون از پست قشنگتان کاپتان..در ادامه پاسختان به سوالهای جالب آقای "هومن از مشهد" من این تصاویر لندینگ و تیک آف سیC130 راروی ناو آمریکایی را دیدم,[HGF F,N:http://www.aerospaceweb.org/question/history/q0097.shtml
پاسخ
خسرو جان عزيزم .. خيليممنون . راستش من هم با ديدن آن خيلي متعجب شدم .. در اين صفحه شخصي سوال كرده است كه شنيده ام سي - 130 مي تواند روي ناو فرود آيد ! آيا حقيقت داره !!؟ .و در ادامه تصاوير آن منتشر شده است .. واقعآ دستت درد نكنه عزيزم
سلام...داشتم وبلاگ گردی میکردم که به اینجا رسیدم...مطالب قشنگتون باعث شد که کلی اینجا بمونم...خیلی زیبا بود و واقعا لذت بردم...اگه وقت کردین به وبلاگ منم یه سری بزنین...شاد باشین
پاسخ
مرتضي جان .. خيلي خوشحالم كه موفق شدي بخش زيادي از مطالب سايت من را بخواني .. عزيزم من هم كطالب زيباي شما را خواندم .. خيلي عالي ميزانسن داده بودي .. منظورم آن ايپزود هاي متفاوت در مورد پاهايت بود
از آشنايي با شما خرسندم تا بعد
سلام عمو
قرار بود 1 هفته قبل از همايش اطلاع بديد تا معلوم بشه چند نفر ميان، الان هم 1 هفته مونده. فقط عمو اگه 12 تير ماه هست،لطفاً از ساعت پنج به بعد باشه.
يا علي
پاسخ
امير جان قرار اصلي مرداد ماه بود .. اما آقاي بيات فرمودند براي 12 تير ماه نمايشگاه هوايي را رزرو كرده ام .. راستش خبري از آقي بيات نيست ... بنابراين احتمآ به همون مرداد ماه موكول شده است
باز هم از هوش و حواس شما پسر خوبم تشكر مي كنم
سلام کاپیتان
در مورد لندیگ هرکولس بر روی ناو من قبلا براتون یک مقاله کامل قرستاده بودم که فکر کنم هرگز به دستتون نرسیده بود.در اینجا لینک فیلم این تست را براتون گذاشتم.
http://www.theaviationzone.com/fac
tsheets/c130_forrestal.asp#videos
در مورد بهترین سیمولاتور برای هرکولس باید از
Captain Sim 'Legendary C-130'
نام برد. این برنامه به همراه بالغ بر ۲۰۰ صفحه اطلاعات مربوط به هواپیما هرکولس در اختیار علاقهمندان قرار میگیرد و بعد از کمی تمرین و جستجو برای اطلاعات بیشتر در مورد فن پرواز میتوانید به راحتی کنترل هواپیما را در دست بگیرید.
جا دارد متذکر شوم برای هواپیمای اف-۱۸ در یکی از بهترین پایگاهای اموزشی در کانادا
شما باید جزوه در حدود ۹۰۰ صفحه را مطالعه کنید.در صورت نیاز به اطلاعات بیشتر با ایمیل من تماس بگیرید.
با درود فراوان
Ari
پاسخ
دوست بسيار نازنينم خيلي ممنون از اين همه لطف و محبتي كه داري ... پسرم اگه اون اطلاعات به دستم مي رسيد ، به هومن پاسخ منفي نمي دادم كه من تا حالا نديده ام سي - 130 روي ناو فرود بيايد .. ديشب تمام لينك هاي مربوط به ناو را سيو كردم تا سر فرصت با ترجمه آن ، يك پست تخصصي بنويسم
راستي دوست عزيزم .. اين لينك را هر كار كردم باز نشد .. نمي دونم دليل آن چيست ؟
در صورت نیاز به اطلاعات بیشتر با ایمیل من تماس بگیرید.
با درود فراوان
Ari
دوست عزيزم ... با توجه به اين كه لينك فوق به دليل فيلتر بودن باز نشد .. از شما خواهش مي كنم اگه فرصت كردي و به كار و درس ات لطمه نمي زنه .. هر زمان چنين مطالب مفيد به دستت رسيد ترجمه كرده و براي من بفرست .. تا به نام خودت و اگه هم خواستي با تلفيقي از خاطراتم تقديم به خوانندگان نمايم
باز هم از شما سپاسگزارم
سلام عمو جون.انشا الله فردا کنکور میدم. ما رو از دعای خیرتون محروم نکنید.
با تشکر از بهترین عموی دنیا
پاسخ
پسر عزيزم اسي جان نازنين
از ته دل دعا مي كنم تا سربلند هم از اين آزمون و هم از آزمون هاي بعدي بيرون بيايي ... اسي جان مطمئن باش خداوند همواره هواي مخلوقات خود را دارد ... كافي است شما بي غل و غش تلاشت را بكني .. خدا حتمآ كمكت خواهد كرد ... انشاالله
جناب مدرسي سلام.طبق دستور تاريخ وقوع سانحه 27 خرداد محل فرودگاه شهيد هاشمي نژاد مشهد - ساعت واقعه 12 و 17 دقيقه نيمروز - شماره پرواز 7906 شركت كاسپين - محل فرود باند 26 چپ. كليه مسافرين ساعت 18 همانروز با يك هواپيماي ديگر عازم دمشق شده اند. نظر خود را در مورد چگونگي حادثه هم در كامنت 2-3 روز پيش معروض داشتم. ارادتمند - فرنودي
پاسخ
سرور گرامي جناب آقاي فرنودي عزيز .. واقعآ از لطف و محبتي كه به بنده فرموديد ، سپاسگزارم .. من به خوبي مي دانم شما چقدر سرتون شلوغ است .. و درك مي كنم نگارش حتي يك خط ، مستلزم عقب افتادن بسياري از كارهاي مهم و مديريتي شما مي شود ... و به همين دليل از شما قلبآ تشكر و قدر داني مي كنم . راستي محمود جان در كامنت پيشين محل سانحه اصفهان فرمودي ... پس مشهد صحيح است ؟
با سلام
از جناب "خسرو" به خاطر قرار دادن لینک فرود سی-130 روی ناو تشکر میکنم
چند سوال داشتم:
1:من در یه عکس تو سایت
airliners.net
دیدم که یه هوایپیمای سوخوی-27 در حال پرواز به صورت کاملا وارونه است
یعنی قسمت زیر هواپیما رو به آسمونه...
میخواستم بدونم که چه مکانیسمی در بال امثال این هواپیماهای نظامی وجود داره که باعث میشه تا هواپیما بتونه بصورت کاملا واژگون هم پرواز کنه؟
2:در مورد مکانیسم کار هواپیماهای عمودپرواز توضیح دهید
آیا شما از نزدیک هواپیمای عمودپرواز دیده اید؟
آیا در ایران از این جور هواپیماها داریم؟
3-1:فلاپ ها چگونه تکان می خورند؟
3-2:آیا با استفاده از سیستم هیدرولیک حرکت دست خلبان به اونها منتقل میشه؟
3-3:اگه سیستم هیدرولیک در آسمون خراب بشه چکار میکنید؟
4-1:آیا برخورد پرندگان با موتورهای سی-130 خطرناکه؟
4-2:برخورد پرندگان با هواپیماهایی که موتور جت دارند چطور؟
5:در مورد آزمایش بی وزنی توسط هواپیمایی که با سرعت زیاد شیرجه میره آیا در آمریکا تجربه ی عملی داشته اید؟
6:آیا هنگامی که موتورهای سی-130 روی زمین روشن است میتونیم در زیر بال و دقیقا پشت آنها بایستیم یا اینکه به عقب پرتاب می شویم؟
7-1:با اون علاقه ای که دختر آفرقاییه به شما پیدا کرده بود چطوری به شما اجازه داد که پرواز کنید؟
7-2:اون جمجمعه و عاج فیل و دندون گرگی که اون دختر آفریقاییه به شما داده بود با خودتون ایران آوردید؟
یه در خواست: لطفا عکسهای بیشتری از دوران جوانی و همینطور خدمت خودتون تو سایت بگذارید
اینو میخواستم بهتون بگم که شما با اینکه اون موقع ها سیبیل کلفت بودید ولی چهره ی خیلی مهربونی داشتید.
ضمنا عکسهایی که از نوه هاتون تو وبلاگتون گذاشتید خیلی جالبه
*** با تشکر ***
پاسخ
هومن عزيزم .. خدا رو شكر خسرو عزيزم لينك فرود بر روي ناو را قرار داد .. من تا آن موقع اصلآ فكرش را نمي كردم چنين چيزي امكان پذير باشه ..
سوال اول ....... نه تنها سوخو همه هواپيماهاي شكاري به دليل سرعت بالايي كه دارند مي توانند در هوا " لوپ " بزنند . و به دستگاه خاصي نياز نيست ، كافي است خلبان با حركتي شديد ، فرمان را به راست يا چپ بچرخاند ، هواپيما لوپ مي زند و اگر در همون حالت نگاه دارد ، كف هواپيما رو به آسمان قرار مي گيرد ... دوستانم تعريف مي كنند وقتي براي آموزش تكميلي پرواز با جت فالكون به فرانسه رفته بودند ، استاد آن ها يك روز براي نشان دادن قدرت مانور هواپيما ، يكي دو بار لوپ زده بود .. جالبه بدوني اگر در همون حالت مسافري درون هواپيما و در قسمت مسافران باشد ، اصلآ از جايش تكان نمي خورد .. يا اگر ليواني آب در دست مسافر مربوطه باشد در موقع وارونگي ، هرگز خالي نمي شود .. جالبه بدوني اگر اين عمل در روي اقيانوس يا دريا صورت گيرد و دستگاه ناوبري جلوي خلبان خراب بشه .. حتي خود خلبان هم نخواهد فهميد آسمان بالاست يا پائين !!؟براي همين در آب سقوط مي كنند .. چون فكر مي كنند دريا ، آسمون است
سوال دو .. بله من از نزديك هواپيماي عمود پرواز را كه در مرحله آزمايشي بود را مشاهده كردم .. مكانيزم آن به اين صورت است كه موتور هاي روي بال بر روي شفتي متحرك قرار گرفته است كه به خواست خلبان اهرم هيدروليكي جهت موتور را تغير داده و به طوري كه هر چهار موتور رو به آسمان قرار مي گيرند ... در اين حالت وقتي خلبان موتور ها را روشن مي كند .. دقيقآ مانند هلي كوپتر عمل كرده و به آهستگي از زمين به شكل عمودي بلند مي شود ... و بعد وقتي به ارتفاع مورد نظر مي رسد ، با چرخاندن پايه موتور ها به شكل هواپيماي معمولي دار آمده و حركت رو به جلو مي كند .. اين هواپيما به دليل چرخش دسته اهرم موتور ها ، در خيلي موارد دچار مشكل شده كه باعث سقوط هواپيما گرديده بود .. و گاهي هم خلبان در موقع تغير موقعيت موفق به كنترل نشده و هواپيما استال كرده بود .. كه در يكي از سوانح ان ما حضور داشتيم .. به همين دليل زياد استقبال نشد و نيامده از رده خارج شد ... البته ممكنه بعضي ها براي اهداف خاصي هنوز از آن استفاده كنند .. يا مدل پيشرفته ترش ساخته شده باشد كه من بي اطلاع هستم . و در ايران هم وجود ندارد .
سوال سوم ...... فلاپ ها به صورت خميده در بال هواپيما قرار گرفته اند ... وقتي خلبان دسته فلاپ را پائين مي آورد ، مكانيزمي كه به صورت چرخ دنده است آن را پائين يا بالا مي آورد .. در كابين خلبان محل پائين آمدن فلاپ تا صد درجه ، تقسيم بندي شده است و به صورت دندانه دندانه است .. به اين ترتيب كه اگه خلبان خواست مثلآ پنجاه درصد فلاپ بدهد ، آن دسته روي پنجاه قرار مي گيرد .. يا صد در صد قرار مي دهند ... كه به وسيله شفتي آن بالا و پائين مي آيد .. و كمك به نشستن و پرواز راحت مي نمايد .
سوال بعدي ... پمپ هاي هيدروليك دقيقآ براي سهولت اجراي سيستم هاي هواپيما دارد .. براي مثال اگر سيستم هيدروليك در كنترل فرامين نباشد ، خلبان بايد زور زيادي براي حركت فرامين هواپيما بزند .. همچنين براي بالا پائين بردن چرخ ها كه حتمآ با كمك سيستم هيدروليك انجام مي شود ... البته براي اين كه اطلاعات علمي شما افزايش يابد .. عرض كنم كه از آن جا كه ممكنه فشار سيستم هيدروليك بالا پائين رفته و يا حباب ايجاد شود ، براي پرهيز از اين مشكل ، سر راه سيستم هاي هيدروليك ، دستگاهي به نام " اكلوميتر " قرار گرفته است كه همواره فشار هيدروليك را كنترل كرده و يكسان نگه مي دارد .. و از تشكيل حباب جلوگيري مي كند .. پس همان گونه كه شما پرسيدي .. هر كاري كه خلبان بخواهد در هواپيما انجام دهد .. به كمك اين سيستم خيلي نرم و راحت انجام مي دهد ... و اگر به هر دليل سيستم هيدروليك در آسمان خراب بشه .. به خاطر اين كه خيلي حياتي است ، يك پمپ هيدروليك رزرو در هواپيما براي پيش بيني تعبيه شده است .. و علاوه بر آن قوطي هاي هيدروليك اضافي هم در هواپيما قرار مي دهند ..
سوال بعدي ... اصولآ هر جسم خارجي وارد موتور هواپيماها بشه خطرناك است و موجب اختلال در موتور هواپيما مي شود .. مخصوصآ موتور هاي جت ... ولي در پاسخ به سوال بعدي شما اگه پرنده اي وارد موتور جت يا هواپيماهاي شكاري شود .. باعث از كار افتادن آن مي شود .. و در سي - 130 به خاطر ملخ ، كم تر اين اتفاق مي افتد ولي به باعث جر خوردن بال و بدنه مي شود .. هومن جان در مورد شيرجه ... ما در آمريكا تجربه عملي نداشتيم .. يعني به آن شكلي كه مد نظر شماست نداشتيم .. ولي در زمان جنگ داشتيم .. در پست مربوط به سانحه هواپيماي شهيد محلاتي من نوشتم كه چگونه هواپيما به صورت عمودي به سمت زمين شيرجه رفت .. كه فهميدم همون ميگ كه شهيد محلاتي رو زده بود ، دنبال ما افتاده بود .. و ما مجبور شديم در اميديه فرود بياييم . كه اگه بخواني متوجه مي شوي
سوال ششم .. وقتي موتور روشن است كسي نبايد پشت هواپيما باشد .. چون هم حرارت موتور آسيب مي رسونه و هم اگه كمي سرعت موتور زياد باشه .. باعث پرتاب شدن فرد مي شود .
سوال بعدي ... در مورد دختر آفريقايي همان گونه كه در كامنت هاي قبلي توضيح دادم .. من سانسور كردم . او من را به مدت چند روز زنداني كرده بود .. و از ترس جانم در قبيله مانده بودم !! تا توسط مترجم و تلاش همكاران به نوعي به زبان گرفته و با وعده و وعيد موفق به ترك ان جا شدم .. تا اين كه فيروز امد و كار رو خراب كرد ... كه به خير گذشت
سوال بعدي ... جمجمه و وسايلي كه داد با خودم آوردم .. مدت ها هم در منزل بود .. تا اين كه مادر بزرگ من خيلي گير داد كه در اين خانه نماز نمي شه خواند .. حروم است و مجبور شدم به يكي از دوستانم هديه دادم ...
در مورد انتشار عكس هاي قديمي چشم .. حتمآ اگه پاش بيفته حتمآ منتشر مي كنم موفق باشي پسرم
سلام جناب مدرسی
خوبي .. ؟ قرار چي شد ؟
پاسخ
دوست عزيزم قرار اوليه مرداد ماه بود ولي جناب آرمان بيات براي دوازده تيرماه گفت رزرو كرده ام .. ولي مدتي است از او خبري ندارم . اگه باز هم خبري نشد ، يك مرتبه مي گذاريم مرداد ماه كه همه هم برسند
در مورد ان مسايلي كه اشاره كردي .. كمي دقت كن .. و حواس خودت را كاملآ جمع كن .. منافقان همه جا هستند .. به اميد روزي كه ريشه همه دشمنان ايران زده شود
سلام
راستي راجع به اين ماجراي سايت سوباشي شما چيزي ميدوني؟
پاسخ
مازيار جان .. سوباشي چي هست ؟
من چيزي نمي دونم
مبلغي به حسابي كه داديد ريخته شد.
پاسخ
ياسمن عزيزم .. واقعآ از محبت شما سپاسگزارم ..
فقط مي توانم بگويم خدا سايه شما و همسر عزيزت رو از سر فرزندان زيبا و دوست داشتني ات كم نكنه ..
با سلام خدمت جناب استاد مدرسی
دست شما درد نکنه به خاطر پاسخهای کاملتون
لطفا ایمیل اون عزیزی که نرم افزار شبیه ساز سی-130معرفی کرده بود بگذارید
*** با تشکر ***
پاسخ
من همين الان كامنت دوست عزيزمون را منتشر كردم .. منتها ايشان در پست كالبد شكافي يك فرار قرار داده است .. اگه پيدا نكردي ، در بخش پربيننده ترين مطالب لينك ان موجود است
بنام خداوند يزدان پاك
جناب مدرسي عزيز سلام و عرض ارادت خالصانه من را پذيرا باشيد
خاطرات شما هميشه زيبا و قشنگ است مخصوصاً براي افرادي مثل حقير كه داراي حسي هستم كه وقتي اين مطالب رو ميخونم مثل فيلم سينمايي ميتونم اون لحظات را در ذهنم بسازم . به هر حال اميدوارم هميشه سلامت و سرزنده باشيد . راستي مشكل مسكن به حمد خدا بر طرف گرديد ؟ ضمناً بنده هنوز در انتظار زيارت شما از نزديك مي باشم
به اميد ديدار شما
علي كدخدايي
پاسخ
سرور گرامي جناب آقاي كدخدايي
خيلي خوشحالم كه مطالب حقير باعث خرسندي شما شده است .. اتفافآ حس تجسم گرايي هنري است كه هر كسي داراي آن نيست .. من هم مانند شما از اين هنر بهره مند هستم و به همين دليل صدا و سيما به دليل اين نوع نگريستن به موضوعات به خصوص فيلم نامه ها به بنده حق و حقوق مي داد تا با تجسم خود ، آن سريال يا برنامه را تجسم گرايي نمايم .. اما دوست عزيز .. متآسفانه هنوز مشكل مسكن بر طرف نشده و مرتب همسرم به اتفاق خواهرش هر روز چندين آدرس را مراجعه مي كنند . ولي متآسفانه خيلي رشد نجومي دارد .. و قابل قياس با اجاره اي كه در حال حاضر مي دهيم نيست .. ما حاضر شديم هم ويعه و هم اجاره را دوبرابر كنيم .. !! حتي متراژ را هم پائين آورديم .. ولي هنوز با اين مبلغ گير نمي آيد
در مورد خدمت شما رسيدن واقعآ از آرزوهاي بنده است .. ولي همان گونه كه مستحضريد .. آشفتگي فكري در مورد منزل ، نگارش يك كار بزرگ هنري از سوي ديگر .. و چند گرفتاري ديگر سبب شده است كه حقيقتآ به قول همسرم .. قبله خود را گم كرده ايم !! ولي در اسرع وقت چشم .. خدمت خواهم رسيد
با سلام خوشحالم که با وب پر محتوای شما آشنا شدم به همین دلیل لینک شما را در وب خودم قرار می دهم به امید موفقیت برای شما.یا حق
پاسخ
فرشيد عزيزم
براي من جاي بسي افتخار و خرسندي است كه با عزيز بزرگواري چون شما آشنا شده ام ... در مورد لينك كردن سايت واقعآ شرمنده ام فرموديد .. من از شما خواهش مي كنم حتمآ به بنده ياد آوري بفرماييد تا من هم اين كا را انجام دهم .. در حال حاضر سرگرم نگارش مطلب حساس فرهنگي هستم ..
به هر حال باز هم از لطف شما ممنونم
عمو مدرسی گلم
چی کار کردید قضیه خونه رو؟
درست شد؟
پیدا کردید؟
خیلی نگران این قضیه هستم که نکنه یه وقت پیدا نشه و....
منتظر خبرهای خوبیم
پاسخ
دامون عزيزم .. خيلي ممنون كه اين همه به فكر ما هستي
عمو جان شايد باور نكني .. ما وديعه را دو برابر كرديم . مبلغ كرايه را به 400 هزار تومان افزايش داديم .. از متراژ بالا هم گذشتيم .. و حتي از دو خوابه به يك خوابه راضي شديم .. از منطقه آرياشهر هم ده ها كيلومتر پائين تر آمديم .. ولي هنوز پيدا نشده است .. و هر روز در حال جستجو هستيم .. حتمآ به شما خب خواهيم داد .. فعلآ ليست نيلوفر عزيزم را يكي يكي چك مي كنيم .. قرار گذاشته و براي ديدن آن ها مي رويم تا خدا چه بخواهد
بهروز جان سلام.با پوزش فراوان بله اشتباه کردم محل سانحه اصفهان صحیح است. نمیدانم چرا چنین شد؟! اشکال شناسنامه است! البته بلافاصله اس ام اس کردم که نمیدانم دیدی یا خیر؟ بامید دیدار - فرنودی
پاسخ
محمود جان عزيزم .. سيستم اس ام اس اين روزها واقعآ قاطي پاطي شده است .. من به تصور اين كه پيغام متعلق به شخص ديگري است ، با او تماس گرفتم و باقي قضايا
به هر حال از محبت شما سپاسگزارم .. مي گم محمود جان احتمالآ امام رضا طلبيده است كه آدرس آن جا رو دادي .. شايد هم حاج آقا اشراقي .. يادي از شما كرده است !!
سلام عمو
چرا از آقاي فيروز خان نمي خواهيد كه دنبال خونه بگرده، فكر كنم فرموديد تو كار خونه هستند، عمو جان من احتمالاً امشب يه ايميل مي زنم، براي جوابش عجله ندارم، مي دونم سرتون خيلي شلوغه، نگران خونه هم نباشيد همين روزاانشاالله درست ميشه.
يا علي
پاسخ
امير جان اتفاقآ از مدت ها پيش به فيروز گفتم .. و او معتقد است خانه مانند جن شده و ما بسم الله كه اصلآ گير نمي آيد .. مي گفت اصلآ حرفش را هم نزن .. با اين قيمت ها بلا نسبت لانه سگ هم گير نمي آيد !! و قول داد اگه گيرش اومد خبرمون مي كنه ....
سلام کاپیتان . من برای شما در رابطه با انجمن خیریه (IranCharity)
ایمیل گذاشتم . منتظر پاسخ شما هستم .
پاسخ
بامداد جان خيلي ممنون از اي ميلي كه فرستادي .. بله من ان را امروز خواندم و وقتي قصد پاسخ آن را داشتم ، برق رفت .. . ميسر نشد .. و حالا هم كه برق امده است ، ارور ها آغاز شد .. ولي مانعي ندارد من اصل موضوع را متوجه شدم .. بامداد جان اين جوري خيلي عالي مي شود .. هدف ما از اول هم اين بود تا كمكي به حال اين عزيزان شود .. خب اگه در اين ميان گروهي مردمي بدون وابستگي به نهاد يا موسسه اي اقداماتي براي اين عزيزان انجام مي دهند ، بايد از ان ها تشكر كرده و براي سلامتي و موفقيت آن ها دعا گو باشيم
بامداد جان اگه با آن ها مكاتبه كردي ، بگو هدف ما هم كارهايي مشابه با شما بود .. اما حالا كه شما زحمت اين كار را كشيديد ، ما بعد از هماهنگي با خوانندگان ، در صورت موافقت آن ها كليه كمك ها را به آن ها واگذار كنيم
به هر حال از زحمات شما و دوستانت قلبآ تشكر مي كنم
با سلام
لطفا در مورد نحوه ی سوختگیری در هوا بیشتر توضیح دهید
چطوری شیلنگ حامل سوخت تو هوا و در حالیکه سرعت هر دو هواپیما زیاده به هواپیمای سوخت گیرنده می رسه و دقیقا در محل در باک قرار میگیره؟
2-شما یه جایی گفته بودید که در زمان جنگ با سه موتور هم بلند شده اید
میخواستم بدونم آیا در این صورت "دورموتور" اون موتوری که در یک سمت تنها روشنه نباید بیشتر از "دورموتور" اون 2تای دیگه که تو سمت دیگر بال هستند باشه؟
3- در چه مواقعی باید از بیشترین دور موتور استفاده کرد؟
4-آیا پرواز با حداکثر "دور موتور" برای مدت طولانی به موتورهای هواپیما آسیب نمی رسونه؟
*** با تشکر فراوان ***
پاسخ
هومن جان عزيزم .. در هواپيماهاي سوخت رسان يا تانكر .. يك محفظه اي شيشه اي قرار دارد كه بوم اپراتور در آن دراز كشيده و از ان محفظه دقيقآ هواپيماي دريافت كننده را مي بيند .. از طرفي آن خرطوم بزرگ سوخت دهنده داراي بالچه هاي كوچكي در اطرافش است كه حكم بالچه را دارد و همين امر سبب مي شود خرطوم در آسمان تعادل خود را حفظ نمايد .. حال هواپيمايي سوخت دهنده وقتي نازل يا شيلنگ اش را بيرون مي آورد مسئول سوخت رسان به خاطر دوره هايي كه ديده آن خرطومي را به راحتي كنترل مي كند .. و چون بالچه در اطرافش است خيلي راحت بالا پائين و يا چپ و راست مي رود ... از طرف ديگر هواپيماي دريافت سوخت هم با باز كردن دريچه و نزديك شدن به هواپيماي مادر ، امكان قرار دادان لوله را به مسئول سوخت رساني فراهم مي كند ... بديهي است براي سوخت گيري ساعت هاي متمادي خلبانان تمرين مي كنند و همين طور هواپيماهاي شكاري هم در اين تمرين شركت مي كنند ... اما بعضي هواپيما ها از بال هاي هواپيما سوخت دريافت مي كنند .. در اين حالت هم لوله هاي درازي كه از هر دو طرف به بيرون كشبده مي شود ، به دليل نيروي جاذبه زمين ، به سمت پائين كشيده مي شود .. و چون سر آن لوله ها سبد توري مانندي وجود دارد ، خلبان دريافت كننده خيلي راحت دماغه خود را زير خرطوم قرار مي دهد و به اين طريق سوخت مورد نياز خود را در آسمان دريافت مي كند .
هومن جان دور موتور هاي هواپيما همه به يك اندازه هستند .. و همان گونه كه به شما توضيح دادم اگر در پرواز آر . پي . ام .. يا دور موتور يكي از موتور ها بالا پائين از بقيه باشد .. هر چهار تا را با هم تنظيم مي كنند ... اما در موقع بلند شدن يكي از موتور ها خاموش باشه ... فرقي نمي كنه .. دور موتور ، موتوري كه روشن است با بقيه يكسان است ... فقط در يك بال قدرت كشش كمتر است كه هيچ فرقي نداره .. با آن سه موتور هواپيما وقتي به سرعت لازم در روي باند رسيد ، به پرواز در مي آيد .. هومن جان فراموش نكن .. اين كاري كه ما كرديم .. در طول سال ها خدمت فقط يك مرتبه آن هم به دليل معلم خلبان بودن و شرايط بسيار اضطراري كشور كه حتمآ مي بايستي يك محموله اي به تهران برسد ، از مجبوري و با ريسك فراوان انجام شد .. و ديگر فكر نمي كنم همچين شرايطي به وجود بيايد و به هر خلبني اجازه پرواز با سه موتور را بدهند ... ديگر هرگز مطمئن هستم تكرار نمي شود .. چون اگر موقع بلند شدن يكي از موتور ها هم مي رفت .. ديگر كار آن هواپيما با آن وزني كه داشت با كرم الكاتبين بود .. ولي از نظر علمي كه مي خواهي بداني روي چه اصلي دچار مشكل نشد ... عرض مي كنم كه خلبان براي بلند شدن احتياج به سرعت اوليه براي خزش دارد ... كه آن روز اين سرعت با سه موتور فراهم شد .. همين ! نه چيز ديگري
سوال بعدي ... فقط در موقع تيك آف بايد از حداكثر دور موتور استفاده كرد .. ولي به محض اين كه هواپيما از زمين كنده شد ، اولين كاري كه خلبان انجام مي دهد ، كم كردن دور موتور هاي هواپيماست .. و سپس بالابردن فلاپ و چرخ هاست تا جلوي سرعت هواپيما گرفته نشود ... اگر با حداكثر دور موتور پرواز كند بعد از دقايقي هواپيما آتش گرفته .. يا با فشاري كه بر موتور وارد مي شود ، ممكنه از كار بيفتد .. اگه دقت كرده باشي ، هواپيما به محض بلند شدن ، سرعت اش يهو كم مي شود
با تشكر از شما
سلام نمی دونم تو این نظر چی می تونم بگم... من از طرفدارای پروپاقرص این سایتم ولی تا حالا نظر ندادم...
واقعا عالیه... در ضمن ممنون می شم وب منو لینک کنین... منم لینکتون می کنم اگه وقت کردین به من هم سر بزنین منتظرتونم...خدانگهدار تا آ÷ بعدی شا!!
پاسخ
ساغر عزيزم .. من خوشحال مي شوم كه لينك شما دوست عزيزم را به سايت خودم اضافه كنم .. اما راستش رو بخواهي ، به دليل اين كه اديتور سايت من از طريق سيستم بلاگرولينگ تغذيه مي شود و آن هم مدتي است فيل تر شده ! لذا گاهي ادا در مي اورد .. من همين حالا تلاش خودم را مي كنم .. اگه نشد ، لطفآ دوباره به من يادآوري فرماييد ... ضمنآ به عرض مي رسانم .. اگه من لينك دوستان را اضافه مي كنم صرفآ به خاطر اين كه آن ها هم چنين كاري كرده اند نيست .. من فقط به درخواست دوستانم توجه مي كنم ... و به عبارتي تنها به خاطر تبادل لينك اين كار را نمي كنم .. هر كس امر كنه اطاعات مي كنم
موفق باشي دخترم
دخترم من خوشبختانه لينك شما را اضافه كردم ... اما اسم آن را به سختي توانستم تشخيص بدهم .. من با نام سمفوني مرگ آن را اضافه كردم .. اميدوارم اشتباه ننوشته باشم كه دوباره تصحيح آن دشوار به نظر مي رسد
عمو بهروز سلام
در کامنتها یک نکته ای رو اشاره کردین که معنی آن عدم تاثیر جاذبه زمین در لوپ است ویا اینکه در لوپ باعث خطای خلبان می شود.
به هر حال، میشه یک کمی در باره دلیل علمی نریختن مایعات از لیوان توضیح بدین؟
حتماٌ می گین این دیگه کیه گیر ما افتاده، ولی عمو بهروز در این خاطره آفریقا که بسیار بسیار جالب بود و احتمالاً در دهه هفتاد میلادی اتفاق افتاده است در دستان آقای جیلی نمی توانسته است (قوطی) کوکا کولا وجود داشته باشه چون کوکا کولا در قوطی از حدود سال 1983 شروع به توضیح شد (شاید تاریخ رو اشتباه کنم) و علت تعویض شیشه به قوطی هم اتفاق افتادن جنگ شیشه بود.
پاسخ
ایوان عزیز و گرامی
تا یادم نرفته بگم .. در دهه هفتاد میلادی اکثر نوشابه ها در قوطی ارائه می شد .. چون در داخل ماشین های مخصوص " وندینگ ماشین " قرار می گرفت .. و همه قوطی ها استوانه ای بودند .. که معروف ترین ان ها همین کوکاکولا بود .. من چیزی که مطمئن نباشم ، هرگز با اطمینان یاد نمی کنم .. همین الان هم برای عرضه از طریق ماشین های فروش به صورت قوطی های استوانه ای است .. عین قوطی آبجو .. که آن هم از طریق سیستم خودکار فروش می رفت .. البته همان موقع هم شیشه ای هم وجود داشت .. ولی اکثر نوشابه ها اعم از سون آپ ، یا کوکا کولا و یا اورنج جوز .. که ما در ایران کانادا می نامیدیم در قوطی ارائه می شد
در باره این که چرا آب از لیوان نمی ریزه .. به قانون گریز از مرکز مربوط می شود .. شما یک سکه کف دست خودت بگذار .. و دستت را به سرعت به چرخان .. آیا سکه می افتد ..!!؟ پاسخ منفی است .. در هواپیما هم همین قانون حاکم است .. به دلیل قوانین فیزیکی هرگز لیوان آب حتی در لوپ زدن هم نمی ریزد . اما این که چرا در لوپ ممکنه مشکل ساز بشه .. تنها به دلیل خرابی دستگاه نشان دهنده وضعیت هواپیماست که اگه خراب بشه .. چون آسمان هم آبی است و دریا هم آبی خلبانان قاطی می کنند که کدوم زمین است .. کدوم هوا .. و اغلب به سمت آب شیرجه می روند
ممنون از شما
راستی جنگ شیشه فکر کنم مربوط به سال های 1900 یا قبل از ان است
عمو بهروز سلام مجدد
در مورد لوپ متوجه شدم ، اول فکر می کردم وقتی هواپیما سر وته میشه مایعات نمی ریزه ولی با توضیحات شما متوجه شدم که منظور گردش دائمی حول محور طولی هواپیما است.
در مورد جنگ شیشه باید به عرض برسونم (اصلاً مطمئن نیستم)در سال 1971 در برزیل کارخانه کوکا کولا متوجه میشه که هرچی شیشه نوشابه بیرون میره ، دیگه به کارخونه برای پرشدن مجدد برنمی گرده . مسئولان متوجه می شوند که کارخانه پپسی شیشه های کوکاکولا رواز بازار می خره و از بین می بره. کوکا کولا برای جبران کمبود به سوی کارخانه های شیشه سازی رو می بره و در آنجا هم متوجه می شوند که پپسی تمام محصولات رو تا مدت زیادی پیش خرید کرده، کوکا کولا به فکر واردات افتاد که متوجه شدند ورود محصولات شیشه ای به برزیل ممنوع است . خلاصه اینکه در اون مقطع در برزیل پپسی توانست کوکا کولا رو برای مدت طولانی از میدان رقابت بدر کنه که می گویند تا کنون در برزیل فروش پپسی بیش از کوکا کولا است مجموع این حرکت های این دو غول در برزیل معروف به جنگ شیشه شد که با پیروزی پپسی کولاخاتمه یافت .
عرضه نوشابه در قوطی هایcan که بعداً به coke معروف شدند توسط کوکاکولا در ابتدای دهه 80 میلادی شروع شد و همزمان در سال 1983یا 1984 می گویند کوکاکولا در مقطع سر زبان افتادن ایدز جبران کرد بدین صورت که بطور همزمان در سه نقطه مختلف آمریکا در سه قوطی پپسی، سرنگ کشف شد و در اون مقطع رئیس شرکت پپسی کولا در حضور مطبوعات اعلام کرد شخصاً باکمک پلیس آمریکا حاضر است تمام قوطی های سراسر آمریکا را باز کند تا همه متوجه شوندکه آن سه قوطی دسیسه ای بیش نبودند.جالب است بدانید در برزیل پپسی با صرف صدها هزار دلار کوکا کولا رو کنار زد ولی در آمریکا حدس زده می شود کوکا کولا با صرف ده هزار دلار.
در مورد قوطی صحیح می فرمائید
در
http://www.studyworld.com/basementpapers/papers/stack16_16.html
نوشته شده است
سرفراز باشید
یک نکته دیگه اینکه وقتی من کامنتهای دیگران رو می خونم گه گاه این سوال پیش آد که این کامنت چه زمانی نوشته شده است . اگر ممکن باشه جهت اطلاع زمان و تاریخ رو به کامنتها اضافه کنید و من با اجازه تون تا برقرار شدن این امکان خودم زیر کامنت هام مینویسم.(زمان به وقت تهران)
27/11/1387 ساعت 08:15
پاسخ
ایوان جان عزیز و گرامی
دلیل این تاخیر .. این بار فقط من بودم که به دلیل مشکلات جسمی و قلب درد .. و بستری شدن در بیمارستان موجب تاخیر شد
از شما به خاطر اطلاعات علمی جالبی که لبان فرمودی ممنونم
پاسخ من هم 1 اسفند ساعت یک و ده دقیقه بامداد
عمو سلام
راستش من هر روز دو سه بار سر می زدم و میدیدم که خبری از شما نیست. اولش فکر کردم به کرج رفته اید، کاری پیش اومده و یا مشکلات تکنینی بوده و راستش قبل از دیدن جواب کامنت بالا کمی نگران شده بودم
امیدوارم همیشه خودتون و خانواده شما سالم و سرفراز باشید. از حال خودتون ما رو بیخبر نگذارید.
چهار شنبه 30/11/1387 ساعت 17:15به وقت تهران
پاسخ
ممنون ایوان عزیز و گرامی
بله من ابتدا برای تجدید قوا و دیدن روی نوه هایم کرج رفتم .. ولی به محض رسیدن قلب درد سراغم امد .. که چیزی نمانده بود تمام کنم ..
خودم می دونستم علت ان شوکی بود که به من وارد کردند .. خیلی خودم رو دلداری داده و تصمیم گرفتم از نو اغاز کنم .. منتها بدون ذکر و اشاره به ارتش .. فقط کمی کسل و بی انگیزه هستم
فعلآ با پاسخ به کامنت ها وقت خود رو می گذرونم .. سپس سراغ ادامه مطلب بعدی می روم
چهارشنبه سی ام اسفند ماه 1387 ساعت 20:45 دقیقه
سلام قهرمان دلیر وطن
براتون قبلا نامه نوشتم اما جوابی نرسید . راستش هم خودم هم دوست خوبم دوست داریم شما رو ببینیم . بویزه دوستم که دایی اشون در اون برواز ارمنستان شهید شد خیلی دوست داره شما رو ببینه چون اسم دایی اش رو ذکر کرده بودید . خیلی ممنون میشم افتخار ملاقات رو به ما بدید
سؤال مسابقه پروازی .
من گزینه E رو انتخاب می کنند .
E)- You turn and backtrack to take your time and once again ask the controller and know where is the traffic
هیج وقت نباید اتفاقی که برای پرواز 2937 اتفاق افتاد رو از یاد برد . دقیقا همین مسئله پیش اومد و فقط بخاطر اشتباه برج مراقبت دو هواپیما به هم برخورد کردند .
پاسخ
آرش جان متآسفانه خیلی دیر انتخاب کردی ..!!! تاریخ ارسال پست را بخوان
به هر حال ممنون از شما
اما من نمی دونم پرواز 2937 چی بوده است .. !! ؟
با سلام
راستش پرواز 2937 نام پروازی بود که دو هواپیمای توپولف 154 و بوئینگ 757 به هم برخورد کردند . حدود یک دقیقا قبل از برخورد برج مراقبت متوجه نزدیک شدن این دو هواپیما شد ولی اطلاعات رو اشتباهی داد و موقعی که بوئینگ 757 می خواست اترفاع کم کنه سیستم ها فریاد زدند climb climb . در واقع وقتی 757 ارتفاع کم می کرد دقیقا به طرف توپولف می رفت و سیستم های توپولف هم فریاد دیسنت دیسنت رو سر می دادند و متاسفانه به دلیل اینکه خلبانان هر دو پرواز گیج شده بودند که باید به حرف برج مراقبت گوش کنند یا سیستم تی سی ای اس . و تا اومدند به خود بجمبند دو هواپیما به هم دیگه برخورد کرده بودند .
در این زمینه من فکر می کنم بهتره به جای کم و زیاد کردن ارتفاع هدینگ رو تغییر بدیم .
راستی اقای مدرسی عزیز متاسفانه من فقط دو ماهه که با سایت شما اشنا شدم و متاسفانه این مسابقه پروازی رو ندیدم . سؤال ها بسیار تخصصی و عالی هستند . ای کاش ادامه پیدا می کردند .
موفق باشید .
پاسخ
ممنون آرش عزیزم
واقعآ به دانش و هوش شما تبریک می گویم
خیلی خوشحالم که شما دوست فرهیخته ام به جمع یاران همدل و صمیمی سایت پیوستی .. در باره مسابقه هم .. چشم حتمآ ادامه خواهم داد .. به شرطی که یک اسپانسر پیدا بشه و مثل دفعه قبل جایزه برندگان رو متقبل بشه
ممنون از کامنت و اطلاعاتی که در باره آن سانحه مهم نوشتی