موشك حرارتي ايران ، ديگ آبگوشت پایگاه رو هدف گرفت !
به بهانه آزمايش شكاري " صاعقه "
تصوير شكاري صاعقه در اولين پرواز آزمايشي خود
به بهانه پيشگفتار ....... :
- دوستان عزيز و گرامي ، به خواست خداوند و تلاش شما بزرگواران مدتي است حجم مراجعه كنندگان افزايش چشمگيري داشته است . اين مسئله سبب شده است در نگارش ، انتخاب سوژه ها و تصاوير دقت بيشتري اعمال نمايم . از اين رو راهنمايي و انتقادات يكايك شما عزيزان باعث حفظ جايگاه اين رسانه خواهد بود . از همه خوانندگان گرامي تقاضا مي كنم در اين راه دشوار بنده رو ياري فرمايند .
- با پوزش از عزيزاني كه در خواندن بخشي از مطالب پست قبلي به دليل تغير اندازه فونت دچار زحمت شده بودند . به عرض مي رسونم اشكال از سرور در هنگام آپ كردن بود . لذا خواهش مي كنم در اين جور مواقع به وبلاگ http://oldpilot.blogfa.com/ مراجعه فرمايند .
- خاطره اي كه قصد بيان آن رو دارم مربوط به اوايل جنگ است . و هدف از بيان آن ترسيم مشكلات در قديم بوده است . خداي ناكرده به حساب تضعيف و اين حرف ها نگذاريد . مي خواهم بگويم حالا كه به دستاوردهاي بزرگي دست يافتيم حاصل تحمل آن مشكلات در گذشته بوده است كه امروز با افتخار هواپيماي شكاري خود رو آزمايش مي كنيم .
*************
وقتي امروز در اخبار ديدم شكاري " صاعقه " كه محصول تلاش متخصصان زحمت كش نيروي هوايي و وزارت دفاع است با موفقيت آزمايشات ابتدايي خود رو پشت سر گذاشته و طي چند سورتي پرواز از مهرآباد قابليت هاي خودش رو به جهانيان و مردم خوب كشور عزيز ما ايران به نمايش گذاشت . راستش به عنوان يه ايراني خيلي خوشحال شدم و احساس غرو بهم دست داد . از اون جايي كه از نزديك شاهد تلاش و زحمت هاي شبانه روزي اين عزيزان بوده . و به عنوان كسي كه از دور دستي بر آتش دارم ، نا خودآگاه ياد اول انقلاب و جنگ افتادم كه چگونه از همون ابتداي راه با سختي ها دست و پنجه نرم مي كردند . پيروزي امروز حاصل شكست هاي ديروز است كه با برد باري اين راه رو ادامه دادند . ياد خاطره اي از اولين آزمايش موشك حرارتي ساخت خودمون افتادم .. ياد اولين لاستيك هواپيمايي كه جهاد سازندگي توليد كرد افتادم ... براي همين به فكرم زد تا اون دشواري ها رو براي شما جوون هاي دلير كشورم بازگو نمايم ....
تصوير اولين پرواز آزمايشي صاعقه
ماجراي ساخت لاستيك هواپيما توسط جهاد سازندگي :
قبل از اين كه به خاطره " ديگ آبگوشت " در سرباز خانه دزفول بپردازم ، اجازه مي خواهم اول به خاطره طرح ساخت لاستيك هواپيما در جهاد سازندگي اشاره كنم . تازه جنگ شروع شده بود . كشور يه حال و هواي ديگري داشت . من اون موقع خيلي جوون بودم . تنها چيزي كه تو فكر من و امثال من در نيروي هوايي بود ، دفاع جانانه در مقابل دشمن تا دندان مسلح بود . مرتب به ما تآكيد مي كردند كه قدر اين هواپيما هامون رو بدونيم . از طرفي هم مي ديدم كه برو بچه هاي متخصص چه زحماتي رو مي كشند . وضع سياسي مملكت هم قربون اش برم . اون موقع دست گروهك ها رو نشده بود . آن ها آزادانه تبليغ و شعار خودشون رو مي دادند . براي آدم غير سياسي و غير مطلع اي چون من خيلي دشوار بود بدونم كي راست مي گه كي دروغ ! اون هم آدمي مثل من كه هنوز از نظر عاطفي وابسته به رژم گذشته بودم . به همين دليل وقتي نهاد هاي انقلابي يكي يكي شكل مي گرفت ، زياد ته دلم قبول شون نداشتم . اما با تمام اين اوصاف دليلي نمي ديدم كه در دفاع از كشورم كم فروشي نمايم . اين بود كه با تمام وجود و با عشق به پرواز مي رفتم .
همون طور كه گفتم اون موقع با شكل گيري هر نهادي ، بخشنامه مي آمد كه هر كي مايل است ثبت نام نمايد . خب يه عده اي از هم دوره هاي خودم كه تو آمريكا با هم همدوره بوديم به گروه ضربت پيوستند . خيلي حرص مي خوردم از اين كه مي ديدم فلاني كه تا ديروز بد مستي مي كرد حالا اومده جانماز آب مي كشه !! بعد از مدتي در يكي از همين بخشنامه ها خواهان نيروي هاي متخصص براي جهاد سازندگي شده بودند . باز عده ديگري از بچه هاي پايگاه و از آشيانه سي – 130 و گردان هاي پرووازي آمادگي خودشون رو اعلام كردند . من به دلايلي كه گفتم نه هنري داشتم كه بخواهم آن رو پرورش بدهم و نه علاقه به اين كار هاي انقلابي . معتقد بودم همين كه تو پروازهاي مناطق جنگي شركت كنم خودش كلي مي ارزه . تازه اگر هواپيمامون رو هم زدند ، لااقل خانواده ام به نون و آبي مي رسند . كه متآسفانه شهيد ها رو هم بعدها طبقه بندي اش كردند . يعني اومدند گفتند هر هواپيمايي كه غير از منطقه جنگي خورد زمين خدمه اش شهيد به حساب نمي آيند !!
تازه داشت زمزمه هاي تحريم آغاز مي شد كه يه روز ديدم يه عده از همون بچه هايي كه به جهاد سازندگي رفته بودند ، به رمپ پرواز آمدند و هر چه لاستيك هاي فرسوده هواپيما بود رو جمع كردند و با خودشون بردند . اول فكر كردم براي دكور و اين جور چيز ها مي خواهند . چون اون موقع ها بچه ها مي رفتند لاستيك هاي هواپيما رو جمع مي كردند و با رنگ آميزي از آن براي تفكيك اطراف رمپ پرواز يا حتي ميز و صندلي استفاده مي نمودند . اما وقتي از يكي از همون دوستانم شنيدم كه مي خواهند رويه بكشند ، اگر چه باورش برام از نظر علمي كمي سخت بود ، اما از صمييم قلب دلم مي خواست اين كار صورت پذيرد . راستش رو بخواهيد من از همون دوران بچگي از اصراف بدم مي آمد . وقتي مي ديدم لاستيك نو را كه بر فرض از يك قسمت اش نخي زده بيرون رو فوري تعويض مي كنند دلم مي سوخت . خود سازندگان هواپيما تا سه تار نخ رو مجاز اعلام كرده بودند . به مرور زمان مسئولان ايراني حد مجاز سه تار نخ را تا ده – پانزده خط افزايش اش دادند !!
تا اين كه يه روز اولين محصول كار جهادي اين برادران آماده شد . عقب يه وانت شش عدد لاستيك باز سازي شده هواپيماي سي – 130 رو با سلام و صلوات آوردند . قرار شد بچه هاي گردان نگهداري شعبه چرخ اون ها رو زير يه هواپيما بيندازند و يك معلم خلبان اين هواپيما رو برداره و يك چند تا فرود يا به اصطلاح پروازي ( تاچ اند گو ) نمايد . بعضي از بچه هاي مومن واقعآ خوشحال بودند . مرتب ذكر مي فرستادند . بعضي ها بي تفاوت بودند . و چه بسا زير لب هم چند فحش آبدار نثار دوستانشون مي نمودند . خدا رو صد هزار مرتبه شكر كه اطلاع رسوني مثل حالا نبود كه براي كوچكترين كار فني ده تا فيلمبردار و گزارش گر گسيل بشه !! و گر نه پاك آبرومون مي رفت . خلاصه به قول عوام بچه هاي شعبه چرخ در سه سوت لاستيك ها رو تعويض نمودند . و قرعه آزمايش پرواز به اسم يكي از بچه هاي خوب معلم پرواز " بهزاد عابديني " خورد . ( اميدوارم اگه زنده است خدا حفظ اش كنه اگر هم مرده خدا بيامرزدتش ) . آقا بهزاد با خدمه خود هواپيما رو آتيش كرد ....
همون روز اتفاقآ ما هم پرواز داشتيم . يادم نيست كجا قرار بود بريم . فقط يادمه بهزاد شماره يك بود .و ما شماره 2 .. وقتي از قسمت رمپ پرواز بيرون آمديم و وارد باند فرعي كه به موازات باند 29 چپ قرار داره شديم ، با كمال تعجب مشاهده كرديم كه روي زمين نوار هاي مشگي رنگي به فاصله از يك ديگر قرار گرفته اند ! از دور چنين به نظر مي رسيد كه انگاري آدم هايي قد بلند با لباس پرواز روي باند دراز كشيده اند ! كمي كه جلو تر رفتيم ديديم اي دل غافل اين ها همون روكش هاي لاستيك است كه از جا كنده شده است ! يعني به پرواز هم نرسيده بود . طفلك بهزاد هم سر باند داشت دور موتور هاشو امتحان مي كرد . كه شانس اورده ما ديديم و بهش ندا داديم برگرده .. اگه مي رفت پرواز و مي خواست فرود بياد ، حتمآ يكي از اون شش تا چرخ اش يكي مي تركيد !! يعني روكش وزن هواپيماي خالي رو هم تحمل نكرده بود . چه برسه كه محكم به زمين كوبيده شود .... اگر چه اون روز خيلي ها خنديدند .. ولي همون جهادگرا مون با دلگرمي كار رو ادامه دادند ...
موشكي كه سر از آشپزخونه در آورد :
نمي دونم چند هفته يا ماه از جنگ گذشته بود كه يه روز براي ماموريت به دزفول رفتيم . اون موقع پايگاه دزفول مرتب از زمين و هوا مورد حمله جنگنده هاي عراقي قرار مي گرفت . هر بار كه ما مي رفتيم از بچه هاي ترمينال مي شنيديم كه مثلآ عراق كجا ها رو زده ... يا با شليك موشك هاي زمين به زمين خود افراد زيادي از غير نظامي هاي ما رو به خاك و خون كشانده ... خب مسلمآ شنيدن اين گونه اخبار خيلي حال ما رو مي گرفت . و ما رو در هدفي كه براي دفاع داشتيم مصمم تر مي كرد . يه بار در يكي از همين پرواز ها كه به دزفول داشتم ، يه خبري رو شنيدم كه خيلي متعجب شدم . و باورش براي من خيلي سخت بود . خبر اين بود كه يك فروند از همين موشك هاي حرارتي كه بچه هاي خودمون ساخته بودند ، بعد از شليك سر از آشپزخونه پايگاه در مي آورد و با انفجار خود سبب شهيد شدن دست كم 6 نفر از بچه هاي آشپزخونه مي گردد . آن ها بي خبر در حال تهيه غذا براي پرسنل پايگاه بودند كه به ناگاه اين موشك سر مي رسه . موضوع چنين بوده است كه ...
همان طور كه مي دانيد موشك هاي حرارتي خطرناك ترين نوع سلاح هاي جنگنده است كه هواپيما ي شكاري در نبرد هاي هوايي ، بعد از اين كه توسط رادار خود هواپيماي دشمن رو رد يابي مي كند . با قفل كردن بر روي سوژه مورد نظر ، موشك حرارتي خود رو شليك مي نمايد . از آن لحظه به بعد اون هواپيما هر جا كه بره اين موشكه مثل اجل معلق دنبال اش است . و هيچ راه گريزي هم ندارد . چون سيستم هاي موشك طوري طراحي شده اند كه نسبت به حرارت حساس بوده و بعد از شليك دتبال منبع حرارت كه همانا گرماي سوزان اگزوز هواپيما است ، رفته و با اصابت به هواپيما ، آن را تبديل به پودر مي نمايد . اما در مورد حادثه فوق بايد عرض كنم .. به همت نيروهاي متخصص كشورمون براي مقابله با حملات دشمن يه نوع موشك حرارتي با زحمت فراوان توليد مي نمايند . با آمدن يك فروند هواپيماي جنگنده عراقي ، آن ها اين موشك را شليك مي نمايند . اما از بد حادثه يا پيشرفته بودن شكاري عراقي به هر شكلي بود از منطقه مي گريزد .
اون هايي كه سربازي رفته اند خوب بخاطر دارند كه در آشپزخانه پادگان ها ، در چند رديف ديگ هاي بزرگ كنار هم قرار گرفته اند . و زير هر كدام از آن ها تنوري از آتش شعله ور مي باشند . خب اون روز هم بعد از گريز شكاري دشمن ، موشك سرگردان در آسمان دنبال حرارت مي گشت . سنسور هاي تعبيه شده درون آن به دنبال منبع حرارتي مي گشته است . كه با شناسايي حرارت غير قابل وصف زير ديگ ها ، بلافاصله آن را شناسايي نموده و در يك چشم به هم زدن كل آن جا رو با افرادي كه حضور داشتند به آتش مي كشاند . اگر چه آن روز مسئولان مربوطه از شهادت افراد بي گناه خود رو سرزنش نمودند . ولي هرگز نااميد نگشته و از آن شكست ، پيروزيي بدست آوردند كه ما امروز با افتخار چشم به آسمان دوخته و پرواز صاعقه رو مشاهده مي كنيم .. من نمي خواهم مثل كلاس انشاء نتيجه گيري نمايم .. ولي تآكيد من بر اين است كه جوون ها با كوچكترين ناملايمات نا اميد نگشته و با پشتكار طعم شكست خود را با پيروزي معاوضه نمايند ....
بهروز مدرسي
ايام به كام
یادی از مطالب گذشته

مدتی است برای آشنایی آن دسته ازعزیزانی که اخیرآ به جمع خوانندگان این سایت پیوسته اند ، نقبي به نوشته هاي گذشته ام زده ام . اميدوارم پوزش بنده در مورد عدم صفحه آرايي مناسب را به دليل بي تجربگي پذيرا باشيد .
بهروز مدرسي
ماجرای اصابت موشک به هواپیمای سی - 130 در ارمنستان (اینجا )
چگونه الکی الکی ، به آمريكا اعزام شدم !! (اینجا )
آيا تا به حال " جانباز شيميايي" تقلبي ديده بوديد ؟ (اینجا )
- به جاي قطعه هواپيما ، بهروز وثوقي را تحويل دادند ! ( اینجا )
- چرا رنگ پوست خسرو شکیبایی بر عكس خاندانش سیاه است ؟

برای خواندن این مطلب (اینجا ) را کلیک کنید
- تنها نسخه اصلی رباعیات خیام ، با " تايتانيك " زير آب رفت .
برای مشاهده مطلب (اینجا ) را کلیک فرمایید
ماجراي " جدا شدن سر " مسافري ، در مقابل چشم خانواده اش ! ( اينجا )
پيشنهاد دو پست مهم دولتي توسط احمدي نژاد به من ( اينجا )
چگونه به جاي يك دختر خارجي ، برادر پاسداري را تحويلم دادند ! (اينجا)
چگونه يك " احوال پرسي " ساده از مرگ حتمي نجاتم داد ؟ (اينجا )
خر شما تا كجا پيش مي ره ؟ (اينجا )
چگونه به يكي از دورترين پايگاه هاي عراق ضربه زدیم ؟ ( اينجا )
چرا به خواستگاري خواهرم رفتم ؟! ( اينجا )




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه
















سلام جناب مدرس/صبح جنابعالي بخير/مطالب خوب شما هر ايراني را به وجد مي آورد.به هرحال تلاش و كوشش است كه افراد و ملتها را به پيشرفت ميرساند.بنده هم بسيار خوشحالم كه اين هواپيما پرواز نمود و به نوبه خود از طراحان و سازندگان مقتدر آن قدرداني مينمايم.
خداوند همه ما ايراني ها را به سعادت و موفقيت برساند تا در چند روز عمر خود رستگار و بتوانيم كشوري خوب و شايسته به آيندگانمان تقديم داريم.
خداحافظ جنابعالي باد
در موضوع قبلي نيز يك كامنت نوشتم و اگر حوصله و وقت داشتيد لطفا ملاحظه فرمايند.
سلام
خسته نباشيد
من هم به تمام كساني كه در اين راستا زحمت كشيدند تبريك مي گم به اميد روزي كه متخصصين ما بتوانند به دانش ساخت هواپيماي مسافر بري دست پيدا كنند كه مطمئنم مي تونند
( به مرور زمان مسئولان ايراني حد مجاز سه تار نخ را تا ده – پانزده خط افزايش اش دادند !! )
به نظر شما اين كار ريسك بزرگي نبود
اخه 3 تار نخ تا پانزده تار نخ .
خيلي اختلاف دارند
موفق باشيد
با سلام خدمت شما.
سایت بسیار زیبا و خواندنی و خاطرات قشنگی دارید... ادامه بدین
جناب مدرسی
احوال شما؟ من هم خبر هواپیمای صاعقه رو خوندم و مثل خیلی ها خوشحال شدم، ولی یه ذره من بد بین هستم. وقتی خودرو پیکان رو می بینم نمی تونم باور کنم کشوری با این تکنولوزی بتونه هواپیما بسازه.
آیا به نظر شما کشور ما تکنولوزی پایه رو برای این کارها داره؟
درود جناب مدرسی. از مطلب زیباتون ممنونم.
یک سوالی داشتم گرچه احتمالا در کامنت ها نشود جواب دهید پس اگر وقت شد در میل جواب من رو بدید.
واقعا چند درصد کار این هواپیمای شکاری کار وطنی هاست و یا چه کشورهایی به ما کمک کردند. و البته از نظر نظامی قابل مقایسه با کدام جنگنده بمب افکن های روز دنیا میباشد. ممنونم .
یا حق
ایرانی ها در اون دنیا
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که:آخه خدا؟ این چه وضعیه آخه؟ ما یه مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! بجای لباس و ردای سفید، همشون لباسهای مارکدار و آنچنانی میپوشن! هیچکدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون بنز و بیامو جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده، یکی از همینها دو ماه پیش قرض گرفتش و دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو کردم. امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی میکنن و هاله های بالاسرشون رو به بقیه میفروشن !
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستن و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی خیلی بد نیست! برو یه زنگی به شیطان بزن تا بفهمی مشکل واقعی یعنی چی!
جبرییل زنگ میزنه به جناب شیطان. دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم. بفرمایید؟
جبرییل میگه: آقا خیلی سرت شلوغه انگار!
شیطان آهی میکشه میگه: نگو که دلم خونه. این ایرانیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نزاشتن! تا روم رو میکنم اینطرف، یه آتیشی دارن اونطرف به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!...حالا هم که .... ای داد!!! آقا نکن! جبرییل جان من برم... اینها دارن آتش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن!!!
kheyli mokhlesim agha behruz
جناب مدرسي سلام خدا قوت! خاطرات خواندنيتان را كماكان دنبال مي كنم. پست تازه تان جالب بود و در عين حال تراژيك. راستي اگر يه موشك حرارت ياب مثل سايدوايندر از مسير هدف اصليش منحرف بشه به صورت بالقوه مي تونه مثلا به يه هواپيماي خودي اصابت كنه يا خير؟ اصولا چطوري مي شه از همچين خطايي جلوگيري كرد؟ پيروز باشيد
سلام
یبارم که بنانزا رو رنگ کرده بودن اسمشو گذاشته بودن پرستو !
البته منکر زحمات و پیشرفتهای عزیزان در صنعت دفاعی نیستیم ولی ذکر اینکه 100 در 100 ساخت هواپیما توسط خودمان انجام شده اغراض آمیز است. مثلاً همین صاعقه یک کپی یا در واقه بازسازی مجدد F5 با کمی تغییرات میباشد.هرچند همین هم کار کمی نیست.
سلام آقاي بهروز خان. اولا تشكر مي كنم از مطالب قشنگتون. اون عكسهايي كه در بالا گذاشتين لود نميشه. خب شايد هم مشكل از اينترنت من باشه.
پاسخ
امير جان گرامي خيلي خوشحالم كه مطالب مورد توجه شما نازنين قرار گرفته است
احتمال درد عكس ها از سايت اصلي برداشته شده است . چون اوايل من وارد نبودم و از سايت هاي ديگر عكس را كپي مي كردم . ولي مدتي است كه تصاوير را خودم آپلوود كرده و سپس وارد سايت مي كنم