درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  وقتي ارزش ها هم تقلبي مي شود .

مقدمه :

راستش رو بخواهيد ، همه چيز تقلبي ديده بودم ، الا " جانباز شيميايي " تقلبي !! اين كه مي گم تقلبي ، نه اين كه كسي كارت جانبازي جعل كرده باشد ، يا اين كه خودش رو تو اجتماع جانباز معرفي كنه . فعلآْ با اين ها كار ندارم . بلكه كسي بدون اين كه واقعآ " شيميايي " شده باشد ، با سلام و صلوات بفرستند به اداره بهداشت مربوطه ، و آقايون اطبا ء متخصص ما هم بعد از كلي معاينه و آزمايش ، طرف رو " شيميايي " معرفي كرده و براش كارت جانبازي و معاف از خدمت صادر كنند ، و در نهايت هم به خاطر تحمل اين ضايعه ، بهش حقوق و مزايا  بدهند !!

واقعآ كه جاي تعجب و تآسف داره . من كاري به پزشكي كه معاينه كرده ندارم ، بلكه روي سخنم با  افرادي كه ، براي " ارزش " هاي معنوي اجتماع ارزش قائل نيستند . و با تقلب و كلك ، خود را در زمره ي قهرمانان كشور قلمداد كرده ، و كلي به زرنگي و درايت خود باليده و در خلوت خويش به ريش هر چه جانبازه ، چه شيميايي و چه جنگي اش  خنديده . واقعآ متآسفم .

ماجرايي كه قصد بيان اش رو دارم ، واقعي است . و به نوعي خود شاهد ماجرا بودم . و هدف ام از شرح آن ، رسوا نمودن چهره دخل بازان و افشاي ترفند هاي آنان است .

      

                                                        *****

در بحبوحه جنگ با عراق بوديم . من اون موقع با خانواده ام ،  تو خونه هاي سازماني پايگاه  نيروي هوايي زندگي مي كرديم . همون طور كه قبلآ هم اشاره كردم ، مرتب هم در پرواز بودم .  در اين كش و قوس اگه هم  فرصتي مي يافتم ، يه سركي به خونه مادرم كه طرف هاي خيابان جيحون - هاشمي بود ، مي زدم . اون موقع رسم بود هر كي التماس دعايي در مورد فرزند شون  داشت ، يه راست مي رفتن سراغ آدم هاي چون من كه مرتب جبهه مي رفتند . ...

مثلآ يكي مرخصي براي بچه سربازش مي خواست ، يكي دلش مي خواست كاري كنه كه عزيز دردونه اش جبهه نره ، پر توقع ها شون هم انتظار معافي و .... از آدم داشتند . خدايش من هر كاري از دستم در رابطه با مرخصي و يا سفارش خدمت آسون و .. بر مي آمد تا اون جا كه امكانش بود ،  انجام مي دادم . و يا به همكاران مي گفتم  كارشون رو راه بيندازن . اما واقعآ گاهي اوقات بعضي ها تقاضا هايي مي نمودند كه نه تنها من ، بلكه جد پدر بزرگ ام هم از عهده اش ساقط بود ..

نو محله مادرم اينا ، جوونكي بود كه مادرش با مادرم دوست بود . و به همين سبب من گاهي تو كوچه يا خونه مر حوم مادرم ، اون رو مي ديدم . حتمآ اين رو هم مي دونيد كه بعضي از مادر ها در باره فرزندان شون بيش از اندازه غلو مي كنند . و بيشتر از اون چيزي كه هست ، معرفي اش مي نمايند . مادر ما هم از اين قاعده مستثني نبود ! . نه تنها خودش فكر مي كرد مثلآ تحفه اش فرمانده پايگاهي ، فرمانده هنگي..  و از اين چيز هاست ، بلكه در همين مناصب خيالي هم غلو بيش از اندازه مي كرد . و خنده دار اين جاست كه همه هم باور مي كردند .....!!

نمي دونم اون خدا بيامرز چي از ما چاخان كرده بود ، كه اون جوو نكه ول كن ام نبود . مدام پيله مي كرد . و مي گفت : جناب سروان تو رو به مرامت ، كاري كن ما معاف بشيم !! يا نهايت اش سربازي رو تو همين تهرون خودمون يه جاي آسون كه بشه بعد از ظهر هاش هم تو محل باشيم ، برام رديف كن ... به مولا خيلي كرتيم ...  راستي يادم رفت كه بگم اين بابا لات تشريف داشتند و به بيان درست ترش ، جز آقايون اراذل و اوباش محله شون محسوب مي شد ....

         

هر چه توضيح مي دادم من كاره اي نيستم و در اين مورد كاري از دستم بر نمي آيد ، زير بار نمي رفت . و مدام به من گير مي داد .... تا اين كه شنيدم پدرش از دست اش عاجز گشته و گزارش سرباز فراري بودنش رو به دژبان مركزي اطلاع داده است . وقتي خبر رو شنيدم خيلي خوشحال شدم . مخصوصآ اين كه به جبهه جنگ در جنوب كشور هم اعزام اش كرده بودند . فكر كنم محل خدمت اش اهواز بود .

مطمئن بودم كه در زمان خدمت ، تمام شر و شور هاي او خواهد خوابيد  . اسم اش " محمد " بود ولي " ممد ملايري " صداش مي كردند . شايد اصالتآ ملايري بوده . نمي دونم . هنوز چند هفته اي از فرستادن ممد آقا به خدمت سربازي نگذشته بود ، و اهالي محل تازه داشتند در غياب او نفسي به راحتي مي كشيدند كه سرو كله شازده پيدا شد . اگر چه مو هايش رو از ته تراشده بودند ، ولي او به شكل خيلي مسخره اي لباس سربازي اش رو بر تن داشت . ..

با ديدنش سعي كردم از چنگ او بگريزم ، اما با هر ترفندي بود خود رو به من رساند !! اول از همه به خاطر نوع لباس پوشيدن اش ملامت اش كردم . و  نصيحت كردم كه لااقل اين دوسال رو مثل آدم خدمت كنه . او در حالي كه مي خنديد گفت : من شيميايي شده ام !! و بعد در حالي كه پاچه شلوارش رو بالا مي كشيد ، آثار زخم و تاول هاي خونين رو مشاهده كردم !! با ناباوري گفتم : پسر از كي تا حالا سربازان رو در دوره آموزش به جبهه مي برند ؟ فكر كردي من هم مادرت هستم؟ نا سلامتي خودم ارتشي ام !.....

ابتدا خواست با مغلطه كردن از بيان واقعيت طفره بره . اما وقتي با تهديد هاي من مواجه شد ، كلك و ترفندي كه زده بود ، براي من شرح داد ! او بعد از اين كه از من قول گرفت تا موضوع رو به كسي نگويم ، ماجرا رو چنين تعريف كرد :

          

 

چي شد كه شيميايي شدم ؟!

تاره دو هفته بود كه به پادگاني در اهواز منتقل شده بودم . از دست باباي نامردم حسابي عصباني بودم . همه اش فكر مي كردم چه گونه از اين مكافات خونه جيم بشم . مي دونستم بعد از پايان دوره آموزشي ، ما رو يك سره به خط مقدم جبهه مي فرستند . شما كه من رو مي شناسي ..!! عمرآ اگه يه روز هم منطقه برم . اين بود كه به فكر راهي توپ مي گشتم ....

بالاخره راه اش رو يافتم . يه روز كه شهر رفته بودم ، مقداري " سير " خريدم . آن ها رو پنهاني و به دور از چشم بچه ها حسابي كوبيدم . سپس آن ها رو روي پايم ماليده با يك پلاستيك محكم بستم .. گرماي اهواز از يك طرف ، اثر مخرب سير از يك طرف با اثر مضر پلاستيك در هم آميخت و قلفتي پوست و گوشت پايم رو مثل خوره داغون كرد ..

اولين كاري كه بعد از باز كردن پانسمان پايم كردم ، به فرمانده دسته خبر دادم و گفتم فكر مي كنم كه من شيميايي گشته ام ! افسر مربوطه با ديدن زخم ها گفت : آخه چه جوري شيميايي شدي ؟ ما كه هنوز منطقه نرفته ايم ؟! فكر اين جايش رو هم كرده بودم . براي همين بدون معطلي گفتم : راستش جناب سروان وقتي فوتبال بازي مي كردم ، ته پادگان يه شلوار پيدا كردم ،اون رو به پام كردم ... بعد از جند روز ديدم پايم مي خاره .. يواش يواش اين جوري شد .....!!

خلاصه من رو سريع به درمانگاه پادگان فرستادند . دكتر با ديدن شدت زخم ها ، گفت بايد فوري به تهران اعزام بشه !! براي همين اومدم تهرون و بايد برم مركز تشخيص انواع آسيب هاي شيميايي كه مي گن تو خيابون بهبوديه !! فردا قبل از رفتن ، دوباره امشب سير مي زنم !! گفتم پسر اين چه كاريه كه با خودت در آوردي ؟! مگر درد نداره ؟ گفت براي گرفتن معافي ، حتي حاضرم پاهايم رو هم قطع نمايم !!

چند وقتي مي شد كه ديگه او رو نديده بودم . بعد از مدت ها طولاني ، يه روز او را اتفاقي ديدم . پرسيدم كارت به كجا كشيد ؟ گفت كدوم كار ؟ گفتم جريان شيميايي شدنت ؟ گفت اي بابا كجاي كاري عمو ..!! الان تو يه پروژه ديگه كاري هستم !! اون تموم شد !! گفتم يعني چي كه تمام شد ؟ گفت : من هم كارت مجروح جنگي گرفتم ، هم از سربازي معاف شدم . و هم برايم حقوق و مزايا در نظر گرفته اند .....

چندين سال از اين ماجرا مي گذرد ... چند روز پيش كه از اون محل عبور مي كردم ، سراغ " ممد ملايري " رو گرفتم . گفتند : سال هاي سال است كه معتاد گشته است . تا همين چند وقت پيش كارتون خواب بود ... ولي خيلي وقته كه ازش خبري نداريم . پدر و مائرش هم از دست مزاحمت هاي او دق مرگ شده اند ....

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

                                                                                                 ايام به كام

 

 

 

 

 

 

 

- تعداد بازديد
  • 2349
  • مرتبه

    نظرات

    نمیدونم چرا یاد فیلم اخراجی ها افتادم..
    کامنت قبلیمو خوندین ؟ ...
    نکنه باهاک قهر کردین آقای مدرسی؟
    یا دیگه نیوشا رو دختر خودتون نمیدونین؟

    سلام استاد خوب هستید سلامتید.
    اول در مورد گوگوش واقعا شانس اوردید خیلی سه میشد جلوی چشم یکی بهش بتوپید بدون اینکه بدونید حضور داره چند بار شده پشت سرم در حضور خودم حرفهایی شنیدم
    بعدم در مورد اون اتفاق وب سایت خیلی بده این اتفاق بیفته ولی من دلیلش رو میگم به بخش امنیتی تو وب سایت ها وجو داره که فقط مدیر بتونه وارد شه این بخش امنیت یه چند تا ایراد ریز هم داره یکیش این قضیه دی سی شدنه که وقتی دی سی شید یا زمان زیادی صفحه همین جور بیکار بمونه اعتبار شما رد میشه باید از اول وارد شید یا اشتباهاتی در پست ها به وجود میاره در مورد این قضیه هم که نامرد نمیشه گفت حقشه ولی ادم چوب کاراشو میخوره

    salam aghaye modaresi
    harchan ke man faghat daram khodamo zaye mikonamo miam shoma hata ye baram nemiay
    vali khob baba hatman kari darid ke nemiayd
    agha tabrik migam
    harchand nemiayd
    ama

    byeeeeeeeeeee
    www.1roozbeh1.bl

    سلام استاد
    من هم مثل شما سیاسی نیستم و به شرف شما و دلاورمردانی چون شما که مردانه جلوی تجاوز دشمنان این آب و خاک رو گرفتین درود می فرستم.
    ضمناً در مقام و صلاحیت قضاوت هم نیستم اما استاد یادمون نره نیروهای مسلح ایران بویژه نیروهای متخصصی چون خلبانان زبده ایران، خواه ناخواه مرهون آموزش، تجهیزات، و انضباطی هستند که ارتش شاهنشاهی براشون به ارمغان آورد و به یادگار گذاشت.
    صرفنظر از ایرادات وارد به نظام سیاسی گذشته رسم مروت نیست ارزش های جاودانه سربازی رو فدای خیانت ها، جاه طلبی ها، و خطاهای برخی مهره های رژیم گذشته کنیم.
    بلوغ سیاسی مستلزم نگاهی نقادانه (و نه لزوماً ارزشی) به گذشته هاست.
    درود بر شرف و مردانگی شما و تمامی کسانی که خونشان زیباترین زینت لباس سربازیشان شد.

    نيوشا جان عزيزم ، اين چه حرفييه كه مي زني ؟ شما اگر پست قبلي منو بخوني ، خواهي ديد ديشب حدود 8 ساعت يه نفس در حال تنظيم مطالب ارسالي براي اين سات بودم . اصلآ فرصت نكردم سراغ اي ميل ها بروم . فقط الان جواب كامنت غريبه ها رو دادم تا دلخور نشوند . دوستان مي دونند كه من اهل كلاس گذاشتن نيستم !!
    مي بوسمت

    خوب این نوع افراد بحمدالله ولمنه زیادند, شهدای جبهه نرفته و جبهه رفته‌های ثروتمند شده. و چاقوکشانی که لقب حر گرفتند و پس از کشته شدن ملقب به شهید شدند.

    درود بر شما
    اون بد بخت بی نوا نمیدونسته که تنها میتونسته از زیر رفتن به سربازی، شونه خالی کنه و در بره
    وگرنه نمیتونسته بفهمه که برای جانبازان حقیقی امروزه روز کاری انجام نمیدهند و دردی ازشون دوا نمیکنند، دیگه چه برسه به این ...
    از آشنایی با شما خوشحال شدم
    بدرود.

    salam amoobehrooz
    vay ke cheghadr az in khatere man hers khordam
    hala jalebine ke to mahale ha inadama adaye adam haye ghavi ro dar miaran
    amoo khaste nabashi mamoon

    همه ی صدیقین!!
    آنوقت کسانی هم هستند مثل پدرم مثل دوستان پدرم مثل خیلی دیگر از خوزستانی ها که حتی خجالت کشیدند راجع به سالهای جنگ صحبت کنند!حقوق و مزایا و کارت و...!!!!!!
    عاشقی هم روزمزد حساب می شود؟!

    با سلام و احترام
    اميدوارم خوب و سرحال باشيد.اميدوارم خانواده محترم و داماد گراميتان نيز خوب و سالم باشند.
    از اين داستان واقعي خيلي چيزها ميتوان فهميد.زندگي واقعا بر مبناي صداقت و صفات خوب و معنويت استوار و پايدار است.من هم ميشناسم كساني كه صداي شليك كلت هم در جبهه نشنيدند ولي تيمثار هم شدند اما عاقبتشان به كجا انجاميد.در برنامه اي به اسم صندلي داغ من با چهره هاي ارزشمندي در تلوزيون آشنا شدم كه واقعا آدم فرق انسانهاي بزرگ و وارسته را با آدمهاي ذليل و درمانده احساس ميكند.شما براي همه اعصار و همه آدمها بزرگ و ماندگاريد.نام خلبان مدرسي كنار نام خلبانان بزرگ اين كشور هميشه ماندگار است .

    سلام آقای مدرسی نازنین
    با اینکه چند روزیه نتونستم به سایتتون سر بزنم ولی همش به فکر شما هستم.
    بالاخره امروز سرم خلوت شد و شیرجه زدم تو سایتتون
    راستی سعی می کنم تو هفته آینده یه روزی بیام خدمتتون البته به اتفاق بابا , چون خودم هم خیلی مشتاق دیدار شما هستم
    در پناه حق باشید.

    سلام آقای مدرسی
    راه اندازی وبتون رو تبریک می گم امیدوارم روز به روز زیباتر هم بشه
    هرچند انگار من متعلق به وبلاگ شما بودم چون وب منو از توی لینکهاتون پاک کردین اما من هروقت بتونم به سایت شما سر خواهم زد و هم چنان براتون آرزوی موفقیت میکنم
    توی وبلاگ ازتون دعوت کرده بودم که بیاین و شعرم رو بخونین اما حالا که نیومدین به خودم میگم حتما کارداشتین و سرتون شلوغ بوده
    به امید موفقیت شما

    سلام آقای مدرسی .واقعا از خوندن وب شما لذت میبرم به شما یه خسته نباشید میگم.لطفا اگه خاطره ای از خلبانان نامی ودلیر جنگنده ها دارید بیان بفرمایید
    پاسخ
    خيلي خوشحالم كه اين وب مورد پسند شما دوست نازنين قرار گرفته است
    چشم حتمآ درج خواهم نمود

    سلام آقای مدرسی من خیلی وقته که مطالب شما را می خوانم وخیلی به آنها علاقه دارم من جانباز 70% هستم. درود به رزمندگان حقیقی وننگ بر این غارت کنندگان که ما را در چنان سختی نگه داشته اند که آرزوی مرگ دارم. قلمت همواره پر توان.
    پاسخ
    دوست عزيزي كه هيچ نامي از خودت نبردي ... ولي نيازي نيست شما سمبل بزرگ مردي و پايداري هستيد ... شما آزاد مرداني هستيد كه من افتخار مي كنم بر دستان شما قهرمانان بوسه زنم ... شما بنده مقرب درگاه خداوند هستيد
    مردم ايران قدر فداكاري شما ها را مي داند
    برادر عزيزم .. هيچ گاه از مرگ دم مزن .. شما به مردم ايران زندگي هديه داديد .. اين بزرگترين افتخار است ... آن گاه دم از مرگ مي زني
    فراموش نكن در حال آزمون پروردگار هستيم .. هر كي به نوعي . خوشا به سعادت شما كه سر بلند بيرون آمدي .. حالا هم سرت را بالا نگهدار دار و لبخند بزن قهرمان كه خدا با ماست
    مي بوسمت .. دوستت دارم .. الهي فداي بزرگواري و دردي كه در سينه داري بشم

    سلام کاپیتان.شما فقط یک نمونه شو دیدید.من جایی هستم که از هر ده نفر جانباز هشت نفرشون تقلبی هستند!من هم مثل بسیاری از ایرانی ها رفتن به جبهه را تکلیف دانسته و رفتم اما هرگز به ذهنم خطور نکرد که برای وظیفه ای که انجام دادم از حکومت انتظاری داشته باشم.وقتی نظام حاکم برای جانبازان(به حق)امتیازی را قایل میشود بسیاری از این حسن نیت سو استفاده کرده و خود را جانباز جا میزنند!نمیدانم چرا کسی هم نیست که به کار سازمانهای مربوطه نظارت داشته باشد؟زمانی که من به جبهه اعزام شدم یکی از همراهانم معلم پرورشی مدرسه ام بود که بسیار هم ترسیده بود!چون پسر عمویش معاون تیپ بود سه روز بعد او را به واحد اعزام نیرو که 50 کیلومتر با خط مقدم فاصله داشت منتقل کرد.حالا همان آقا 47 درصد جانباز شیمیایی است!!!! دیگری که همراه من بود چون پسر خاله اش فرمانده گردان بود او رابه مقر گردان برد تا در ایست بازرسی خدمت کند.شبی که ما در یک تک برق آسا با حداقل تلفات نیروهای دشمن را ضایع کردیم ایشان از ترس اینکه ممکن است همرا دیگر اطرافیانش بعلت نیاز بیان خط اول با اسلحه کلاشینکف یک گلوله گذاشت کف دست خودش! گر چه آنزمان بعد از درمان دادگاهی شد ولی با نفوذ پسر خاله اش از زندان رها شد. حالا این بزرگمرد کوچک!! 35 درصد جانباز است.
    سومی باز یکی از همسایه گان این حقیر است که تمام مدتی که ما بین خانه و جبهه در رفت و آمد بودیم ایشان من یکی را خیلی مسخره میکرد که بخاطر کی دارم خودمو به کشتن میدم؟!!سالها بعد از اتمام جنگ همین آقا در مدت کوتاهی فیزیک شو عوض کرد و حالا بی چفیه هیچ جا نمیره!چند وقت پیش فیش حقوقی اش را در یک مجلس ختم بمن نشان داد!ماهی 650 هزار تومان حقوق جانبازی دریافت میکنه. چشمام از حیرت 4تا شده بود.روز بعد که جریان جانباز شدنش را از یکی از نزدیکانش پرسیدم چیزی را گفت که نفسم برید....
    یک پزشک جراح در ازا دریافت 250 هزار تومان دو تیکه ترکش را زیر اسکالپ اش گذاشته بود....برای خون هایی که بر خاک این مملکت ریخته شده بودند برای اجسادی که شما در حاشیه باند پرواز سنندج جمع آوری کردید و برای دستی که مظلومانه روی صورت آن جوان خشکیده بود و بعد بر شانه شما افتاد ساعتها اشک ریختم.آنهایی که همه هستی شان را فدای این آب و خاک کردند امروزه در حاشیه مانده و هیچ ادعایی هم ندارند یکی از همین افراد بیش از 15 بار همراه تیم شناسایی خیلی از شهرهای کشور دشمن را زیر پا گذاشت و در نهایت در عملیات مرصاد در حالیکه شهر اسلام آباد داشت از وجود نیروهای متجاوز پاکسازی میشد یکی از این نیروها که در لابلای شاخه های یک درخت استتار شده بود او را به رگبار مسلسل بست وبعد از ماهها درمان خدا به او رحم کرد و پاهایش را قطع نکردند الان 15 درصد جانباز است!وقتی که از او در باره جانبازیش پرسیم گفت :من سلامتی ام را برای کشورم به خدا داده ام چه جوری انتظار داری از بابت آن پولی دریافت کنم؟؟بله کاپیتان!کشور و انقلاب از آن این دسته افراد است که حالا فراموش شده اند و از هیچ کسی هم انتظار تقدیر و تشکر را ندارند
    در کشوری که خلبان اش را چند نفر لباس شخصی به جرم صحبت کردن با دو خانم بازداشت میکنند باید هم انتظار داشته باشی جانباز شیمیایی تقلبی هم پیدا کنی.
    پر آوازه باد یاد خونهایی که بر خاک پاک این مرز و بوم ریخته شدند.
    پاسخ
    سرور گرامی جناب دکتر ارمان عزیز
    واقعآ متآثر شدم . که چگونه بعضی ها به خود اجازه می دهند به قول شما از امتیازاتی که برای جانبازان قائل شده اند سوء استفاده کنند ؟
    داماد بنده دوستی قدیمی دارد که مدت ها از او بی خبر بود .. البته همیشه می گفت که فلانی وضع مالی خوبی نداره ... عاقبت یک روز او رو اتفاقی پیدا می کند .. می بینه دم و دستگاهی به هم زده و دکتر خطاب اش می کنند !! از این که در مدت چند سال بی خبری دوست اش این همه پیشرفت کرده تعجب می کند .. تا این که دوست مشترکی در این باره می گوید .. این بابا در خیابان در حال قدم زدن بوده که انفجاری در نزدیکی های محلی که حضور داشته به وقوع می پیوندد .. و او از این فرصت استفاده کرده و می گوید ناراحتی اعصاب گرفته ام !!! و به این ترتیپ جانباز می شود .. درصدش رو دقیق نمی دانم .. فقط تا این حد می دانم که سهمیه تحصیل در رشته پزشکی رو از این طریق دریافت می کند .. چند جلسه می رود سر کلاس و چون ذاتآ انسانی کند ذهن بوده نیمه کاره رها می کند !! و همین کارت تحصیلی کافی است که خود را در اجتماع دکتر جا بزند !! و مردم هم به حرمت این حرفه مقدس .. به او احترام می گذارند .!! بله از این عجایب زیاد است
    امیدوارم روزی وجدان های آگاه افزایش یافته و دیگه شاهد این گونه رانت خواری نباشیم

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35