چگونه الکی الکی ، به آمريكا اعزام شدم !!
حالا كه بعد از ۳۶ سال ياد اين اتفاق مي افتم ، مي بينم كه چگونه يه رخداد ساده مسير زندگي ام رو بكلي عوض كرد .. اگر آن روز من " فرم ازدواج " رو نگرفته بودم ، سرنوشت من چگونه رقم مي خورد ؟ الان در چه جايگاهي بودم ...؟
دلم مي خواست پليس شوم ... :
سال ۱۳۵۰ بود . بعد از اتمام تحصيلاتم ، همانند ساير جوون ها در فكر انتخاب شغلي براي خودم بودم . چون در يك خانواده ي نظامي بزرگ شده بودم ، علاقه شديدي به پوشيدن لباي نظام رو داشتم . اما اصلآ دلم نمي خواست وارد نيروي زميني ارتش شوم . چون پدرم استوار ارتش بود و تبعيضات رو ديده بودم . بر همين اساس تصميم گرفتم " پليس " شوم . راستش رو بخواهد در همسايگي ما يه پليس زندگي مي كرد كه خيلي ابهت او روي من تآثير گذاشته بود ..
روي اين اصل وقتي آگهي استخدام پليس رو در روزنامه خوندم ، فوري مدارك لازم رو تهيه و راهي كلانتري سوار كه بالاي چهارراه قصر بود شدم . صف درازي براي ارائه مدارك تشكيل شده بود . تقريبآ نفر آخر بودم . وقتي نوبت من فرارسيد ، يك قطعه عكس كم داشتم . افسر مربوطه به من گفت برو سريع بيار . هر چه اصرار كردم ثبت نام كند ، بعدآ عكس مي آورم نپذيرفت ! با عجله به سمت خونه مون كه در خيابان نواب چهارراه مرتضوي قرار داشت ، رفته و بعد از برداشتن عكس به محل استخدام برگشتم . به من گفته بودند كه تا ساعت ۲ بعدازظهر فرصت دارم ، اما من فقط چند دقيقه اي دير رسيدم .... هر چه در زدم كسي در رو روم باز نكرد .....
با ناراحتي اون جا رو ترك كردم .... يكي از جوون هايي كه مثل من موفق به ثبت نام نشده بود گفت ، بريم نيروي دريايي اون جا استخدام مي كنه .... به اتفاق همون خيابان رو رو به بالا رفتيم . ولي انگار قسمت نبود . چون آن ها هم تعطيل كرده بودند . خيلي ناراحت و سر خورده برگشتم . مدتي گذشت ديدم نيروي هوايي آگهي استخدام داده است . زياد راغب نبودم . چون پدرم وسوسه ام كرده بود كه به دانشكده نظام برم . ولي تشويق دوستانم سبب گرديد راهي نيروي هوايي شوم ...
اين بار تمام مدارك رو كامل با خود برداشتم . و بعد از ثبت نام ، قرار شد در آزمون هوش شركت كنيم . اگه هر كي در اين كنكور قبول مي شد ، بايد مي رفت تست پزشكي بدهد . بعد از عبور از اين مراحل به استخدام رسمي در مي آمد . خب الحمدالله از آزمايش تست هوش نمره قبولي گرفتم . سپس نوبت آزمايشات پزشكي رسيد . خيلي سخت بود . نمره ديد چشم بايد حتمآ ۱۰ مي بود . انواع آزمايشات رو گرفتند . حتي همه رو لخت مادر زاد مي كردند تا دكتر به صحت اندام پي ببره ..!! كف پا ، روده و معده و ... همه معاينه شدند . هر كي كه قبول مي شد ، مي رفت لباس تحويل مي گرفت ....
نيروي هوايي شاهنشاهي :
بالاخره لباس و پوتين تحويل گرفتم . گفتند از روز شنبه سر خدمت آموزشي حاضر باشيد . سخت ترين قسمت دل كندن از موهاي پرپشت جووني بود !! لباس ها رو دادم خياطي اندازه كرده و رسمآ وارد نيروي هوايي شاهنشاهي شدم . چهار ماه دوره آموزشي خيلي سخت بود . خيلي ها در همون ابتداي كار فرار كردند ... هر روز رژه ، قدم رو ، آموزش هاي مربوط به اسلحه و مقررات نظام . به هر بدبختي كه بود اين چهار ماه رو پشت سر گذاشتم . آخرين مرحله آموزشي ، امتحان تير اندازي بود . براي من انجام اين كار خيلي زجر آور بود . چون از بچگي از تفنگ و اسلحه بدم مي آمد ...
هنوز اسلحه هاي پيشرفته اي چون ژ -۳ و كلاشينكف وارد ارتش نگرديده بود . و ما با تفنگ هاي برنو كه لوله هاي درازي داشتند ، تير اندازي كرديم . بالاخره شانس آوردم كه قبول شدم . چون چشم هايم رو از ناراحتي بسته بودم !! بعد از پايان دوره آموزشي ، وارد مركز آموزش هاي هوايي واقع در خيابان تهران نو شديم . تا دوره زبان انگليسي رو ببينيم . يادمه كه بهترين اساتيد آمريكايي و ايراني به ما آموزش مي دادند . ۵ تا كتاب داشتيم كه بايد فرا مي گرفتيم . نام كتاب هاي ما به ترتيب : ۱۰۰۰ ، ۱۱۰۰ ، ۱۲۰۰ ، ۱۳۰۰ و ۱۴۰۰ بود . ....
بايد اعتراف كنم كه زبان انگليسي من زير صفر بود !! اصلآ به مغزم فرو نمي رفت .. و مطمئن بودم كه براي آموزش به آمريكا اعزام نخواهم شد . البته خيلي هم سعي مي كردم كه تا حدي ياد بگيرم . اما واقعآ نمي تونستم ... شايد يك دليلش جووني و دغدغه هاي آن ايام بود ... به هر حال اين دوران هم سپري شد . و تمام بچه هاي كلاس ما ، براي فرا گيري دروس اوليه آشنايي با هواپيما ، به پادگان شمشيري كه آن ايام خاكي و پر از درخت هاي توت بود منتقل گرديديم . بچه ها به گروه هاي ده - پانزده نفري تقسيم شده بودند و تا ۴ بعدازظهر مشغول آموزش بوديم . سپس اجازه داشتيم به خونه بريم . در طول فراگيري تئوري هواپيما ، هر هفته يك كلاس براي آزمون ( بيگ تست ) جهت اعزام به آمريكا ، به پادگان تهران نو مي رفت ...
چگونه عازم آمريكا شدم ؟!! :
همان طور كه اشاره كردم ، من زبانم خيلي خيلي ضعيف بود . و مي دونستم كه به هيچ عنوان عازم آمريكا نخواهم شد . در آزمون بيگ تست ، نسبت به اخذ نمره بالا ، بچه ها تفكيك و رشته ي آنان مشخص مي شد . شاگرد ممتاز ها به آمريكا ، متوسط ها پاكستان ، كمي پائين تر براي طي دوره توپ هاي اورليكن به هلند ... و كساني هم كه نمره كم مي گرفتند ، آتش نشاني ... پياده نظام و تا اين كه مي رسيد به مسئول نگهداري از سگ !!! ... و من مي دانستم كه عاقبت يه روز مسئول تربيت و نگهداري از سگ ها خواهم شد .!! ....
بر همين اساس ، هر وقت نوبت امتحان كلاس ما مي شد ، من نمي رفتم . مي گفتم بيخودي كجا برم ؟ و اون روز رو اصلآ به اداره نمي رفتم . و تا ظهر تخت مي خوابيدم . چند ماهي اين چنين سپري شد . تا اين كه گندش در اومد !! يه روز اعلام كردند كساني كه براي آزمون نيايند ، غيبت محسوب مي شه . و ما اون جا از همه آمار خواهيم گرفت . براي من يكي اين دستور خيلي زور داشت !! مي دانستم رفتم بي خودي است . من حتي معني Do و Does رو نمي دونستم !! ولي از روي ناچاري رفتم . تصميم داشتم بعد از گرفتن آمار ، جيم شوم ...
يك اتفاق ساده ..:
امتحان زبان در دو نوبت تو سالن بزرگ سينما برگزار مي شد . بعد از آمار ديدم فرمانده ما كه افسري بد اخلاق و عبوس به نام " محموداني " بود ، بد جوري داره من رو مي پايه ... او شنيده بود كه من هفته هاي گذشته جيم مي شدم ، از اين رو به من گفت : تو يكي در نوبت دوم امتحان بده !! خواست به اين ترتيب حال من رو بگيره . مجبور به اطاعت شدم . نيمي از بچه ها وارد سالن سينما شدند . من حدود ۹۰ دقيقه وقت اضافه داشتم . اون ايام هر كي مي خواست ازدواج كنه ، مي بايست يه فرمي از مشخصات همسر آينده اش رو پر كرده و به اداره ضد اطلاعات ارتش بفرسته . تا اگه اوكي شد ، ازدواج نمايد !! من ديدم بهترين فرصت براي گرفتن اين ورقه است ....
از شما چه پنهان يك دختري از اقوام دور پدري ام رو براي ازدواج با من در نظر گرفته بودند . به همين دليل رفتم اداره كارگزيني پادگان و از اون ها تقاضاي دريافت فرم ازدواج نمودم . آن ها با هزار منت آن رو به من دادند . چون هنوز دانشجو بودم و درجه نگرفته بودم !! يواش يواش به سمت سالن سينما رفتم . بعد از مدتي نوبت ما ها شد . وارد سالن سينما شده و به عادت هميشگي ، رفتم رديف لژ نشستم . انگار قراره فيلم نشون بدن !! اما از شانس بد من ، فرم هاي پاسخ امتحان به رديف آخر كه من هم اون جا بودم نرسيد !! و اعلام كردند اسامي شما رو مي نويسيم ، هفته آينده بيائيد !! ...
بر شانس خود لعنت فرستاده و قبل از ترك سالن سينما ، قدم زنان به سمت سكوي جلوي سينما رفتم . و در اين حال با بچه ها شوخي مي كردم .. در همين وضعيت از روي مزاح خطاب به يكي از بچه ها گفتم : من جاي تو رو ۲۰ نومن مي خرم !! البته اين يه جك بود . چون هم بيست تومن اون موقع رقم زيادي بود . و هم اين كه همه مي دانستند كه من هيچي حاليم نيست .!! در اين هنگام يكي از بچه ها گفت : اگه فرم ازدواج رو به من بدي ، جام رو بهت مي دم !! من به شوخي گقتم : اين بيشتر از بيست تومن مي ارزه !!..... اما اين دوست ساده لوح من ، كه بچه نيشابور بود و هنوز هم قيافه اش جلوي چشمم است گفت : خواهش مي كنم بده .. من مي خواهم ازدواج كنم ولي فرم به من نمي دهند ......
دلم بحالش سوخت و فرم ها رو كه هيچ ارزشي نداشت ، تحويلش دادم . و او جاي خود رو به من واگذار كرد ! بعد از دقايقي امتحان آغاز شد . مي خواستم با چشم بسته تست ها رو بزنم تا زودتر به خونه برگردم . اما در اين موقع در سكوت سالن صدايي شنيدم كه شخصي به آرومي مي گويد : بي .... سي ... بي ..... آ ... به طرف صاحب صدا برگشتم .ديدم شاگرد ممتاز كلاس داره پاسخ سئوالات رو به نفر پشت سريش مي رسونه . به عقب نگاه كردم ، ديدم ستوان " روحي " كه خود افسر كلاس هاي زبان بود اون جا نشسته !! فوري دوزاري ام افتاد كه او مخصوصآ اين چيدمان رو انجام داده تا شاگرد اول كلاس به او پاسخ ها رو برسونه ...
از اين رو من هم دو تا گوش داشتم ، دو تا ديگه قرض گرفتم و هر چه كه او تكرار مي كرد ، يادداشت مي كردم ... خلاصه امتحان پايان يافت و ما راهي منزل شديم . هفته بعدش كه دوباره نوبت اعزام بچه هاي كلاس ما شد ، ديدم اسم همه رو روي ديوار زده اند ، الا اسم من !! به كلي جريان آزمون هفته پيش رو فراموش كرده بودم . به دفتر گردان رفتم و از منشي سئوال نمودم چرا اسم من در ليست امتحان فردا نيست ؟!! با چهره اي خندان گفت : مي خواهي شيريني ندي پسر...؟ گفتم شيريني چي ؟ گفت مگر اسمت رو تو تابلوي قبولي ها نديدي ؟ با عجله به سمت تابلو رفتم . ديدم با كمال تعجب نفر اول شده ام و اون شاگرد ممتازه و ستوان روحي به ترتيب بعد از اسم من قرار دارند ....!!!
نمره من ۸۳ بود . از ۶۰ به بالا اعزام به آمريكا بود . بعد از مدتي از پادگان شمشيري به بخش اعزام به خارج واقع در پادگان تهران نو منتقل شدم . تعداد زيادي از دانشجويان آن جا ول مي گشتند و منتظر اعزام بودند . يكي از معايب اين بخش انجام كار هاي بيگاري از قبيل جارو كشي ، نظافت ساختمان و ... بود . من براي فرار از انجام اين كار هاي سخت ، به نزد خانم منشي اون جا كه اسمش كمالي بود رفتم و گفتم كمك لازم نداريد ؟ من هم خط ام خوبه هم با يك انگشت بلدم تايپ نمايم .. با خوشحالي پذيرفت و من شدم دستيار آن خانم ....
هر روز ليست اعزام مي آمد ، ولي خانم كمالي من رو در ليست قرار نمي داد !! اوايل روم نمي شد اعتراض كنم ، اما آخر صدام در اومد ... گفتم خانم چرا من رو نمي فرستي ؟ با لحن صميمي خود گفت : مادر قربونت برم ... اين دوره ها بدرد نمي خوره .. مدتش كوتاهه ... صبر كن يه دوره خوب بفرستمت .. اما باز هم طفره مي رفت . كم كم فكر مي كردم چون كمكش مي كنم ، من رو نگه داشته است .. يه روز با ناراحتي گفتم خانم كمالي حتي براي دوره ۶ ماهه توپ هاي اورليكن هم كه شده ، من رو بفرست . كار ارتش حساب و كتاب نداره ... فردا همين هم كنسل مي شه ..
بالاخره دوره مورد نظر از راه رسيد و من عازم آمريكا گرديدم . اول با هواپيما هاي اف - ۸۶ كه از رده خارج شده بودند آموزش ديديم .. بعد رفتم سي -۱۳۰ .. اما قصدم از بيان اين خاطرات اين بود كه : علي رغمي كه زبان بلد نبودم ، ولي با خود عهد بستم كه تلاش كنم . شبانه روز مطالعه كردم به طوري كه رتبه من از ديگر همكارانم بالا رفت . به طوري كه من رو از كلاس ايراني ها جدا كرده و به كلاس آمريكايي ها انتقال دادند ... تلاش و كوششم نتيجه داد و با بهترين نمره فارغ التحصيل گرديده و به كشورم ايران عزيز برگشتم ....حال با خود فكر مي كنم اگه من آن روز جايم رو عوض نمي كردم سرنوشتم چي مي شد ..؟
اون دوست من در ايران ماند . و مسئول سوختگيري هواپيما شد . بعد ها بر اثر برخورد لوله بنزين به پايش ، در كمال ناباوري بعد از مدتي در كما بودن ، به رحمت الهي پيوست . روحش شاد
با احترام و تشكر :
بهروز مدرسي
با پوزش اسكنر من خراب شد . شنبه عكس هاي مربوط به آمريكا رو قرار خواهم داد .
ايام به كام




ا اهدا سلام
استاد گرامي اينجاني علي محقق خبرنگار واحد مرکزي خبر هر از گاهي به وبلاگ جالب و خواندني شما سر مي زنم و بسيار از خواندن مطالب ان لذت مي برم راستش وجود افرادي چون شما که با تخصص و تهعد خود کشور را از گزند دشمن حفظ نموديدبسي مورد افتخار است من از کودکي عاشق پرواز و خلباني بودم ولي دست تقدير مرا به رشته علوم سياسي و روابط بين الملل و در اخر به خبرنگاري رساند که البته ناراضي نيستم ولي هنوز باديدن يک خلبان و يا در هنگام مسافرت هوايي ارزوي پروزا دارم و هميشه در مسافرتهاي هوايي خود م را نزديکتر به خدا مي بينيم با اميد موفقيت شما عزيز بزگوار
salam
matalebetoon ro khoondam ey kash mishod baz ham jaye kasi ro kharid ya be har hal....
nemidoonam chera hess mikonam arezooye khalabani ro bayad ba khodam be goor bebaram
emsal age too bimarestane besat bazam radam konan khodamo 100% mikosham choon hameye sharayet ro daram vali in rabete haaaaaaaaye lanati.....
پاسخ
امير حسين جان عزيزم ..
پسرم با اين روحيه مي خواهي خلبان بشي ؟ از حالا اين قدر نا اميد ؟ من اين عشق و علاقه رو ستايش مي كنم .. ولي چرا پسرم اين قدر نا اميد هستي .. چرا خودكشي ؟ مي دوني آدم هاي ضعيف النفس خودشون رو مي كشند ؟ شما كه مدعي هستي تمام شرايط رو داري .. مي دوني اصل مقاومت و خويشتن داري است ؟ من اصلآ از اين جور فكر كردن شما به خاطر هدفي كه داري خوشم نيامد .. اگه قول بدي نا اميدي رو از خودت دور مي كني ... من هم در عوض قول مي دهم از طريق دوستاني كه دارم سفارش تو رو بكنم ... ولي نه با اين روحيه .. پسرم من متوجه نشدم منظورت از بيمارستان بعثت چيه ؟ يعني اون جا ازت امتحان پزشكي مي گيرند ؟
امير حسين جان ... ضمن اين كه قلبآ اين تفكرات رو كنار مي گذاري .. به من بگو مشكل تو در كجاست ؟ چه راه هايي رو طي كردي ؟ باشه عزيزم ؟
خيلي من رو عصباني كردي
سلام بر استاد عزيز
من 23 سال دارم يادمه وقتي كه 18 ساله بودم بعد قبولي در پيش دانشگاهي به دكه روزنامه فروشي رفتم عادت داشتم روزهاي يكشنه براي خريد زمينه جام جم كه اون روزا اسمش كاشف بود ((الان اسمش به كليك تغيير كرده ))بخرم روزنامه رو ورق زدم آگهي استخدام نيروي هوايي رو ديدم خيلي با اشتياق شروع به جمع كردن مدارك مورد نياز شدم وفرستادم به ادرس پستي بعد از چند روز نامه ي براي شركت در دروس امتحاني امد منم رفتم به ف ه آ ه خضرايي يادمه انروز كساني كه معدلشون بالاي 16 بود بدون آزمون قبول كردن كه بين 200. 300 نفر 2.3 نفر بلند شدن منم معدلم 15 بود بعد از امتحان اطلاع دادن گفتند يك هفته بعد براي آگاهي از قبولي به پادگان زنگ بزنيم خلاصه بعد از يك هفته زنگ زديم براي آزمون پزشكي به پادگان رفتم يادمه اون روز خيلي خوش تيپ كرده بودم چون گفته بودن بعد ازمون از قبول شوندگان آزمون ورزش بعمل مياد بعد لباس و پوتين اين حرفا هيچ وقت اون روز يادم نميره كه مجبور شدم بخاطر استخدام تمام لباسمو از تن در بيارم و جلوي دكتر خم بشم خيلي برام سخت بود به هر حال اين مرحله به خوبيو خوشي تموم شد ولي متاشفانه يا خوشبختانه از معاينه چشم ردم كردند وقتي به دكتر گفتم چشمهامو ليزيك ميكنم با خند هاي تمسخر آميز گفت ارتش به آدمهاي خوش تيپ نياز نداره يادمه اون روز از پادگان تا ايستگاه مترو دروازه دولت دو سه ساعت پياده با حالتي خيلي ناراحت رفتم داخل مترو كه يادمه اون روز خيلي خلوت بود چشمهايم پر از اشك شد و بدتر از آن وقتي به خونه رسيدم پدرو مادرمو ديدم كه با لبهاي خندان ازم مي پرسند چي شد ولي وفتي جريانو بهشون گفتم خنده از لبهاشون پريد مادرم با يه لحن خيلي محبت آميز گفت قسمت اين بوده انشالله شغل بهتري گيرد مياد..
بعد از چند سال من در نيروي هوايي ارتش خدمت 20 ماه سربازيمو انجام دادم ولي كساني رو ديدم كه با پاي لنگان وچشمهاي ته استكاني دارن خدمت ميكنم اونجا به خودم گفتم خدمت زير پرچم با استخدام يعني اينكه..............
پاسخ
دوست عزيزم ... اولآ از شنيدن اين كه اين چنين با روحيه و شخصيت شما بازي كرده اند ، ناراحت شدم .. البته فراموش نكن پسرم .. شايد خير كار در اين بوده .. هيچ گاه با قسمت نمي شه جنگيد . من به علاقه شما احترام مي گذارم . پسرم در اين رابطه ياد ماجرايي افتادم ... يادمه در زمان جنگ وقتي براي تشيع جنازه همكاران كه در سانحه سي - 130 به شهادت رسيده بودند ، به خيابان نيروي هوايي رفتم .. همسر يكي از خلبانان كه ظاهرآ از اقوام او هم بود با گريه و فغان مي گقت ... شوهرم از كودكي عاشق پرواز بود .... هميشه هواپيماهاي مدل مي ساخت ... هر شب خواب پرواز رو مي ديد .. در آزمون خلباني هم مردود شده بود .. ولي بقدري اين در اون در زد تا خلبان شد . ولي افسوس اين چنين پرپر شد . من به همه جوون هاي علاقه مند عرض كردم ، تلاش بكنيد ولي با سرنوشت نجنگيد . شايد خدا خواست شما در اين حرفه نباشي ... اما از اين كه اون دكتره چنين حرفي رو زده ، من به حساب شوخي مي گذارم . بر فرض محال هم چنين امري باشه كه نمي آيد علنآ مطرح كنه .. خوش تيپي شما باعث شد او چنين شوخي رو با شما بكند .
برات آرزوي موفقيت دارم
معاينه بدني و تست هوش را
ba sallam az inke tajrobiatetun ro dar ekhtiar ma migozarid kheili mamnun mikhastam khahesh konam ie list az azmaieshate pezeshki ke baiad poshte sar bezaram ta khalaban besham ro behem bedin mamnun!!!
پاسخ
خواهش مي كنم علي جان .. انجام وظيفه است
اما در مورد درخواست شما ما از دوستان خواننده خواهش مي كنم پاسخ شما را بدهند .. چون مقرراتي كه من مي دانم ، مربوط به گذشته است . ولي اگر كسي پاسخ شما را نداد ، ياد آوري فرماييد تا من از طريق دوستانم اين كار را انجام دهم ..
جناب آرمان بيات مطمئن هستم زحمت اين كار را خواهد كشيد
salam,man bolgetono kheili etefaghi khondam,kheili khosham omad,braton arezoie moafaqiat mikonam,to iran ke arezoi khlabani bedelam on mond,daram saei mikonam dar holland beram,ye dore tafrihi gozashtan ba f16 khoda kone beshe shayad bearezom residam.
ba sepase besiar
پاسخ
آرمين عزيزم .. من تلاش و علاقه شما رو تحسين مي كنم
و اميدوارم در هلند كشور زيباي اروپايي ، موفق شوي
در ضمن اصلآ براي موفق نشدن در ايران خودت رو ناراحت نكن .. شايد مصلحت الهي آين چنين بوده است .
اميدوارم به آرزوهايت برسي ..
راستي آرمين جان .. اگه در هلند موفق شدي .. حتمآ من رو خبر كن تا خوشحال بشم . البته مي دانم حتمآ به آرزويت خواهي رسيد
در ضمن اگه تونستي از اين تور يه گزارش كامل تهيه كن و به همراه تصوير برايم بفرست تا به نام خودت آن را درج كنم . در مورد نوشتن گزارش خودت رو زياد به زحمت نينداز . فقط اهم مشاهدات خود رو به صورت خلاصه هم بفرستي ، آن را تنظيم خواهم كرد
يا اگه تونستي تصوير زياد بفرست و به شرايط تور .. و غيره اشاره بكن
موفق باشي
چيزي ندارم بگم -فقط ميگم سلام-خدافظ
پاسخ
دخترم همين كه زحمت كشيدي و برام كامنت گذاشتي ، دنيايي ارزش داره
و من در پاسخ مي گويم .. عليك سلام و بدرود
موفق باشي دختر گلم
با سلام خدمت استاد خلبانی ایران کاپیتان من داداشم تو آرتاکیش خلبانی میخونه و شما رو هم میشناسه
و همیشه از شما تعریف میکنه ازتون درخواست کمک داشتم من دانشکده ستاری شرکت کردم و خوشبختانه مراحل پزشکی اولیه رو هم قبول شدم.ولی تست ورزش رد شدم.اونم از دو.نمیدونم شاید اشکال از خودم بود که سریع دویدم ودور آخر کم آوردم.من خیلی به این دانشگاه و این رشته علاقه دارم و از اونجایی که درسم هم خوب بود به راحتی میتونستم رشته ی مهندسی قبول شم.اما هیچ جوری از اینجا نمیتونم بگذرم.حالا من تصمیم گرفتم خوب ذرسامو بخونم و دوباره سال دیگه شرکت کنم.اگه یه جایی تو بیمارستان بعثت سال دیگه گیر کردم شما میتونید کمکم کنید؟
my email:saman_dream17@yahoo.com
اگه ایمیلتون رو بدید که با هم مکاتبه مستقیم داشته باشیم خیلی خوب میشه.
خدا نگه دار.
پاسخ
سامان عزيزم .. از اين كه مي بينم پشت كارت اين همه زياده خوشحالم .. من مطمئن هستم شما پسر خوبم قبول مي شوي و نيازي به پارتي بازي نيست
سامان جان سعي كن روي پاهاي خودت بايستي .. از حالا يك سال وقت داري .. وقتي تجربه عبور از مراحل سخت را داري ، ديگه مراحل جنبي مثل تست ورزش مشكلي نداره ... اگه اتكا به نفست را قوي كني ، حتمآ قبول خواهي شد .. ولي با وجودي كه همه همدوره هاي من يا مرده اند يا بازنشسته شده اند ، ولي مي سپارم تا يك آشنا در اين بينارستان پيدا كنند .. ولي خواهش مي كنم به حرف من گوش كن و تلاشت را بيشتر كن .. موفق باشي پسرم . از قول من به برادرت سلام برسون
ba salame mojadad kheyli mamnoonam ke javabe comment ro dadid.
in gol ro be shoma va tamami doostan taghdim mikonam:
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/nimeyepenhan/DSC00001.JPG
پاسخ
سامان عزيزم .. خيلي ممنون عزيزم . خودت واقعآ گل هستي
salam
omidvaram ke haletoon khoob bashe
bebakhshid aghaye modarresi 1 soal dashtam age betoonid javabesho behem bedid vaghean mamnoon misham.
marahele pezeshki too bimarestane besat chejooriye?
felan khoda negahdar.
پاسخ
سامان عزيزم .. چون من خيلي وقت است بازنشسته شده ام از مراحل پزشكي جديد چيزي نمي دانم .. ولي دوستان خوب من شما را حتمآ راهنمايي خواهند كرد .. ولي اين پست را آن ها نخواهند ديد .. شما هميشه سوال هايت را در پست آخر بپرس تا دوستان پاسخ دهند
لطفا کتاب 23 سال علی دشتی را دانلود کرده وبخوانید
پاسخ
در باره چي است ؟پرواز يا امريكا ؟
همکار خوبم جناب آقای مدرسی سلام گرم منو پذیرا باشید
راستشو بخوای شما نوشتید الکی الکی امریکا رفتید،خدمت عموی گل نازنینم عرض کنم که ماجرای خلبان شدن ما هم الکی بود واصلا" فکرشو نمی کردم یه روز من خلبان شوم ولی دست تقدیر مارا کجا ها که نکشوند اشکال نداره سرتونم درد میارم ولی واستون می گم.
من خیلی علاقه به شغل پلیس جنایی داشتم وبخاطر همین بعد از گرفتن مدرک کارشناسی زبان انگلیسی از دانشگاه دولتی تبریز با معدل بالا بجهت علاقه در شغل پلیسی ثبت نام کرده وبعد از قبولی در آزمون ودنگ وفنگ های زیاد (معاینات پزشکی) بعد از یکسال جواب قبولی مان آمدومارو به دانشگاه پلیس اعزام کردند ودر فکرمون نقش همه چیز بود الا خلبانی،بعد از گذراندن سال تهیه(دیگه خودتون می دونید)وارد سال دو شدیم،یه روز یه سرهنگ خلبان از هوا ناجا اومد واسامی 20نفر از ما رو که 16نفر دارای مدرک کارشناسی و4نفر کاردانی زبان انگلیسی بودیم رو انتخاب کردند(فقط وفقط انتخاب شدگان باید مدرک دانشگاهی زبان خارجه رو داشته باشند)،وبهمون گفتند که برای دوره خلبانی می خوایم انتخاب کنیم،بعد همگی رو به بیمارستان ارتش معرفی کردند ودماغ از روزگارمونو در آوردند از نوک پا تا فرق سر معاینه هوایی شدیم،خلاصه بعداز 2ماه هوا ناجا اعلام کردکه تعداد8نفر پذیرفته شده اند وخوشبختانه یا بدبختانه اسم منم جزو هشت نفربود ،خلاصه 2سال آموزش خلبانی بالگرد رو در اصفهان ومهر شهر کرج دیدیم ورسما" درسال 84 خلبانsoloبالگرد214شدم ،اینم داستان خلبان شدن مااز حرفه پلیسی(خدا هرچی وقسمت کنه همونه) الانه که الانه فک وفامیل میگن بابا تودرس زبان خوندی چطوری از خلبانی سر درآوردی .خطاب به جوونای که به حرفه ما علاقمندند،خدا را چه دیدی شاید خودتم خبر نداشته باشی وخلبان شدی.ببخشید استاد گلم سرتونو درد آوردم
،بخدا خیلی دوستون دارم ،نمیدونم با چه زبانی بخاطر این همه تجربه که شاید خود نیرو هم در اختیارمون نمی ذاره بی نهایت سپاسگذارم.دستان گرانقدر شما پیشکسوت عزیزمو می بوسم.
قربون شما
پاسخ
باور كنيد از خواندن كامنت شما خيلي خوشحال شدم .. واقعآ خيلي شانس آورديد كه ناخواسته خلبان شديد
من به شما تبريك مي گويم ..
دوست و همكار عزيز .. من هميشه اين گونه فكر كرده ام كه پرواز با هلي كوپتر خيلي مشكل است .. براي همين هيچ گاه حتي با اصرار دوستان هم پشت يوك دستي آن قرار نگرفتم .. يادمه زمان جنگ يكي از دوستانم خلبان اف - 4 بود .. از ماموريتي كه عازم تهران بود ، با هلي كوپتر مي اوردندش .. ظاهرآ هوس مي كنه با اين وسيله يه پروازي بكنه .. و بعد نمي دونم به چه دليلي هلي كوپتر آن ها سقوط كرده و تنها دونفر زنده مي مانند .. و آن ها تعريف كردند سرگرد خلبان شكاري در حال پرواز بوده است
واقعآ كار خيلي سختي است .. نياز به آرامش داره .. هواپيما رو مي شه روي حالت اتوماتيك گذاشت و حتي پائين آمده و با مسافران حال و احوال كرد .. اما هلي كوپتر رو نمي دونم
سرنوشت من با شما خيلي شباهت داره .. من هم دلم مي خواست وارد دانشكده افسري شهرباني كل كشور شوم .. ولي براي كم بودن يك قطعه عكس ، ثبت نام من عقب افتاد .. و به دنبال عشق ديگرم كه همانا پرواز بود رفتم .. و اصلآ باور نمي كردم اعزام شوم .. زبان ام خيلي ضعيف و افتضاح بود .. خب سرنوشت خواست كه من با نمره خوب قبول شده و به امريكا اعزام شوم ..
از اين كه با شما همكار گرامي آشنا شده ام ، خيلي خوشحالم .. اميدوارم فرصتي پيش بيايد كه ببينمتون .. حضوري خيلي خاطرات رو مي شه تعريف كرد .. موفق باشي عزيزم
سلام دوستان
من در به در دنبال کتاب...... میگردم که متسفانه هیچ کجا گیر نمیارم
میخوام این کتاب رو از سایتهای اینترنتی بخرم که هیچ کدوم از سایتهای مربوطه این کتاب رو ندارند
اگر میشه کمکم کنید در این رابطه
پاسخ
ایمان عزیز چرا اسم کتاب های سیاسی را در سایت می اوری ؟
می دونی حتی انتشار این درخواست جرم محسوب می شه ؟
به هر حال معذرت می خواهم که سانسور کردم .. به خودم نامه بنویس تا بگم چه جوری گیر بیار
با سلام من لیسانس کشاورزی هستم و علاقه شدید به کارهای فنی هوایی چون در خانواده نظامی بزرگ شدم وپدرم بازرس فنی بالگرد می باشند.می خواستم بپرسم می توانم در هواپیمایی ناجا استخدام شوم؟با سپاس
پاسخ
مهرداد عزیزم
خیلی خوشحالم که از خانواده صمیمی خودمون هستی
پسرم از ان جا که اطلاعات بنده مثل خودم خیلی قدیمی است
لطفآ از دوست عزیز و اگاه ام داود یوسفی سئوال کن .. مطمئن باش پاسخ دقیق خواهد داد
از سايت خوب شما ممنونم
واقعاً از اطلاعات و خاطرات خوب شما لذت بردم. راستش من از مهندسين تازه استخدام شده شركت ايران اير هستم و فكر كنم از خوانندگان پروپا قرص شما بشم.
جناب حسنی گرامی
خوشحالم یاری فرهیخته به جمع دوستان همدل و صمیمی ما پیوسته است . خیر مقدم عرض کرده و از این بابت خیلی خوشحالم
امیدوارم در آینده شاهد دریافت نظرات کارشناسی شما دوست اندیشمندم باشم
موفق باشید
سلام و تشکر از مطلب خوبتون
استاد لطفآ راهنمایی ام کنید
من الان وارد 17 سال شدم میخواهم در نیروی هوایی یا زمینی استخدام شوم و 6 ماه دیگر دیپلم کامپیوتر میگیرم.
مشکل من این هست که من از 13 سالگی بطور حرفه ای موسیقی کار میکنم و حتی در سال 85 (هشتاد و پنج) در هنرستان صدا و سیما قبول شدم که به خاطر مشکلات مالی نتونستم برم
من الان شدیدآ دچار سردرگمی شدم چون میترسم که کار در ارتش باعث شود که من نتوانم موسیقی را ادامه بدم ایا مشود هم ارتشی باشم و هم هنرم را ادامه بدم
خواهشا من رو راهنمایی کنید
باتشکر
سلام استاد
من میخواستم جواب و نظر شما در مورد این سوالمو بدونم
سوالم و مشکلم این هست که میخوام برم در ارتش دانشجو و استخوام بشم
ولی میترسم که دیگر وقت برای تمرین و ادامه موسیقی و هنرم نداشته باشم
در ضمن ممکن هست که من را در طول خدمت به هرجا اعزام کنند استاد ایا میشود در کنار کار در ارتش هنر را ادامه بدم ایا وقت برای این کار خواهم داشت
من از این میترسم که با کار در ارتش وقتی برای تمرین و ادامه حرفه و هنر موسیقی نداشته باشم
خواهشآ جواب من را بدهید و مرا راهنمایی کنید
پاسخ
پسر عزیز و نازنینم
اولآ خوشحالم که جوانی هنرمند و آینده نگری چون شما به جمع یاران سایت پیوسته ای .. دوم این که شما فقط در ایام آموزش که شبانه روزی هستید محدودیت دارید .. و گر نه به محض این گه فارغ التحصیل شدید دیگه مشکلی ندارید .. مثل همه مشاغل صبح می روید سر کار .. بعد از ظهر تشریف می برید خونه !! تازه اگه هنرمند باشید .. بیشتر هم تحویل تون خواهند گرفت .. چون در مراسم مختلفی که وجود داره .. می تونی همکاری کنی
حتی در دوره شبانه روزی ، زرنگی کنی و از روز اول به مافوق ات بگی که هنرمند هستی .. از خیلی از کار های سخت هم معاف خواهی شد .. به عنوان تمرین برای مراسم های مختلف می تونی هنرنمایی کنی ..
تازه بعد هم که درجه ات رو گرفتی .. می توانی در پایگاه تدریس هم بکنی
اما در باره انتقالی عرض کنم .. بستگی به رشته و نوع یگانی که جذب ان می شوی دارد .. اگه خابان باشی .. یک جور اگه در هر حرفه دیگه ارتش هم باشی .. انتقالی وجود داره .. ولی یادت نره هنرمند ها همیشه از احترام برخوردار هستند .. هنر جای خود .. خدمت در ارتش هم جای خود .. من خیلی از دوستانم علاوه بر کار ارتش هنرمند هم بودند .. جناب مداح بهترین نوازنده سنتور است .. پس نامید نشو
با سلام استاد
من امروز با خوندن جوابتون واقعآ اعتماد به نفسم قبلیم رو به دست اوردم.و واقعآ مدیون شما خواهم بود.
میخواستم خدمت شما عرض کنم که دو تا از عموهای من نظامی بودند که یکی در نیروی هوایی ارتش و دیگری 5 سال در دوران جنگ در مناطق مختلف کردستان در نیروی زمینی سپاه بود که جانباز موجی شد و پس از 20 سال در تصادف به رحمت خدا رفت و من خودم رو کمی نزدیک به خانواده نظامی ایران احساس میکنم و این احساس از کودکی درمن بود.من همیشه این عشق به ارتش را پنهان میکردم ولی همیشه دوست داشتم در ارتش باشم.
با تشکر مجدد از شما استا گرامی
پاسخ
امین عزیز و نازنینم
از قدیم گفته اند ... خواستن توانستن است
پسرم اگر آن چیزی که قلبآ بهش اعتقاد و علاقه داری .. به خدا توکل کن .. و سرت رو بالا بگیر و بدون واهمه از شکست برو جلو ..
هر گونه دو دلی ، تردید .، سستی در کار عاقبتی جز شکست ندارد
خیلی اعتماد به نفس داشته باش .. هرگز خودت رو دست کم نگیر .. این کار سبب می شه آدم به سوی شکست رفته و از آن استقبال کند .. با خود بگو .. من امین هستم .. مردی که تصمیم دارم به هدف ام برسم ..
مطمئن هستم که موفق خواهی شد
من می خواهم در نیروی انتظامی خلبان هواپیما شوم لطفا مرا راهنمایی کنید
پاسخ
مصطفی جان عزیزم
امیدوارم که هر چه زودتر به آرزویت برسی
پسر عزیزم شما باید از روابط عمومی ناجا سئوال بفرمایی
به هر حال اگه موفق نشدی .. یک تماس با آقای داود یوسفی به شماره
09362732147
بگیر و بگو که بنده شما رو معرفی کرده ام .. انشاالله راهنمایی ات خواهد کرد
موفق باشی
آقاي مدرسي سلام. من در يكي از كامنت هاي شما خواندم كه رشته شما ادبي بوده است مي خواستم بدونم با رشته ادبي مي توان خلبان شد و يك سوال ديگر چرا كساني كه رشته ادبي دارند نمي توانند خلبان شوند؟
پاسخ
جناب رضایی عزیز
این پرسش شما را باید مسئولان چهار دهه قبل پاسخ دهند .. !! بله عزیزم .. اون موقع با دیپلم طبیعی و ریاضی خلبان می گرفتند .. و دیپلم ادبی پذیرفته نمی شد .. !! دلیلش را نمی دانم .. به همین دلیل من تغیر رشته داده و طبیعی خواندم .. در حالی که عاشق رشته ادبی بودم
ممنون از کانت شما
آقاي مدرسي مي خواستم اطلاعاتي درباره يكي از خلبانان نيروي هوائي به نام شهيد سرلشكر عباس اكبري به دست بياورم آيا شما از وي عكس يا اطلاعاتي داريد؟اگر مي شود مرا راهنمائي كنيد. با تشكر
پاسخ
اکبر عزیز و نازنین
متآسفانه من هیچ شناختی از ان بزرگوار ندارم
اما برای بدست اوردن اطلاعات دقیق باید به عقیدتی نیروی هوایی مراجعه کنی
اول تلفنی از آن ها کمک بخواه .. تا راهنمایت کنند .. مطمئن هستم یاری ات خواهند کرد
سلام به كاپيتان پير ولي سر زنده ودل خندان اميدوارم كه ايام به كام شما باد و شما در پناه حق تعالي به خوبي زندگي كرده با شيد من هميشه خاطرات شما عزيزان در هر سايت كه باشد مطالعه ميكنم و خدا شاهد حتي انقدر با احساس مينويسد كه انگار همان زمان پيش شما هستم و گوش مي دهم من دوست دارم حتي براي يك بار شما را از نزديك ببينم و با شما هم كلام بشم و تمام وجودو براي شيندن به كلا م شما باشد و اميدوارم كه از خاطرات خلبان جنگنده نيروي هوايي هم سخن بگويد و از دلاور مردان اين پرنده هاي اهنين هم ياد شود و از خاطرات برون مرزي خودتان هم با بنويسيدتا لذت ان را ماهم بچشيم و تمام گفتار شما را براي ديگران تعريف مكينم تا باشد شما در سلامتي كامل باشيد خدا نگهدار مردان ازاد ايران زمين حافظان ناموس ايراني يا حق
پاسخ
سرور گرامی جناب عبدی نازنین
با تشکر از شما دوست بزرگوار و نازنینم
واقعآ خوشحالم که دوستان عزیز این گونه به مطالب و نوشته های بنده توجه می کنند .. برایم تعهد و عشق بیشتری را به ارمغان می اورد
چشم حتمآ از خاطرات پرواز باز هم خواهم نوشت
ممنون از کامنت شما
آقاي مدرسي عزيزمن جواد ابويي هستم. اگه يادت نيومدهمون پسر تپل عينکي که تو گروه اجتماعي شبکه تهران با هم همکار بوديم.
از خاطرات شما لذت بردم اما اين خاطره ي سوسن بدجوري حال منو گرفت.
موفق باشي
به اميد ديدار
پاسخ
جواد جان عزیز و نازنینم
درسته که می گم کم حافظه و آلزایمری هستم .. ولی نه تا این حد که دوستان قدیمی و خوب خودم را فراموش کنم .. کافی بود فقط می نوشتی جواد نازنین از شبکه سوم سیما .. برایم کافی بود
خوبی عزیزم .. !!؟ کجایی ؟ هنوز هم شبکه سه هستی ؟
هر جا هستی خدا پشت و پناهت
پوزش که موجب ناراحتی شما شدم .. خیلی خوشحالم کردی
ممنون از کامنت شما
یعنی واقعا بازم نظر گذاشتن رو باز کردین و من می تونم نظر بدم
پاسخ
محسن جان .. اين مربوط به پست هاي قديمي است .. الان مدت هاست که بخش کامنت ها را مسدود کرده ام