روزی كه خلبان اعليحضرت همايوني ، خواب ماند !
اون قديم قديم ها كه هنوز پاي هواپيما هاي بوئينگ ۷۴۷ و يا ۷۰۷ به ايران باز نشده بود ، اكثر ماموريت هاي لجستكي ارتش رو همين هواپيما هاي سي - ۱۳۰ انجام مي دادند . از پرواز هاي داخلي گرفته تا سفر به ينگه دنيا ... مخصوصآ ايالت متحده آمريكا ، كه زادگاه اين طياره ها بود . خب طبيعي است كه دربار شاهنشاهي هم براي استفاده كاربردي اش ، از همين هواپيما ها استفاده مي كرد . البته اين رو هم اضافه نمايم كه شاه ايران ، طياره هاي جداگانه اي هم داشت . ولي در خيلي موارد از همين سي -۱۳۰ ها براي سفر هايش استفاده مي كرد ...
ولي از اون جا كه ايشون پادشاه ايران زمين بودند و كلاس شون از ساير مردم بالاتر بود ، نمي شد همين جوري مثل مردم عادي سوار طياره اي بشه كه به تعبير اكثر اون هايي كه سوار سي -۱۳۰ شده اند ، صداش پدر گوش مسافران رو در مي ياره و توش مثل جيگر زوليخا به هم ريخته و ... است . بنابراين طراحان اومدند و اتاقي به نام ( اتاق وي آي پي ) ، با تمام امكانات مورد نياز به شكل خيلي زيبايي طراحي كردند كه درست قالب هواپيما بود . و هر وقت شخصيت مهمي كه اغلب خود محمد رضا شاه بود ، هوس مسافرت به سرشون مي زد ، از اين كابين استفاده مي شد ..

قبل از اين كه به اين خاطره بپردازم ، لازم مي دونم اعتراف كنم : اون ايام اين هواپيما ها مثل اتوبوس هاي شمس العماره ، مرتب در حال پرواز به آمريكا و اروپا و ساير قاره ها بود ! اي كاش ماموريت درست حسابي و مهمي بود ، اگه بگم شايد باورتون نشه كه ما چي حمل مي كرديم ..؟؟ بله مثلآ يه هواپيما با كلي هزينه و خدمه راه مي افتاديم مي رفتيم انگليس ، تا روغن اتوموبيل آقاي علم رو تعويض كنند !! خدا شاهد است اين عين واقعيت است . يا مي رفتيم از اون سر دنيا ، سگ و اسب براي دربار مي آورديم !! اگه يادم بمونه بزودي يكي از خاطرات اين نوع پرواز ها رو بيان خواهم كرد ..
خب حالا كه با نقش اين هواپيما ها در اون ايام آشنا شديد ، يه خاطره واقعي از اون ايام رو براتون نقل مي كنم اميدوارم خوشتون بياد ..... يه دوست و همكاري داشتم كه خيلي با سواد بود . و دانش پروازي اش از خود آمريكائي ها بيشتر بود . به طوري كه تو آمريكا از خود استاد ها ايراد مي گرفت !! اين عزيز ما اكثر پرواز هاي وي آي پي ، رو مي رفت . خيلي مقرراتي و منظم بود . ولي يه عيبي داشت كه نقطه ضعف بزرگ او محسوب مي شد . حتمآ حدس زديد كه چه نقطه ضعفي داشت ..؟ بله ... او اشكال كارش در اين بود كه صبح ها خواب مي ماند .!! و هرگز در طول خدمتش نتونست اين اشكال اش رو حل كنه ... گاهي هم براش درد سر مي شد ...

همين آقا كه اون موقع مجرد بود و در پايگاه هفتم ترابري شيراز خدمت مي كرد ، يه روز بهش ابلاغ مي شه كه فردا ساعت ۵ صبح بايد تو اداره باشه و رآس ساعت ۷ هم با اعليحضرت همايوني پرواز نمايد . خودش تعريف مي كنه كه : اون موقع با چند تا از همكار ها يه خونه مجردي تو پايگاه شيراز گرفته بوديم . از بخت بد ام اون روز ۵ شنبه بود و هم اتاقي هايم هيچ كدومشون منزل نبودند !! تو خونه يه دونه از اون ساعت هاي شماطه دار قديمي داشتم ، كه صداي ارتعاش زنگش تا چهار تا خونه اون طرف تر مي رفت . باز هم از ترس اين كه خواب نمانم ، رفتم و يك ساعت زنگ دار ديگري رو از همسايه ها گرفتم . يه دونه هم خودم از آمريكا خريده بودم ، هر سه تاش رو حسابي كوك كردم . دوتا از اين ساعت ها رو داخل قابلمه فلزي قرار دادم ...
ساعت ها رو براي راس ساعت ۴:۳۰ صبح كوك كرده بودم . از ترس ام ، سر شب دوش گرفتم و ريش و سبيل خود را به روش سه تيغه اصلاح كردم و بعد از خوردن شام ، خوابيدم . خيلي دعا كردم كه يه وقت خواب نمونم ...! در رختخواب همه اش به اين موضوع فكر مي كردم كه اگه خداي ناكرده خوابم ببره و دير بيدار بشم، چه اتفاقي مي افته ؟؟ ولي بعدش بر شيطون لعنت مي فرستادم و به خودم تلقين مي كردم كه من حتمآ به موقع بيدار خواهم شد ...

خوب يادمه اون روز جمعه بود . و از سر صدا هاي معمولي ساختمان خبري نبود . بهو چشمم رو باز كردم ، ديدم اي داد و بي داد .. ساعت ۹ صبح است !! و ساعت ها همه زنگ هاشون رو زدند ولي من خاك بر سر اصلآ متوجه زنگ ساعت ها با وجود ترفند هاي كه زده بودم ، نشده ام !! عرق سردي سراپاي من رو فرا گرفت . با خود مرتب زمزمه مي كردم كه حالا چي مي شه ...؟ چكارم مي كنند ..؟ جواب فرمانده پايگاه رو چي بدم ..؟ اي كاش سريع اعدامم كنن ، ولي آبرويم رو نبرند ... عين ديوونه ها شده بودم .. هي با خودم حرف مي زدم .. آخر خودم رو دلداري داده و گفتم ... خواب موندم ، كه موندم ... اتفاقي است افتاده .. و توكل به خدا كرده از خونه زدم بيرون ......
پا هايم قدرت راه رفتن رو نداشتن ... با هزار بدبختي راهي پايگاه شدم ... همه جا خلوت و بي سر صدا بود ... از خونه تا رمپ پرواز فاصله اي نبود ... بي سر صدا با ترس و لرز وارد ساختمان عمليات و ديسپچ شدم ... دو سه نفر از افسر هاي شيفت حضور داشتند ... اصلآ به رويم نياوردم .... روي اولين مبل راحتي ولو شدم ... سعي كردم خونسردي ام رو حفظ نمايم ... توقع داشتم بچه ها مواخذه ام كنند .. ولي آن ها جلوي تابلوي پرواز ها داشتند با همديگر صحبت مي كردند ... بعد از دقايقي كه براي من عمري گذشت ، يكي از آن ها رو به من كرده و گفت .. از اين ور ها ..؟ با لبخند مصنوعي گفتم .. هي اومدم يه سري به شما بزنم .. ديدم انگار اتفاقي رخ نداده ... اعليحضرتي پرواز نداشته ....

در همين فكر و خيال بودم كه ناگهان چشمم به تابلوي وضعيت هواپيما ها افتاد ... نا خود آگاه با چشم شماره طياره ام رو جستجو كردم ... چيزي كه ديدم ، اصلآ باور كردني نبود ... با خطي درشت در مقابل شماره هواپيماي مربوطه نوشته شده بود : كنسل....... !! نفسي تازه كرده و با اعتماد به نفس پرسيدم : خب چه خبر ... راستي بچه ها نگفتيد چرا پرواز آبي ( به پرواز هاي خاندان سلطنتي ، پرواز آبي نام نهاده بودند ) كنسل شده ...؟ يكي از آقايون افسر ها پاسخ داد : ديشب كنسل كردند .. و ما به همه خدمه اطلاع داديم ... براي شما هم رو درتون يادداشت گذاشتيم ..!!
سال ها از اين ماجرا مي گذرد .. دوست من با وجودي كه بازنشسته گرديده است ، ولي هنوز هم صبح ها نمي تواند به موقع بيدار شود .. مگر همسرش او را بيدار كند ... هنوز هم هر وقت همديگر رو مي بينيم ، از خاطرات اون روز جمعه با دلهره ياد مي كند .. بله دوستان اين گوشه اي از سياست آن ايام طاغوتيان بود .. در فرصتي مناسب در باره ي سو ء استفاده ها ، تجملات و حيف و ميل ها خواهم نوشت .
با احترام : بهروز مدرسي
ايام به كام




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه
salam jenabe modaresi
mikhastam beporsam shoma baraye dore tarabari ezam be amrika shodid ia shekari?
shorote baraye shekari ia tarabario artesh moarefi mikard
نه که الان هیچ سوء استفاده ای نمی شه و خداروشکر هیچ اصراف و حیف و میلی نمیشه آقای مدرسی خودتون رو با این حرفا گول نزنید خودتون هم می دونین تو ممکلت چه خبره انقدر طاغوت طاغوت نکنید اگه همون طاغوتیا شما رو دانشگاه و امریکا نفرستاده بودن که الان ...........
من فر زند یک نظامی نیروی هوایی هستم الحان دیگه نیروی هوایی وجود نداره باز خوبه که اون موقع این نیرو یک حرفی برای گفتن داشت الحان چی به قول دوستمون شما هم انقدر طاغوت طاغوت نکنید راستی سایت خوبی دارید
سلام آقای مدرسی.من از وقتی که با سايت شما آشنا شدم دارم مطالبش رو می خونم و بسيار لذت می برم.لطفا زودتر از خيانتهای صورت گرفته در اون زمان هم بنويسيد تا بلکه اين دوستان معترض با خوندنشون متوجه بشن که چی به سر ملک و مملکت ميومده.به اين دوستان بگم که من سنگ کسی راو به سينه نمی زنم ولی با اين همه تحريم و فشار خوب معلومه که ما در برخی جاها دچار ضعف می شيم ولی همين ها هم باعث ميشه که رو پای خودمون بايستيم.خدمت اين دوستی که ميگن اون موقع لا اقل يک نيروی هوايي داشتيم عرض کنم همون بهتر که اون نيرو رو نداريم که معلوم بود به چه کاری ميومد و در خدمت دکترين دفاعی آمريکا بود.خودم داستان تکان دهنده ای از همين درباريان شنيدم که برای سفارش لباس ميهمانی فرح همسر شاه و اصلاح و پروف آن 2 بار به فرانسه با هواپيما در يک روز سفر شده.ببخشيد که موضوع رو شايد سياسی کردم ولی کلام آخر اينکه اين دوستان يک سری به همين اينترنت بزنن و در مورد کارهای اون دوران و درباريان که خودشون و اطرافيان اونها نوشتن بخونن. مخصوصا در مورد ولنگاری شخصيتی و روابط نامشروع شاه و خاندانش. البته اگر همون درباريان رو اين دوستان به مزدور تعبير نکنن
سلام آقای مدرسی
بالاخره بعد مدتها که از مطالب جالب و نغز شما بهره بردم خودم و یک دله کردم و به درخواست « شما هم چیزی بنویسید» لبیک گفتم . آقای مدرسی من معمولاً وقت خاصی رو برای استفاده از اینترنت اختصاص می دم. از روزی که به طور خیلی اتفاقی و در پی جستجوی مطلبی (فکر کنم در خصوص بختیار بود ) با وبلاک شماآشنا شدم می تونم بگم بیشتر وقتم صرف استفاده از مطالب شیرین و بیاد ماندنی شما می شود و با یک همزاد پنداری تاریخی گذری در تاریخ ایران ، جنگ تحمیلی و ... را با شما دارم . سیر روایی داستانها ، گریز ها و حاشیه های مفید اما گاهی اضافه بر نیاز، قلم توانمند و یکپارچگی داستان شما یکی از مهمترین دلایل جذب من به مطالب شما بوده است و از همه مهمتر علاقه شدید من به تاریخ ایران در ده های 50 و 60 که بیشتر خاطرات شما حول همین سالها می باشد . سوالی هم از شما دارم و آن اینکه شما مطالب خود را از دفتر خاطرات منتقل می کنید یا از ذهن سرشار خلاقیت خود ؟ موفق ، بهروز و کامروا باشید .
shoma ke khalban hastid chera enghadr az kalmye tayareh estfadeh mikonid farsiye hawapeyma ke behtare
پاسخ
فريدون عزيز
با تشكر از نكته سنجي و علاقه تون به فرهنگ اصيل ايراني
خدمت شما عرض كنم تو اداره 21 سال هر روز گفتيم طياره .. و در سايت هم اوايل همين كلمه رو تكرار مي كردم . ولي با تذكر دوستي گرانقدر همجو شما ديگه در هيچ پستي تكرار نكردم . اگر پيدا كردي جايزه داري
با تشكر
ay khoda lanat kone in taghootiaro, khodaro shokr ke soghoot kardand. che adamaye badi boodan.hamash eshgho halo invar oonvar boodan.mamlekat maloom nist chejoori pishraft mikard.
خاطره جالب وخنده داری بود(البته ترسناک هم بود..)...اما پدرآمرزیده: اگرهم قراره یک واقعه را بازبان تمسخرومتلک بیان بفرمایید لااقل بقدر یک جو(یا- یک نخود) انصاف وادب داشته باشید...پادشاه ایران ممکنه هزارعیب وایراد میداشتند اما: اگرهزارتاآدم مثل من وشما خودمان راجربدیم نمیتوانیم کلاس رییس یا پادشاه یک مملکت راباسایرافراد یکی بدانیم...بدیهی است که رییس یک مملت ازجهت برخوردهای روزمره یانحوه لباس وخوراک وراه رفتن وسوارشدن واحترامات وسایرمسایل فردی یااجتماعی یک سروگردن (بگو: یکهزارسروگردن ) باافرادعادی جامعه تفاوت دارند و: سرترهستند...یک نگاه به اینهمه سران وپادشاهان عرب وعجم بیندازید..به نحوه زندگی وشکوه وجلال رییس جمهور ایتالیایافرانسه یاصدراعظم آلمان (که زبان بسته ها خیلی هم ادعای خاکی بودن ومردمی بودن هم دارند)نگاه کنید...حالا آن شکوه وجلال وآن سیستم عظیم الجثه امنیتی مربوط به عطسه کردن رییس جمهور آمریکا-ویا : ملکه انگیس (که مادرمهربان وغمخوارهمه مردمان عدالت پرور جهان اسلام وجهان سوم هستند) راندیده میگیریم...چناب نویسنده: یعنی جنابعالی حتی داشتن یک اتاق اختصاصی در آن هواپیمای مسخره سی-130 را برای پادشاه(وقت) مملکت خودتان هم نمیتوانید تحمل کنید وبا لحنی معنی دار میفرماییدکه: ببینید که آن فلان قلان شده...چطور کلاس خود رابا مردم بالاتر نگاه میداشت ؟ البته عقایدشما برای خودتان محترم است اما هرچه به حافظه وخاطرات خودم ازحوادث (مثلا) سیاسی 40-50 سال اخیر مراجعه میکنم میبینم که فقط یک عده معدود تاباین حدواندازه نسبت به مسایل پادشاه وپادشاهی درایران بعدازسقوط قاجارها-با حسودی وتنگ نظری وحتی (باعذرخواهی ازشما): نانجیبی برخوردمیکردندوآن عده محدودومعدودهمک توده ای ها بودن....:دارا- از تهران...
پاسخ
دارا جان عزيز و گرامي
عزيزم من كجا به اعليحضرت توهين كردم ؟ من كجا با طعنه گفتم اتاق آن فلان شده ؟ عزيزم من در همه جاي مطالب سايت ام با شهامت اعتراف كردم كه فردي شاه دوست بوده و از كودكي به وي و خانواده اش ارادت داشتم .. كلي ناسزا از بعضي ها كه دوست دارند من تظاهر كرده و به دروغ بنويسم انقلابي بودم .. شنيدم .. اما حالا شما مرا متهم به توهيم مي فرمايي ؟ حتمآ اشتباه شده . من از شما پوزش مي خواهم . من مخلص اعليحضرت و خاندان سلطنتي بودم عمو جان
جالب بود!
آقای مدرسی گرامی روی زمین حکومت بی عیب پیدا نمیشه.من که در حکومت زندانی سیاسی بودم یعنی ...... عزیزم ، پایداری شما هموطن را تحسین می کنم
من ادم سیاسی نیستم .. ولی خیلی موار دمشابه سرگذشت شما شاهدش بودم
آرش عزیز .. من به هر ایده و عقیده ای که داری ، احترام می گذارم . با وجودی که با شما هم عقیده هستم .. اما همیشه از توهین و ناسزا به مخالفان پرهیز کرده ام .. از شما عذر خواهی می کنم به خاطر آن بخشی که توهین به به مخالفان خود کرده بودی و من به ناچار آن را حذف کردم
ما قبل از هر چیز باید بیاموزیم که به مخالفان خود احترام قائل شویم
ممنون از شما
باسلام مجدد آقای مدرذسی گرامی شما اگر حامی جمهئری اسلامی نیستید چرا مطلب مرادوسومش را سانسور کشردین؟ اگرذ من توهید کردم که نکردم.شما حد اقل تا آنجا که بعرض رساندمدسا اوتی را میبوسمباید مینوشتید چون توهین نیستآخرش را نقطه چین میکردید و به نصیحت اینجانب مپرداختید.در عین حال با این اعمال هیچ سیاهی سپید نمیشود.متاسفم خمین خدا نگهدار
پاسخ
آرش جان خوبه خود شما بهتر از من مقررات جمهوری اسلامی را می شناسید
عزیزم به همان دلیلی که نام بردی .. بنده اصلآ دوست ندارم به خاطر توهین شما و ناسزایی که شما نوشته اید ، سایت من بسته بشه
اگه من نقطه چین نکردم .. عذر می خواهم .. ولی قهرمان .. سالار بزرگوار من که نوشتم با شما هم عقیدده هستم .. فقط معذورم که سایت قوائدی برای خودش داره .. باز هم از شما دوست قهرمانم عذر خواهی می کنم .. شما امید نسل ما هستید
salam man ham asheghe parvazam vali tahghigh kardam arzon tarin havapeymay shakhsi haftad melyone amozeshesh ham sa;ti 130 hezar toman dar har sorat salamato piroz bashid manam belakhare ye chatri chizi peyda mikonam miparam shoma ro ham dost daram khoda hafez
خيلی بی انصافيد، وجدانا بی انصافيد، من فکر کنم آدمائی که دهاتی تر بودن به شاه و دوروبري های شاه حسادت می کردن شايد هم مساله به زنان برگرده مثلازنا به بعضی از هم دوره ای های شما که ازنظر شما طاغوتی بودند نظر بهتری داشتند به هر حال این مسائل تا آخرعمر با آدم می مونه و باعث چنين اظهار نظرهای بدون انصاف ميشه
پاسخ
پویا جان ممنون از اظهار نظرت