درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  ماجرای اصابت موشک به هواپیمای سی - 130 در ارمنستان

ماجرای اصابت موشک به هواپیمای سی - 130 در ارمنستان

  • چرا این هواپیما مورد اصابت موشک قرار گرفت ؟
  • چرا خلبان ، ارتفاع هواپیما را کم کرده بود ؟
  • چرا سرگرد علی نجیب عازم این پرواز شد ؟

روایتی از یک ماجرای واقعی ......

سخنی با شما :

در پی درخواست بعضی از دوستان خوب ، كه خواستار درج اطلاعاتي از چگونگي سوانح هوايي در ايران  هستند ، عده اي هم پرسيده اند چرا فقط به ماجراهاي غم انگيز و سوانح مي پردازم ؟ چرا از رويداد هاي شاد كم مي نويسم ؟ همچنين خواهان توضيحاتي در باره ي سقوط هواپيماي جت فالكون در اروميه يا سانحه توپولف در يزد گرديده اند . به عرض اين بزرگواران مي رسانم : اكثر سوانحي كه در ايام حضورم در نيروي هوايي بوده ، تقريبآ اشاره داشته ام . اما در مورد ساير رخدادها نظير حادثه اروميه و يزد ، اطلاعات من در حد اخبار رسانه اي است . نه بيشتر . و در باره مطالب دل انگيز پرواز هم ، اگر به خاطر آوردم .... چشم .

تهران - خط پرواز سي -۱۳۰ ، قبل از سانحه  :

واقعآ روزگار و تقدير عجب حكايتي دارد . كسي را ياراي گريز از سرنوشت نيست . يكي از افرادي كه تقدير او را به سوي پرواز "مرگ " كشاند ، شهيد والامقام سرگرد  " علي نجيب " بود . انساني واقعآ نجيب ، با شخصيت ، آرام و با سواد . كسي كه همه بر و بچه هاي خط پرواز به دوستي و معاشرت با او  ، واقعآ  افتخار مي كردند . او اهل كاشان و تحصيل كرده ي آمريكا بود . به خاطر استعداد و هوش بالايش ، علاوه بر سرپرستي ، مسئوليت آموزش را هم به عهده داشت . خدا بيامرز به دليل مسئوليت اش ، خيلي كم پرواز مي رفت . اگر هم مي رفت ، پرواز هاي نزديك بود .... هميشه به شوخي مي گفتم : علي تو از ترس به پرواز نمي ري ..  پاسخم ... فقط لبخند بود .

اون روز صبح ، كه پرواز  " مسكو " رو به خط پرواز اعلام كردند ، علي " سرشيفت " خط بود . با حوصله  به دفتر نوبت  پرواز هاي خارج بچه ها نظري انداخت ، و نام ستوان " كريميها " رو براي اين ماموريت يادداشت نموده ، و بر روي تابلوي بزرگ ديوار علامت زد . او مي دانست كه ستوان كريميها ( كه ما به شوخي او را " اسب " مي ناميدمش  ) در حال حاضر پرواز است . اما براي اين كه حق كسي پايمال نگردد  ، گفت : ما منتظر " اسب " مي مانيم . چون پرواز بعد از ظهر انجام مي شه .  

عقربه ها ، ساعت ۴ بعد از ظهر رو نشان مي داد ، زمان زيادي به ساعت پرواز باقي نمانده بود . از هواپيماي ستوان " كريميها " كه به ماموريت تبريز  رفته بود ، خبري نبود ... علي نجيب براي اين كه ساعت پرواز اين ماهش رو  را تكميل نمايد ، اسم خود را جايگزين  نفر قبلي كرده ، و فوري يكي از قديمي ترين پرسنل رو به عنوان سرشيفت انتخاب نموده ، و بعد از سفارشات لارم ، براي آوردن لباس شخصي راهي منازل سازماني در شهرك توحيد مي گردد ... در فاصله اي كه علي نجيب خط پرواز رو ترك كرده بود ، هواپيماي تبريز به زمين مي نشيند .....

ستوان " كريميها " با عجله در حالي كه به ساعت اش مي نگرد ، راهي خط پرواز مي شود . و در آن جا متوجه مي شود كه " علي آقا " براي آوردن لباس و خداحافظي با خانواده اش ، پايگاه رو ترك كرده است . هنوز سيگار خود رو خاموش نكرده بود كه سرو كله " نجيب " پيدا مي شود ... علي با ديدن او مي گويد : اسب ... خوب شد اومدي ... بجنب و زودتر خودت رو براي پرواز آماده كن . اما ستوان جوان به دليل حرمتي كه قلبآ براي  " علي آقا " قائل بود ، از انجام اين ماموريت سر باز زده ، و مي گويد : جناب سرگرد من حسابي خسته ام ... بهتره خودت بري .. انشاالله من در فرصت هاي بعدي مي روم ...و بدين سان راهي رمپ پرواز شده ، و دقايقي بعد صداي غرش موتور هاي پر قدرت سي -۱۳۰ بر فراز فرودگاه شنيده مي شود ....

فرودگاه مسكو  ، چند روز بعد  :

بعد از استراحت چند روزه ، كروي پروازي بعد از اطمينان از بار گيري محموله ها ، از هتل راهي فرودگاه مي شوند . فرمانده هواپيما ، سرهنگ " آقا بيگلو  " كه بي اغراق يكي از بهترين معلم خلبان هاي پايگاه محسوب مي شد ، با لبخندي كه هميشه بر چهره داشت ، به اتفاق بچه ها به بازديد هواپيما مي پردازند ....  سروان " مجيد ميرزايي " افسر با تجربه  مهندس پرواز ، كه چيزي به پايان خدمت پر افتخارش نمانده بود ، به اتفاق يكي از لود مستر ها ، سرگرم بازديد قبل از پرواز مي شوند . مجيد افسر شوخ طبعي بود كه ، به خاطر داشتن هشت فرزند دختر !! ، مدام از مشكلات تهيه جهيزيه ي آنان سخن  مي گفت . و خوشحال بود كه عاقبت خداوند به او فرزندي " پسر " عنايت فرموده است ....

همه چيز آماده به نظر مي رسيد ... بچه ها براي آخرين بار از ميزبانان خود كه اكثرآ  مسئولان سفارت ايران و پرسنل نظامي بودند ،  خداحافظي مي كنند  ... در حالي كه خدمه مي خواستند سوار هواپيما شوند ، ناگهان جواني دوان دوان خود را به بچه ها رسانده و سراغ خلبان هواپيما رو مي گيره . سرهنگ " آقا بيگلو " با مهرباني مي گويد : من هستم پسرم . فرمايشي بود ...؟ جوان مي گويد : قربان ما چند نفر دانشجوي ايراني هستيم كه در اين جا تحصيل مي كنيم . و اكنون براي ديدار با خانواده هايمان ، بليط هواپيماي ايران اير تهيه كرده ايم . اما ساعت هاست كه اين جا معطليم ... مي گويند تآخير چند ساعته دارد . مي شه از شما خواهش كنيم ما رو با خود ببريد ..؟

تصوير آرشيوي است

 

سرهنگ " آقا بيگلو " مي گويد : راستش  ما ماموريت نظامي داريم . و مجاز به سوار كردن مسافر شخصي نيستيم . اما چون شما دانشجو هستيد ، با مسئوليت خودم شما ها رو هم مي برم . ... و بدين ترتيب آخرين مسافران " پرواز مرگ " با اصرار خود ، سوار طياره مي شوند . جوون ها خوشحال از اين كه بليط هواپيمايي ملي ايران رو پس داده اند ، و با طياره نظامي تقريبآ مجاني راهي سفر به ايران مي شوند ... نزديك غروب است كه هواپيماي سي -۱۳۰ ارتش جمهوري اسلامي باند فرودگاه مسكو رو ترك گفته و به سوي ايران پر مي گشايد .....

تصوير آرشيوي

 

بر فراز ارمنستان چه گذشت ....؟

بعد از مدتي پرواز ، هواپيما بعد از عبور از فراز خاك كشور آذربايجان ، وارد فضاي آسمان " ارمنستان " مي شود . عقربه هاي جلوي كابين خلبان ، همه چيز رو طبيعي نشان مي دهد . هواي بيرون به خاطر سرماي شديد اسفند ماه ، بي نهايت سرد و يخبندان است . خلبان مراقب است كه لبه بال هاي هواپيما دچار يخ زدگي نشوند . بچه ها همگي  بخاطر اين كه شب عيد رو نزد خانواده هايشان خواهند بود ، خوشحال هستند ...  در همين اثنا ،  سروان مجيد ميرزايي مهندس پرواز هواپيما متوجه افت  شديد فشار داخل كابين مي شود . و مشاهده مي كند شيشه جلو سمت چپ هواپيما شكسته است .سرهنگ آقا بيگلو هم متوجه نقص پيش آمده مي شود .( در اين شرايط بدليل نشت " پرشرايز" هواپيما قاذر به حفظ ارتفاع نيست . چون اكسيژن توليد شده ، خارج مي شود . و بايد سريع ارتفاع كم شود ) ... آقابيگلو در اين شرايط دو راه بيشتر براي تصميم گيري نداشت.....

يا بايد ارتفاع كم كرده و به سوي فرودگاه مبدآ ( مسكو )  بر مي گشت . يا اين كه در همون شرايط ارتفاع پائين ، به سوي مقصد ( تهران )  ادامه مسير مي داد . او ضمن مشورت با بچه ها ، به اين نتيجه مي رسد كه به تهران ادامه مسير دهد . زيرا هم معلم خلبان بود ، و قانونآ اين اجازه رو داشت تا در شرايط ارتفاع پائين ، به مسير خود ادامه دهد .ضمن آن كه  اتخاذ تصميم برگشت به مسكو ، هزينه هاي زيادي همچون اعزام هواپيمايي ديگر به همراه متخصصان مربوطه ، هزينه اقامت  و مخارج خدمه هاي هواپيما و ... رو در بر داشت . مضاف بر اين كه نزديك عيد هم بود و تمام برنامه هاي بچه ها بهم مي خورد ...

او ناگزير ، بر فراز ارمنستان  ضمن هماهنگي با ايستگاه هاي رادار و مراكز كنترل زميني ،اقدام به كم نمودن ارتفاع مي نمايد .... هنوز مدتي از اين شرايط نگذشته بود ، كه نيرو هاي پدافند مستقر بر روي زمين ، به تصور اين كه هواپيماي دشمن است ، با شليك موشكي مرگبار ، هواپيما رو ساقط مي كنند . فراموش نكنيم در آن زمان مناقشاتي بين دو كشور آذربايجان و ارمنستان وجود داشت . و طرفين در گير جنگ منطقه اي بودند ... و بدين ترتيب گروهي از بهترين فرزندان اين مرز و بوم ، در آتش مركب آهنين خود سوختند ...

Image

بعد از گذشت چند روز ، اجساد شهيدان رو براي دفن به بهشت زهرا منتقل كردند ...  ۹ افسر شجاع در كنار يكديگر به آرامي قرار گرفتند ... در موقع دفن اين عزيزان ، غوغاي عظيمي به وجود آمده بود .... واقعآ نمي دانستيم اشگ هايمون رو بر سر كدام مزار خالي كنيم . ..... روحشان شاد .

Image

همين چند وقت پيش همسر نجيب رو ديدم ... بعد از گذشت چنيدين سال ، همچنان براي شوهر خوب خود سياهپوش بود .... به من گفت : آقا بهروز ... علي براي من نمرده است ... من در اين سال ها هر هفته شب هاي جمعه به سر مزار او مي روم ....  او واقعآ مردي خوب و شوهري با شخصييت بود ... من هنوز هم مثل گذشته ، تمام حرف هايم رو به او  مي زنم ... من ...

از يكي از دوستانم ديروز شنيدم ، اين هفته  مراسم نامزدي پسر علي است ، دلم خيلي گرفت .. جاي او واقعآ خالي است ..

Image

تصاوير مربوط به موشك ها ارشيوي است Image

تمام مطالب خاطرات پروار در وبلاگي جداگانه به آدرس ذيل گرد آمده است :

http://bmodarresi.blogfa.com/

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي :

http://oldpilot.blogfa.com/

توضیحات اضافه ...:

بعد از درج این مطلب ، دوستان مطلع در بخش نظرات ، اطلاعات كامل تري رو در اختيارم قرار دادم كه ضمن تشكر از آن ها به عرض مي رسانم :

۱- تاريخ دقيق سانحه ۱۷ مارس ۱۹۹۴ بوده است و ۲۲ نفر شهيد داشته است .

۲- عكس ها جنبه آرشيوي دارد . و هيچ ربطي به پرواز مورد اشاره ندارد . فقط عكس شهيد نجيب واقعي است كه زير نويس دارد .

۳- تصوير آرشيوي لاشه سوخته شده هواپيما ، مربوط به حادثه طبس است . و براي عينيت بخشيدن به مطلب مورد استفاده قرار گرفته شده است .

۴- بعد از سانحه ، مقامات جمهوري اسلامي به همراه مسئولين نيروي هوايي از طريق ديپلماسي اقدامات موثري انجام دادند و موفق شدند براي همه خانواده شهدا ، غرامت هنگفتي دريافت نمايند . از همه آين عزيزان تشكر مي شود .

۵- عكس واقعي هواپيما مربوط به قبل از سانحه رو در زير قرار مي دهم .

تصويز سي -130 قبل از سانحه

 

                                                                                               ايام به كام

- تعداد بازديد
  • 3081
  • مرتبه

    نظرات

    دوست گرامي!
    چرا از لفظ شهيد استفاده كردي!؟ چون به وسيله موشك كشته شده اند؟
    ياد عراقيهايي ميافتم كه امروزه وقتي كشته ميشن در رسانه حكومتي به آنها شهيد ميگن همونهايي كه تا ديروز توسط ما به درك واصل ميشدند!!!!........(لفظ به درك واصل شدن خوراك زمان جنگ بود!!)البته اين مثال بود و هيچ ربطي به اين هموطنان از دست رفته نداشت، منظور اينه كه در اين كشور گل و بلبل! تمام لغات و تمام كلمات مورد مصرفشون عوض شده و واي به حال ما!!
    اميدوارم بيدار شويم و اجازه نديم كه با بازي با كلمات با هست ونيست ما همانطور كه تا حالا بازي كرده اند! بازي كنند.
    پيروز باشي

    | s

    از مطالب بسیار خوب وبلاگ شده استفاده کردم. ممنونم که مارو با گوشه ای از فداکاری های خلبانان شجاع ایران آشنا می کنید

    یخ زدگی لبه بال هواپیما چگونه است و
    خلبان چطوری از ان جلو گیری میکند

    با تشکر از مطالب ارزنده و مفید جناب عالی
    پاسخ
    دوست عزيز با تشكر از عشق و علاقه شما به فنون هوانوردي ، خدمت شما عرض كنم كه ...اولاآ در ارتفاع بالا گاهي معمولآ دماي هوا خيلي پائين و در حد صفر و زير آن است و به همين دليل باعث يخ بستن لبه هاي بال هواپيما مي شود . اين عمل بر كنترل هواپيما تآثير منفي مي گذارد و خطرناك است . به همين دليل با مشاهده درجه سنجي در كابين خلبان هميشه از دماي بيروني آگاه مي شود .. اما در هواپيماي سي - 130 ، براي زدودن و پاك كردن يخ ها از لبه هاي بال ، مهندس پرواز با فشار دادن دگمه اي ، حرارت داغ اگزوز هواپيما را كه از طريق لوله هايي ( منيفولد ) اين حرارت را به پشت لبه هاي فرار بال انتقال مي دهد .. با تابش حرارت به سطوح يخ زده بال ، آن ها بلافاصله ذوب شده كه گاهي مسافران مي توانند با چشم خود كنده شدن قالب هاي بزرگ يخ را از لبه بال شاهد باشند ... در ضمن به اطلاع شما دوست عزيز مي رسانم ، مهندس پرواز بايد حواس اش باشد كه بيش از 30 ثانيه دگمه انتقال حررات داغ را نگاه ندارد ، چون باعث ذوب لبه آلمينويومي بال مي شود
    اميدوارم پاسخ پرسش خود را دريافت كرده باشيد
    خدا يارتان باد

    اتفاقی از این وب سایت دیدن کردم و داستان شهید شدن آقا بیگلو از خیشاوندانه خود را مرور کردن
    روحش شاد و مرسی از شما
    پاسخ
    امين جان ... از اين كه به جمع ياران همدل و صميمي سايت پيوستي ، خيلي خوشحالم .. همچنين از اين كه با دوست عزيزم جناب آقا بيگلو در ارتباط بودي .. واقعآ خرسندم .. حيف شد . بهترين خلبان با اخلاق و با دانشي بود
    روحش شاد

    دوست عزیز جناب آقای s:
    من فرزند یکی از(به قول شما)از دست رفتگان سانحه سقوط c-130درارمنستان هستم.دراسفند 1372درست 48ساعت مانده به سال تحویل هواپیمای پدرم ممورد اسابت پدافند ارمنستان قرارگرفت درحالی که خانواده مامنتظربازگشت پدربرای تعطیلات نوروزبودیم خبر سقوط ومرگ پدررادریافت کردیم.برای من که کودکی بیش نبودم بسیار سخت بود اما بخاطراینکه واژه شهید پیش وند نام پدرم قرار گرفته بود کمی تسلی خاطر داشتم.واماحالاکه بزرگ شده ام می دانم که شهادت پدربهتر است برای شما بنویسم مرگ پدر،رابهتردرک می کنم وهیچ مباهات وفخری نسبت به هلاکت پدر ندارم،از طرفی هیچ انتظاری هم ازکسی ندارم که بخاطر کشته شدن پدرم به ایشان وخانواده ام احترام بگذارد حتی وقتی می بینم دوستان نزدیک پدرم مثل جناب آقای مدرسی دروبلاگشان بارهاواژه مرحوم راپیشوند نام دوستان شهید خود قرار می دهندهیچگونه حالتی در من احساس نمی شود.اما اگر کسی واژه شهید برای ازدست رفتگان پس از جنگ را بکار می بردنشانه احترام ایشان نسبت به انجام وظیفه عزیزان از دست رفته درجهت پیشرفت و عزت وسربلندی وآبادانی میهن اسلامییمان می باشد.ضمنابه یادآورشوم که آن پرواز به روسیه یک ماموریت برای نیروی هوایی محسوب میشدوجزءماموریت های عملیاتی به شمار می آمدواینکه چرااز دست رفتگان سقوط ارمنستان شهید محسوب می شوند را باید از کسانی مثل حجت الاسلام ...(رئیس عقیدتی سیاسی نیروی هوایی ارتش) یاسرهنگ هاتفی رئیس امور ایثارگران نیرو هوایی آن روزگارویا امثال ایشان که صورت جلسه شهید بودن این افراد را امضا کرده اند بپرسید .ویا ازقانون گذاران بپرسید که چرا در ایامی بجز جنگ شهید بیرون می دهند.
    جناب آقای s :
    اگر مسلمان وشیعی مذهب هستید باید بدانید که اگردرراه مدرسه یا دانشگاه کشته شوید شهید محسوب میشوید چه رسد که به اینکه.....
    بله دوست عزیز جناب s:
    نه تنها خانواده ما بلکه تمام خانواده های کشته داده پس از جنگ هیچ انتظاری ازهیچ عزیزی نداریم.
    بخدا قسم که خانواده ماحتی آن غرامت هنگفت مورد اشاره آقای مدرسی را هم دریافت نکرد،چراکه برایمان خوردن آن غرامت بسی سخت تر از کشته شدن پدر بود.البته بخش اعظم غرامت مورد نظر(حدود 90%)صرفا غرامت هواپیما و محموله آن بودکه ریالی از آن را الا رقم احتیاجی که داشتیم نه تنها ما بلکه بیشتر خانواده های سانحه ارمنستان دریافت نکردند.
    دوست گرامی برای شما وخانواده تان کمال صحت وسلامتی را در سایه امن الهی از باری تعالی خواستارم.

    *******************************
    پدر مهربان وبزرگوارم آقای مدرسی :
    سلاما علیکم
    ازدور دست شماوهمه همکارانتان را می بوسم چراکه اگر نبودهمدلیهاوهم مصیبتی های شماوهمکاران پدردرهفتم فروردین 1373 هنگام مراسم خاک سپاری پدرم مطمعنا ازدست دادن پدر برایمان بسی سنگینتر ودردناکتر می نمود.هرگز حضور همکاران پدر را در آن مراسم از یاد نخواهم برد.بخصوص که در آن روز به بچه هااجازه ندادند که جنازه ها را ببینند .اعتقاد داشتند که بچه ها تحمل دیدن جنازه تمام سوخته پدرانشان را ندارند.یاد پدر بخیر خودش می گفت وقتی هواپیما اتش می گیرد اجساد به خاکستر تبدیل می شود.راستی پدر بزرگ ومادر بزرگ هم اینجایند وسلام می رسانند سایت شما را بطور کامل به ایشان معرفی کردم.بابابزرگ می پرسد هنوز دربلوک 12 شهرک توحید هستید یاانجا راتحویل دادید؟وباز می پرسد آیا اوهم می تواند نامه ای برایتان بنویسد که من از طرف شما جوابش دادم بله می تواند.
    بیش از این تصدی اوقات نمی کنم وباز دست شما رامی بوسم.
    فرستنده :الهیاری
    فرزند مهندس پرواز شهید حاج یعقوب الهیاری
    پاسخ
    پسر عزیز و نازنینم جناب الهیاری گرامی
    قبل از هر چیز پوزش من را به خاطر تآخیر در پاسخ بپذیر .. راستش رو بخواهی اول صبح وقتی قصد داشتم منزل رو جهت رفتن به اداره ترک کنم .. کامنت شما فرزند خلف دوست و همکار شهیدم رو دیدم .. اگر چه قبل از خاموش کردن کامپیوتر همه نظرات رو با حوصله پاسخ دادم .. اما کامنت شما رو دلم نیامد بدون اندیشه و تفکر پاسخ دهم ... زیرا به نکات ارزشمندی اشاره کرده بودی .. که باید به همه موارد جواب داده شود ...
    اما اجازه می خواهم ابتدا از خودم دفاع کرده و سپس به سایر موارد بپردازم ... عزیزم شاید این توضیح من برای شما توجیه قلمداد شود ... به همین دلیل ضمن عذر خواهی از این که به جای واژه مقدس شهید مرحوم بکار بردم .. عرض کنم .. به دلیل سال ها فعالیت در عرصه مطبوعات مختلف همچنین دقت در نوع صحیح نگارش یا همون ویراستاری خودمون ..!! ناخودآگاه در موقع نگارش هر متنی ، برای پرهیز از تکرار کلمه .. اگه در سطری از فردی به عنوان شهید نام می برم .. در جای دیگر در جستجوی واژه ای متفاوت هستم و بی اختیار مرحوم رو قید می کنم .. که دقیقآ می پذیرم .. در هیچ شرایطی نباید جایگاه واقعی آن عزیزان رو که برای انجام ماموریت مظلومانه در شب عید به شهادت رسیدند رو دست کم گرفته و با کلماتی دیگر از ان ها یادی کنم ..
    پسرم ... با خواندن کامنت شما .. احساس کردم از فرد یا اشخاصی به دلیل پرسش بر شهید محسوب شدن این قهرمانان رنجیده هستید .. و حتی کار را به استعلام از نهاد یا اشخاصی خاص کشانده اید
    جناب الهیاری گرامی ... مسلمآ شما آن قدر آگاهی و اشراف داری .. که بیان هر صفتی از سوی انسان ها به عزیزانی چون پدر قهرمانت و همکارانش ، چیزی از جایگاه آن ها و ارج قربی که نزد پروردگار گرامی دارند ، هرگز کم نمی کنه .. به عبارتی مالک اصلی خداست .. اوست که باید بپذیرد .. لفظ من و افراد دیگر تآثیری ندارد ... اما برای روشن شدن موضوع از نظر اجتماعی .. تا ان جا که اطلاع دارم .. و قبلآ هم شفاف توضیح داده ام ..در گذشته هر فرد نظامی که برای خدمت از خانه بیرون می آمد و احیانآ دچار حادثه منجر به مرگ می شد .. شهید محسوب می شد
    با آغاز جنگ ایران و عراق به دلیل افزایش آمار شهدای عالیقدر ... و احتمالآ کم شدن بودجه تخصیص یافته ... مقرر شد تنها به پرسنلی شهید گفته شود که هواپیمای ان ها در منطقه جنگی سانحه داده باشد ... !!! یعنی اگه از پرواز جبهه بر می گشتیم و نزدیکی کهریزک می خوردیم زمین ، شهید نبودیم ..!! احتمالآ این مصوبه تغیر یافته است .. به هر حال عادلانه نبود .. اما در مورد گروه پروازی ای که در ارمنستان هدف موشک قرار گرفتند .. عرض کنم .. با هر تبصره و ماده ای که انسان ها تدوین کرده اند .. همه ان ها شهید محسوب می شوند .. یک دلیل آن حضور در بالای یک منطقه جنگی بود .. دلیل دیگرش این که در راه ماموریت برای وطن عزیزشون جان خود رو از دست دادند ... پسرم این بحث رو همین جا خاتمه می دهم .. چون همان طور که عرض کردم اصل در محضر خداوند است .
    جناب الهیاری عزیزم ... من احساس و تعصب شما رو درک می کنم ... افرین به شما و شیر حلالی که خوردی
    آفرین بر تو که جایگاه پدر بزرگوارت رو با عملکرد سنجیده خانواده ات پر افتخار نگاه داشتید
    جناب الهیاری .. من هنوز هم باور نمی کنم یاران مظلوم ان پرواز زنده نباشند ... این احساس رو خیلی دیگه از همکارانم هم دارند .. شاید باورت نشه .. چندین بار خواب آن ها رو دیده ام
    من تازه بازنشسته شده بودم .. که این خبر رو شتیدم ... و همکاران هم اسامی رو از من پنهان کرده بودند .. می دونستند که هم بی نهایت احساساتی هستم .. هم مشکل قلبی دارم ..
    شاید باورت نشه .. جسته گریخته بعد ها اسامی کرو رو متوجه شدم
    با اغلب آن ها صمیمی بودم ... جناب آقا بیگلو .. علی نجیب .. مجید میرزایی .. .. حاج یعقوب گرامی ... از شعبه ملخ آقای نظری ... که چقدر انسان شریفی بود .. ناوبر هواپیما .. که من دایی جان خطاب اش می کردم .. . همین دایی جان رو چند ماه بعد از سانحه فهمیدم درون هواپیما بوده است
    خب وقتی ادم از محیط کار دور باشه .. و دوستان هم سعی در پنهان کردن اسامی داشته باشند .. نتیجه همین می شود که شاهدش هستی ... بگذریم
    پسرم .. من روی ماهت رو می بوسم .. تو بوی حاج یعقوب رو می دهی .. من دست شما رو می بوسم .. و بهت افتخار می کنم
    پسرم از قول من به مادر بزگوارت که اسوه صبر و پایداری است سلام بروسون
    به پدر بزرگ و مادر بزرگ گرامی ات خیلی خیلی سلام من رو ابلاغ کن .. و بگو من مخلص ان ها هستم .. من خیلی دلم می خواهد با ان ها در ارتباط باشم .. به پدر بزرگ بگو .. من همون سالی که بازنشسته شدم منازل سازمانی رو تخلیه کردم
    عزیزم .. حتمآ می دونی من تصمیم دارم مطالب قدیمی ام رو بازنویسی کرده و مجددآ کامل تر بنویسم .. خوشحال خواهم شد اگر هر چه خاطره ار پدر قهرمانت شنیده ای ، از زبان مادر .. و خانواده ات .. همراه با عکس هایی که داری هر چه زودتر برام بفرست .. تا لااقل در سالگرد سانحه ، یک تحلیل کارشناسی متفاوت از قبلی تهیه کنم .. من منتظر هستم .. حتی اگه مطالب شما به حد کافی بود .. یک پست مستقل اختصاص به پدر قهرمانت خواهم داد
    موفق پیروز باشی

    | م

    براي همه شهيدان كشورمان بويژه شهداي پرواز c130 مسكو-تهران درود ميفرستيم و براي شما و عزيزان شهدا آرزوي موفقيت مي كنم.
    پاسخ
    دکتر مسلمی گرامی
    با تشکر از شما دوست فرهیخته و اندیشمندم
    من هم متقابلآ برای تمام شهدا به خصوص عزیزانی که در پرواز یاد شده به لقاء الله پیوستند .. از خدواند متعال آرزوی آمرزش روحشان رو دارم
    سلامت باشید

    با سلام وضمن عرض تشکر خواستم به اطلاع برسانم شهید سید علی بیدار بعنوان خلبان و شهیدرئوف بعنوان ناوبر نیز دراین هواپیما به شهادت رسیدند .
    هردو آنها همسایه مادر بلوک 6 آسمان بودندکه یادشان همیشه در قلب ما جاودان خواهد بود .
    پاسخ
    کامبیز عزیز و گرامی
    خدا روح همه شهدا و قهرمانانی که برای اعتلای کشور زحمت کشیدند ، قرین رحمت فرماید
    از شما به خاطر درج نام ان بزرگواران سپاسگزارم

    جناب مدرسي سلام واقعا متاثر شدم آخر شهادت متاعي است که به هر کس ندهندش و راز آن خون سرخ شهيد است که جز خدا و سالار شهيدان و شهيد آنرا نشناسد، از آنجايي که اعتقاد داريم ارتش ما ارتش اسلام است و به قول رهبر انقلاب حزب الله است پس هر کس در هر مقامي در مسير اهداف ارتش اسلام جان بازي کند شهيد است و عند ربهم يرزقون آري استاد عزيزم سالهاست خدا منت نهاده و مرا نيز در صف خانواده اين عزيزان قرار داده است پدري که براي آزادي وطن رفت و در فتح المبين شربت شهادت نوشيد اين رانه براي آن گفتم که فخر فروشي کنم بلکه براي آن دوستي گفتم که قلب دختران شهيدي را با سخنان نسنجيده اش شکسته است براستي براي ما چه فرقي مي کند که که بنياد و سپاه و ارتش پدران ما را شهيد بنامد يا نه مهم پذيرش خداوسالار شهيدان است و ...نه من نه خانواده شهيد الهياري هيچ يک توقع دلسوزي و ترحم نداريم افتخارم اين است که همسرم دوست صميمي دختران شهيد الهياري است دختراني که با صبر و تلاش قله هاي رفيع علم و دانش را در نورديه اند
    مدرسي عزيز اجازه مي خواهم خاطره اي را بگويم سااها پيش اوئل دهه 60 در بهبوحه جنگ يک بسيجي از منطقه به مشهد آمده بود با خودروي سپاه شماري از رزمندگان نامه هايي به او داده بودن ووي پس از ماموريت به قصد رساندن آن نامه ها مسير برگشت را عوض کرده بود که در راه تصادف کرده و به رحمت خدا رفته بود تا‌انجايي که يادم است نه بنياد و نه سپاه به اين استدلال که مسير آن بسيجي در مسير تعيين شده ماموريت نبود از پذيرش وي به عنوان شهيد حتي در ايام ماموريت سرباز زده بودند که اين مساله موجب ناراحتي مادر آن عزيز شده بود ولي روزي مادرآن عزيز در جمع خانواده شهدا مي گفت ديگر ناراحت نيستم زيرا بعد از ذکر اين مطلب براي پسرم در عالم خواب او من گفت مادر ناراحت نباش من هم فهميدم و دلگير شدم ولي در عالم قبر سالار شهيدان به سراغم آمد دلداريم داد و گفت پسرم تومي خواهي من تو را شهيد حساب کنم يا بنياد و ...

    پاسخ
    پسر عزیز و گرامی علی جان نازنین
    با تشکر از کامنت معنوی شما
    راستش رو بخواهی من از همون روزهایی که بحث شهید محسوب کردن و نکردن بعضی از هموطنان رزمنده پیش امد .. و با اعلام بعضی نهاد ها که مثلآ ما فلانی را شهید نمی شناسیم .. همیشه به همکارانم می گفتم .. اصل قبولی شهادت نزد خداوند عالم ، خالق بزرگوار است
    و گرنه نهاد هایی که به دست انسان ها بنا نهاده شده اند .. نمی توانند با مصوات خود ارزش و مقام شهیدی رو کم رنگ سازند
    خوشحالم مردم عزیز کشور همیشه حرمت و جایگاه شهدای عالیقدر و خانواده های ان ها رو درک کرده و همواره احترام قائل هستند
    من شماره شما رو دارم .. حتمآ در نخستین فرصت مزاحم شما خواهم شد
    موفق و موید باشید

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35